نقاط ضعف مستند «ظهور بسيار نزديک است!» (2)

ظهور نزديک است-ظهور بسيار نزديک است


براي ارائه نقدي منصفانه بر مستند «ظهور بسيار نزديک است», پيش از هر چيز به نقاط قوت اين برنامه پرداختيم و به  پنج نکته اشاره کرديم. حال نوبت به ارائه نقاط ضعف و کاستي هاي اين برنامه مي رسد که سعي بر آن داريم تا اين بخش را نيز با «بررسي دقيق و انديشمندانه» ارائه دهيم.


براي ارائه نقدي منصفانه بر مستند «ظهور بسيار نزديک است», پيش از هر چيز به نقاط قوت اين برنامه پرداختيم و به  پنج نکته اشاره کرديم. حال نوبت به ارائه نقاط ضعف و کاستي هاي اين برنامه مي رسد که سعي بر آن داريم تا اين بخش را نيز با «بررسي دقيق و انديشمندانه» ارائه دهيم.

بخش دوم: نقاط ضعف برنامه

کنکاش در محتواي اين برنامه نشان مي دهد که کاستي هاي آن را مي توان در دو قست «نقد بنيادي» و «نقد علمي» مطرح نمود. چرا که برخي از کاستي ها که ريشه اي و اساسي است، در بخش «نقد بنيادي» مطرح خواهد شد و برخي ديگر از کاستي ها که به محتواي علمي برنامه برمي گردد در بخش «نقد علمي» بررسي خواهد گرديد.

الف ـ نقد بنيادي

همانطور که گفته شد در اين قسمت به بررسي «کاستي هاي ريشه اي و اساسي» اين برنامه مي پردازيم. اين کاستي ها عبارتند از:

1ـ نداشتن تخصص لازم در موضوع بحث

همه ما بايد بياموزيم که تنها در حيطه اي که صلاحيت علمي آن را داريم، سخن بگوييم و اظهار نظر کنيم. ورود به عرصه اي که مباني آن را نمي دانيم و مقدمات آن را نياموخته ايم، هم از لحاظ عقلي شايسته نيست و هم از لحاظ ديني نکوهيده است. از امير مومنان علي عليه السلام نقل شده که مي فرمايد:

إيّاكَ و الكلامَ فيما لا تَعرِفُ طَريقَتَهُ و لا تَعلَمُ حَقيقَتَهُ؛ فإنّ قَولَكَ يَدُلُّ على عَقلِكَ و عِبارَتَكَ تُنْبئُ عَن مَعرِفَتِكَ. (آمدي, پيشين, ص 210, ح4060)؛ زنهار از سخن گفتن درباره آنچه كه راهش را نمى شناسى و حقيقتش را نمى دانى؛ زيرا سخن تو نشانگر خرد توست و بيان تو از شناخت تو خبر مى دهد.

گويا مقصود از «طريقت» و «حقيقت» دانش که در اين روايت بدان اشاره شده, همان تخصص و آگاهي نسبت به راه و رسم آن علم و نحوه ورود و خروج در آن دانش است.

نگاهي اجمالي به نکات علمي مطرح شده در اين مستند، نشانگر آن است که سازندگان آن از تخصص لازم در اين زمينه برخوردار نبوده اند. چرا که ايرادات علمي اين برنامه به قدري اساسي و ريشه اي است که هيچ گاه خبره اين فن اين چنين به دام چنين اشتباهاتي نخواهد افتاد. «استفاده از منابع غير معتبر يا مشکوک»، «خلط موضوع برخي از روايات با يکديگر» و همچنين «ارائه ترجمه هاي نادرست» (که به آنها در بخش نقد علمي اشاره خواهد شد) نمونه هايي است که مي تواند نشان دهنده خبره نبودن سازندگان اين فيلم، در موضوع سخن باشد.

ايرادات علمي اين برنامه به قدري اساسي و ريشه اي است که هيچ گاه خبره اين فن اين چنين به دام چنين اشتباهاتي نخواهد افتاد. «استفاده از منابع غير معتبر يا مشکوک»، «خلط موضوع برخي از روايات با يکديگر» و همچنين «ارائه ترجمه هاي نادرست» (که به آنها در بخش نقد علمي اشاره خواهد شد) نمونه هايي است که مي تواند نشان دهنده خبره نبودن سازندگان اين فيلم، در موضوع سخن باشد

شايد بتوان گفت که عمده ايراد اين برنامه ورود غير متخصصانه سازندگان آن است. اما جالب اينجا است که گروه سازنده اين فيلم با اينکه ادعايي بر خبره بودن در مسايل ديني ندارند اما گويا ورود در اين مساله را حق مسلم خود مي دانند و هيچ عيبي در چنين کاري نمي بينند که اين نشان از غفلت آنان از اين قاعده عقلي و شرعي است.

همانگونه که لازمه سخن گفتن در مورد مسايل پزشکي، روانشناسي، معماري و يا اقتصاد، داشتن تخصص در آن زمينه است، سخن گفتن در زمينه هاي ديني نيز تخصص ويژه خود را مي طلبد. البته بايد توجه داشت که ورود غير متخصصانه در زمينه هاي علوم ديني بسيار خطرناک تر از ورودي اين چنين در ديگر عرصه ها است. چرا که مسايل مربوط به دين، هم با دنياي انسان و هم با آخرت او در ارتباط است و ورودي اين چنين نابخردانه، هم دنيا و هم آخرت انسان را بر باد خواهد داد.

اما از اين خطرناک تر اين است که نتيجه برداشت غير متخصصانه خود را در اختيار عموم مردم قرار دهيم و افکار بسياري از آنان را آن هم به نام برداشت از روايات ديني، به کج راهه بکشانيم. امام باقر عليه السلام مي فرمايد:

مَن أفتَى الناسَ بغيرِ عِلمٍ و لا هُدىً، لَعَنَتهُ ملائكةُ الرَّحمَةِ و ملائكةُ العذابِ و لَحِقَهُ وِزرُ مَن عَمِلَ بِفُتياهُ (الكافي، ج 1، ص 42)؛ هر كس بدون علم و هدايت به مردم فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب بر او لعنت فرستند و گناه آن كه به فتواى او عمل كند دامنگيرش شود.

امام زمان حضرت مهدي (عج)

نتيجه اينکه بر فرض لزوم پرداختن به چنين موضوعاتي، براي ارائه محتواي علمي آن بايد از خبرگان علوم اسلامي به ويژه کارشناسان عرصه حديث استفاده مي شد که متاسفانه در اين مستند چنين اتفاقي نيفتاده است.

 

2ـ اظهار نظرهاي غير کارشناسانه

اگرچه معمولا ورود غير متخصصانه در هر علمي، به اظهار نظرهاي غير کارشناسانه مي انجامد، اما خطر آن را بايد جداگانه مورد بررسي قرار داد. چرا که ممکن است يک متخصص نيز در زمينه اي که تخصص دارد، بدون کنکاشي جدّي و متبحرانه اظهار نظري غير کارشناسانه ارائه دهد.

جداي از ورود غير متخصصانه سازندگان اين برنامه، اظهار نظرهاي سطحي و غير کارشناسانه آنها نيز جاي بسي تامل دارد که البته در بخش نقد علمي به برخي از آنها خواهيم پرداخت. «ارائه مستندات بي پايه»، «برداشت هاي سليقه اي از روايات» و «تطبيق هايي که کاملا با ديگر روايات در تعارض است» نشان دهنده اين نکته مي باشد که بسياري از اظهار نظرهاي اين برنامه سطحي است و در برخي از موارد کاملا اشتباه و در آميخته با خطاهاي فراوان است.

همه ما بايد بياموزيم که تنها در حيطه اي که صلاحيت علمي آن را داريم، سخن بگوييم و اظهار نظر کنيم. ورود به عرصه اي که مباني آن را نمي دانيم و مقدمات آن را نياموخته ايم، هم از لحاظ عقلي شايسته نيست و هم از لحاظ ديني نکوهيده است

امير مومنان علي عليه السلام از قول پيامبر چنين مي فرمايد:

فَلا تَسْتَعْمِلِ الرَّأْيَ فِيمَا لا يُدْرِكُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ وَ لا تَتَغَلْغَلُ إِلَيْهِ الْفِكَرُ (نهج البلاغة, خطبه 87, ص 120)؛ در آنچه بينش به ژرفايش راه نمي برد و انديشه به آن دسترس ندارد، رأى خود را به كار نگيريد.

بنابراين حضرت, نظر دادن و سخن گفتن را به جايي محدود مي‌کند که انسان در آن موضوع و دانش, ژرف انديشيده و به کنه آن دستيابي داشته باشد.

البته جاي تحسين دارد که گروه سازنده در بيانيه اي که در تاريخ 22 فروردين 90 ارائه داده، به بخشي از اين کاستي ها اذعان داشته است. در بند 4 اين بيانيه آمده است:

«ما ضمن استقبال از نقد منصفانه، برخي از انتقادات نسبت به اين فيلم را وارد دانسته و مي پذيريم که مي بايد قبل از انتشار مستند، از نظرات برخي از محققين و بزرگان بيشتر استفاده مي کرديم. ذکر برخي از روايات ضعيف السند (هر چند بخش قابل توجهي از روايات فيلم قوي السند مي باشد)، بيان برخي شواهد غير برهاني به عنوان دليل، کم رنگ بودن احتمال بعضي از تعيين مصداق ها از اموري هستند که از جانب منتقدان دلسوز مطرح شده و درست به نظر مي رسد.»

اما با اين حال بايد توجه داشت که اظهار نظرهاي غير کارشناسانه آنها، آن هم درباره موضوعي به اين پراهميتي، به هيچ عنوان قابل چشم پوشي نيست. چرا که مسلما فيلمي با تيراژي اين چنين گسترده به دست بسياري از مردم رسيده و افکار فراواني را به خود معطوف داشته و تاثيرات نامطلوبي را به بار آورده است. امام كاظم عليه السلام مي فرمايد:

مَن تَكَلَّفَ ما ليسَ مِن عِلمِهِ ضَيَّعَ عَمَلَهُ و خابَ أمَلُهُ (بحارالانوار, ج 1, ص 218)؛ کسى كه خودش را در آنچه در حيطه علم او نيست به زحمت اندازد، كارش را تباه كرده و آرزويش به جايى نرسد.

بنابراين فعاليتي که عمق محتوا نداشته باشد و از غناي علمي برخوردار نباشد، سرانجامي شايسته نخواهد داشت و انسان را به هدف نهايي نخواهد رساند.

ادامه دارد ....

سيدمصطفي بهشتي

بخش مهدويت تبيان

ادامه نوشته

"مستند ظهور" در ترازوی نقد(1)

ظهور بسیار نزدیک است

چندی است که مستندی 75 دقیقه ای نُقل بسیاری از محافل شده است و دیدگاه‌های مختلفی را به سوی خود جلب می‌کند. این فیلم که با تیراژی بالا در اختیار عموم مردم قرار گرفته، مورد انتقاد بسیاری از اندیشمندان حوزه و بزرگان عرصه سیاست قرار گرفته است. اما آنچه که برای ما مهم است واکنش گسترده مراجع، علما و اندیشمندان حوزوی است.


اگرچه برخی انتشار فراوان این لوح فشرده را کاری سیاسی و مرتبط با گروهی خاص برشمرده اند اما به نظر می‌رسد که جذابیت موضوع و همچنین احساس وظیفه بسیاری از علاقه مندان به حضرت ولی عصر (علیه السلام) در سراسر کشور، نقش بسزایی در تکثیر خودجوش این لوح فشرده داشته است و توانسته بینندگان زیادی را به خود اختصاص دهد.

در مورد هدف این فیلم باید گفت که این برنامه در پی تطبیق برخی از نشانه‌های ظهور با افراد و حوادث کنونی جامعه جهانی است و در نهایت می‌خواهد بیننده را به این باور برساند که ظهور حضرت حجت (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) آنچنان نزدیک است که گویا در همین چند سال  آینده رخ خواهد داد!

استفاده و تطبیق‌های جانبدارانه از نام و تصویر برخی از چهره‌های سیاسی داخل کشور و همچنین مخالفت و تخریب برخی دیگر از شخصیت‌های سیاسی، سبب شده تا دو اتفاق نامبارک در نقد این برنامه رخ  دهد.

اول اینکه مخالفان سیاسی تفکر حاکم بر این مستند به صورت افراطی عمل کنند و نقدهای غیر منصفانه‌ای را ارائه دهند؛ و دوم اینکه سازندگان برنامه نیز از آن طرف بام بیافتند و اکثر انتقادات را به مسایل سیاسی برگردانند و هدف بسیاری از نقدهای ارائه شده را تخریب یک طیف سیاسی یا فردی خاص برشمرند.

اگرچه در چنین فضای مسمومی سخن گفتن مشکل است اما مسلما نقد منصفانه و رهیابی بی‌طرفانه به سوی حقیقت جای خود را به خوبی پیدا خواهد کرد.

به همین جهت است که ما در پی این خواهیم بود تا نقدی منصفانه را در پیش گیریم و فارغ از کشمکش‌های سیاسی و اجتماعی به «بررسی دقیق و عالمانه» محتوای ارائه شده بپردازیم.

بنابراین پیش از هر چیز به نقاط قوت یا شایستگی‌های این برنامه خواهیم پرداخت و سپس به کاستی‌ها و ضعف‌های آن اشاره خواهیم کرد و در نهایت برای روشن شدن حقیقت به بررسی دقیق یکایک شخصیت‌های مرتبط با علایم ظهور خواهیم پرداخت.

مخالفان سیاسی تفکر حاکم بر این مستند به صورت افراطی عمل کنند و نقدهای غیر منصفانه‌ای را ارائه دهند؛ و دوم اینکه سازندگان برنامه نیز از آن طرف بام بیافتند و اکثر انتقادات را به مسایل سیاسی برگردانند و هدف بسیاری از نقدهای ارائه شده را تخریب یک طیف سیاسی یا فردی خاص برشمرند


سید مصطفی بهشتی

بخش مهدویت تبیان

 

ادامه نوشته

عملیات ال. عال عزت شاهی

در سال ۱۳۴۹ در بازی‌های آسیایی فوتبال که در ایران برگزار شد، قرار بود بازیکنان اسرائیلی هم به ایران بیایند. ما دو ماه جلوتر باخبر شدیم. ازآن‌جا که احساسات ما به خاطر آتش زدن مسجدالاقصی جریحه‌دار شده بود، این مسابقه فرصت خوبی بود تا انتقام خود را بگیریم و نسبت به ارتباطات دولت ایران با اسرائیل اعتراض کنیم … مسابقات حدود ده‌-دوازده روز طول کشید و ما از شب اول که مسابقات شروع شد، هر شب حدود ده هزار تراکت و اعلامیه چاپ و پخش می‌کردیم. برای پخش اعلامیه در امجدیه با چهار گروه در چهار طر ف امجدیه مستقر شدیم … با رد و بدل شدن هر شوت حساس در مسابقه، صدای تماشاچی‌ها به آسمان برمی‌خاست و ما در این لحظه‌ها دسته‌دسته اعلامیه بر سر آن‌ها می‌ریختیم که مردم اول فکر می‌کردند که تکه‌های کاغذ را برای شادمانی پخش می‌کنیم … در روز اول مسابقات، پرچم کشورهای مختلف از جمله پرچم اسرائیل، دور تا دور استادیوم در اهتزاز بود. برای آتش زدن پرچم‌های اسرائیل، هر چهار دسته وارد عمل شدیم.برای این کار تافت (آب‌پاش) ‌هایی را پر از بنزین کرده با خود به استادیوم بردیم. در لحظه‌ای که هیجان و شور مردم شدت می‌گرفت، پرچم‌های مزبور را در همان حالت اهتزاز به آتش می‌کشیدیم. از فردای آن روز تمام پرچم‌ها را به غیر از پرچم ایران جمع کردند.

همه‌ی بازی‌ها انجام شده بود. آخرین بازی، بازی تیم ملی ایران با اسرائیل بود. برای این روز ما یک سری پلاکارد که با دو چوب افراشته می‌شد، درست کردیم و در کنار کلیسایی که در نزدیکی امجدیه بود گذاشتیم و مردم را برای برداشتن پلاکاردها تحریک و تشویق می‌کردیم. متن پلاکاردها در محکومیت اسرائیل و دولت ایران و حمایت از مردم فلسطین بود و در شعارهایی هم که سرداده می‌شد، حساب مردم را از دولت ایران جدا می‌کردیم …

این مسابقه برای رژیم اهمیت زیادی داشت و نمی‌خواست که پس از پایان مسابقه، اجتماع و یا تظاهراتی صورت بگیرد. لذا پیشاپیش اتوبوس‌های دوطبقه‌ی شرکت واحد را برا ی نقل و انتقال سریع تماشاچیان تهیه و در مقابل امجدیه متوقف کرده بود. بچه‌ها با پرت کردن حواس پلیس و رانندگان، بیشتر اتوبوس‌ها را پنچر کردند …

در آن بازی ما خیلی دل‌مان می‌خواست که اسرائیل ببرد تا احساسات مردم جریحه‌دار شود و بتوانیم از آن به سود اهداف خود و علیه رژیم استفاده کنیم. در نیمه‌ی اول بازی، ایران یک هیچ جلو بود و در نیمه‌ی دوم اسرائیل آن را جبران کرد و یک یک مساوی شدند. نتیجه‌ی کار به وقت اضافه کشیده شد که ایران توانست گل برتری را درون دروازه حریف بنشاند. این گل، شادی و هلهله‌ی مردم را به همراه داشت و این دل‌خواه ما نبود. اگر اسرائیل در این بازی می‌برد، کار ما آسان‌تر می‌شد و به راحتی می‌توانستیم از احساسات مردم علیه اسرائیل و رژیم شاه استفاده کنیم. با این حال مأیوس نشدیم و به اهداف و برنامه‌های خود امیدوار بودیم.

من شیشه‌های کوکتل مولوتف را بین بچه‌ها تقسیم کردم. بچه‌ها یکی را در اطراف میدان فردوسی و یکی را هم در چهارراه حسن‌آباد به داخل ماشین پلیس انداخته آن‌ها را به آتش کشیدند … وقتی به خیابان ویلا (شهید استاد نجات‌اللهی) رسیدیم، سعی کردیم بخشی از جمعیت را به داخل این خیابان ببریم. دفتر هواپیمایی ال .عال (EL.AL) در این خیابان بود و ما از قبل آن‌جا را شناسایی کرده و برایش نقشه کشیده بودیم. وقتی به سر این خیابان رسیدیم، … به سمت دفتر حمله کردیم.

دو پاسبان از دفتر مراقبت می‌کردند. آن‌ها را فراری دادیم و شیشه‌ها و تابلوهای دفتر هواپیمایی را شکستیم. من دو تا کوکتل هنوز با خود داشتم. آن‌ها را به درون دفتر انداخته فرار کردم. طولی نکشید که شعله‌های آتش از دفتر زبانه کشید و بعد صدای آژیر ماشین‌های پلیس و آتش‌نشانی بود که به گوش می‌رسید.

آن شب، یک شب رؤیایی برای ما بود. خیلی فعال و مؤثر ظاهر شدیم. جمعیت را تا میدان ۲۴ اسفند (میدان انقلاب) کشاندیم، آخر شب بود که پلیس توانست مردم را کاملاً متفرق کند.

خاطرات عزت شاهی، صفحات ۵۱-۵۴

بالاترین  و سایت بالاترین و تجاوز  و دموکراسی  

امروز استکان چای لبریز و شاید هم لب سوز است. داشتم در سایت بالاترین و یا به قول وبلاگ نویسان ارزشی "سایت صهیونیستی بالاترین" اخبار میخوندم که به یاد یک جمله از «وینستون چرچیل» افتادم و تصمیم گرفتم یک مطلب بنویسم.

عمو چرچیل در سخنرانی مجلس عوام بریتانیا، ۱۱ نوامبر ۱۹۴۷ میلادی گفت: «دموکراسی بدترین نوع حکومت است» اما خبر نداشت در آینده پسرک گستاخی به اسم "بالاترین" تو روز روشن به دموکراسی تجاوز میکند! و «حکومت هرزه ترین» را  تاسیس مینماید، نتیجه این تجاوز بیشرمانه چند هزار توله، مشهور به «فسیل شدگان خارج نشین» میباشد. این توله های حرام زاده تلاش میکنند خود را "اکثریت مردم ایران" معرفی کنند! .

بالاترین

دانلود تصویر متحرک

دانلود تصویر ساده

هرچند که اقلیت دانا در این سرزمین جهل و ظلم و نادانی تلاش میکنند مغزهای فاسد و افت زده را به راه راست هدایت کنند و لاشه دموکراسی را از زیر «بالاترین» بیرون بکشند  ولی «بالاترین» روی لاشه دموکراسی جا خوش کرده است و هر از گاهی چند توله حرام زاده تحویل جامعه میدهد.

چرا صهیونیست ها نمی توانند سید حسن را ترور کنند؟

سید حسن نصرالله

پس از گذشت هفده سال، رسانه‌های رژیم صهیونیستی زوایای تازه‌ای از ترور "سید عباس موسوی" دبیرکل سابق حزب الله لبنان را افشا و اعلام کردند که مشخص می کند، شخص "ایهود باراک" وزیر جنگ رژیم صهیونیستی عملیات ترور موسوی را با هدف وارد کردن ضربه کوبنده به حزب الله طراحی نموده است.../این منابع ادامه دادند: یک هواپیمای بدون سرنشین اسرائیلی از نوع "شوال " با پرواز در ارتفاع بالا تحرکات سید حسن نصرالله را در نزدیک مرکز امنیتی وابسته به حزب الله در منطقه ضاحیه در جنوب بیروت زیر نظر داشت اما...

اخیرا چند رسانه بین المللی از ایجاد چندفرصت موساد برای ترور"سید حسن نصرالله" خبر دادند. حال با توجه به اینکه این امر از از اهداف همیشگی رژیم صهیونیستی است، این سوال پیش می آید که موساد چرا تاکنون نصرالله را مانند دبیرکل پیشین حزب الله، حاج عماد مغنیه یا سران حماس ترور نکرده است؟

از زمان ترور سید"عباس موسوی" دبیرکل پیشین حزب الله در فوریه 1992 تاکنون، رژیم صهیونیستی از هیچ تلاشی برای ترور سید حسن نصر الله فرو گذار نکرده است

به گزارش "تابناک"، آن زمان که "سید عباس موسوی" دبیرکل پیشین حزب الله به همراه چند تن از همراهان و نیز همسر و فرزندش در روز 28 بهمن 1370 در مسیر بازگشت از مراسم یادبود هشتمین سالگرد شهادت شیخ راغب حرب در جبشیت لبنان توسط قوای صهیونیستی به شهادت رسید، همه به این باور رسیدند که حزب الله مسیر سختی را برای ادامه حیات سران خود در پیش دارد و تل آویو مقامات آتی حزب الله را نیز آسوده نخواهد گذاشت.

از زمان ترور سید"عباس موسوی" دبیرکل پیشین حزب الله در فوریه 1992 تاکنون، رژیم صهیونیستی از هیچ تلاشی برای ترور سید حسن نصر الله فرو گذار نکرده است.

پس از گذشت هفده سال ، رسانه‌های رژیم صهیونیستی زوایای تازه‌ای از ترور "عباس الموسوی " دبیرکل سابق حزب الله لبنان را افشا و اعلام کردند که مشخص می کند، شخص "ایهود باراک " وزیر جنگ رژیم صهیونیستی عملیات ترور عباس موسوی را با هدف وارد کردن ضربه کوبنده به حزب الله طراحی نموده است. بررسی ابعاد این ترور به خوبی نشان می دهد که آیا اسرائیل توان ترور سیدحسن نصرالله را دارد یا نه و در محاسبات خود برای این عملیات به چه می اندیشد؟

عباس موسوی چگونه ترور شد؟

یکی از چهار خلبانی که عملیات ترور "سیدعباس موسوی" را به انجام رساندند، به تازگی در مصاحبه با روزنامه اسرائیلی "معاریو"، اشاره نمود که دو فروند از هلی کوپترها در فرودگاه "مخانیم" در حالت آماده باش بودند و دو فروند دیگر در فرودگاه "بیتست"؛ تا آن که پس از سه ساعت دستور پرواز صادر شد. این درحالی بود که یک واحد کوچک نظامی در زمین، تحرکات موسوی را زیر نظر داشت.

حزب الله

این سرتیپ خلبان می گوید: پس از اتمام سخنرانی موسوی در روستای "جبشیت" به مناسبت سالگرد شهادت یکی از رهبران حزب الله (شیخ راغب حرب)، به ما اطلاع داده شد که کاروان حامل موسوی و همراهان وی حرکت کرده اند. ما به سرعت پرواز کردیم تا فرصت را از دست ندهیم.

نقشه این بود که کاروان را در یک بزرگراه که از مناطق مسکونی به دور باشد، هدف قرار دهیم. درحالی که دو تا از هلی کوپترها برای کاروان رفته بودند، دو تای دیگر نیز در مقابل سواحل لبنان گشت می زدند تا اگر ماشین ها مسیر خود را به سمت جاده ساحلی تغییر دادند، آنان را بزنند.

من حدود ده دقیقه پس از پرواز توانستم کاروان آنان را ببینم که متشکل از چند ماشین مشکی و یک جیپ حامل محافظان بود. کاروان ها با سرعت بالایی درحال حرکت بودند. اما ما توانستیم ماشین موسوی را شناسایی کنیم که چند بار برای رد گم کنی جای خود را تغییر داد. عملاً پس از این کار، فاقد قدرت تشخیص و شناسایی ماشین موسوی بودیم.

در تماسی که گرفته شد، دستور انهدام و بمباران تمام ماشین ها به ما داده شد تا حذف هدف مورد نظر، به صورت مطمئن انجام گیرد.

این خلبان صهیونیست می افزاید: سرانجام هلی کوپترها که خدمه آنها در ایالات متحده آموزش می بینند، موشک اول را از فاصله 5 کیلومتری شلیک کردند که به انفجار ماشین اول و انهدام آن منجر شد.(خلبان احتمال می دهد که آن ماشین، ماشین موسوی بوده است.) در پی انفجار، ماشین پشت سری از مسیر منحرف شد و با ماشینی که گفته شده متعلق به جنبش امل است، برخورد کرد.

ما فاصله خود را با کاروان کم کردیم، دیدیم که جیپ محافظان در کنار ماشین آتش گرفته توقف کرده است. درحالی که سایر ماشین ها چنان که انتظار داشتیم به طرف جاده ساحلی در حرکت بودند. یک موشک به سمت جیپ شلیک کردم که به خطا رفت اما موشک سوم درحالی که ماشین خالی بود، آن را هدف قرار داده و منهدم نمود.

پیش از عملیات ما می دانستیم که فردی که قرار است هدف قرار گیرد، فرد مهمی است، خصوصاً آن که کاروان وی نیز موید این امر بود؛ اما به ما گفته نشد که هدف موسوی است

هلی کوپتر دوم نیز با آتش مسلسل سنگین محافظانی را که بر روی زمین خوابیده بودند هدف گرفت بدون آن که بدانیم به کدام شان اصابت کرده است. در همان موقع دو هلی کوپتری که بر فراز دریا حرکت می کردند، به ماشین هایی که از مهلکه گریخته بودند، نزدیک شده و آنان را هدف قرار دادند.

بعد از فرود، خبر کشته شدن موسوی و همراهان وی را در رسانه ها شنیدم. عملیات پرواز ده دقیقه به طول انجامید درحالی که پنج دقیقه پیش از بازگشت هلی کوپتر به فرودگاه "ریمون"، عملیات زدن موسوی انجام شد.

پیش از عملیات ما می دانستیم که فردی که قرار است هدف قرار گیرد، فرد مهمی است، خصوصاً آن که کاروان وی نیز موید این امر بود؛ اما به ما گفته نشد که هدف موسوی است.

در تحقیق و بررسی ای که سازمان اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی(امان) در سال 2006 توسط ژنرال احتیاط "عاموس گالبوع" انجام داد، انتقادهایی را متوجه تصمیم گیری ویژه در مورد ترور موسوی در پی داشت و در آن فاش شد که نقشه اصلی ربودن موسوی برای مذاکره با حزب الله در مورد خلبان "رون آراد" بود.

چرا عباس موسوی ترور شد؟

پس از ربوده شدن "رون آراد" خلبان ارتش صهیونیستی در لبنان، فرماندهی کل استخبارات نظامی این رژیم تصمیم گرفت طی عملیاتی 3 تن از مقامات حزب الله لبنان را ربوده تا آنها را با "آراد" مبادله کند اما در نهایت این عملیات به ترور سید عباس موسوی، دبیرکل سابق حزب الله لبنان منجر شد.

پایگاه خبری "الجوار" پس از اعلام این مطلب نوشت: "رانین برگمن" روزنامه نگار و کارشناس مسائل امنیتی در روزنامه "یدیعوت آحارنوت" طی اظهاراتی چگونگی طراحی برای ترور سید عباس موسوی در اتاق عملیات استخبارات نظامی ارتش صهیونیستی را فاش کرد.

"برگمن" در ادامه افزود: ماه آوریل 1991 میلادی مسأله ربوده شدن "رون آراد"‌ در حال بررسی در اتاق عملیات استخبارات نظامی ارتش اسرائیل بود. ابتدا یکی از حاضرین در جلسه پیشنهاد کرد که 3 تن از مقامات حزب الله ربوده شوند تا آنها را با "آراد" مبادله کنیم.

حزب الله

می‌خواستیم "موازنه اسراء" ایجاد کنیم. نام 3 تن از مقامات حزب الله مطرح شد که یکی از آنها "موسوی" بود.

وی افزود: بررسی ها همچنان ادامه داشت تا اینکه 13 فوریه "شموئل آراد" رئیس بخش عملیات در استخبارات ارتش،‌ طرح عملیات را بین مقامات پخش کرد. بر اساس آن نقشه قرار بود 14 فوریه "عباس موسوی"‌ به اسارت درآید. 16 آوریل جنبش جهاداسلامی عملیاتی انجام داد و در آن 3 سرباز اسرائیلی کشته شدند. این مسأله خشم مقامات نظامی اسرائیل را برانگیخت. 7 صبح همان روز فرماندهان نظامی وارد اتاق ستاد ارتش شده تا موضوع کشته شدن 3 سرباز و چگونگی انتقام گیری را بررسی کنند.

در آن زمان "ایهود باراک" وزیر جنگ فعلی رژیم صهیونیستی، فرمانده ستاد بود. پس از پایان مذاکرات تصمیم گرفتند فورا نقشه و طرح ربودن "عباس موسوی" را به ترور وی تبدیل کنند. البته این پیشنهاد مخالفانی نیز در ستاد ارتش رژیم صهیونیستی داشت زیرا آنان از پیامد چنین کاری می ترسیدند. حتی وزیر جنگ آن زمان با این عملیات مخالف بود زیرا می ترسید که خود موسوی برای حضور در مراسم نرود. "اسحاق شامیر"‌ نخست وزیر وقت رژیم صهیونستی هم از صبح آن روز با این عملیات مخالف بود اما ساعت چهار بعد از ظهر که به دفترش آمد، پس از شنیدن حرف‌های مقامات نظامی، با عملیات ترور موافقت کرد. ساعت چهار و ده دقیقه به کاروان عباس موسوی حمله موشکی شد.

رژیم صهیونیستی نگران این است که مبادا ترور این شخصیت محبوب لبنانی منجر به تحقق یافتن آروزی سید حسن نصرالله در نابودی رژیم صهیونیستی شود

آرزوی دست نیافتنی در جنگ 33 روزه

با نگاهی به تلاش های رژیم صهیونیستی برای ترور سید حسن نصرالله در جریان حمله به لبنان در سال 2006 میلادی می توان به خوبی دریافت که این رژیم تلاش های خود را در فعال کردن شبکه های جاسوسی و اقدامات تروریستی و همچنین پروازهای جاسوسی جهت ترور دبیرکل حزب الله لنبان که نقش اول را در اداره عملیات نظامی حزب الله به عهده داشت ،افزایش داد ولی در جنگ 33 روزه اسرائیل تمام ضاحیه که احتمال حضور نصرالله در آن را می داد با خاک یکسان کرد اما نتوانست از وی حتی اثری پیدا کند و بدین ترتیب ترور سید حسن نصرالله به یک آورزی دست نیافتنی برای رژیم صهیونیستی تبدیل شد.

ژنرال دان حالوتس فرمانده ستاد مشترک ارتش رژیم صهیونیستی پس از پایان جنگ اعتراف کرد که اسرائیل قصد داشت در جنگ 33 روزه سید حسن نصر الله را ترور کند ولی موفق نشد. وی اضافه کرد: تلاش بسیاری کردیم تا با کمک فناوری‌های بسیار پیشرفته، مکان نصرالله را شناسایی کرده و وی را ترور کنیم، اما به این کار موفق نشدیم.

حالوتس در زمان جنگ  رئیس ستاد ارتش رژیم صهیونیستی بود که به دلیل ناکامی اسراییل در جنگ و پس از انتشار گزارش انتقادی کمیته وینوگراد درباره نتایج جنگ، ناگزیر به استعفاء شد.

 چرا نصرالله ترور نمی شود؟

نافرجام ماندن عملیات ترور سید حسن نصر الله را نه می توان به حس انسان دوستی رژیم صهیونیستی در حفط جان زنان و کودکان و شهروندان عادی ربط داد و نه به احترام گذاشتن آن به حاکمیت ارضی کشورها و مقررات بین المللی.(آنچنان که اخیرا موساد کنسل شدن برخی عملباتهای خود را به این دلایل عنوان کرده است)

رژیم صهیونیستی به دو دلیل از ترور سید حسن نصرالله عاجز است: اولا عدم توانایی ذاتی در انجام عملیات و ثانیا هراس از پیامدها و عواقب ترور دبیر کل حزب الله لبنان.

حزب الله

رژیم صهیونیستی نگران این است که مبادا ترور این شخصیت محبوب لبنانی منجر به تحقق یافتن آروزی سید حسن نصرالله در نابودی رژیم صهیونیستی شود.

پس از کشف شبکه های جاسوسی رژیم صهیونیستی و انجام تحقیقات مشخص شد که این شبکه ها در انجام عملیات جمع آوری اطلاعات از مسئولان رده بالای حزب الله و زیر نظر گرفتن آمد و شد و محل زندگی آنها هدفی جز دسترسی به دبیرکل حزب الله لبنان و ترور این شخصیت نداشتند.

 اعتراف اخیر رژیم صهیونیستی به ناتوانی

رسانه های خبری رژیم صهیونیستی گاهی اوقات از اقدام نیروی امنیتی خود برای ترور سید حسن نصرالله خبر می دهند که این امر با توجه به روحیه خون آشامی این رژیم بعید بنظر نمی رسد ولی آنچه عجیب و بعید به نظر می رسد وقتی است که از انجام عملیات ترور به دلایل انسانی و یا احترام به تمامیت ارضی کشور ها صرف نظر می کند.

تنها چند روز پس از ترور اخیر محمود المبحوح از رهبران حماس با برنامه ریزی های گسترده در دبی ،یک مسوول امنیتی این رژیم ادعا کرد: اسراییل در سفر اخیر سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان به سوریه، برای هدف قراردادن وی چند فرصت داشته اما ازآن استفاده نکرده است.

موساد در ادامه این خبر جهت سرپوش گذاشتن بر ناتوانی خود در اطلاع از نحوه و زمان سفر نصرالله، ادعا کرد: نصرالله برای جلوگیری از جلب نظر با لباس مبدل و یک ماشین معمولی به دمشق منتقل شده است.

از سوی دیگر منابع بلندپایه صهیونیست در گفت‌وگو با روزنامه الجریده کویت ادعا کردند: سرویس امنیتی و جاسوسی رژیم صهیونیستی در برهه اخیر برای زیر نظر گرفتن تحرکات سید حسن نصرالله تلاش‌های زیادی کرده و طی چند ماه گذشته نزدیک بود دبیر کل حزب الله دو مرتبه هدف قرار گیرد.

این منابع ادامه دادند: یک هواپیمای بدون سرنشین اسرائیلی از نوع "شوال " با پرواز در ارتفاع بالا تحرکات سید حسن نصرالله را در نزدیک مرکز امنیتی وابسته به حزب الله در منطقه ضاحیه در جنوب بیروت زیر نظر داشت.

پس از کشف شبکه های جاسوسی رژیم صهیونیستی و انجام تحقیقات مشخص شد که این شبکه ها در انجام عملیات جمع آوری اطلاعات از مسئولان رده بالای حزب الله و زیر نظر گرفتن آمد و شد و محل زندگی آنها هدفی جز دسترسی به دبیرکل حزب الله لبنان و ترور این شخصیت نداشتند

به ادعای منابع صهیونیست به محض مطلع شدن از ساختمان حضور دبیر کل حزب الله به سرویس اطلاعات خارجی [موساد] دستور داده شده در عملیاتی سریع السیر سید حسن نصرالله را هدف قرار دهند اما به دلیل وجود شمار زیادی کودک در ساختمان این عملیات صورت نگرفت.

منابع صهیونیست دومین بار ردیابی دیبر کل حزب الله از سوی رژیم صهیونیستی را زمانی عنوان کردند که سید حسن نصرالله در فوریه گذشته برای دیدار با "بشار الاسد "، رئیس جمهور سوریه و "محمود احمدی‌نژاد "، رئیس جمهور ایران به دمشق رفته بود.

این منابع ادعا کردند که موساد در آن زمان تحرکات دبیر کل حزب الله را رصد کرده بود اما وی چند دقیقه پس از ورود به خاک سوریه توانست مخفی شده و از صحنه رادار اسرائیلی‌ها خارج شود.

روزنامه فرامنطقه‌ای"الشرق الاوسط" نیز پس از سفر محرمانه سید حسن نصرالله به دمشق و حضور در نشست روسای جمهور ایران و سوریه در این شهر، این سفر را دارای پیام اطلاعاتی برای اسرائیل دانست و نوشت: اسرائیلی‌ها که تصور می‌کردند پس از جنگ 2006 نصرالله را در محاصره اطلاعاتی و کنترل خود دارند اما این سفر نشان داد که قدرت اطلاعاتی آنان انگونه که تبلیغ می‌کنند، نیست زیرا با همه توان اطلاعاتی نتوانستند تشخیص دهند سید حسن به دمشق رفته است.

این روزنامه نوشت که سید حسن نصرالله احتمالا با یک خودروی قدیمی بدون آنکه جلب توجه کند از لبنان به دمشق رفت و مستقیم به کاخ ریاست جمهوری سوریه انتقال یافت.

"یدیعوت آحارنوت" نیز همان زمان نوشت: مسافت بین بیروت پایتخت لبنان و دمشق پایتخت سوریه زیاد دور نیست بلکه با یک سفر کوتاه مدت می توان به دمشق رسید اما برای سید حسن نصرالله که چند سالی است از سوی سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل تحرکاتش کاملا کنترل می شود رفتن به دمشق و مشارکت در یک جلسه علنی باید همراه با نوعی عملیات اطلاعاتی " پیچیده و هوشمندانه ویژه " صورت گرفته باشد.

آیا رژیم صهیونیستی در یک قدمی ترور نصرالله بوده است؟

رژیم صهیونیستی اینگونه اطلاعات را برای بزرگ نمایی کردن عملکرد نیروی امنیتی خود در اختیار رسانه های خبری قرار می دهد و این اتفاق معمولا بعد از افتضاح در عمل تروریستی رخ می دهد.

چه کسی می تواند بهانه های رژیم صهیونیستی در عدم توانایی ترور سید حسن نصرالله را باور کند؟ چگونه این رژیم که از قتل زنان وکودکان در فلسطین و لبنان لحظه ای ابا نمی کند و جنایت قانای اول (1996میلادی)و قانای دوم (2006میلادی) را مرتکب می شود و حتی به آمبولانس حامل اطفال را در منطقه منصوری رحم نمی کند و آن را به آتش می کشد ، دم از انسان دوستی و انسانیت می زند.

آیا رژیم صهیونیستی که بارها حریم هوایی لبنان را مورد تعرض قرار داده است و حتی به بهانه وجود تأسیسات اتمی به حریم کشور سوریه نیز تجاوز می کند قائل به احترام حاکمیت اراضی کشورها است است ؟ بدیهی است که این رژیم سعی می کند با آوردن بهانه های واهی ضعف نیروهای امنیتی و اطلاعاتی خود را پوشش دهد.

عطاالله باباپور

پاسخ رسمی ایران به قطعنامه 1929

جمهوری اسلامی ایران در بیانیه ای در پاسخ به قطعنامه 1929 شورای امنیت با تاکید بر اینکه این قطعنامه را غیر قانونی و بی اعتبار می داند خواستار اقدامات سریع جبرانی شورای امنیت در این زمینه شد و اعلام کرد: ایران در برابر هر گونه اقدام علیه منافع خود اقدام متقابل نشان خواهد داد.

به گزارش مهر، جمهوری اسلامی ایران امروز جمعه 28 خرداد در بیانیه ای به قطعنامه 1929 شورای امنیت واکنش نشان داد.

این بیانیه که از سوی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی منتشر شده است علاوه بر تاکید بر واکنش متقابل ایران در برابر هر گونه اقدام علیه منافع قانونی مشروع ملت ایران اعلام داشته است جمهوری اسلامی ایران با تاکید مجدد بر مفاد بیانیه تهران آن را مبنایی شایسته برای همبستگی دولتهای مستقل در مقابله با زیاده خواهی ها و تعامل بیشتر برای صلح و عدالت و سعادت می دهد.


متن کامل بیانیه به این شرح است:

در 9 ژوئن 2010 قطعنامه 1929 شورای امنیت صادر شد. بر خلاف انتظار جامعه جهانی این قطعنامه برای محکومیت حمله به کشتی آزادی که کمتر از 10 روز قبل آن اتفاق افتاده بود و وضع مجازات علیه عاملان آن صادر نشد؛ بلکه جامعه جهانی شاهد بود ایالات متحده که رسما خود را متعهد به حمایت از رژیم صهیونیستی می داند در پشتیبانی و حمایت از جنایت مزبور مانع اقدام شورای امنیت شد.

 این قطعنامه همچنینی پاسخی به سند نهایی اجلاس بازنگری NPT نبود که 15 روز قبل از آن 189 کشور در آن بر الزام رژیم صهیونیستی به پیوستن به NPT تاکید کرده بودند.

جامعه جهانی پیش از این نیز هیچ قطعنامه ای از شورای امنیت درباره چگونگی اشاعه سلاح های هسته ای به رژیم صهیونیستی ندیده بود و هیچگاه شورای امنیت نخواسته است بررسی کند چه کسانی سلاح هسته ای را در اختیار این رژیم قرار داده اند ؟! چرا که برخی اعضای ثابت شورای امنیت خود متهمان اصلی این اشاعه هستند.

همچنین موضوع قطعنامه 1929 نگرانی درباره تولید، ساخت، تکثیر و آزمایش نسل جدید سلاح های هسته ای از سوی اعضای ثابت شورای امنیت نیست و در آن اشاره ای به 11 پیشنهاد جمهوری اسلامی ایران در کنفرانس بازنگریNPT  برای خلع سلاح و عدم اشاعه نشده است؛ پیشنهادهایی که استقبال جامعه جهانی را به دنبال داشت. موضوع قطعنامه بر خلاف انتظار جامعه جهانی درباره فعالیت های صلح آمیز هسته ای جمهوری اسلامی ایران بر مبنای اتهاماتی واهی است که نه تنها هیچ گاه ثابت نشده بلکه در آخرین گزارش مدیر کل آژانس که تنها یک روز قبل از قطعنامه منتشر شد ، برای بیست و دومین بار به صراحت تاکید شد این فعالیت ها هیچگونه انحرافی از اهداف صلح آمیز نداشته است.

صادر کنندگان قطعنامه خود را در حالی در معرض قضاوت جامعه جهانی قرار دادند که جهان کمتر از یک ماه قبل از صدور قطعنامه شاهد بیانیه تهران بود که در آن به صراحت بر همکاری های صلح آمیز هسته ای و اجتناب از مقابله با حقوق ملت ها تاکید شده بود. ایالات متحده آمریکا در حالیکه ترکیه و برزیل را برای تعامل با تهران تشویق می کرد، یک ماه پس از صدور بیانیه تهران و استقبال جهانی از آن که در بیانیه 120 کشور عضو جنبش عدم تعهد بروز کرد، به مقابله با آن برخاست.

صدور قطعنامه 1929 در فضای بیانیه تهران و حمله به کشتی آزادی برای جامعه جهانی صحت دیدگاه جمهوری اسلامی ایران را اثبات نمود:

1- اثبات کرد شورای امنیت نمی تواند مرجع مناسبی برای تامین امنیت و حقوق ملت ها باشد و نشان داد مادام که ایالات متحده آمریکا رسما خود را متعهد به امنیت رژیم صهیونیستی و حمایت از جنایات آن می داند شورای امنیت قطعنامه ای در محکومیت جنایات رژیم صهیونیستی صادر نخواهد کرد.

2- اثبات کرد ایالات متحده آمریکا امروز بیش از همیشه با بی اعتباری و بحران اعتماد در جهان روبروست و شعار تغییر نیز نتوانست اعتبار از دست رفته دولت آمریکا را برگرداند. جامعه جهانی به روشنی شاهد بود رئیس جمهور این کشور بسان اسلاف خویش حاضر است با دروغ از اعتبار کشورهای دیگر هزینه کند. اظهارات رئیس جمهور برزیل و نخست وزیر ترکیه در تبیین رفتار غیر صادقانه رئیس جمهور آمریکا امروز در معرض قضاوت جامعه جهانی است.

3- اثبات کرد دولت ایالات متحده آمریکا به عنوان مجرم اصلی استفاده از سلاح هسته ای و تکثیر و تولید و آزمایش آن، بزرگترین تهدید جامعه جهانی است که این تهدید بیش از همه متوجه امنیت شهروندان آن کشور است. رژیمی که قادر به مهار یک چاه نفت نیست چگونه می تواند اعتماد جامعه جهانی را برای مهار زرادخانه های هسته ای خود که امنیت جهانی را به خطر می اندازد، فراهم سازد؟

4- اثبات کرد دولت آمریکا برای انحراف افکار عمومی از تهدیدهای واقعی که حاصل سیاست های غلط این رژیم در انباشت سلاح های هسته ای و حمایت از تروریسم دولتی است، سعی دارد با ساخت تهدیدهای فرضی و دروغین، توجه جامعه جهانی را از تهدیدهای واقعی منحرف نماید.

5- اثبات کرد برخی دولتهای انحصار طلب، در صدد هستند سایر ملتها را از فن آوری صلح آمیز هسته ای و داشتن چرخه سوخت که از مصادیق بارز " حق توسعه"، " حق ملت ها نسبت به منابع طبیعی" و "حق  تعیین سرنوشت ملت ها"، محروم سازند.

اینک با استفاده از فرصتی که در افکارعمومی جهان برای اثبات دیدگاه های فوق به وجود آمده است جمهوری اسلامی اعلام می نماید:

1- ورود شورای امنیت در موضوع فعالیت های صلح آمیز هسته ای جمهوری اسلامی ایران غیر قانونی، بی اعتبار و برخلاف نص صریح ماده 39 منشور و در مغایرت کامل با الزامات سازمانی و پادمانی آژانس بین المللی انرژی اتمی است و این شورا باید سریعا نسبت به اتخاذ اقدامات جبرانی و رفع اشتباهات گذشته خود اقدام نماید.

2- جمهوری اسلامی ایران به صراحت اعلام می نماید هر گونه اقدام علیه منافع قانونی و مشروع ملت ایران متقابلا پاسخ قانونی و اقدام مقتضی جمهوری اسلامی ایران را به همراه خواهد داشت.

3- ناکامی دولت آمریکا در به دست آوردن تمام آرای شورای امنیت علیرغم فشارهای غیر معمول و تماس های رئیس جمهور این کشور و عدم همراهی جامعه جهانی با اراده برخی قدرت ها که در بیانیه جنبش عدم تعهد به نمایندگی از دو سوم کشورهای جهان مشهود است، گویای شروع دوران جدیدی از مناسبات جهانی برای تامین حقوق ملتها بر پایه عدالت و احترام است.

4- مااز اینکه هدف انسانی " انرژی صلح آمیز هسته ای برای همه، سلاح هسته ای برای هیچ کس" به فرصتی برای همکاری و همبستگی دولتهای مستقل تبدیل شده است استقبال می کنیم و آن را پدیده مبارکی در دفاع از حقوق اساسی ملتها می دانیم.از این رو اصرار دولت آمریکا را در ادامه مسیر غلط گذشته را برای آنها پرهزینه، بی فایده و بن بست می دانیم که فقط موجب آن می شود پرده از چهره مناسبات ناعادلانه و غلط شورای امنیت برداشته شود و عزم ملتها را برای ایجاد مناسباتی صحیح در صحنه بین المللی جدی تر نماید.

5- جمهوری اسلامی ایران با تاکید مجدد بر مفاد بیانیه تهران آن را مبنایی شایسته برای همبستگی دولتهای مستقل در مقابله با زیاده خواهی ها و تعامل بیشتر برای صلح، عدالت و سعادت می داند.

7 نکته کوتاه درباره قطعنامه 1929

عصرایران - سرانجام قطعنامه 1929 شورای امنیت به تصویب رسید و جز ترکیه و برزیل که به آن رأی منفی دادند و لبنان که رأیس ممتنع بود ، 12 عضو دائم و غیر دائم ، با رأی مثبت خود به این قطعنامه ، شرایط جدیدی را بر موضوع هسته ای ایران حاکم کردند.
از این رو بی مناسبت نیست نکاتی چند را در این خصوص ، مختصراً مرور کنیم:

1- آمریکا اصرار داشت که ایران به مبادله اورانیوم سه و نیم درصد و 20 درصد تن دهد. واشنگتن حتی از اردوغان و داسیلوا- رهبران ترکیه و برزیل- خواست به تهران بروند و از ایران بخواهند مبادله را بپذیرد. این سفر انجام شد، ایران مبادله را پذیرفت و بیانیه تهران منتشر شد.
با این حال، آمریکایی ها طوری رفتار کردند که گویا اساساً نه اردوغان و داسیلوا در این دنیا وجود دارند، نه بیانیه تهرانی منتشر شده و نه ایران بی سابقه ترین نرمش هسته ای در طول پنج سال گذشته را انجام داده است.

این موضوع نشان می دهد که آمریکا برای فشار آوردن بر روی ایران، برنامه ای مدون و غیرقابل عدول دارد و موضوع هسته ای تنها یک دستاویز است.
اکنون این گمانه تقویت شده که آمریکا با اطمینان از اینکه ایران مبادله سوخت را نخواهد پذیرفت، بر روی آن اصرار می کرد تا پس از عدم پذیرش ایران، هزینه صدور قطعنامه بر دوش تهران باشد. با این حال، پس از آنکه ایران این موضوع را پذیرفت آمریکا ولو با تحمل هزینه سیاسی اش، پیش نویس قطعنامه را مطرح و آن را از تصویب گذراند.

2- بیانیه تهران، نمایش توفیقات دیپلماتیک "غیرمتعهدها" بود.
همواره کشورهای بزرگ غربی کوشیده اند خود را محور حل مشکلات بین المللی معرفی کنند ولی ماجرای بیانیه تهران، در حال گشایش ادبیات جدیدی در این عرصه بود با این مضمون که دیگران هم می توانند در حل مسایل بین المللی ایفای نقش  کنند.
این گزاره، البته مطلوب غرب نبود چه آنکه جایگاه انحصاری شان را مخدوش می کرد.

بنابراین، یکی از مهم ترین اهداف قطعنامه، این بود که بیانیه تهران خنثی شود و مناسبات کنونی جهان، ولو قدمی ، رو به دگرگونی نرود. لذا می توان گفت که قدرت های جهانی حتما این قطعنامه را تصویب می کردند ولو اینکه قطعنامه آنها تکرار مکررات باشد. به بیان خلاصه تر، هدف قطعنامه، نه فقط تحریم ایران، بلکه "هوا کردن ابتکار و خنثی سازی مانور غیرمتعهدها" بود.

3- سوزان رایس، نماینده آمریکا در سازمان ملل، در جلسه تصویب قطعنامه گفت: "با تصویب این قطعنامه، می خواهیم ایران را وادار به تعلیق غنی سازی کنیم." آیا این خواسته آمریکا محقق خواهد شد؟
پاسخ، منفی است.
با روند تقابلی موجود، ادامه غنی سازی برای ایران، یک امر حیثیتی شده و به علاوه با قطعنامه جدید که 23 روز بعد از بیانیه نرمش آمیز تهران تصویب شد، بی اعتمادی ایران به غرب به مراتب تشدید شده است و لذا طبیعی است که ایران، نه تنها غنی سازی را معلق نکند بلکه به سمت غنی سازی با درصدهای بالا نیز برود. تهران، امروز نگران تهدیدهاست و قاعدتا خواهد کوشید بخشی از این نگرانی را به طرف های مقابل منتقل کند.

4- محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران، در واکنش به قطعنامه گفت که این قطعنامه ها پشیزی نمی ارزند. او پیشتر نیز قطعنامه ها را به کاغذ پاره تشبیه کرده بود، تشبیهی که مورد اعتراض مخالفانش قرار گرفت و او را متهم کردند که درک درستی از پیامدهای تحریم ها ندارد.

واقعیت این است که این تحریم ها، حتما موثرند. به عنوان مثال وقتی به خاطر تحریم ها مجبور می شویم کالاها را به چند برابر قیمت واقعی از بازار غیررسمی تهیه کنیم یا بازرگانان ایرانی برای مبادلات مالی بین المللی ناگزیر می شوند با تحمل هزینه های مضاعف به سراغ بانک های دست چندم بروند یا در حمل و نقل ها گرفتار تاخیرها و بازرسی ها می شویم، همه اینها بر اقتصاد ملی اثرات منفی می گذارند. و مگر در همین قضیه گاز سوز کردن خودروها، تحریم ها باعث اخلال در روند واردات کپسول های گاز خودروها نشد و خودروهای گازسوز بسیاری، بدون کپسول نماندند؟!

اینها را رییس جمهور نیز به عنوان عالی ترین مقام اجرایی کشور که پیش از همه درگیر مسایل اجرایی است نیز می داند اما او به عنوان یک سیاستمدار که نباید پشت تریبون برود و اینهایی که ما به عنوان مردم و رسانه های غیردولتی مطرح می کنیم را بر زبان بیاورد و به طرف های مقابل بگوید قطعنامه های شما برای ما ایجاد مشکل کرده است.
مخلص کلام آنکه قطعنامه ها اثرات خود را دارند ولی نباید از مقامات رسمی انتظار داشت در تریبون های رسمی، سخنانی جز آنچه اکنون می گویند، بگویند.

5- قطعنامه 1929 ماهیتا با قطعنامه های قبلی تفاوت چندانی ندارد. در واقع تاکیدی است بر قبلی ها و البته احیای آنها که در گذر زمان اجرای شان کمرنگ شده بود.
به عنوان مثال در این قطعنامه کشورهای جهان از فروش هواپیمای جنگی به ایران منع شده اند و این موضوعی است که سالهاست ایران با آن مواجه است ، یا از ایران خواسته شده به فعالیت های موشکی بالستیک اش خاتمه دهد یا کشورهای دیگر از همکاری هسته ای با ایران منع و موظف شده اند کشتی هایی که حامل محموله های مشکوک به سمت ایران باشند را بازرسی کنند که همه اینها پیشتر نیز وجود داشته اند.

شرکت هایی هم که نامشان در فهرست تحریم ها آمده، پیش از این نیز با مشکلات عملی در عرصه مبادلات بین المللی مواجه بوده اند و شرایط جدیدی برایشان رقم نخورده است.
مع الوصف تاکید بر همین مکررات کشورها را اجرای تحریم ها علیه ایران، "رفرش" می کند و می تواند برای ایران مشکل زا باشد.
به عنوان مثال ، هر کشوری که با ایران مشکل داشته باشد می تواند به بهانه اینکه به کشتی های باربری ایران مشکوک است، اقدام به بازرسی و مشکل زایی و متعاقبا باج گیری از ایران باشد.

در بهترین حالت نیز این اقدامات باعث اخلال در روند حمل و نقل کالا در مسیر ایران می شوند و بدین ترتیب هزینه های حمل و نقل از بیمه و کرایه کشتی و حقوق پرسنل گرفته تا احتمال دپو کردن محموله های کشتی ها به بهانه انجام بررسی های بیشتر و... بالا می رود.
همه اینها مستقیم و غیرمستقیم بر روی زندگی ایرانی ها تاثیر گذار خواهد بود و لذا اینکه طراحان قطعنامه مدعی اند تحریم هایشان صرفا متوجه حکومت است و تاثیری در معیشت مردم ندارد، دروغی بیش نیست.

6-شورای امنیت ،قاعدتاً  در مواردی که خطری برای امنیت جهانی احساس کند ، واکنش نشان می دهد و درباره ایران هم با این ادعا که ممکن است ایران به سمت تولید سلاح هسته ای برود ، علیه ایران چندین قطعنامه تحریمی تصویب کرده است.

حال فرض کنیم که ایران به سمت تولید سلاح اتمی حرکت می کند ، آیا این حرکت اولیه خطرناک تر است یا کشوری که اولا عضد ان پی تی نیست ، 200 کلاهک هسته ای دارد ، به بازرسان حتی یک دقیقه هم اجازه بازرسی ار تاسیسات اتمی اش را نداده و همین چند روز پیش نیز با کشتن فعالان صلح در آب های آزاد بین المللی نشان داد که تا چه اندازه به هنجارهای بین المللی ارج می نهد؟
این برخورد تبعیض آمیز بین ایران و اسرائیل ، بی هیچ تعارفی نشانه دروغگویی غربی هاست. آنها نگران صلح و امنیت جهان نیستند ، آنان ، نگران صهیونیست هایند ، بی هیچ شک و تردیدی!

7- آینده چه خواهدشد؟ پاسخ دقیق این سوال را نه ایران می داند، نه آمریکا و نه هیچ کس دیگر جز خدا. اما آنچه در حد کلیات می توان گفت این است که با تصویب قطعنامه نیروهای میانه رو در ایران تضعیف و جریان ضد آمریکایی با دلایل کاملاً موجه و منطقی ، به شدت تقویت می شود. دیوار بی اعتمادی محکم تر و بلندتر می شود و ایران، با علم به اینکه قدرت های جهانی، حتی نرمش هایی مانند بیانیه تهران را نیز به هیچ می انگارند، انگیزه ای برای تعامل نخواهند داشت.

اکنون افراد بسیاری در ایران بر این باورند که نه تنها انرژی هسته ای حق ایران است بلکه در شرایطی که بزرگترین دشمنان منطقه ای و جهانی ما یعنی اسراییل و آمریکا سلاح هسته ای دارند، چرا ما نداشته باشیم؟!

عمق استدلال یک جریان

فلسفه بافی برای یک ماجرا از ابتدا در دستور کار جنب و جوش سبز بوده است. از همان روزهای اول با پروژه های شهید سازی و … تا همین اواخر. به صورت خلاصه و مختصر جدیدترین بلوای جنب و جوش سبز را ببینید که مربوط به نماز جمعه تاریخی ۱۴ خرداد است.

مسعود بهنود در وبلاگ خود با لحن عارفانه ای می نویسد:

در ادامه و پس از این داستان سرایی مسعود بهنود، بنگاه دروغ پراکنی پیک نت که پس از انتخابات به عنوان یکی از منابع خبری تندرو جنب و جوش سبز لقب گرفته است در تحلیلی داستانی و تخیلی می آورد:

و پس از آن پیاده نظام سبزها و در راس انها کمانگیر و وحیدآنلاین در شبکه های اجتماعی و وبلاگستان فارسی به تلاطم می افتند:

اما اصل ماجرا چه بود؟ یکی از نمازگزاران به سمت رهبر می آید و درخواست چفیه می کند. به همین سادگی! این هم نمایش داستان به روایت تصویر!

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

پ.ن:

دلیل اینکه متن وبلاگ و وبسایت ها را عکس گذاشته ام را که می دانید.

حماسه حضور

بسمه تعالی

گرامیداشت حماسه حضور

نزدیک به نیم قرن است خرداد ماه، ماه شکوفه زدن درخت استقامت و آزادگی به شمار می‌رود. درختی که شاید اولین جوانه‌اش در نیمه‌ی خرداد 1342 به ثمر نشست؛ در حالی‌که کور دلان پنداشته بودند کشتار، این نهال نوپا را از پا خواهد انداخت. خون شهدای این واقعه نهال استقامت را در دل سربازان حضرت روح‌الله که آن روزها هنوز در قنداقه بودند، دواند. آن‌چنان که بعدها امام امت در اعتقاد به ثمربخشی خون شهدای این روز، انتظار فرج از نیمه‌ی خرداد کشید...

خام اندیشان چندباره تلاش کردند وقایع این ماه را به نفع خود مصادره کنند، اما لطف الهی سبب شد در همیشه‌ی تاریخ، حوادث این ماه، خلاف خواست ایشان نقاط عطفی برای ملت ایران قرار گیرد.

اگر خرداد ماه، امام امت را به آسمان‌ها برد در اين سو رهبری فرزانه به انقلاب اسلامی عطا کرد که به قلم تدبیرش، بسیار آسمان را به خدمت پابرهنگان عالم گرفت.

اگر خرداد آیت‌الله سعیدی، بخارایی، امانی، صفارهرندی، نیک نژاد و چمران را بر خاک شهادت نشاند، از اين سو جوانان غیور وطنمان را میوه‌ی خون این شهیدان قرار داد تا با خون ایشان معامله‌ی "سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ‬" کرده باشد.

اما آنچه این روزها کانون توجه همگان شده، حوادث مربوط به انتخابات خردادماه 1388 است. حوادثي که گرچه با تلخی‌های بسیاری در سطوح مختلف همراه بود، اما به شرط برخورد مدبرانه‌ی مردم و البته مسئولین و خواص جامعه می‌تواند نقطه‌ای بسیار روشن در راستای تصفیه‌ی حق از باطل باشد.

در این میان آنچه مورد غفلت قرار گرفته تضییع حقوق بسیاری مردم توسط عده‌ای زیاده‌خواه است. زیاده‌خواهانی که مقابل نتیجه‌ی صندوق‌ها، عوض تمکین در مقابل جمهوریت جاری در متن جامعه‌ی اسلامی‌مان، موضع انتقام از ملت را پیشه کردند و نشان دادند نه فقط اسلامیت، که جمهوریت این نظام را نیز تا وقتی به رسمیت می‌شناسند که نتیجه‌اش منفعت آنان باشد.

رای ملت نادیده گرفته شد. ملتی که با حضور بی‌نظیر خود در 22 خرداد 1388 دنیا را مبهوت حماسه‌آفرینی هوشمندانه‌ی خود کرد. مردمی که امام آنها را ولی نعمتان خود می دانست. مستضعفینی که بار اصلی انقلاب و نهضت بر دوش آن‌ها بوده است. حالا جماعتی با تقسیم بندی آراء کمی و کیفی می‌خواهند آراء مرکزنشینان را بر سایر مردم رجحان دهند.

حمله به مراکز نظامی، مساجد، اماکن عمومی و حریم خصوصی، زیر پا گذاشته شدن مقدسات و آرمان‌های امام و امت، توهین به امام و رهبری، بازی با حیثیت نظام، همه‌ی این‌ها با شعار و ادعاي تقلبي شروع شد كه حتی یک دلیل منطقی بر آن ارائه نگرديد.

ايراد تهمت و افترا و توهین به نهادها و افرادی که یادگاران امام خمینی بوده‌اند، از سپاه و بسیج گرفته تا شورای نگهبان که با ابتکار امام به وجود آمده‌اند؛ تا ولایت فقیه که میراث معنوی حضرت روح‌الله بشمار می‌رود؛ توهین به رئیس جمهور منتخب ملت و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی، همه و همه فقط گوشه‌ای از جرائمی است که در طول این مدت به دست و فرمان فتنه‌گران صورت پذیرفته. چه آنكه جرم بزرگ به فرموده‌ي رهبر معظم، ادعاي بي‌مدرك تقلب در انتخابات است.

حقوق ملتی ضايع شد که می‌توانست با تکیه بر این شکوه و اقتدار ملی، غبار مظلومیت را از چهره نظام و انقلاب خود در عرصه‌ی دروغ‌ پردازی‌ها و سیاه‌نمایی‌های بین‌الملل بزداید. جشن کوچکی به یمن پیروزی ملت بر استبداد بگیرد و آرامشی دل‌انگیز بعد از هیاهوی آن‌چنان بی‌سابقه‌ی انتخابات داشته باشد. امنیت مالی و جانی و البته احترام مضاعف به ارزش‌هایی را که پیروز انتخابات بود، تجربه کند و...

این‌ها بخش کوچکی از حقوق پایمال شده‌ی ملت غیور ایران بود. ملتي كه با حضور خیره ‌کننده‌ی خود در 9 دی ماه و 22 بهمن 88 اعلام کرد در مقابل تمام حقوق پایمال شده‌ی خود، تنها به تسویه حساب با عاملین و گردانندگان اصلی این حوادث تلخ قانع است که این نیز خود خبر از بزرگی این ملت حسینی می‌دهد.

ذیل فرمایشات رهبری عظیم‌الشان انقلاب، اگرچه نظام ناگزیر به دفع برخی نیروهای بعضاً سابقه‌دار خود شده است؛ اما به شرط مانع شدن از هرگونه اهمال، اصرار نظام بر ریزش حداقلی است.

چه آنكه متاسفانه احساس می‌شود در پوشش شعار جذب حداکثری و دفع حداقلی، موضوع ناگزیر دفع عناصر دنیازده و بداخلاق نادیده گرفته می‌شود.

اگرچه امت حزب‌الله هماره به رسالت خود یعنی تحذیر جبهه‌ی باطل در راه خطا اصرار و همچنان بزرگوارانه به ایشان گوشزد می‌کند که "أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ‬" اما در موازات، از مسئولین ذیصلاح قوا مطالبه‌ی حقوق تضییع شده‌ی خود را دارد.

و صد البته اگر حرکتی مبنی بر برخورد قاطعانه با عناصر فتنه به اطلاع مردم نرسد، امت روح‌الله هرگز منتظر خواص خفته، مرعوب و مردود نخواهند ماند، مستقلا حقوق پابرهنگان خمینی کبیر را با استناد به بند م وصیت‌نامه الهی سیاسی پیرجماران اعاده خواهند کرد...

امضاء

جمعی از فعالان عرصه ی سایبر

مظلومیت سید مرتضی

صدایش خیلی دل نشین و آرام بخش بود. به قول آن عزیز دل:
"حتی اگر از عملیاتی ناکام و شکست خورده برنامه می ساخت و سخن می گفت، همچنان شیرینی فتح را در ذائقه خود احساس می کردیم."

خیلی دوست داشتم صاحب آن صدای زیبا را بشناسم و ببینم.
فکر کنم پاییز 1371 بود، ولی هنوز آتش حمله ها آن چنان پر حجم نشده بود.

هنوز حاج آقا "زم" - رئیس آن روز پالایشگاه و حوزه هنری و میلیاردر و قهوه خانه دار و ... امروز -  آوینی را از حوزه هنری اخراج نکرده بود.

حاج آقا زم بدون عبا و عمامه در رستوران سنتی مستضعفی اش!

هنوز روزنامه "سه قطره خون" مسیح – مثلا روزنامه جمهوری اسلامی – دست به تکفیر سید نزده بود و به هزار و یک اسم و عنوان، علیه او بیانیه صادر نمی کرد.

هنوز قهرمان رالی کامیون رانی کانادا "محمد هاشمی رفسنجانی بهرمانی" رئیس وقت جعبه جادو، هنوز دستور ممنوعیت پخش روایت فتح و بخصوص صدای او را از تلویزیون، نداده بود.

دم غروب بود که با دو سه تا از دوستان اهل ادب و هنر! روی تخت های حیات حوزه هنری نشسته بودیم و چایی سر می کشیدیم.
از دور کسی پیدا شد که با دیدنش خیلی ذوق کردم. دومین باری بود که می دیدمش. چند روز قبل، همین جا برای اولین بار دیده بودمش.
جلو که آمد، طبق عادت، با همه سلام و احوال پرسی کرد. به ما که رسید، به احترامش برخاستم و با لبخند، با او دست دادم. بغل دستی ام اما، همچنان دود سیگار از همه سوراخ هایش بیرون می زد، برنخاست و در برابر سید مرتضی آوینی که دستش را دراز کرده بود، با بی اهمیتی فقط دست داد ولی رویش را برگردانده بود.

سید چند قدمی دور نشده بود که مثلا دوست ما، شروع کرد به فحاشی و هر چه فحش ناموسی از دهان ناپاکش خارج می شد، نثار سید کرد. هر چه گفتم:
- مرد مومن، اگه حرف ها و نظراتش رو قبول نداری، به خودش فحش بده. به ناموسش چیکار داری.
که او وقتی دید من ناراحت شده ام، لج کرد و بدتر و رکیک تر فحش داد.

وقتی فروردین 1372 سید مرتضی در بیابان های فکه رفت روی مین و آسمانی شد، یکی از اولین کسانی که در وصف سید مرتضی زور زد و مقاله نوشت، همو بود.
وقتی دیدم عکسی بزرگ از سید در اتاقش زده و درباره وجنات و حسنات سید منبر می رود، یاد آن غروب تلخ افتادم و فقط سوختم.

دفاعیات هاشمی‏رفسنجانی از مهدی

اعلام صدور حکم جلب مهدی هاشمی رفسنجانی در حالی که بارها و بارها از او در دادگاه‏های متهمان وقایع بعد از انتخابات سخن به میان آمده، اگر چه درخور توجه بود اما مهم تر از آن نوع رسیدگی بدون مماشات قوه قضائیه به اتهامات فرزند رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام است.

به گزارش رجانیوز اکنون در حالی حکم جلب مهدی هاشمی صادر شده است که رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام پیشتر خود به دفاع تمام قد از مهدی برخواسته بود. او البته از هر گونه شفاف سازی و رسیدگی به ابهامات موجود توسط مقامات مسئول نیز استقبال کرده بود. هاشمی طی سخنانی در جمع دانشجویان با اشاره به دانشجويي كه درباره فرزندش سئوال پرسيده بود، گفت:«مهدي ما رفته خارج و خيالش از پرونده‌هايش راحت است، مهدي بارها به ديوان محاسبات رفته است اما مجلس با وارد شدن به آن قضيه وي را مبرا دانسته است.»

هاشمي ادامه داد:«وزارت اطلاعات اعلام كرده است دو سال روي پرونده مهدي كار كرده است و وزارت نفت هم گفته مهدي ما مبرا است.»

رییس مجمع به ماجرای استات اویل هم اشاره کرد؛ ماجرایی که در آن مسئولین شركت استات اويل به رشوه دادن اعتراف کردند و یکی بعد از دیگری از مقام خود استعفا دادند، نامه ریچارد هوبارد مدیر مستعفی استات اویل به هیئت مدیره این شرکت که در آن رسما از مهدی هاشمی سخن به میان آمده بود، در اختیار افکار عمومی دنیا قرار گرفت و در پی اثبات این فساد اقتصادی، در نروژ استات اویل 3 میلیون دلار و در آمریکا 20 میلیون دلار جریمه شد.

این همان مسئله ای بود که احمدی نژاد هم در مناظره های خود به آن اشاره کرد:«جناب آقای موسوی! استات اویل بی‌قانونی است كه طرف می‌آید اینجا محاكمه می‌شود و محكوم می‌شود، از زندان فراری داده می‌شود، می‌رود خارج.»

هاشمی رفسنجانی با اشاره به اتهاماتی از این دست گفت:«در آن ماجرا كه برخي از دانشجويان شلوغ‌بازي كردند و قضيه به مجلس كشانده شد ماجرا اين بود كه در داخل استات اويل چند نفر بازي در آورده بودند و بين خودشان پول‌هايي را رد و بدل كرده بودند و همه را به گردن مهدي انداخته بودند درحالي كه پشت اين قضيه اسرائيل بود و مي‌خواست ما را خراب كند.»

موضوع انتخابات هم از دیگر مواردی بود که هاشمی رفسنجانی مورد توجه قرار داد و در آن مهدی را بی گناه دانست. این در حالی بود که در دادگاه های متهمان مسائل بعد از انتخابات بارها و بارها نام مهدی به میان آمد. حمزه کریمی مدیر سایت جمهوریت در جایگاه قرار گرفت تا از نقش آفرینی های مهدی هاشمی بگوید و اینکه او در انتخابات 84 هم بیت المال را هزینه تبلیغات پدرش کرده است. کریمی از ساز و کارهایی گفت که مهدی هاشمی برای سند سازی و جعل سند در سازمان بهینه سازی مصرف سوخت فراهم کرده بود.

او ضمن اشاره به برخی هزینه های انتخاباتی سال 84 از جیب بیت المال و فعالیت های مهدی هاشمی گفت:«بعد از انتخابات وقتي كه پدرش شكست خورد، باز عمليات ادامه پيدا كرد و آقاي مهدي هاشمي رفسنجاني از آنجا رفت و مابقي طلب هاي انتخاباتي هم پرداخت شد. در مجموع پول‌هايي كه بايد صرف سازمان بهينه سازي مصرف سوخت مي شد، با روندي كه ذكركردم و فشار وي صرف تبليغات انتخاباتي پدرش شد.»

کرمی به انتخابات دهم اشاره کرد و از نقش آفرینی مهدی هاشمی و جاسبی در راه اندازی و مدیریت سایت جمهوریت سخن گفت. او تصریح کرد:«ابتدا آقاي مهدي هاشمي با من صحبت كرد تا يك كار رسانه اي قوي را براي انتخابات راه اندازي كنيم. چند روز بعد، آقاي دكتر جاسبي در جلسه اي به من گفت بايد كاري كنيم كه هر كس رئيس‌جمهور مي شود، احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور نشود زيرا دانشگاه آزاد با دولت رابطه خوبي نداشت.»

کرمی افزود:«به دستور آقاي مهدي هاشمي مجبور شديم سايت جمهوريت را ابتدا در مكان دانشگاه واقع در خيابان بني‌هاشم سپس در روزنامه فرهيختگان مربوط به دانشگاه آزاد و با پول، هزينه و پرسنل دانشگاه اداره كنيم. سايت جمهوريت ابتدا مقرر بود يك سايتي باشد كه از كانديداي مورد نظر حمايت كند و يك نقد نرمي را به دولت داشته باشد اما متأسفانه با فشارهاي آقاي مهدي هاشمي و اطرافيان وي، سايت مذكور يك سايت ساختار شكن، تندرو و سايتي شد كه نهادهاي رسمي نظام را مانند شوراي محترم نگهبان، وزارت كشور، سپاه، بسيج و صداوسيما را تضعيف مي كرد.»

این همه البته با تکذیبیه مهدی هاشمی همراه شد؛ تکذیبیه ای که در آن دادگاه متهمان، دادگاهی فرمایشی لقب گرفته بود! رئیس دفتر هیات امنای دانشگاه آزاد اسلامی در نامه خود که با عبارت "بسم الله القاصم الجبارین" آغاز می شد، ضمن درخواست فرصتی برای پاسخگویی از صدا و سیما آورده بود:«اینجانب مهدی هاشمی هرگز اعتقادی به هزینه تبلیغات انتخاباتی از محل بودجه بیت‏المال نداشته‏ام و اظهارات آقای کرمی کذب محض است.»

مهدی هاشمی مسئولیت خود در سایت جمهوریت را هم تکذیب کرد و ادامه داد:«حال که پرونده انتخابات سال 84 باز شده برای تنویر افکار عمومی خوب است که دو میلیارد تومان ادعایی در دادگاه فرمایشی همراه با 340 میلیارد تومانی که از شهرداری مفقود شده و بارها توسط شهردار وقت و شورای شهر و سازمان بازرسی کل کشور مورد سوال قرار گرفته، یک جا بررسی شود. {تا رسوا در او غش باشد}»

در حالی که پیگیری اعترافات کرمی از سوی دادگاه بدیهی می نمود و طبعا مهدی هاشمی نیز می بایست پاسخگوی اتهامات مطرح شده می بود، او تلاش کرد تا با طرح دوباره اتهام بی اساس 340 میلیارد تومان مفقود در شهرداری به سبک کروبی راه فرافکنی را در پیش بگیرد. احمدی نژاد در مناظره، بعد از ادعاهای این چنینی کروبی خواستار انتشار تمامی مستندات شده بود و از مخالفان خواسته بود تا هر آنچه دارند، در روزنامه هایشان منتشر کنند و پایش هم بایستند؛ کاری که هیچ گاه نکردند.

تکذیبیه ها و بیانیه ها البته تنها به مهدی هاشمی ختم نشد و در فاصله ای کوتاه دو بیانیه دیگر هم در صدر اخبار خبرگزاری ها قرار گرفت. نخستین بیانیه در واکنش به سخنان مشایی و از سوی دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام منتشر شد و در آن با اشاره به سخنان مشایی آمده بود:«مطمئنا بيان جملاتي چون اين جمله كه ”آقاي هاشمي مايل بود از پشتيباني عمومي و مردمي براي فشار بر رهبري استفاده كند” از جمله همان توهماتي است كه مقام معظم رهبري در خطبه‌هاي نماز جمعه تاريخي خويش همگان را از آن برحذر داشتند.»

مشایی طی سخنانی در جمع اعضاي ارشد ستاد ياران خورشيد گفته بود:«آقاي هاشمي و برخي از نخبگان سياسي و مذهبي در كشور، يك زاويه اي را كه از ابتدا با مقام معظم رهبري در موضوع مديريت جامعه داشتند؛ در هشت سال اصلاحات بزرگتر شد.» او همچنین افزوده بود:«آقاي هاشمي مايل بود از پشتيباني عمومي و مردمي براي فشار بر رهبري استفاده كند تا مشي رهبري در اداره امور كشور تغيير كرده و آنچه كه آنها مايل بودند، اتفاق بيفتد.»

بیانیه دیگری هم این بار از جانب اداره روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام منتشر شد که بهانه آن یادداشت محمد جعفر بهداد مدیرعامل خبرگزاری ایرنا بود.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام درخصوص تمامی آنچه با همین سیاق مطرح شده بود، گفت:«من مطمئنم كه مهدي در اين انتخابات هيچ دخالتي نداشت و در هيچ يك از اغتشاشات و در هيچ نقطه‌اي نبوده است. او فقط تنها دخالتي كه كرده بود اين بود كه تجربه خودشان را در كميته صيانت از آرايي كه در مجلس خبرگان خوب جواب داده بود به ديگران انتقال داد. وگرنه مهدي ما پول ندارد كه به بقيه بدهد.»

چندی بعد سفر طولانی مدت مهدی هاشمی به خارج از کشور بانی حرف و حدیث های زیادی شد. هاشمي در رابطه با سفر مهدي هاشمي به خارج گفت:«مهدي به سفر كاري رفته است و اين نيز مسئله عادي بوده است، ما 6 دانشگاه در خارج داريم كه الان مهدي رفته به لندن و بيروت براي سركشي درحالي كه بقيه دانشگاه‌ها را هم هنوز سركشي نكرده است.»

وي ادامه داد:«الان هم در زنگبار هم زميني گرفته‌ايم كه بايد در آن دانشگاه بسازيم و هنوز كارهاي ارمنستان و تاجيكستان و دبي نيز مانده است.»

رئيس مجلس خبرگان رهبري از توصیه های خود به مهدی سخن گفت و اینکه از او خواسته به کشور برنگردد و به کارهای خودش برسد. هاشمی تاكيد كرد:«مهدي دائما مي‌خواهد بيايد ولي من به او مي‌گويم نيايد و كارهايش را انجام بدهد، جالب اينكه هيچ دادگاهي تا امروز به وي احضاريه نداده و مهدي نيز هر وقت كه لازم باشد مي‌آيد. الان هم رفته است دكترا ثبت نام كرده است و قرار است رساله‌اش را در يكي از دانشگاه‌هاي خارج از كشور بگذراند.»

این همه البته می بایست یک به یک مورد بررسی دوباره قرار بگیرد و این دادگاه است که می بایست به داستان پرونده های پرحاشیه مهدی خاتمه بخشد.

بعد از صدور حکم جلب مهدی هاشمی اخباری منتشر شد که حکایت از فراخواندن مهدی هاشمی به تهران توسط رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام داشت.

حمید رسایی در گفتگو با فارس گفت:«براساس اخبار موثق، آقاي هاشمي رفسنجاني فرزند خود مهدي را براي بازگشت به تهران و رسيدگي به اتهاماتش در دستگاه قضايي به ايران فراخوانده است البته وي پيش از اين در مشهد اعلام كرده بود كه اگر فرزندش به دستگاه قضايي احضار شود مهدي را به ايران باز مي‌گرداند و ملت ايران امروز منتظر است تا اين وعده آقاي هاشمي رفسنجاني محقق شود.»

رسايي تاكيد:«اگر وعده آقاي هاشمي دربازگرداندن مهدي هاشمي محقق نشود، دستگاه‌هاي مربوطه بايد به جلب آقاي مهدي هاشمي توسط پليس بين‌الملل ( اينترپل‌) مبادرت كنند. البته اميدواريم مهدي هاشمي به دامن عدالت پناه بياورد چرا كه اين مسئله بهترين سرمايه براي خود او است.»

به نظر می رسد با توجه به اینکه هاشمی خود پیشتر گفته بود که در صورت نیاز مهدی پاسخگوی ابهامات موجود در دادگاه خواهد بود، اکنون طبیعتا باید او از شفاف سازی تمامی اتهامات بیش از پیش حمایت کند. اگر خبر فراخواندن مهدی توسط او به تهران درست باشد، می توان این فراخوان را در این راستا به فال نیک گرفت.

البته باید دادگاه بتواند آزادانه و فارغ از فشارهای سیاسی حکم کند و طبیعی است که اطلاع رسانی به مردم در این میان از نقش قابل توجهی برخوردار باشد. و این همه به شرطی است که مهدی هاشمی باز دادگاه را "فرمایشی" لقب ندهد!

هاشمی و مردم در صدر لطیفه های نوروز 89

نوروز امسال لطیفه های جالبی داشت. از بیانیه های توهم آلود موسوی و کروبی که طرفدارانشان را دعوت به صبر و استقامت می کردند تا سخنان عروس آذربایجان که هنوز دعای تحویل سال را بلد نیست.

اما در میان این خوشمزگی ها سخنان هاشمی رفسنجانی که به مناسبت 12 فرودین در تقلید از موسوی و کروبی به وسیله پیام ویدیویی صادر شده قابل توجه تر است.

ایشان در یک سخنرانی 10 دقیقه ای 27 بار نام مردم را برده و خواستار احترام به حقوق مزدم شده است. همچنین با ذکر تحلیل هایی از امام خمینی ، همه چیز جمهوری اسلامی را مردم دانسته است. او صدایهای مخالف جمهوریت را در ابتدای انقلاب ضعیف پنداشته و دلیل آن را نبودن در مبارزه عنوان کرده است.

در توصیف این اظهارات چند نکته قابل تامل است:

1- شکست هاشمی رفسنجانی در پروژه بازگشت مهدی به کشور، بازداشت ولو یک روزه حسن لاهوتی و حسین مرعشی و احتمالا عصبانیت حاج خانم از گرفتاری فرزندانش در بیان این اظهارات دوپهلو بی تاثیر نبوده است. چنان که سایت هاشمی رفسنجانی نوشته حتی کسالت و " تن تب دار" نیز نتوانست موجبات تعویق مصاحبه نشده است.

2- نسبت هاشمی رفسنجانی با مردم یکی از واضح ترین مفاهیم سیاسی ایران معاصر است. بیزاری عمومی از هاشمی رفسنجانی به گونه ایست که به گفته محسن هاشمی احمدی نژاد به هاشمی فحش داد تا 20 میلیون رای بیاورد. مطرح کردن مسائلی همچون ثروت هاشمی رفسنجانی و ... نیز قطعا در رویکرد مردم ایران به هاشمی رفسنجانی بی تاثیر و کم تاثیر است. مردم ایران بحران های اجتماعی دهه 70 را دیده اند. تورم 50 درصدی سال 74 را دیده اند. نژاد برتر خاندان هاشمی و مدیران ارشدش را دیده اند. و هاشمی هم ادبار عمومی مردم به خودش در سال 72، 76، 78، 84 و 88 را دیده است . پس نیازی به داستان های واقعی و غیرواقعی پیرامون ثروت و دارایی های های هاشمی و فرزندانش برای بررسی نسبت هاشمی رفسنجانی و مردم وجود ندارد

3- بررسی تاریخ قبل از انقلاب و صف بندی های عمیق سال مبارزه می تواند در شناخت شخصیت های سیاسی کمک کند. منظور هاشمی در این اظهارات که تازگی هم ندارد آیت الله مصباح است. هاشمی این عالم فرزانه را بدون سابقه مبارزاتی می داند. اگرچه هاشمی خود را در ماجرای لو رفتن اساسنامه جامعه مدرسین جوزه علمیه قم در منزل مرحوم ربانی شیرازی به فراموشی می زند اما حتما یادشا ست که همان زمان که او به رفسنجان پناهنده شده بود ، آیت الله مصباح یزدی نیز به بافق و یزد فرار کرده بود!

همچنین آیت الله مصباح یزدی همچون هاشممی در سال های مبارزه به ساخت و ساز و فعالیت های اقتصادی نپرداخته و به تربیت شاگردان ارزشمندی همت گماشته و البته فرق است بین نوچه پروری هاشمی و شاگردسازی مصباح.

هاشمی در سال 53 در حالی که تقریبا همه از تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق خبر داشتند مبلغ 100 هزار تومان به بهرام آرام سردسته مارکسیستها کمک کرده و این عدم خط کشی عقیدتی هنوز هم در رفتار سیاسی هاشمی رفسنجانی دیده می شود.

روشنفکرترین زن ایران سوتی می دهد...

در پیام نوروزی زهرا رهنورد که ادعا می شود ایشان قرآن پژوه هم  هست عبارت "یا مدبراللیل و النهار" را از دعای تحویل سال حذف می کند...

 

507 کیلوبایت/ با فرمت 3gp

دانلود کلیپ تصویری

مستقیم یا غیرمستقیم

  

مگابایت/ با فرمت Mpg

دانلود کلیپ تصویری غیر مستقیم

 

شادی روح امام و شهدا صلوات

» چرا باید بگوییم "امام خامنه ای"؟

متن زیر قسمتهایی از سخنان یکی از مسئولان دولتی است که توسط یکی از دوستان به ای میل حقیر ارسال شد. به نظرم جالب آمد و به همین خاطر منتشر کردم تا نظر دوستان را هم در این باره بدانم.

  • غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.
  • اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.
  • ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».
  • سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.
  • یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!
  • شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!
  • امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.
  • امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.
  • وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».
  • اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌شان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه‌ی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم.
  • در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!
  • پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند.
  • تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.
  • شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».
  • مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...
  • بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.
  • آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!
  • اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.

كروبی بالاخره سند رو كرد/خود پسرم را...!

به دنبال شكست سنگین برنامه مهدی كروبی برای ایجاد اغتشاش در راهپیمایی 22 بهمن (موسوم به پروژه اسب تروا) پسر وی با ادعای تهدید خود به تجاوز جنسی در مسجد(!) سوژه جدیدی برای برون رفت سایت های مخالف نظام  از سوزش بعد از حماسه 22 بهمن به دست داده است.

به گزارش جوان آنلاین، بر اساس برنامه طراحی شده از سوی اتاق فكر فرقه سبز موسویم به پروژه اسب تروا قرار بود عناصر فرقه سبز از مسیرهای مختلف به سمت میدان آزادی حركت كرده و در این میدان نمادهای سبز را بیرون آورده و به زعم خود میدان آزادی را فتح كنند!یكی از مسیرهای تعیین شده ، فلكه صادقیه بود كه قرار بود مهدی كروبی (شیخ سابق و شعبان بی مخ كنونی اصلاحات)از آن مسیر به قصد فتح میدان آزادی حركت كند. اما شیخ شعبان و حدود 100 نفره از حامیان سازماندهی شده اش از همان ابتدای ورود به میدان صادقیه با واكنش شدید انبوه مردم انقلابی مواجه شدند به كونه ای كه  كروبی مجبور شد به سرعت از صحنه بگریزد.

بنا بر این گزارش ،؛ در این میان علی كروبی پسر مهدی كروبی كه نتوانسته بود همراه پدر از صحنه فرار كند برای مدتی توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.وی بلافاصله بعد از آزادی با به نمایش گذاشتن اعضا و جوارح خود در سایت های مختلف مدعی شكنجه و ضرب و شتم خود شده است.وی همچنین مدعی شده كه نیروهای بازداشت كننده ضمن ضرب و شتم ، وی را تهدید كرده اند كه در مسجد مورد تجاوز جنسی قرار می دهند! ادعای علی كروبی مبنی بر تهدید شدن به تجاوز جنسی در مسجد بلافاصله طی نامه سرگشاده ای  توسط فاطمه كروبی همسر مهدی كروبی برای سایت های مختلف ضدانقلاب ارسال شده و این سایت ها نیز كه از بعد از 22 بهمن به دعوا و زدوخورد درونی مشغول بودند، همین ادعا را به سوژه ای برای منحرف ساختن اذهان از شكست سنگین خود تبدیل نموده و به فحاشی علیه اسلام ، روحانیت ، انقلاب و هتاكی نسبت به مسجد و احكام اسلامی روی آورده اند. 

لازم به ذكر است چند ماه پیش مهدی كروبی (رقیب آرای باطله در انتخابات ریاست جمهوری) بدون ارائه هیچ گونه سندی مدعی شد كه در زندان های جمهوری اسلامی ، بازداشت شدگان مورد تعرض جنسی قرار گرفته اند. این ادعا كه با سوء استفاده وسیع رسانه های بیگانه و ضدانقلاب مواجه شد از سوی كمیته های ویژه  دو دستگاه مسئول (قوه قضائیه و مجلس) مورد بررسی قرار گرفت اما مورد تایید قرار نگرفت و كروبی نیز نتوانست هیچ سندی برای ادعاهای خود ارائه كند. در این رابطه مشخص گردید فردی به نام «ترانه موسوی» كه كروبی مدعی تجاوز به وی و سوزانده شدنش شده بود اصلا" وجود خارجی نداشته است! سعیده پورآقایی دیگر دختری كه كروبی مدعی ربوده شدن وی شده و موسوی هم برای وی مجلس ختم برگزار كرد ، نهایتا" زنده از آب درآمد و معلوم شد از خانه فرار كرده است.

به نظر می رسد چون ادعاهای سابق كروبی همه دروغ از كار درآمده و لطیفه ها و جوك های مختلفی را درباره كروبی در افواه عمومی جاری ساخته است ، پسر وی برای جبران آبروی پدر از فرصت چند ساعته بازداشت خود استفاده كرده و چنین دروغ شاخداری (تجاوز در مسجد!) را ساخته است و همسر آقای كروبی نیز با انتشار این ادعا و حتی صدور حكم برای این اقدام (این مرد 37 ساله را در خانه خدا تهدید به ...كردند كه مجازات ارتكاب آن فعل در قانون مجارات اسلامی مرگ است) درصدد بازگرداندن آبروی از دست رفته مهدی كروبی هستند كه طی فاصله چند ماه با مواضع نسنجیده و غیرعقلانی ، جایگاه خود را از موضع یك رجل سیاسی محترم به یك رجاله مورد تمسخر و استهزای آدم و عالم تبدیل كرده است.

گفتنی است طی ماه های اخیر ، افراد متعددی از چهره های شناخته شده سیاسی و عناصر غیرمشهور به دلیل همراهی و همكاری با جریان فتنه و اغتشاشات ، برای مدت های زمانی مختلف توسط دستگاه های مختلف امنیتی و انتظامی بازداشت شده اند كه به رغم روایت های مثبت و منفی این افراد از نحوه برخورد با خود در زمان بازداشت ، تنها كروبی و خانواده اش هستند كه موضوع تجاوز جنسی و یا تهدید به تجاوز را مطرح می كنند. البته از خانواده آقای كروبی تابحال كسی بازداشت نشده و تنها مورد مربوط به بازداشت چند ساعته پسر وی در جریان راهپیمایی 22 بهمن است كه طی همین مدت كوتاه نیز وی به جای هر چیز دیگری بحث تجاوز جنسی به خود آن هم در مسجد را مطرح كرده است.

ماجرای رشوه 300 میلیونی شهرام جزایری به كنار ، اما تحلیل گران درمانده اند كه به رغم مطالبی كه سایر مخالفین و معترضین مطرح می كنند معمای علاقه عجیب خانواده آقای كروبی به موضوع تجاوز جنسی و تهدید جنسی چیست؟

و بار دیگر، حماسه حضور

حماسه 22 بهمن 88 بار دیگر نشان داد که مردم ایران، از فهیم‌ترین و آگاه ترین ملت‌ها هستند و بی‌شک، این آگاهی و فهم، راه را از چاه نشانشان داده و توانسته‌اند در برابر قدرت زر و زور جهانیان ایستاده و منافقان داخلی و مزدوران و جیره‌خواران داخلی را بشناسند و بشناسانند.

و سلام و درود خدا بر امامروح الله، او که سرآغاز این خیزش عظیم اسلامی - ایرانی بود و آن را جهانی کرد.

و درود بر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی ایران، که درایت و راه‌بری امام‌گونه‌اش فرصت‌طلبی را از دشمنان داخلی و خارجی گرفت.

در پایان از تمامی دوستان عزیزی که در طرح "22 بهمن و خروش انقلابی وبلاگ‌نویسان ایرانی" شرکت کردند تشکر و قدردانی می‌کنم و اگر نام وبلاگ یا سایتی از قلم افتاد، عذرخواهی می‌نمایم.

توفیق روزافزون خادمان اسلام و انقلاب را از خداوند متعال، آرزوی ماست.

قيافه سبزها بعد از 22 بهمن

با توجه به سابقه سبزها در تجمعات قبلي، احتمالا بعد از 22 بهمن جملات و عباراتي مشابه عبارات زير مشاهده خواهيد كرد:

راهپيمايي ميليوني مردم سبز عليه جمهوري اسلامي

راهپيمايي 5 ميليون سبز در تهران

سانسور سبزها توسط صداوسيما

حضور سبزها در اكثر خيابان‌هاي تهران

تهران يكپارچه سبز بود

ميدان آزادي سبز شد

پرواز غرور آفرين بادكنك‌هاي سبز در تهران

نمايش چترهاي سبز در تهران

تسخير تهران توسط سبزها

فرار مسئولان جمهوري اسلامي از ترس سبزها

البته مطابق معمول بايد منتظر لطيفه‌هاي زير هم باشيم:

پخش گسترده سانديس در ميان مردم

حضور گسترده شهرستاني‌ها در تهران

صف طولاني اتوبوس‌هاي شركت واحد

اجباري بودن راهپيمايي براي كارگران و كارمندان

كشتار وسيع سبزها توسط بسيج و نيروي انتظامي

حكم ماموريت بسيجيان و سپاهيان براي حضور در مراسم 22 بهمن

استفاده از زنان اجاره‌اي و دختران كرايه‌اي براي راهپيمايي حكومتي!

و …

بعد از چند روز هم دقيقا مثل راهپيمايي روز 9 دي ، وبلاگ‌هاي معلوم‌الحالي پيدا مي‌شوند و داستان‌هاي تخيلي مي‌نويسند:« همين امروز توي ايستگاه مترو بودم. يه خانم رو ديدم كه قيافه اش خيلي برام آشنا بود. يه كم فكر كردم متوجه شدم كه عكسش رو خبرگزاري فارس زده بود. آها اين همون خانمي بود كه توي تظاهرات حكومتي عكس رهبري دستش  بود. بعد رفتم جلو. بهش گفتم چرا شما اون روز عكس رهبري رو داشتي و به نفع رژيم شعار مي‌دادي؟ بعد اون خانم يهو زد زير گريه! گفت دست رو دلم نذار. من چند تا بچه يتيم دارم. خرج زندگي خيلي زياده. روزها كنار ايستگاه مترو آدامس مي‌فروشم! بعد اين بسيجي‌ها به من گير دادند كه اگر نياي راهپيمايي، ديگه نمي ذاريم دستفروشي كني!»

پيشنهاد مي‌كنم تا دير نشده، همين الان سري به سايت‌ها و وبلاگ‌هاي سبز بزنيد و از مطالب و نوشته‌هايشان عكس بگيريد و براي بعد از روز 22 بهمن نگه داريد. مخصوصا از سايت متوهم بالاترين. انصافا براي خنديدن خوب است. چون تحليل‌ها و راهكارهايي براي 22 بهمن ارائه داده‌اند كه حيف است فراموش شود.

فيلم  جديد «محسن سازگارا» هم لياقت دريافت «زرشك طلايي» به عنوان بهترين فيلم كمدي سال را دارد! اين علمدار جنبش ميرحسين پيش بيني كرده كه بعد از راهپيمايي22 بهمن، يا احمدي‌نژاد بركنار مي‌شود يا جمهوري اسلامي سقوط مي‌كند! فكر مي‌كنم اين دلقك رسانه‌اي اگر همينطور به كارش ادامه دهد، به زودي جاي خالي هخاي معروف را پر ‌كند.

سايت جرس هم راهكارهاي جالبي براي حضور سبزها داده كه آدم را به وجد مي‌آورد. مخصوصا آنجايي كه با زبان بي‌زباني به حاميان خود مي‌گويد «موقتا امام را دوست داشته باشيد! موقتا به كسي توهين نكنيد! موقتا به كسي فحش ندهيد! موقتا مواظب پوشش خود باشيد! موقتا مراقب زبان خود باشيد! موقتا عكسي را پاره نكنيد! موقتا كسي را نزنيد!  موقتا جايي و ماشيني را آتش نزنيد! موقتا … » انصافا رعايت اين همه دستورالعمل‌ براي بعضي سبزها كار سختي است!