زيارت اربعين

زيارت اربعين

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبيبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَليلِ اللَّهِ وَ نَجيبِهِ ؛

سلام بر خليل خدا و بنده نجيب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ

سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيده‌اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ

سلام بر حسين مظلوم و شهيد

اَلسَّلامُ على اَسيرِ الْكُرُباتِ وَ قَتيلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاري‌ها اسير بود و كشته اشكِ روان گرديد

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِيُّكَ وَابْنُ وَلِيِّكَ وَ صَفِيُّكَ وَابْنُ صَفِيِّكَ الْفاَّئِزُ

خدايا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماينده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزيده‌ات و فرزند برگزيده‌ات بود كه كامياب شد

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَيْتَهُ بِطيبِ الْوِلادَةِ

به بزرگداشت تو، گراميش كردى به وسيله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزيدى او را به پاكزادى

وَ جَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ

و قرارش دادى يكى از آقايان (بزرگ) و از رهروان پيشرو و يكى از كسانى كه از حق دفاع كردند

وَاَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الاَْنْبِياَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِياَّءِ

و ميراث‌هاى پيمبران را به او دادى و از اوصيائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى

فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ

او نيز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى كسى) نگذارد و بي‌دريغ خيرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر عليه آن حضرت كسانى كه دنيا فريبشان داد.

وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ

و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچيزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند،

وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِيَّكَ

و تو و پيامبرت را به خشم آوردند

وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ

و پيروى كردند از ميان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگين گناه به دوش مى‌كشيدند

الْمُسْتَوْجِبينَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فيكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبيحَ حَريمُهُ

و بدين جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان ديد) با شكيبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد كرد تا خونش در راه پيروى تو ريخت و حريم مقدسش شكسته شد

اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبيلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَليماً

خدايا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ سَيِّدِ الاَْوْصِياَّءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصياء

اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمينُ اللهِ وَابْنُ اَمينِهِ عِشْتَ سَعيداً وَ مَضَيْتَ

گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌‌دار اويى سعادتمند زيستى و ستوده از دنيا رفتى

حَميداً وَ مُتَّ فَقيداً مَظْلُوماً شَهيداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

و گمگشته و ستمديده و شهيد درگذشتى و نيز گواهى دهم كه خدا به راستى وفا كند بدان وعده‌اى كه به تو داده،

وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِاللهِ

و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از ياريت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهي دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا،

وَ جاهَدْتَ فى سَبيلِهِ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ،

و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسيد خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت

وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ

و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنيدند جريان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،

اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدايا من تو را گواه مى‌گيرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدايت اى فرزند رسول خدا.

اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،

گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحم‌هايى پاكيزه

لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِيابِها،

كه آلوده‌ات نكرد اوضاع زمان جاهليت به آلودگي‌هايش و در برت نكرد از لباس‌هاى چركينش

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّينِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمينَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنينَ،

و گواهى دهم كه به راستى تو از پايه‌هاى دين و ستون‌هاى محكم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ايمان هستي

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،

و گواهى دهم كه تو به راستى پيشواى نيكوكار با تقوا و پسنديده و پاكيزه و راهنماى راه يافته‌اى

وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى

و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقيقت تقوا و نشانه‌هاى هدايت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْيا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته‌هاى محكم (حق و فضيلت) و حجت‌هايى بر مردم دنيا هستند و گواهى دهم كه من به شما ايمان دارم

وَ بِاِيابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرايِعِ دينى وَ خَواتيمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ،

و به بازگشتتان يقين دارم با قوانين دينم و عواقب كردارم و دلم تسليم دل شما است

وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى يَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ،

و كارم پيرو كار شما است و ياريم برايتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ،

پس با شمايم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان‌هاى شما

وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ.

و پيكرهايتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان.

آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ.

آمين اى پروردگار جهانيان.

فلسفه نهضت امام حسين عليه السلام

فلسفه نهضت امام حسين عليه السلام



پيش درآمد

درباره علل و عواملى كه موجب قيام مقدس و خونين كربلا شد، سخن بسيار گفته و كتاب‌هاى زيادى نوشته‌اند و نظرات گوناگونى ابراز داشته‌اند كه گاهى موجب رد و ايراد و برخورد عقايد گشته و احيانا كار به تخطئه و تكفير و تهمت‌هاى ناروايى نيز كشيده شده كه متاسفانه دست برخى از سياست بازان نيز در اين برخوردها بى دخالت نبوده است و در پاره‌اى از مقطع‌هاى زمانى مدت‌ها بحث روز شده و ايجاد اختلاف و دو دستگى در محافل دينى و مجامع مذهبى نموده است. ولى به نظر ما بهتر آن است كه اين انگيزه‌ها و عوامل را در سخنان خود امام حسين عليه السلام يا ائمه معصومين ديگر عليهم السلام جستجو كنيم.

نخستين روايت يا رواياتى كه در اين جا مورد بحث قرار مى‌گيرد همان روايات عامه است؛ بدين مضمون كه ائمه معصومين و حجت‌هاى الهى هرچه مى‌كردند بر اساس برنامه و دستورى بود كه از طرف خداى تعالى براى آنها تعيين شده بود و آنها نيز كه كامل‌ترين و فرمانبردارترين انسان‌ها بودند وظيفه خود را به هر سختى و دشوارى هم كه بوده است انجام مى‌دادند. براى نمونه به روايت زير توجه نماييد:

شيخ كلينى(ره) در اصول كافى در باب "ان الائمه عليهم السلام لم يفعلوا شيئا الا بعهد من الله و امر منه لايتجاوزونه" به سند خود از معاذ بن كثير از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمودند: "به راستى كه وصيت به صورت كتابى از آسمان بر محمد صلي الله عليه و آله نازل گرديد، و نامه مُهر شده‌اى جز وصيت بر آن حضرت نازل نشد، و جبرئيل عرض كرد: اى محمد، اين است وصيت تو در امت خويش كه نزد خاندان تو خواهد بود. رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: اى جبرئيل كدام خاندانم؟ عرض كرد: برگزيدگان خدا از آنها و دودمانشان، تا علم نبوت را از تو ارث برند همان گونه كه ابراهيم به ارث نهاد، و اين ميراث از على و فرزندان صلبى اوست.

به راستى وصيت مُهرهايى بود، پس على عليه السلام مُهر اول را گشود و هر چه در آن بود بر طبق آن عمل كرد، سپس حسن عليه السلام مُهر دوم را گشود و هرچه در آن بود به آن عمل كرد، و چون حسن عليه السلام از دنيا رفت، حسين عليه السلام مُهر سوم را گشود و ديد در آن دستور خروج و كشتن و كشته شدن بود و نوشته بود كه مردمى را براى شهادت با خود ببر كه جز به همراه تو شهادتى براى آنها نيست و آن حضرت اين كار را كرد، و چون از دنيا رفت آن وصيت را قبل از شهادت به على بن الحسين عليه‌السلام داد. او مُهر چهارم را گشود و در آن ديد كه نوشته است سكوت كن.

نظير اين روايت، روايات ديگرى نيز در همان باب از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه در برخى از اين روايات استدلال جالبى شده است كه اگر مردم علت صلح يا جنگ ائمه را نفهميدند نمى‌توانند عجولانه قضاوت كنند و تشبيه شده است به داستان موسى و خضر كه حضرت خضر به كارهايى دست زد كه براى حضرت موسى عليه السلام غير منتظره و غير قابل قبول بود؛ مانند سوراخ كردن كشتى، و كشتن آن پسر، و كارهاى ديگر. كه علت و حكمت آنها را نمى‌دانست. و هنگامى كه حضرت خضر علت آنها را براى موسى عليه السلام بيان كرد قانع گرديد.(1)

ادامه نوشته

تصاویر ویژه به مناسبت اربعین حسین

سيره ائمه اطهار عليهم السلام در زنده نگه داشتن عاشورا

سيره ائمه اطهار عليهم السلام در زنده نگه داشتن عاشورا


در ميان حوادثى كه در طول تاريخ بشريّت به وقوع پيوسته است، هيچ نهضت و حركتى به پويايى و برجستگى قيام عاشورا نيست، نهضتى كه در سرزمينى محدود، زمانى كوتاه و با فداكارى افراد معدودى رخ داد، امّا توانست الگويى عملى براى آزادمردان جهان ارائه كند و براى هميشه به عنوان «انقلاب بزرگ» بر تارك تاريخ بشر بدرخشد.

آن چه بيش از همه حادثه كربلا را پرفروغ و سازنده جلوه مى‏دهد، سيره ائمه اطهار عليهم السلام است در زنده نگه داشتن اين حماسه زيبا و احياى فرهنگ آن. امامان معصوم عليهم السلام على‏رغم اين كه در دوران امامت خويش در محدوديت‏هاى شديدى به سر مى‏بردند و حاكمان مستبد اموى و عباسى سايه شوم خود را بر شهرهاى اسلامى گسترده بودند، ولى با اتخاذ صحيح‏ترين تصميم‏ها و موضع‏گيرى‏هاى مناسب و با استفاده از مؤثرترين شيوه‏ها توانستند از فرهنگ عاشورا و دستاوردهاى ارزشمند آن به صورت شايسته پاسدارى كنند و راه حماسه آفرينان كربلا را تداوم بخشند.

در سيره اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم السلام هرچه بيشتر تفحّص گردد، مشاهده مى‏شود كه آن بزرگواران براى ترويج فرهنگ عاشورا و تطبيق آن بر مصاديقش بر اساس مقتضيات هر عصر، اهتمامى وافر و تأكيدى مصرّانه داشته‏اند. امام باقر عليهم السلام در تعقيب اين هدف و توجه دادن مردم به ستمى كه بر اهل‌بيت عليهم السلام روا شده، وصيّت مى‏كند تا ده سال در موسم حج در منا براى امام حسين عليهم‌السلام و همراهانش عزادارى كنند.

آنان اين واقعه را به ديد معجزه نگريسته‏اند و در سيره عملى خود به عنوان راهكارهاى مؤثّر و زنده براى مبارزه عليه ظلم و ستم از آن بهره جسته‏اند كه در اين مقال به روش‏هاى عملى آنان جهت حفظ اين نهضت از تحريفات و زنده نگه داشتن آن اشاراتى گذرا خواهيم داشت.


توصيه به سوگوارى و عزادارى‏

عاشورا، دهم ماه محرم‌الحرام است كه از دير باز مورد توجه و احترام مردم بوده است. ولى در فرهنگ شيعه به خاطر شهادت سومين پيشواى شيعيان و اصحاب او در سرزمين كربلا، اين روز از جايگاه والايى برخوردار است. دهم ماه محرم با رخداد قيام سيدالشهدا عليه السلام در بين امامان عليهم السلام و دوستداران اهل‌بيت عليهم السلام به عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم تبديل شد.(1) پيشوايان معصوم عليهم السلام همواره جهت زنده نگه‌داشتن ياد و خاطره عاشورا، شيعيان را به سوگوارى و عزادارى توصيه نموده و اثرات و ثمرات اين شعاير را تشريح مى‏نمودند. راز اين كه ائمه هدى عليهم السلام بر ماتم‌سرايى شهداى كربلا تأكيد نموده‏اند اين است كه: اوّلاً دشمنان و مخالفان اهل‌بيت عليهم السلام اين روز را به جشن و سرور سپرى مى‏كردند و ثانياً اين عزادارى‏ها و سوگوارى‏ها اگر آگاهانه، خالصانه و سازنده باشد، دل صاحب عزا را با دل حماسه‏سازان دشت نينوا پيوند مى‏دهند و اين ارتباط خود باعث ازدياد معرفت و قرب به بارگاه ملكوتى خواهد شد.

امام صادق عليهم السلام در توصيف مصايب روز عاشورا اين گونه فرمودند: «وَ اَمّا يَومَ عاشوراءَ فَيَومٌ اُصيبَ فيه الحُسين صريعاً بينَ اَصحابِهِ و اصحابُهُ حَولَهُ صَرعى عُراةٌ(2)؛ امّا روز عاشورا روزى است كه در آن حسين عليهه السلام ميان يارانش كشته بر زمين افتاد و ياران او نيز اطراف او بر خاك افتاده و عريان بودند.»

امام سجّاد عليهم السلام در مناسبت‏هاى گوناگون بر عزيزانش گريه مى‏كرد. اشك‏هاى آن حضرت عواطف را بر مى‏انگيخت و در اذهان مخاطبان مظلوميّت شهداى كربلا را ترسيم مى‏نمود. امام سجّاد عليه السلام بنيانگذار فرهنگ گريه در ميان مؤمنان بود و طى 35 سال امامتش به اين روش ادامه داد تا جايى كه يكى از «بكّائين پنجگانه تاريخ» ناميده شد. وقتى راز آن همه گريه را از آن حضرت مى‏پرسيدند، حضرت مصايب جانگداز كربلا را بازگو مى‏كرد و مى‏فرمود: مرا ملامت نكنيد. يعقوب عليه السلام پس از آن كه يك فرزند خود را از دست داد، آن قدر گريست تا از غصّه چشم‏هايش سفيد شد. در حالى كه يقين به مرگ فرزندش نداشت. ولى من به چشم خود در نصف روز ديدم كه چهارده نفر از اهل‌بيت مرا سر بريدند.

امام رضا عليهم السلام در اين‏باره مى‏فرمايد: «من ترك السّعى فى حوائجه يوم عاشوراء قضى اللّه له حوائج الدّنيا و الآخرة و من كان عاشوراء يوم مصيبته جعل اللّه عزّ و جلّ يوم القيامة يوم فرجه و سروره(3)؛ هر كس تلاش در رفع نيازهايش را در عاشورا به خاطر به پاداشتن عزا ترك كند، خداوند حوايج دنيا و آخرتش را برآورده سازد و هر كس عاشورا را روز مصيبت خويش قرار دهد، خداوند تبارك و تعالى روز قيامت را روز شادى و خوشحالى او قرار مى‏دهد.»

هم چنين امام صادق عليهم السلام فرمودند: «انّ يوم الحسين اعظم مصيبةً من جميع سائر الايّام(4)؛ روز شهادت امام حسين عليه السلام سوزناك‏ترين روزهاست.»

در سيره اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم السلام هرچه بيشتر تفحّص گردد، مشاهده مى‏شود كه آن بزرگواران براى ترويج فرهنگ عاشورا و تطبيق آن بر مصاديقش بر اساس مقتضيات هر عصر، اهتمامى وافر و تأكيدى مصرّانه داشته‏اند. امام باقر عليهم السلام در تعقيب اين هدف و توجه دادن مردم به ستمى كه بر اهل‌بيت عليهم السلام روا شده، وصيّت مى‏كند تا ده سال در موسم حج در منا براى امام حسين عليه‌السلام و همراهانش عزادارى كنند.

آن حضرت مبلغي را براى چنين امرى اختصاص داد. عزادارى گروهى در ايام حج و سرزمين حسّاس منا، سؤالات معنادارى را در اذهان ترسيم مى‏كند و اين خود بهترين نوع مبارزه غير مستقيم ائمه عليهم السلام براى توجه دادن افكار عمومى بر ضد جنايات اموى بود.

ائمه هدى عليهم السلام غير از آن كه قولاً و عملاً در سيره و رفتار خود در جهت برپايى مجالس سوگوارى براى اباعبدالله عليهم السلام تأكيد و اصرار داشته‏اند، از مردم خواسته‏اند كه در اين امر مهم كوتاهى نكنند و به آنان نويد داده‏اند كه براى عزاداران حسينى پاداش بسيار ويژه‏اى در نظر گرفته شده است.

امام سجاد مى‏فرمود: «هر مؤمنى كه بر شهادت حسين عليه السلام بگريد به طورى كه اشك بر گونه‏هايش جارى شود، خداوند براى او غرفه‌هايى در بهشت آماده مى‏سازد كه تا ابد در آن اقامت خواهد گزيد.»

از منابع روايى چنين برمى‏آيد هر كس بر مصايب ائمه خصوصاً امام حسين عليه السلام بگريد و از اين بابت محزون گردد:

1- در روز جزاء با ائمه هدى عليهم السلام محشور خواهد بود.

2- حضرت سيدالشهداء عليه السلام براى سوگوار خود از خداوند طلب آمرزش مى‏كند.

3- عزادار اباعبدالله عليهم السلام مصداق كسى است كه در شادى اهل عترت شادمان و در حزن آنان اندوهناك و محزون است.

4- در هنگام احتضار سوگوار اباعبدالله عليه السلام، ائمه هدى عليهم السلام حاضر مى‏شوند و عزرائيل را به مراعات حال وى توصيه مى‏كنند به حدى كه ملك الموت از مادر نسبت به او رئوف‏تر است.

5- سوگوار حماسه‌ساز عاشورا، از آب گواراى كوثر جرعه‏هايى مى‏نوشد و به ميوه‏هاى جنّت متنعم مى‏شود.

6- شفاعت رسول خدا صلي الله عليه و آله شامل عزاداران امام حسين عليه السلام مى‏شود.

7- قبر ماتم‌دار كربلا نورانى است و از عذاب برزخى مصون مى‏باشد.

8 - خداوند از اين كه عزادار امام حسين عليه السلام را عذاب كند، پروا مى‏كند.

9- سوگواران و زائران در پرتو عرش الهى در مجلس منوّر در محضر اباعبدالله هستند.(5) گريستن و گرياندن‏ براى مصايب امام حسين عليه السلام نوعى پيوند با راه و روش و هدف آن حضرت است كه باعث آمادگى براى مبارزه و جهاد در راه خدا مى‏شود و نيروى ايمان و عقيده را از هر جهت بسيج مى‏كند و نااميدى و زبونى را از انسان دور مى‏نمايد. از آن‏جا كه شهادت سالار شهيدان و ياران با وفايش از منظر عمومى، آثار ويرانگرى براى حكومت بنى‏اميه و سال‏ها بعد براى بنى عباس داشت و مشروعيّت حاكمان اين دو سلسله را زير سؤال برده بود، براى اين كه اين تراژدى غمبار به دست فراموشى سپرده نشود، امامان عليه‌السلام با گريه بر شهيدان نينوا و زنده نگه داشتن ياد و خاطره جانبازى‏هاى آنان اهداف شهيدان كربلا را دنبال مى‏كردند. عظمت حادثه كربلا به قدرى دلخراش بود كه شاهدان آن مصيبت تا زنده بودند آن را فراموش نكردند.

امام سجّاد عليه السلام در مناسبت‏هاى گوناگون بر عزيزانش گريه مى‏كرد. اشك‏هاى آن حضرت عواطف را بر مى‏انگيخت و در اذهان مخاطبان مظلوميّت شهداى كربلا را ترسيم مى‏نمود. وي بنيانگذار فرهنگ گريه در ميان مؤمنان بود و طى 35 سال امامتش به اين روش ادامه داد(6) تا جايى كه يكى از «بكّائين پنج گانه تاريخ»(7) ناميده شد. وقتى راز آن همه گريه را از آن حضرت مى‏پرسيدند، حضرت مصايب جانگداز كربلا را بازگو مى‏كرد و مى‏فرمود: مرا ملامت نكنيد. يعقوب عليه السلام پس از آن كه يك فرزند خود را از دست داد، آن قدر گريست تا از غصّه چشم‏هايش سفيد شد. در حالى كه يقين به مرگ فرزندش نداشت. ولى من به چشم خود در نصف روز ديدم كه چهارده نفر از اهل‌بيت مرا سر بريدند.(8)

او نه تنها خود در سوگ شهداى كربلا مى‏گريست، بلكه شيعيان و مؤمنان را نيز ترغيب به گريستن بر آن شهدا مى‏كرد و مى‏فرمود: «هر مؤمنى كه بر شهادت حسين عليه السلام بگريد به طورى كه اشك بر گونه‏هايش جارى شود، خداوند براى او غرفه‌هايى در بهشت آماده مى‏سازد كه تا ابد در آن اقامت خواهد گزيد.»(9)

امام صادق عليه السلام فرمودند: «على بن الحسين عليهماالسلام به ياد عاشورا بيست سال گريست و هرگز طعامى نمى‏خورد مگر اين كه گريه مى‏كرد.»(10)

همچنين امام رضا عليه السلام فرمودند: «فعلى مثل الحسين فلْيَبك الباكون فانّ البكاء عليه يحطّ الذّنوب العظام(11)؛ گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين عليه السلام گريه كنند، زيرا گريستن بر او گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد.»

باز امام صادق عليه السلام فرمودند: «كلّ الجزع و البكاء مكروهٌ سوى الجزع و البكاء على الحسين(12)؛ هر ناله و گريه‏اى مكروه است، مگر ناله و گريه بر حسين عليه السلام.»

امام صادق عليه السلام در روايتى به صحابى بزرگوارش زراره فرمودند: «اى زراره! آسمان چهل روز بر حسين عليه السلام گريست و زمين چهل روز با سياهى و خورشيد چهل روز با سرخى و كسوف و كوه‏ها از هم پاشيدند و درياها متلاطم شدند و ملائكه چهل روز بر حسين عليه السلام گريستند.»

اين اشك‏ها و گريه‏ها در عزاى مظلوم كربلا، فرياد مداوم عليه ستمگران و ابلاغ پيام خون مطهر شهدا بود. اگر گريه‏هاى ائمه عليهم السلام نبود، حادثه عاشورا از خاطره‏ها محو مى‏شد و شعاع اين مشعل فروزان فروكش مى‏كرد.

برای خواندن ادامه مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

زيارت اربعين

زيارت اربعين



اربعين، چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است كه جان خود و يارانش را فداى دين كرد. ازآنجا كه گراميداشت ‏خاطره شهيد و احياء اربعين وى، زنده نگهداشتن‏ نام و ياد و راه اوست و زيارت، يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است، زيارت‏ امام حسين‏«ع‏» به ويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است، فضيلت بسياردارد.

امام حسن عسكرى‏«ع‏» در حديثى علامتهاى ‏«مؤمن‏» را پنج چيز شمرده است:پنجاه و يك ركعت نماز در شبانه روز که هفده رکعت آن نمازهاي واجب و مابقي نوافل مي باشد، زيارت اربعين، انگشتر در دست راست کردن، پيشانى بر خاك نهادن در نماز ‏و«بسم الله الرحمن الرحيم» را در نماز،آشكارا گفتن.(1)

زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است، در كتب ادعيه آمده است ‏و به اينگونه شروع مى‏شود: «السلام على ولى الله و حبيبه...» كه اين متن،از طريق ‏صفوان جمال از امام صادق‏«ع‏» روايت‏ شده است. زيارت ديگر آن است كه جابربن‏عبدالله انصارى دراين روز خوانده است و متن زيارت به عنوان زيارتنامه آن امام در نيمه ‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام عليكم يا آل الله...» شروع مى‏شود.(2) مورخان نوشته‏اند كه جابربن عبدالله انصارى، همراه عطيه عوفى موفق شدند كه درهمان اولين اربعين پس ازعاشورا به زيارت امام حسين‏«ع‏» نائل آيند. وى كه آن هنگام ‏نابينا شده بود، در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تا سر قبر حسين بن على‏«ع‏» آمد و با راهنمايى عطيه، دست روى قبر نهاد و بيهوش شد، وقتى به هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين! سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...» آنگاه ‏زيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود.(3)

زيارت پياده

آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز 
پاى پر آبله و باديه پيماى من است

غير ازعشق و محبت، كه پاى زائر را پياده به مرقد امام حسين‏عليه السلام مى‏كشاند و رنج ‏سفر و خوف و خطر را به جان مى‏خرد، پياده روى براى زيارت سيد الشهدا، ثواب بسيار دارد و مورد تاكيد پيشوايان دين است. امام صادق‏«ع‏» فرموده است:«من خرج من منزله يريد زيارة قبرالحسين بن على‏«ع‏» ان كان ماشيا كتبت له بكل خطوة حسنة و محا عنه سيئة...»(4) هر كس به قصد زيارت امام حسين‏«ع‏»، پياده از خانه‏اش خارج شود، خداوند در مقابل هر گام، براى او حسنه‏اى مى‏نويسد و گناهى از او مى‏زدايد.

يكى از زائران هميشگى امام حسين‏«ع‏» كه هر ماه آن حضرت را زيارت مى‏كرده، به خاطر پيرى و ناتوانى، يك بار نتوانست برود. نوبت بعد كه پياده پس از چند روز راهپيمايى به ‏حرم مى‏رسد و سلام مى‏دهد و نماز زيارت مى‏خواند، در خواب،آن حضرت را مى‏بيند كه به وى مى‏گويد:چرا به من جفا كردى، تو كه نيكوكار بودى... (5) اين شدت عنايت ائمه ‏را به زائر پياده مى‏رساند. معاوية بن وهب- از اصحاب امام صادق عليه السلام- مى‏گويد:

خدمت آن حضرت رسيدم. در مصلاى خود در خانه‏اش نشسته بود و پس از نماز با خداوند راز و نياز مى‏كرد. از جمله- در دعا نسبت به زائران قبرحسين‏«ع‏»- مى‏گفت:

«خدايا زائران قبرحسين را بيامرز، اينان كه در اين راه، پول خرج مى‏كنند، بدنهاى خود را دراين راه در معرض خطر قرار مى‏دهند... خدايا رحم كن بر چهره‏هايى كه آفتاب، رنگ آنها را تغيير داده، صورتهايى كه متوجه قبراباعبدالله است، چشمهايى كه در محبت ما اشك ‏مى‏ريزد... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مى‏سپارم، تا كنار حوض كوثر به هم برسيم...»(6) اين سنت زيارت پياده، از زمان ائمه بوده و تا كنون نيز ادامه دارد و اجر بيشمارى براى ‏آن نقل شده است. فاضل دربندى مى‏نويسد: اين پياده بودن، يا به جهت فقيربودن زائراست كه نشان مى‏دهد اين زيارت، برخاسته از شوق و محبت است، يا به جهت آنست كه ‏زائر، خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردى و خورشيد سپهر عصمت و شهادت كوچك ‏مى‏شمارد و در راه او، رنج ‏سفر پياده را بر خود هموار مى‏كند و هر دو ارزشمند است.(7) در عراق، از سالها پيش چنين رسم است كه هيئتها، دسته‏ها و كاروانهايى كوچك يا بزرگ، درايام خاصى از بصره، بغداد وعمدتا از نجف، براى زيارت كربلا پياده حركت‏مى‏كنند. به ويژه درايام زيارتى خاص مثل نيمه شعبان، اول رجب، ايام عاشورا و اربعين ‏بيشتر و پرشكوه تر است و اغلب، راه كنار ساحل فرات را انتخاب مى‏كنند كه از نجف تا كربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مى‏كشد. دراين كاروانهاى زيارتى پياده، علماى ‏بزرگ هم شركت مى‏كردند، همچون ميرزاى نايينى، آية الله كمپانى، سيد محسن امين، وبسيارى ازعلماى معاصر. دراين مسير، ديدار با عشاير و فعاليتهاى تبليغى هم انجام ‏مى‏گرفت و شعارهايى هم مطرح مى‏شد و روضه‏خوانى برگزار مى‏گشت.

در ايام حكومت بعثيها، اين پياده رويهاى پر شكوه، آن هم از طريق جاده غير رسمى‏ كنار فرات، رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مى‏گرفت و يك بار هم در ايام ‏اربعين حسينى در سال 1397 ه.ق به درگيريهاى سخت ميان نيروهاى بعثى با انقلابيون ‏شيعه و كاروانهاى زيارتى در طول راه و در حرم اباعبدالله الحسين‏«ع‏» انجاميد و كشته‏ها ومجروحان بسيارى داد، (8) و به‏«اربعين خونين‏» معروف شد.

در كوىعشق، درد و بلا  كم نمى‏شود 
 از باغ خلد، برگ و نوا كم نمى‏شود
تيغ شهادتست دل گرم را علاج
اين تشنگى به آب بقاء كم نمى‏شود 
قاصد، تسلى دل عاشق نمى‏دهد
شوق حرم  به  قبله نما، كم  نمى‏شود

پي نوشت ها:

 1- بحارالانوار،ج 98،(بيروت) ص 329/ المزار، شيخ مفيد، ص 53.

2- مفاتيح الجنان، زيارت اربعين.

3- منتهى الآمال،ج 1، حوادث اربعين/ نفس المهموم، ص 322/ بحارالانوار،ج 98، ص 328.

4- بحارالانوار،ج 98، ص 28/ المزار، شيخ مفيد، ص30.

5- همان، ص 16.

6- همان، صص 52 و 8 .

7- اسرارالشهادة، فاضل دربندى، ص136،(چاپ سنگى).

8- شرح مبسوط ماجرا در كتاب‏«انتفاضة صفرالاسلاميه‏»از رعد الموسوى آمده است.

تصاویر ویژه اربعین حسینی

اباالفضل عليه السلام الگويى براى نسل امروز)1(

اباالفضل عليه السلام الگويى براى نسل امروز

الف) طاعت و بندگى

ب) ولايت مدارى و امام‏شناسى

ج) بصيرت ژرف

د) شجاعت

ه) وفا و فداكارى عباس

اعتراف دشمن به وفاى عباس

وفا و فداكارى عباس در سخنان معصومين عليهم السلام

جمال حق ز سر تا پاست عباس

به يكتايى قسم، يكتاست عباس

خدا داند كه از روز ولادت

امام خويش را مى‏خواست عباس

علم در دست، مشك آب بر دوش

كه هم سردار و هم سقاست عباس

نه در دنيا بود باب الحوائج

شفيع خلق در عقباست عباس

هنوز از تشنه كامان شرمگين است

 ببين در علقمه تنهاست عباس

اگرچه زاده ام‌البنين است

وليكن مادرش زهراست عباس

حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در روز چهارم شعبان سال 26 ه. ق(1) در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدر بزرگوارش على بن ابى طالب قنداقه او را در بغل گرفت و پس از خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ، نام او را عباس گذارد.

مورخان نوشته‏اند: على عليه السلام او را به اين خاطر عباس ناميد كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رويارويى با جنگجويان آگاهى داشت.

مادر با فضيلتش فاطمه معروف به «ام‏البنين‏» دختر حزام بن خالد كلابى بود. (2)

واژه «عباس‏» از نظر لغوى به معناى «بسيار ترش‏رو» است. و يا به معناى شيرى كه شيران ديگر از او فرار كنند.(3)انتخاب اين نام نشان دهنده توان، قدرت، شجاعت و صلابت آن بزرگوار است. لذا مورخان نوشته‏اند «سماه اميرالمومنين عليه السلام بالعباس لعلمه بشجاعته و سطوته و صولته و عبوسته فى قتال الاعداء و فى مقابلة الخصماء؛ على عليه السلام او را به اين خاطر عباس ناميد كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رويارويى با جنگجويان آگاهى داشت.» (4)

گاهى هم حضرت امير عليه السلام قنداقه عباس را مى‏گرفت، آستين او را بالا مى‏زد و بازوانش را مى‏بوسيد و گريه مى‏كرد و مى‏فرمود: «دست‌هاى او در راه يارى برادرش حسين قطع مى‏شود.» (5)

حضرت عباس القاب مختلفى دارد كه هر يك بيانگر بخشى از مقام، عظمت و سجاياى اخلاقى اوست. «ممقانى‏» شانزده لقب براى او برشمرده است؛ مانند:

1. ابوالفضل؛ يعنى پدر فضايل (و يا او پسرى به نام فضل داشت)

2. ابوالقربه؛ كه سقا و آبرسان بود.

3. قمر بنى هاشم؛ چون داراى چهره‏اى زيبا بود. صاحب مقاتل الطالبين مى‏نويسد:

«عباس، زيبا و نيك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هيكل سوار مى‏شد، پاهايش به زمين كشيده مى‏شد و به او قمر بنى هاشم مى‏گفتند!» (6)

استاد مرتضى مطهرى مى‏گويد:

«عباس اندامى بسيار بلند و قامتى رشيد و زيبا داشته كه امام حسين عليه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.» (7)

4. عبد صالح (بنده شايسته)

5. المواسى (ايثارگر)

6. الفادى (فداكار)

7. الحامى (حمايت كننده)

8 . الواقى (نگهبان و محافظ)

9. الساعى (تلاشگر)

10. باب الحوائج (وسيله بر آمدن حاجات)

11. حامل اللواء (پرچمدار)

و ...

عباس با لبابه دختر عبيدالله بن عباس (پسر عموى پدرش امام على عليه السلام) ازدواج كرد و از او دو فرزند به نام عبيدالله و فضل (8) داشت .

در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه‌هايى از فضايل و اوصاف آن حضرت را كه مى‏تواند الگو و اسوه ما باشد تقديم شما خوانندگان گرامي كنيم:

صاحب مقاتل الطالبين مى‏نويسد: «عباس، زيبا و نيك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هيكل سوار مى‏شد، پاهايش به زمين كشيده مى‏شد و به او قمر بنى‌هاشم مى‏گفتند!»
 
مواردی که در بالا رنگ قرمز دارند در این پست هستند و مواردی که سبز هستند حتما نگارش می شوند
ادامه نوشته

كاروان اسيران كربلا از شام تا مدينه(۲)

 

كاروان اسيران كربلا از شام تا مدينه(۲)


 

حركت از شام

اربعين

اربعين و اختلاف اقوال

توقف در كربلا

حركت از كربلا

بازگشت به مدينه

بشير در مدينه

استقبال از كاروان كربلا

خطبه امام سجاد عليه السلام

صوحان بن صعصعه

محمد بن حنفيه

ورود به مدينه

 

بازگشت به مدينه

ام كلثوم عليهاالسلام در حالى كه همراه كاروان كربلا عازم شهر مدينه گرديد مى‏گريست و اين اشعار را مى‏خواند: (24)

مدينة جدنا لا تقبلينا
 فبالحسرات و الاحزان جينا
خرجنا منك بالاهلين جمعا
رجعنا لا رجال و لا بنينا
و كنا في الخروج بجمع شمل
رجعنا حاسرين مسلبينا
و كنا فى امان الله جهرا
رجعنا بالقطيعة خائفينا
و مولانا الحسين لنا انيس‏
رجعنا و الحسين به رهينا
فنحن الضائعات بلا كفيل‏
و نحن النائحات على اخينا
و نحن السائرات على المطايا
نشال على الجمال المبغضينا؟
و نحن بنات يس و طه‏
و نحن الباكيات على ابينا
و نحن الطاهرات بلا خفاء
و نحن المخلصون المصطفونا
و نحن، الصابرات على البلايا
و نحن الصادقون الناصحونا
الا يا جدنا بلغت عدانا
مناها و اشتفى الاعداء فينا
لقد هتكوا النساء و حملوها
على الاقتاب قهرا اجمعينا (25)

مدينه! كاروانى سوى تو با شيون آوردم‏

ره آوردم بود اشكى كه، دامن دامن آوردم

مدينه! در به رويم وا مكن! چون يك جهان ماتم‏

ولى اكنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم!

اگر موى سياهم شد سپيد از غم، ولى شادم‏

كه مظلوميت خود را گواهى روشن آوردم

اسيرم كرد اگر دشمن، بجان دوست خرسندم‏

به پايان خدمت خود را به نحو احسن آوردم

مدينه! يوسف آل على را بردم، و اكنون‏

اگر او را نياوردم، از و پيراهن آوردم!

مدينه! از بنى هاشم نگردد با خبر يك تن؟ !

كه من از كوفه، پيغام سر دور از تن آوردم!

مدينه! اگر به سويت زنده برگشتم، مكن منعم‏

كه من اين نيمه جان را هم به صد جان كندن آوردم!

مدينه! اين اسيريها نشد سد رهم، بنگر!

چها با خطبه‏هاى خود به روز دشمن آوردم؟ ! (26)

بشير در مدينه

كاروان آل البيت به جانب شهر مدينه رهسپار شد.

بشير بن جذلم مى‏گويد: به آرامى مى‏رفتيم تا به شهر مدينه نزديك شديم، حضرت سجاد عليه السلام فرمود تا بار از شتران برداشته خيمه‏ها را برافراشتند و اهل حرم در آن خيمه‏ها فرود آمدند، امام على بن الحسين مرا طلبيد و فرمود: خداى تعالى پدرت جذلم را رحمت كند كه شاعرى نيكو بود، آيا تو را از شعر بهره‏اى هست؟ !

عرض كردم: آرى يابن رسول الله!

فرمود: هم اكنون وارد شهر مدينه شو! و خبر شهادت ابى عبد الله عليه السلام و ورود ما را به مردم ابلاغ كن!

بشير گويد: بر اسب خويش سوار شدم و با شتاب وارد شهر مدينه شدم و به جانب مسجد نبوى رفتم، چون بدانجا رسيدم با صدايى بلند و رسا اين اشعار را كه مرتجلا سروده بودم، خواندم :

يا اهل يثرب لا مقام لكم بها
 قتل الحسين و ادمعى مدرار
الجسم منه بكربلا مضرج‏
 و الرأس منه على القناة يدار (27)

سپس رو به مردم كردم و گفتم: اين على بن الحسين عليهما السلام است كه با عمه‏ها و خواهرانش در بيرون شهر مدينه فرود آمده‏اند و من فرستاده اويم كه شما را از ماجرايى كه بر آنان رفته است آگاه سازم.

وقتى اين خبر را به مردم رساندم، در مدينه هيچ زنى نماند مگر اين كه از خانه خود بيرون آمد در حالى كه زارى مى‏كرد و مى‏گريست، و من همانند آن روز را به ياد ندارم كه گروه بسيارى از مردم يكدل و يكزبان گريه كنند و بر مسلمانان تلختر از آن روز را نديدم. (28)

در آن هنگام شنيدم كه بانويى براى حسين عليه السلام چنين نوحه سرائى مى‏كرد:

نعى سيدي ناع نعاه فاوجعا
و امرضني ناع نعاه فافجعا
فعيني جودا بالدموع و اسكبا
وجودا بدمع بعد دمعكما معا
على من وهى عرش الجليل فزعزعا
فاصبح هذا المجد و الدين اجدعا
على ابن نبي الله و ابن وصيه‏
و ان كان عنا شاحط الدار اشسعا (29)

پس از خواندن اين ابيات، آن بانو به من گفت: اى مرد! مصيبت و اندوه ما را در سوگ حسين تازه كردى و زخمهايى را كه هنوز التيام نيافته بود از نو چنان خراشيدى كه ديگر اميد بهبودى نيست، خداوند تو را بيامرزد، تو كيستى؟ !

گفتم: بشير بن جذلم، مولايم على بن الحسين مرا فرستاد تا خبر ورودشان را به‏اهل مدينه بدهم، و او با اهل بيت ابى عبد الله در فلان نقطه فرود آمده است. (30)

ادامه نوشته

امام حسين عليه السلام و احياى دين(1)

امام حسين عليه السلام و احياى دين(1)


معناى «دين‏» و «احياء»

مفهوم احيا و فلسفه احياگرى

آسيب‏شناسى باورهاى دينى

جايگاه ارزش‌ها در عصر امام حسين عليه السلام

نهضت امام ‏حسين عليه السلام پديده‏اى عميق، چند ماهيتى و چند لايه است چرا كه عوامل متعددى در آن دخالت دارند. برخى علت قيام حضرت را امتناع از بيعت ‏يزيد مى‏دانند و بعضى ديگر امر به معروف و نهى از منكر، و عده‏اى هم دعوت كوفيان و تشكيل حكومت را علة‏العلل قيام ذكر مى‏كنند و...

در يك نگاه كلى و دقيق‏تر مى‏توان تمام انگيزه‏ها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قيام امام عليه السلام را در احياى دين خلاصه كرد.

به اعتقاد نويسنده، احياى دين عبارت است از تحريف‏زدايى و كشف افق‏هاى نوين و حقايق تازه در حوزه معارف دينى همراه با مكتب‏شناسى اجتهادى و زمان‏شناسى دقيق كه عامل اساسى در قيام عاشورا محسوب مى‏شود.

نويسنده براى تبيين اين امر، ابتدا فلسفه و ضرورت احياگرى در دين در دو قلمرو عقلى و نقلى را طرح كرده آسيب‏هاى ايجابى و سلبى باورهاى دينى در عصر امام‏ حسين عليه السلام را بر شمرده و با اشاره به سه عنصر رهبرى، خواص و مردم به عنوان عوامل بنيادين احياء، خصوصيات رهبرى امام‏ حسين عليه السلام را تشريح كرده است. وى اصلاح جامعه مسلمين و احياى امر به معروف و نهى از منكر، تشكيل حكومت اسلامى و احياى كتاب و سنت را از مهم‏ترين مؤلفه‏هاى احياگرى دينى مى‏داند كه امام ‏حسين عليه السلام بر آن تاكيد فراوان داشته‏اند.

اهميت ‏بحث «احياى دين‏» با توجه به اين نكته روشن مى‏شود كه جامعه نوين ما بيش از هر امرى، هويت ‏خود را وامدار احياى دين است. دين، بايد در «صحنه عمل‏» تجسم يابد. صرف انتساب به دين، بى ‏آن كه در متن زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان حضور كارساز داشته باشد، كافى نيست وگرنه همان «اسلام شناسنامه‏اى‏» خواهد بود. به علاوه با گذشت زمان، فقط ظواهر و نمودهايى سطحى از آن باقى مى‏ماند و اهداف اصلى و درون ‏مايه حقيقى آن متروك و منزوى يا كمرنگ مى‏شود و در بدترين شرايط، برخى «بدعت‏» ها جايگزين «سنت‏» ها مى‏شود و روح دين مسخ گشته، اسكلتى بى جان باقى مى‏ماند.

در اينجا رسالت «احياگرى‏» و «بدعت ‏ستيزى‏» پيشوايان دينى و عالمان ربانى ايجاب مى‏كند كه در جهت زنده ساختن دوباره شعارها، اهداف و جوهره اصلى دين، قيام و اقدام كنند و بدعت‏ها و بدعتگزاران را بشناسانند تا راه دين، بى‏ابهام و بى‏غبار، باقى بماند و روندگان اين صراط، به حيرت و ضلالت گرفتار نشوند. امامان شيعه عليه‌السلام، يكايك، رسالت احياگرى دين را داشته‏اند و هر يك از معارف و احكام كه از ياد مى‏رفته يا تحريف مى‏شده است را در چهره راستين و بى‏تحريفش مى‏نمايانده‏اند. حتى درباره امام زمان عليه السلام نيز تعبير «محيى شريعت‏» و از بين برنده «بدعت‏» به كار رفته است و در دعا از خداوند مى‏خواهيم كه به دست آن منجى موعود، آنچه از معالم و نشانه‏هاى دين و ديندارى به دست ظالمان از ميان رفته و مرده است، زنده گردد.

بديهى است كه با دين زنده و احيا شده مى‏توان جامعه را زنده كرد. اين سنت پس از رحلت حضرت رسول صلوات الله عليه نيز با اصل استمرار ولايت فكرى و معنوى ائمه اطهار عليهم السلام ادامه يافت. در عهد زمامدارى يزيد بدعت‌ها و آفات فكرى و دينى به اوج خود رسيده بود و مى‏رفت كه خورشيد اسلام نبوى در پشت ابرهاى سياه حاكميت اموى پنهان گردد كه امام حسين عليه السلام با گفتار و كردار خود به احياى آن قد برافراشت. اصل احياگرى پس از شهادت آن حضرت نيز به عنوان اساسى‏ترين ركن در سنت گفتارى و كردارى اهل بيت عليهم السلام تبلور يافت. و پس از آنان وارثان علوم و رسالت آنان، يعنى عالمان ربانى، وظيفه احياگرى را بر دوش دارند.

به واقعه چند بعدى كربلا از زواياى گوناگون مى‏توان نگريست و آن را مورد تجزيه و تحليل قرار داد.

نهضت‏ سيدالشهدا عليه السلام به تعبير استاد شهيد مطهرى از پديده‏هاى چند ماهيتى، نهضتى متشابه، ذو وجوه، عميق، چند بُعدى، چند جانبه و چند لايه است؛ چرا كه عوامل متعددى در آن دخالت دارند و علت تفسيرهاى مختلف در مورد اين قيام نيز محاذى بودن عناصر دخيل در آن است كه در آن واحد، مقصدها و هدف‏هاى مختلف داشته است.

برخى علت قيام حضرت را امتناع از بيعت ‏با يزيد مى‏دانند و بعضى ديگر امر به معروف و نهى از منكر و عده‏اى هم دعوت كوفيان و تشكيل حكومت را علة‏العلل قيام ذكر مى‏كنند. مسئوليت اجتماعى حمايت از امت اسلامى و حفظ كيان اسلام، صيانت ‏خلافت از انحراف‌هاى امويان، جلوگيرى از ظلم و ستم امويان خاصه بر شيعيان، از بين بردن بدعت‏ها و احياى سنت، جلوگيرى از محو نام آل‏البيت عليهم السلام، جلوگيرى از تاراج بيت‏المال مسلمين، عمل به وظيفه شرعى و تكليف دينى، اتمام حجت و تبليغ دين و... از ديگر علل و انگيزه‏هايى است كه نويسندگان در مورد اين حادثه در كتاب‌هاى خود به آنها پرداخته‏اند.

در يك نگاه كلى و دقيق‏تر، مى‏توان تمام انگيزه‏ها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قيام امام عليه السلام را در «احياى دين‏» خلاصه كرد.

امام حسين عليه السلام در نامه‏اى به بزرگان بصره از آنها مى‏خواهد كه به كتاب الهى و سنت نبوى بينديشند و از واقعيت‏هاى جامعه غافل نباشند زيرا سنت‌ها و روش‏هاى پسنديده مرده و از ميان رفته و بدعت‌ها و ارزش‌هاى جاهلى زنده و جاى آنها را گرفته است.

«من شما را به پيروى از كتاب خدا و راه و روش پيامبر فرا مى‏خوانم؛ زيرا هم اكنون سنت پيامبر از ميان رفته و بدعت‌ها و احكام ناروا زنده شده است، پس اگر گوش به اين پيام فرا دهيد و آن را بپذيريد، شما را به راه سعادت رهبرى خواهم كرد.» (1)

همچنين آن حضرت پذيرش دعوت كوفيان را، به جهت هويت احياگرانه آن مى‏داند و مى‏فرمايد:

«ان اهل الكوفة كتبوا الى يسالوننى ان اقدم عليهم لما رجوا من احياء معالم الحق و اماتة البدع.‏» (2)

به تعبير سيد محسن امين:

قيام براى احياى حق و ميراندن باطل را وظيفه دينى خود مى‏دانست «ما اهون الموت على سبيل نيل العز و احياء الحق. ليس الموت فى سبيل العز الا حياة خالدة و ليست الحياة مع الذل الا الموت الذى لاحياة معه.‏» (3)

احياگر در عرصه احياى دين با دو تشخيص فوق‏العاده مهم رو به ‏رو است: تشخيص درد و تشخيص درمان. بنابراين اساس كار احياگران را مى‏توان در «درد شناسى‏» و «درمانگرى‏» خلاصه كرد.

ادامه نوشته

جابر و زيارت اربعين

جابر و زيارت اربعين


السلام اي نور چشم مصطفي

السلام اي خامس آل عبا

يک نظر کن بر غلامت اي شما

من ترا پير غلام و زائرم

يا حسين من جابرم من جابرم

بر تن صد چاک عريانت سلام

برعزيزان و شهيدانت سلام

بر تو و اين نوجوانانت سلام

گو جوابم را تو شاها از کرم

يا حسين من جابرم من جابرم

آمدم بهر زيارت يا حسين

جان جد، تاجدارت يا حسين

بوسم  اين خاک مزارت يا حسين

من غلام و خانزاد و چاکرم

يا حسين من جابرم من جابرم

پس چرا شاها نمي گويي جواب

بر غلام پيرت از راه ثواب

قلب زارم را مکن اينسان کباب

اي حسين جان هديه من آورده ام

از براي تو کفن آورده ام

سدر و کافور از وطن آورده ام

کن قبول از من مرنجان خاطرم

يا حسين گويي نداري سر به تن

با غلام خود نمي گويي سخن

زير گل جسم شريفت بيکفن

من به حال بيکست ناظرم

يا حسين من جابرم من جابرم

(کربلا ي) دل پريشان فکار

ريزد اشک از ديده چون ابر بهار

گو سخن با جابر محزون زار

يا حسين من نعمتت را شاکرم

"نادعلي کربلايي"

كاروان اسيران كربلا از شام تا مدينه (1)

 كاروان اسيران كربلا از شام تا مدينه(۱)


 

حركت از شام

اربعين

اربعين و اختلاف اقوال

توقف در كربلا

حركت از شام

بهرحال پس از هفت روز كه اهل بيت در شام بودند، به دستور يزيد، نعمان بن بشير(1) وسائل سفر آنان را فراهم نمود و به همراهى مردى امين آنان را روانه مدينه منوره كرد. (2)

در هنگام حركت، يزيد امام سجاد عليه السلام را فرا خواند تا با او وداع كند، و گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت كند! اگر من با پدرت حسين ملاقات كرده بودم، هر خواسته‏اى كه داشت، مى‏پذيرفتم! و كشته شدن را به هر نحوى كه بود، گرچه بعضى از فرزندانم كشته مى‏شدند از او دور مى‏كردم! ولى همانگونه كه ديدى شهادت او قضاى الهى بود!  چون به وطن رفتى و در آنجا استقرار يافتى، پيوسته با من مكاتبه كن و حاجات و خواسته‏هاى خود را براى من بنويس! (3) آنگاه دوباره نعمان بن بشير را خواست و براى رعايت حال و حفظ آبروى اهل بيت به او سفارش كرد كه شبها اهل بيت را حركت دهد و در پيشاپيش آنان خود حركت كند و اگر على بن الحسين را در بين راه حاجتى باشد برآورده سازد؛ و نيز سى سوار در خدمت ايشان مأمور ساخت؛ و به روايتى خود نعمان بن بشير را و به قولى بشير بن حذلم را با آنان همراه كرد. (4)

و همانگونه كه يزيد سفارش كرده بود به آهستگى و مدارا طى مسافت كردند و به هنگام حركت، فرستادگان يزيد بسان نگهبانان گردا گرد آنان را مى‏گرفتند، و چون در مكانى فرود مى‏آمدند از اطراف آنان دور مى‏شدند كه به آسانى بتوانند وضو سازند.

اربعين

اهل بيت عليهم السلام به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهى جاده عراق و مدينه رسيدند، چون به اين مكان رسيدند، از امير كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را به سوى كربلا حركت داد، چون به كربلا رسيدند، جابر بن عبد الله انصارى (5) را ديدند كه با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پيامبر براى زيارت حسين عليه السلام آمده بودند، همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گريستند و ناله و زارى كردند و بر صورت خود سيلى زده و ناله‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نيز به آنان پيوستند، (6)  زينب عليها السلام در ميان جمع زنان آمد و گريبان چاك زد و با صوتى حزين كه ‏دلها را جريحه ‏دار مى‏كرد مى‏گفت: «وا  اخاه! وا حسيناه! وا حبيب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن علي المرتضى! آه ثم آه!» پس بيهوش گرديد.

آنگاه ام كلثوم لطمه به صورت زد و با صدايى بلند مى‏گفت: امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنيا رفته‏اند؛ و ديگر زنان نيز سيلى به صورت زده و گريه و شيون مى‏كردند.

سكينه چون چنين ديد، فرياد زد: وا  محمداه! وا جداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بيت تو كرده‏اند، آنان را از دم تيغ گذراندند و بعد عريانشان نمودند! (7)

عطيه عوفى(8) مى‏گويد: با جابر بن عبد الله به عزم زيارت قبر حسين عليه السلام بيرون آمدم و چون به كربلا رسيديم جابر نزديك شط فرات رفته و غسل كرد و ردائى همانند شخص محرم بر تن نمود و هميانى را گشود كه در آن بوى خوش بود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مى‏داشت ذكر خدا مى‏گفت تا نزديك قبر مقدس رسيد و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنين كردم، بر روى قبر از هوش رفت.

من آب بر روى جابر پاشيدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: يا حسين! سپس گفت: «حبيب لا يجيب حبيبه!» ، و بعد اضافه كرد: چه تمناى جواب دارى كه حسين در خون خود آغشته و بين سر و بدنش جدائى افتاده است! ! و گفت:

"فاشهد انك ابن خيرالنبيين و ابن سيد المؤمنين و ابن حليف التقوى و سليل الهدى و خامس اصحاب الكساء و ابن سيد النقباء و ابن فاطمة سيدة النساء، و مالك لا تكون هكذا و قد غذتك كف سيدالمرسلين و ربيت في حجرالمتقين و رضعت من ثدي الايمان و فطمت بالاسلام فطبت حيا وطبت ميتا غير ان قلوب المؤمنين غير طيبة لفراقك و لا شاكة في الخيرة لك فعليك سلام الله و رضوانه و اشهد انك مضيت على ما مضى عليه اخوك يحيى بن زكريا."

من گواهى مى‏دهم كه تو فرزند بهترين پيامبران و فرزند بزرگ مؤمنين مى‏باشى، تو فرزند سلاله هدايت و تقوايى و پنجمين نفر از اصحاب كساء و عبايى، تو فرزند بزرگ نقيبان و فرزند فاطمه سيده بانوانى، و چرا چنين نباشد كه دست سيدالمرسلين تو را غذا داد و در دامن پرهيزگاران پرورش يافتى و از پستان ايمان شير خوردى و پاك زيستى و پاك از دنيا رفتى و دلهاى مؤمنان را از فراق خود اندوهگين كردى پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان طريقه رفتى كه برادرت يحيى بن زكريا شهيد گشت.

آنگاه چشمش را به اطراف قبر گردانيد و گفت:

"السلام عليك ايتها الارواح التي حلت بفناء الحسين و اناخت برحله، اشهد انكم اقمتم الصلوة و آتيتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر و جاهدتم الملحدين و عبدتم الله حتى اتاكم اليقين."

سلام بر شما اى ارواحى كه در كنار حسين نزول كرده و آرميديد، گواهى مى‏دهم كه شما نماز را بپا داشته و زكوة را ادا نموده و به معروف امر و از منكر نهى كرديد، و با ملحدين و كفار مبارزه و جهاد كرده، و خدا را تا هنگام مردن عبادت نموديد.

و اضافه نمود: به آن خدائى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‏ايد شريك هستيم.

عطيه مى‏گويد: به جابر گفتم: ما كارى نكرديم! اينان شهيد شده‏اند. گفت: اى عطيه! از حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك في عملهم» (9)؛هر كه گروهى را دوست داشته باشد با همانان محشور گردد، و هر كه عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شريك خواهد بود.

برای خواندن ادامه کا شمل مطالب اول صفحه می شود روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

افشاى مفاسد معاويه و يزيد در سخنان امام حسين عليه السلام

افشاى مفاسد معاويه و يزيد در سخنان امام حسين عليه السلام

الف: افشاگرى عليه معاويه

1- افشاى چهره معاويه و همراهان در جنگ صفين‏

2- افشاگرى بعد از شهادت حجر:

3- افشاى سياست‏هاى معاويه‏

4- سخنرانى افشاگرانه در منا‏

5 - سخنرانى ديگر در منا‏

6- نامه هشدار دهنده به معاويه

7- نامه اعتراض آميز

ب: افشاگرى عليه يزيد

پاسخ افشاگرانه به شعارهاى يزيد

هر نهضت و قيامى نياز به مقدماتى دارد، مخصوصاً قيام‏هايى كه منجر به برخورد نظامى و قتل و كشتار مى‏شود. از مهمترين عامل و مقدّمه هر انقلاب و قيام كه نقش كليدى دارد، آگاهى‌دهى و اطلاع رسانى است، آگاهى دادن از چهره واقعى دشمنان، آگاهى دادن از اهداف قيام.

امام حسين عليه السلام سال‌ها قبل از قيام عاشورا يكى از مسائلى كه سخت بر آن تكيه و پافشارى نمود افشاگرى عليه چهره فاسد و نقاب‌دار معاويه و همين طور بيان رسوائى‏ها و مفاسد يزيد ملعون بود، آنچه پيش رو داريد، نگاهى است گذرا به افشاگري‌هاى آن حضرت عليه معاويه و يزيد.


الف: افشاگرى عليه معاويه

1- افشاى چهره معاويه و همراهان در جنگ صفين‏

در يكى از روزهاى جنگ صفّين طراحان شام، از جمله معاويه به فكر نفوذ در خاندان عترت افتادند. عبدالله عمر براى امام حسين عليه السلام پيغام ملاقات فرستاد، وقتى در گوشه‏اى از ميدان به سوى او رفت، پسر عمر گفت: من براى جنگ با تو نيامدم، مى‏خواهم تو را نصيحت كنم، امام حسين عليه السلام فرمود: چه نصيحتى دارى؟ گفت: قريش از پدرت اطاعت نمى‏كنند، آيا تو مى‏توانى با على عليه السلام مخالفت كنى و او را بر كنار سازى تا ما همه تو را به عنوان رهبر جامعه اسلامى برگزينيم؟!

حضرت، از اين سخنان برآشفت و فرمود: «سوگند به خدا! هرگز من به خدا، و پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و جانشين رسول خدا صلي الله عليه و آله كافر نمى‏گردم ...

گم شو، واى بر تو از شيطان متكبّر، به تحقيق كه شيطان اعمال زشت تو را زينت داده و تو را فريفته است تا آن كه تو را از دين اسلام خارج ساخته كه از قاسطين اطاعت كنى و معاويه اين مرد خارج شده از دين را يارى دهى.

هر نهضت و قيامى نياز به مقدماتى دارد، مخصوصاً قيام‏هايى كه منجر به برخورد نظامى و قتل و كشتار مى‏شود. از مهمترين عامل و مقدّمه هر انقلاب و قيام كه نقش كليدى دارد، آگاهى‌دهى و اطلاع رسانى است، آگاهى دادن از چهره واقعى دشمنان، آگاهى دادن از اهداف قيام.

همواره معاويه و پدرش ابوسفيان با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بودند و از دشمنانشان به حساب مى‏آمدند.

سوگند به خدا! كه آن دو مسلمان نشدند بلكه از روى ترس و طمع تسليم گرديدند، پس امروز تو بى سرزنشى از وجدان، جنگ مى‏كنى، و به ميدان جنگ مى‏آيى تا به زنان شامى دسترسى پيدا كنى، پس اندك زمانى لذّت ببر، كه من از خداوند عزيز و بزرگ اميدوارم به زودى تو را بكشد.»(1)

وقتى عبداللّه بن عمر گزارش سخنان امام حسين عليه السلام را به معاويه داد معاويه گفت: حسين فرزند همان پدر است فريب تو را نمى‏خورد.

ادامه نوشته

زیارت عاشورا

بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

***

شرحي بر زيارت اربعين

شرحي بر زيارت اربعين


روز بيستم ماه صفر، روز اربعين  و به قول شيخين -  شيخ مفيد و شيخ طوسي-  بازگشت اهل حرم امام حسين عليه السلام از شام به مدينه، و روز ورود اولين زائر آن حضرت جابربن عبدالله انصاري به کربلا، جهت زيارت امام حسين عليه السلام است . زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است. که به فرموده امام حسن عسکري عليه السلام از نشانه هاي مؤمن است.

قال العسکري عليه السلام:

"علامات المؤمنين خمس : صلاةُ الاحدي و الخمسين و زيارةُ الاربعين والتـَختم في اليَمين و تـَعفيرُ الجـَبين و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحيم."(1)

از حضرت امام حسن عسکري عليه السلام روايت شده که فرمودند:

علامات مؤمن پنج چيز است:

1- اقامه پنجاه و يک رکعت نماز فريضه و نافله در شبانه روز.

2- زيارت اربعين.

3- انگشتر به دست راست کردن.

4- جبين را در سجده بر خاک گذاشتن.

5- در نماز بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.

سند زيارت اربعين

شيخ طوسي در تهذيب و مصباح ، زيارت مخصوصه روز اربعين را از حضرت امام صادق عليه السلام نقل کرده است.

بررسي زيارت اربعين امام حسين عليه السلام

فراز اول:

 سلام هاي توصيفي

- السلامُ علي وَليِّ الله و حبيبه؛ سلام بر ولي و حبيب - دوست- خدا.

- السلامُ عـَلي خليلِ اللهِ وَ نجيبه؛ سلام و درود بر خليل و گزيده خدا.

- السلامُ علي صَفيِّ اللهِ و ابن ِ صَفيّـه؛ درود بر برگزيده خدا و پسر انتخاب شده خدا.

- السلامُ علي الحُسين ِ المظلوم الشهيد؛ درود بر حسين مظلوم شهيد.

- السلامُ علي اسيرِ الکربات و قـَتيلِ العـَبرات؛ سلام بر کسي که اسير و گرفتار بلايا و اندوه ها شد و کشته براي اشک ها.

 در سلام هاي اوليه زيارت، امام صادق عليه السلام به نوعي اصالت خانوادگي امام حسين عليه السلام را بيان مي نمايد که ايشان فرزند رسول خدا که حبيب خداست، مي باشد . برخي از انبياء در درگاه الهي با نام خاصي توصيف و معروف شده اند. حضرت ابراهيم(ع) با عنوان خليل الله ، حضرت موسي(ع) با عنوان کليم الله ، حضرت عيسي(ع) با عنوان کلمة الله ، حضرت نوح(ع) با عنوان نبي الله - که البته ايشان اولين پيامبري بودند که مقام نبوت را به دوش کشيدند- حضرت آدم(ع) با عنوان صفوة الله و حضرت محمد(ص) با عنوان حبيب الله مطرح هستند.

براي سلام معاني مختلف ذکر کرده اند، که به اختصار نام مي بريم.

1- سلام، يکي از نام هاي خداي عزوجّل است و مراد آن است که خداوند حافظ تو باشد.

2- سلام به معناي تسليم.

3- سلام به معناي سلامتي.

حال که معناي سلام مشخص شد که به معناي آسايش، امنيت و سلامتي است، به تفسير سلام بر امام حسين عليه السلام مي پردازيم. سلام بر امام به اين صورت است که شخص زائر در حالي که حضور امام ايستاده يا از دور ايشان را در ذهن حاضر نموده و به حضرت سلام مي نمايد و در دل مي گذراند که هيچ آزاري و آسيبي از ناحيه من به آن امام، نه در آن وقت و نه پس از آن نخواهد رسيد؛ زيرا هدف تمامي آن بزرگواران جز هدايت و اصلاح مردم و اعلاي کلمه توحيد و شيوع طاعت خداوند در مردم نيست، لذا آنها از معصيت خدا و تخلف از اوامر و نواهي او، از اخلاق ناپسند مردم از قبيل خودبزرگ بيني، حرص، ريا، بخل، حّب قدرت، غيبت، آزار رساندن و ... اذيت خواهند شد.

زائر بايد حال خود را به گونه اي قرار دهد که مورد رضايت امام باشد، نه مايه اذيت آن حضرت. آن وقت است که در گفتن کلام سلام، صادق است. لذا بايد دل را با آب توبه شستشو داده، و اشک پشيماني از ديده فرو ريزد، و پس از آن به امام عرض سلام داشته باشد.

زائر با عرض سلام، خود رابه آن حضرت نزديک نموده و با تکرار واژه ادب، روح و روان خود را به لحاظ نزديکي به ايشان از پستي ها و رذايل و آلودگي ها پاک مي نمايد و سلام را چنان با ادب و خلوص و اشک و آه بر دل القا مي نمايد، تا سلامتي کامل حاصل گردد و موجب جواب سلام آن بزرگوار گردد.

در واقع زائر با عرض سلام بر آن حضرت و يارانش چهره اجتماعي - سياسي خود را نمايان ساخته و اعلان مي دارد که نه تنها با بت درون مبارزه مي کند، بلکه همانند خود آن بزرگوار، با طاغوتيان، ظالمان، مستبدان و خائنين به مردم، مبارزه کرده و با شعار سلام، خود را در زمره ياران آن حضرت قرار مي دهد.

 

برای خواندن فراز دوم تا دهم روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

حال و هواي عاشورايي در دنياي مجازي

حال و هواي عاشورايي در دنياي مجازي


در آستانه تاسوعا و عاشوراي حسيني برآن شديم تا به معرفي سايت هايي با حال و هواي محرم بپردازيم.


1. همراه کاروان (ويژه نامه محرم)- مقتل خاني صوتي

همراه با محرم در سايت تبيان


2. پايگاه اطلاع رساني وارث

اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست…


3. سايت ابالفضل عليه السلام

در صفحه اول سايت مي خوانيم :بيش از چهار سال از آغازين روزهايي كه دل از كف داده و دست به دامان عباس بن علي عليه السلام شده ايم مي گذرد. با انگيزه ايي افزون و نيرويي سرشار و تنها به اتكاي عنايات آن حضرت با توجه به آرمانهاي خود به معرفي شخصيت والاي ساقي كاروان الله در اينترنت مي پردازيم ؛ اميد است كه با مدد روح قدسي اش در اين جامعه وانفسا قدمي در راه ترويج آرمانهاي حسيني برداريم.


4. يا حسين دات كام

پايگاه اينترنتي يا حسين به زبان عربي


5. شيعه سرچ

پايگاه جامع وب سايتهاي شيعي، با قابليت سرويس دهي به زبانهاي فارسي، عربي، انگليسي و اردو، به همراه دسته بندي هاي وب سايتهاي در قالب هاي گوناگون و دسرتسي آسان

شبکه اطلاع رساني امام حسين عليه اسلام


6. حاج محمود كريمي - چيذر

مراسم عزاداري و سخنراني دهه اول ماه محرم

سخنران: حجت الاسلام رياضت

با مداحي حاج محمود كريمي

براي دريافت فايلهاي صوتي بعد از مراسم به اين سايت مراجعه فرماييد.


7. ادعيه و زيارات

شامل 21 زيارت ائمه عليهم السلام بصورت صوتي


8. کتابخانه ويژه محرم و صفر

بالغ بر 69 عنوان و کتاب


9. پيشينه عزاداري امام حسين عليه السلام

مختار ثقفي نخستين کسي است که به مناسبت روز عاشورا، در منزل خود در شهر کوفه مجلس يادبود برپا کرد

بخش مجله کامپيوتر

جنبش هاي علوي

جنبش هاي علوي 

 مردان رزم گريز 

 رويارويي علوي - اموي 

 رويارويي علوي – عباسي 

 مردان رزم گريز 

چنانکه پيشتر خوانده ايد، در ايام محرم در مقاله اي با عنوان  " حسين در سيماي اساطير "  قيام امام حسين را ماندگارترين و تاثيرگذارترين رخداد در انديشه و عملکرد شيعيان معرفي کرديم ، به طوري که جهت گيري شيعيان پيش وپس ازواقعه کربلا به صورت معنا داري تغيير کرد و سمت و سويي منتقد و معترض يافت . در اين نوشتار بر آنيم ، مقايسه اي اجمالي ميان عملکرد شيعيان در زمان امامان علي و حسن (عليهما السلام ) و پس از واقعه عاشورا ، تا پايان خلافت عباسي داشته باشيم.

در اين نوشتار شيعه در دوره اول يعني در دوره امام علي و امام حسن (ع) به کساني اطلاق مي شود که به برتري امام علي بر سايرين در جانشيني پيامبر باور داشتند ، و در دوره دوم يعني از قيام عاشورا تا زمان انقراض خلافت عباسي به تمام گروههاي شيعه اعم از زيديه ، اسماعيليه و اماميه(اثني عشري) .

در زمان به خلافت رسيدن حضرت امير (ع) جريان هاي مخالفي سر برآوردند که يا موقعيت خود را در خطر مي ديدند، مانند معاويه و حزب امويان و يا در هواي دستيابي به مقام و جاهي بودند مانند طلحه و زبير ، اينان براي اعلام مخالفت خود دست به شمشير بردند و امام جامعه اسلامي را وادار ساختند تا با بسيج نيروهاي خود به مقابله با هرج و مرج در جامعه اسلامي بپردازد. خطبه هاي نهج البلاغه به کرات از پيمان شکني ، بدعهدي و يا کاهلي کساني ياد مي کند که خود را شيعه علي (ع) مي دانستند . امام علي در خطبه 25 نهج البلاغه خطاب به اين مردم چنين مي فرمايد : " ... به خدا مي بينم که اين مردم ( شاميان ) به زودي بر شما چيره مي شوند، کهآنان بر باطل فراهمند و شما در حق خود پراکنده و پريش، شما امام خود را در حق نافرماني مي کنيد و آنان در باطل پيرو امام خويش. آنان با حاکم خود، کار به امانت مي کنند و شما کار به خيانت. آنان در شهرهاي خود درستکارند و شما فاسد و بدکردار، خدايا اينان از من خسته اند و من از آنان خسته، آنان از من به ستوه اند و من از آنان دل شکسته." و يا در خطبه 34 آنگاه که اميرالمومنين ياران خويش را براي پيکار با شاميان فرامي خواند خطاب به ايشان چنين مي گويد:  نفرين بر شما که از سرزنشتان به ستوه آمدم...هر گاه شما را به جهاد با دشمنان مي خوانم چشمانتان در کاسه مي گردد که گويي به گرداب مرگ اندريد و يا در فراموشي و مستي به سر مي بريد ... من ديگر هيچگاه به شما اطمينان ندارم و شما را پشتوانه خود نينگارم و در شمار يار و مددکار نپندارم" . در ميان اين نافرماني هاي بنا به گفته اميرالمومنين در خطبه 26 تنها ياور ايشان ، خويشان و فرزندانشان بوده اند.

در مجموع در خلال خطبه هاي 25،29،39،69، 123 و 180 نهج البلاغه مي توان ويژگي هاي زير را درباره شيعيان و هواداران آن حضرت بيان کرد:

- سخنانشان تلخ و گزنده چون سنگ خاره ،

- کردارشان کند ،

-در بزم جوينده مرد گريز و در رزم پوينده راه گريز،

-بهانه گير و مهلت خواه،

-فرمان نمي برند و پاسخ نمي گويند ،

-براي ياري دين گامي بر نمي دارند،

-نه گيرنده حق و نه ستيزنده و بازدارنده ستم ،

-مردمي رنگارنگ ،

-از حق گريزان ،

-به هنگام ستيز سست و ناتوان .

مجموع اين عوامل گرد هم آمدند و سبب شدند تا امام علي در ميانه ميدان  صفين  با شمار اندکي از ياران جاني خويش و فرزندانش تنها بماند ؛  نبردي که مي توانست شجره خبيثه اموي را از ريشه برکند  ، به حکميت و در نتيجه به تثبيت پايه هاي حکومت اموي در شام بدل شد. همين پيمان شکني ها نيز در دوره امام حسن رخ داد و منجر به صلح آن امام با معاويه شد . " سستي مردم در حمايت از امام (حسن) از مهم ترين دلايل اقدام امام براي اتخاذ موضع جديد (صلح با معاويه) بود... آنها (مردم) امام را مسئول خون کشتگان خود مي انگاشتند ... وقتي که خبر فرار جمعي از سپاه به گوش امام رسيد آن حضرت رو به مردم کرد و فرمود : شما با پدرم (در ادامه جنگ) مخالفت ورزيده و کار را به حکميت کشانديد در حاليکه پدرم موافق نبود، او شما را به ادامه جنگ فراخواند و شما ابا کرديد تا اينکه به ديدار پروردگارش شتافت. پس از آن به سراغ من آمديد و بيعت کرديد و قرار شد تا با هر کس نبرد کردم شما نيز بجنگيد و با هر کس به صلح رفتار کردم شما نيز چنين کنيد امروز به من خبر رسيده که اشراف شما به سوي معاويه رفته اند و با او بيعت کرده اند همين برايم کافي است ،مرا در مورد دين و جانم فريب ندهيد."(1)

چنانکه مي بينيد شيعيان در دوره امامان نخستين جز به پيمان شکني رفتار نکردند امام علي و امام حسن را در جنگ با معاويه و امام حسين (ع) را در جنگ با کفر و نفاق يزيد و ابن زياد تنها گذاشتند، و به دليل جبن و ترس آنان و خشونت و قساوت امويان واقعه خونين عاشورا رخ داد و باعث تحول عظيمي در جامعه شيعي آن زمان شد .

ادامه نوشته

ديشب خواب مولايم حسين(ع) را ديدم

ديشب خواب مولايم حسين(ع) را ديدم


پزشک

دشمن گيج شده بود. بى محابا و ديوانه وار آتش مى ريخت. از زمين، از آسمان، برايش غيرقابل قبول بود كه بچه ها شبانه از اروند بگذرند. خط اول را بشكنند، بيايد اين سوى آب و فاو را قدرتمندانه فتح كنند. اروند شده بود فرودگاه انواع و اقسام بمب هاى هواپيماهاى عراقى! دم به دم ساحل را بمباران مى كردند. تداركات به سختى مى رسيد. هيچكس را بيكار نمى ديدى. سرماى دى ماه زمستان شصت و چهار هم مزيد بر علت شده بود. آن هم كنار آب. موجودى بچه ها را آزار مى داد. اما با اين همه بچه ها كوه بودند، استوار و سرسخت. عراقيها ديگر نااميد شده بودند. از آن همه پاتك نتيجه اى نگرفته بودند و حالا ديگر به مرز جنون رسيده بودند. ناجوانمردانه، شيميايى زدند تا بچه ها را زمين گير كنند. من در واحد تعاون بودم. كارم اين بود كه مجروحين و شهدا را به بيمارستان انتقال دهم. در يكى از رفت و آمدهايم به بيمارستان متوجه شدم كه مجروحين و شهداى شيميايى را جهت مداوا به بيمارستان آورده اند. وضع غريبى بود. مجروحين با سرفه ها و تاولها، پى درپى مى رسيدند. كارى از دست هيچكس ساخته نبود. جز مداوا و درمان سرپايى. همه جا رنگ و بوى آلودگى داشت. پرسنل بيمارستان صحرايى فرصت سرخاراندن هم نداشتند. دكترها هم بودند. يكى از آنان ناخودآگاه توجهم را جلب كرد. با دلسوزى عجيبى كار مى كرد و مدام جابه جا مى شد. هيچ ترسى از آلوده شدن نداشت. مى خواست تلفات رابه حداقل برساند. براى اين كار، سعى مى كرد ديگر مجروحين را كه آلوده نبودند، چون ماسكى نبود، با گازهاى استريلى كه از قبل تهيه كرده بود دهان آنان را مى بست تا كمتر از هواى آلوده استشمام كنند و چقدر اين كار را با دقت وظرافت انجام مى داد. هنوز هم او را زير نظر داشتم. تعداد مجروحين زياد بود و دكتر هم مدام در حال بستن دهان آنان بود. خستگى را حس نمى كرد. بالاى سر آخرين مجروح رسيد. دهان او را هم بست و برگشت. از كارش كه فارغ شد خودش دچار مشكل تنفس شد. بدجورى سرفه مى كرد. حالش روبه وخامت بود. چشمهايش سرخ شده بود. بازهم سرفه و تنگى نفس. آنقدر شديد كه دقايقى بعد دكتر با آخرين سرفه ها و تنفس هايش مجروحين را تنها گذاشت و با فرشته ها به آسمانها پرواز كرد. مجتبى داودى

معجزه

شكنجه و آزار و اذيت عراقيها حدى نمى شناخت. گاه ضربه هاى كابل آنها، كار عده اى را به فلج شدن مى كشاند؛ همچنان كه در مورد «حسين» و «حميد» شد. آنان از بچه هاى تهران بودند و به خاطر خوردن بيش از حد ضربه هاى كابل، از كمر فلج شده بودند. بچه ها داوطلبانه آنان را به پشت مى گرفتند و حركت مى دادند و مشكلات آنان را برطرف مى كردند. در شب عاشوراى حسينى سال 65 اين دو برادر با چشمى گريان به خواب رفتند. صبح كه از خواب بلند شدم، صداى گريه شديدى را شنيدم. سر از بالينم كه برداشتم، ديدم حسين است. رفتم بالاى سرش و احوالش را پرسيدم. داشت چشم هاى غرق در اشك خود را پاك مى كرد. بلند شد و نشست. خواستم برايم بگويد كه چه اتفاقى برايش افتاده است و او طفره مى رفت. وقتى اصرار كردم گفت: «ديشب خواب مولايم حسين(ع) را ديدم. به من گفت: فكر نكنيد اينجا غريب و بى كس هستيد، من و خانواد ه ام نگهدار شما هستيم. به حضرتش گفتم: آقاى عزيز من! من نمى توانم راه بروم. از برادرانم خجالت مى كشم. اما دستى بر شانه هايم گذاشت و كمرم را گرفت و گفت: جوان! بلند شو كه ان شاء الله خداوند به شما صبر بدهد. من را از زمين بلند كرد و چند قدمى به جلو حركت داد و نشاند. همين موقع بود كه از خواب پريدم و منقلب شدم.» بچه ها كه اين شرح حال را شنيدند، از شوق گريه كردند و حسين را در ميان موج دستها و گل بوسه هاى خود غرق كردند. حسين به كمك بچه ها دست خود را روى ديوار گذاشت. بچه ها خواستند در بقيه كارها كمكش كنند، اما او نپذيرفت و گفت: «مولايم گفته است بلند شو و من بايد خودم بقيه كارهايم را انجام بدهم.» و شروع كرد به راه رفتن. او طنين صلوات بچه ها را در فضاى آسايشگاه انداخت؛ چون واقعاً معجزه شده بود. او كه تا قبل از اين روى زانو هم نمى توانست حركت كند، حالا چند قدم راه رفته بود. حسين بعد از چند روز تمرين به روزهاى عادى خود برگشت. اتفاقاً همين عنايت حضرت امام حسين (ع) شامل حال حميد هم شد. سايه سار آن امام شهيد، قامت او را نيز به روزهاى سبز و آفتابى برگرداند.

محمود آزادى پور