تسبیح حضرت فاطمه(س)؛ هدیه پیامبر به بانوی عفاف و تقوا

حضرت فاطمه(س) در عبادت، نیایش، کار و تلاش بی‌نظیر است، تسبیح آن حضرت هدیه پیامبر به بانوی عفاف و تقوا و نیایش خاصه‌ای است که ثواب و برکات بسیاری برای آن ذکر شده است.

در شرایطی که حضرت فاطمه از سختی کارهاى خانه در زحمت‏ بود امیر مؤمنان (ع) به فاطمه توصیه کرد نزد پدر رفته و خدمتکارى درخواست کند تا در امور منزل یار و همکارش باشد.

وقتى پیامبر(ص) از خواسته آنان آگاهى یافت، فرمود: اى فاطمه چیزى به تو عطا کنم که از خدمتکار و دنیا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است، بعد از نماز 34 مرتبه "الله اکبر" و 33 مرتبه "الحمدلله" و 33 مرتبه "سبحان الله" بگو و آن را با "لا اله الا الله" ختم کن . این کار برایت از چیزى که مى‏خواهى و از دنیا و آنچه در آن است، بهتر است.

در آن لحظه که این هدیه آسمانى به فاطمه (س) عطا شد، فرمود: " از خدا و رسول خدا راضى شدم."

امام باقر(ع) درباره تسبیح حضرت فاطمه فرموده است: خداوند متعال با هیچ ستایشى، بالاتر از تسبیحات فاطمه زهراعبادت نشده و اگر چیزى افضل از آن وجود داشت، رسول خدا آن را به فاطمه اعطا مى‏کرد.

تسبیح حضرت فاطمه که به مناسبت مداومت آن حضرت در انجام آن به وى منسوب گردید، در واقع تسبیح حق تعالى است.

امام خمینى(ره) در کتاب اربعین حدیث آوده است: ...پر واضح است که تسبیح و تقدیس حق تعالى مستلزم علم و معرفت ‏به مقام مقدس حق و صفات جلال و جمال اوست.

معنای تسبیح حضرت فاطمه:

الله اکبر، اولین ذکر تسبیحات حضرت زهرا(س):

در تسبیح فاطمى، انسان با گفتن "الله اکبر" به نهایت عجز خود اعتراف مى‏کند و به ناتوانیش به درگاه الهى بارها اقرار مى‏کند.

الحمدلله، دومین ذکر تسبیحات حضرت زهرا(س):

پس از آن که انسان به عجز و ناتوانى خویش در شناخت ‏خالق اعتراف کرد، با گفتن الحمدلله که از افضل اذکار تسبیح است، وارد مرحله بعدى مى‏شود.

سبحان الله، سومین ذکر تسبیحات حضرت زهرا(س)

شخصى از حضرت على(ع) پرسید: معنى سبحان الله چیست؟ جضرت فرمود: "سبحان الله" تعظیم مقام بلند و با عظمت ‏خدا و منزه دانستن او از آنچه که مشرکان مى‏پندارند است و زمانى که بنده این کلمه را مى‏گوید، همه فرشتگان بر او درود مى‏فرستند.

بعد از آنکه رسول اکرم(ص) تسبیحات را به دخترش آموخت، حضرت فاطمه ابتدا رشته ‏اى از پشم تابیده و با آن به تسبیح پرداخت. تا اینکه حضرت حمزه بن عبدالمطلب شهید شد، پس حضرت فاطمه از تربت قبر آن بزرگوار خاک برداشت و تسبیح ساخت و با آن تسبیح مى‏کرد و مردم نیز چنان کردند و چون سیدالشهدا حسین بن على(ع) شهید شد، سنت ‏شد که از تربت آن امام مظلوم تسبیح سازند و با آن ذکر گویند.

امام صادق(ع) فرمود: من سبح تسبیح فاطمه الزهرا قبل ان یثنى رجلیه من صلاة الفریضه، غفر الله له، هر کس بعد از نماز واجب تسبیح فاطمه زهرا(س) را به جا آورد، قبل از اینکه پاى راست را از بالاى پاى چپ بردارد، جمیع گناهانش آمرزیده مى‏شود. 

خبرگزاری مهر

وصیت نامه شهید چمران خطاب به امام موسی صدر

وصيت می كنم …
وصيت می كنم به كسی كه او را بيش از حد دوست می دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسی صدر! كسی كه او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسين می خوانم! كسی كه رمز طایفه شيعه، و افتخار آن، و نماينده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختي، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصيت می كنم …
برای مرگ آماده شده ام و اين امری است طبيعی كه مدتهاست با آن آشنا شده ام. ولی برای اولين بار وصيت می كنم. خوشحالم كه در چنين راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علایق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم.
از اينكه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتی سخت دست به گريبان بوده ام، متأسف نيستم. از اينكه آمريكا را ترك گفتم، از اينكه دنيای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اينكه دنيای علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيبائيها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نيستم … از آن دنيای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنيای درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايی قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنيای سرمايه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم …
تو ای محبوب من، دنيايی جديد به من گشودی كه خدای بزرگ مرا بهتر و بيشتر آزمايش كند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظير انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زير پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه كنم، تا راهی جديد و قوی و الهی بنمايانم، تا مظهر باشم، تا عشق شوم، تا نور گردم، از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا ديگر خود را نبينم و خود را نخواهم، جز محبوب كسی را نبينم، جز عشق و فداكاری طريقی نگزينم، تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قيد و بندهی مادی آزاد شوم…
تو ای محبوب من رمز طايفه اي، و درد و رنج هزار و چهار صد ساله را به دوش می كشی، اتهام و تهمت و هجوم و نفرين و ناسزای هزار و چهار صد سال را همچنان تحمل می كني، كينه های گذشته و دشمنی های تاريخی و حقد و حسدهای جهانسوز را بر جان می پذيري، تو فداكاری می کنی، تو از همه چيز خود می گذری، تو حيات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسانها می كنی، و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خيانت می كنند، به تو تهمتهای دروغ می زنند و مردم جاهل را بر تو می شورانند، و تو ای امام لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوی حقيقت و كمال و قدم بر می داری، از اين نظر تو نماينده علی (ع) و وارث حسيني… و من افتخار می كنم كه در ركابت مبارزه می كنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می نوشم…
ای محبوب من، آخر تو مرا نشناختي! زيرا حجب و حيا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمايانم، يا از عشق سخن برانم يا از سوز درونی خود بازگو كنم… اما من، منی كه وصيت می كنم، منی كه تو را دوست می دارم… آدم ساده ای نيستم!… من خدای عشق و پرستشم، من نماينده حق و مظهر فداكاری و گذشت و تواضع و فعاليت و مبارزه ام، آتشفشان درون من كافيست كه هر دنيایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است كه قادر است هر دل سنگی را آب كند، فداكاری من به اندازه ای است كه كمتر كسی در زندگی به آن درجه رسيده است … به سه خصلت ممتاز شده ام:
1. عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حيات و مماتم می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حيات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم، و جز به عشق زنده نيستم.
2. فقر كه از قيد همه چيز آزاد و بی نيازم. و اگر آسمان و زمين را به من ارزانی كنند، تأثيری در من نمی كند.
3. تنهایی كه مرا به عرفان اتصال می دهد. مرا با محروميت آشنا می كند. كسی كه محتاج عشق است، در دنيای تنهایی با محروميتِ عشق می سوزد. جز خدا كسی نمی تواند انيس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشكهای او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای بلند راز و نيازهای او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله های صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد. ولی هر چه بيشتر می گردد، كمتر می يابد …
كسی كه وصيت می كند آدم ساده ای نيست. بزرگترين مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشيده، از زيباترين و شديدترين عشقها برخوردار شده، از درخت لذات زندگی ميوه چيده، از هر چه زيبا و دوست داشتنی است برخوردار شده، و در اوج كمال و دارایی همه چيز خود را رها كرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است.
آری ای محبوب من، يك چنين كسی با تو وصيت می كند …
وصيت من درباره مال و منال نيست. زيرا می دانی كه چيزی ندارم، و آنچه دارم متعلق به تو و حركت و مؤسسه است. از آنچه به دست من رسيده، به خاطر احتياجات شخصی چيزی بر نداشته ام. جز زندگی درويشانه چيزی نخواسته ام. حتی زن و بچه ها و پدر و مادر نيز از من چيزی دريافت نكرده اند. آنجا كه سر تا پای وجودم برای تو و حركت باشد، معلوم است كه مايملك من نيز متعلق به تو است.
وصيت من درباره قرض و دين نيست. مديون كسی نيستم، در حالی كه به ديگران زياد قرض داده ام.
به كسی بدی نكرده ام. در زندگی خود جز محبت، فداكاري، تواضع و احترام نبوده ام. از اين نظر نيز به كسی مديون نيستم …
آری وصيت من درباره اين چيزها نيست …
وصيت من درباره عشق و حيات و وظيفه است …
احساس می كنم كه آفتاب عمرم به لب بام رسيده است و ديگر فرصتی ندارم كه به تو سفارش كنم. وصيت می كنم، وقتی كه جانم را بر كف دستم گذاشته ام، و انتظار دارم هر لحظه با اين دنيا وداع كنم و ديگر تو را نبينم….
تو را دوست می دارم و اين دوستی بابت احتياج و يا تجارت نيست. در اين دنيا به كسی احتياج ندارم. حتی گاهگاهی از خدای بزرگ نيز احساس بی نيازی می كنم … از او چيزی نمی طلبم و احساس احتياج نمی كنم. چيزی نمی خواهم، گله ای نمی كنم و آرزوئی ندارم. عشق من به خاطر آن است كه تو شايسته عشق و محبتي، و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا می دانم. همچنانكه خدای را می پرستم و عشق می ورزم، به تو نيز كه نماينده او در زمينی عشق می ورزم. و اين عشق ورزيدن همچون نفس كشيدن برای من طبيعی است …
عشق هدف حيات و محرك زندگی من است. زيباتر از عشق چيزی نديده ام و بالاتر از عشق چيزی نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی وخودبينی می رهاند، دنيای ديگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطيف و قلبی حساس و ديده ای زيبابين پيدا می كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربايند و از اين عالم به دنيای ديگری می برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است …
به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد ديگری را می يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا می بينم و زيبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حيات و هستی خود را تقديمش می كنم …
می دانم كه در اين دنيا به عده زيادی محبت كرده ام، حتی عشق ورزيده ام، ولی جواب بدی ديده ام. عشق را به ضعف تعبير می كنند و به قول خودشان زرنگی كرده از محبت سوءاستفاده می نمايند! اما اين بی خبران نمی دانند كه از چه نعمت بزرگی كه عشق و محبت است، محرومند. نمی دانند كه بزرگترين ابعاد زندگی را درك نكرده اند. نمی دانند كه زرنگی آنها جز افلاس و بدبختی و مذلت چيزی نيست …
و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم كه محبت خويش را از كسی دريغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خيال خود سؤاستفاده نمايد. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، يا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. اين لذت بزرگترين پاداشی است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آيد …
می دانم كه تو هم ای محبوب من، در دريای عشق شنا می كني. انسانها را دوست می داري. به همه بی دريغ محبت می كني. و چه زيادند آنها كه از اين محبت سوءاستفاده می كنند. حتی تو را به تمسخر می گيرند و به خيال خود تو را گول ميزنند … تو اينها را می دانی ولی در روش خود كوچكترين تغييری نمی دهی … زيرا مقام تو بزرگتر از آن است كه تحت تأثير ديگران عشق بورزی و محبت كني. عشق تو فطری است. همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران برچمن و شوره زار می باری و تحت تأثير انعكاس سنگدلان قرار نمی گيری …
درود آتشين من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باريك خودبينی و خودخواهی بيرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست.
عشق سوزان من فدای عشقت باد، كه بزرگترين و زيباترين مشخصه وجود توست، و ارزنده ترين چيزی است كه مرا جذب تو كرده است، و مقدس ترين خصيصه ای است كه در ميزان الهی به حساب می آيد …

فاطمه علیهاالسلام، راز آفرینش زن

منشور ملكوتى فاطمه علیهاالسلام را از ابعاد مختلف باید نگریست. معدود زنانى نامهاى خود را بر گذرگاه تاریخ حك كرده‏اند، اما اینان زنانى بوده‏اند كه یك شاخه از نهال وجودشان را به بارورى و تجلى نشسته‏اند. نام آسیه را دستهاى شهامتش حك كرده است و نام مریم را چشمهاى قداستش و حتى نام خدیجه را قلب رافتش. اما شخصیت فاطمه علیهاالسلام، منشورى چند بُعدى است كه با افق دیدهاى مختلف شایسته بذل توجه است. فاطمه و على علیهما‏السلام

فاطمه كسى است كه با نه سال زیستن همگام با على، در گام‏ گام على و لحظه ‏لحظه على، تنفس على و سرنوشت على تاثیرى جاودانه و ملموس گذارد.

فاطمه كسى است كه تبسم را بر لبان على نقش مى‏بندد.

فاطمه كسى است كه خستگى مجادله نابرابر على را با حرامیان از سرانگشتان قلبش بیرون مى‏كشد.

فاطمه كسى است كه چهارچوبه خانه كوچك و صمیمى على را بر دفتر تاریخ با خطوط ابدى ترسیم مى‏كند.

فاطمه التیام ‏بخش جگر دندان ‏خورده على علیه‏السلام است.

فاطمه كسى است كه صبر را در جان على مى‏ریزد و میوه حلم از چشمان او مى‏چیند. فاطمه عصاره مظلومیت على است.

فاطمه كسى است كه پاهاى على را در مقابل یتیم به لرزه مى‏افكند.

فاطمه اشك على است، قلب على است. در انتخاب مادر از میان دو زن، مهر فاطمه است كه در قلب على قضاوت مى‏كند.

فاطمه الهام ‏بخش وحدت در خانواده پراكنده اسلام است. فاطمه به عنوان تمامیت ‏حسین

فاطمه بنیانگذار قیام حسین است. اوج طنین خروش حسین است، حسین در منا از حنجره مادر، فاطمه فریاد مى‏كشد.

فاطمه آمیزه شكوهمند مظلومیت و فریاد حسین است.

فاطمه انگیزه غرورآمیز صبر حسین است، فاطمه حضور خدا در عاشوراست.

فاطمه ظهور جلوه حق در كربلاست.

فاطمه یقظه حسین است، جذبه حسین است.

فاطمه رغبت ‏حسین براى لقاى معشوق است. در كربلا فاطمه است كه نوه‏ها را داماد مى‏كند. فاطمه است كه قلب دشمن را با دوست پیوند مى‏دهد.

فاطمه حلاوت شهادت است. حسین والى فاطمه است در كربلا و منادى اوست در عاشورا . شیر فاطمه است كه در وجود حسین مى‏خروشد و خون فاطمه است كه از حنجره حسین مى‏جوشد.

فاطمه قدرت گامهاى حسین است. جوهر فریاد حسین است. حسین، على‏اكبر را به یادواره فاطمه به میدان مى‏فرستد. در شهادت برادر، فاطمه است كه در قامت ‏حسین مى‏شكند. حسین تبلور فاطمه در عاشوراست. انى لا ارى الموت ... یادگار فاطمه است ‏بر قلب حسین. حسین فاطمه محض است و فاطمه، حسین محض و حسین بى ‏فاطمه ...

فاطمه و زینب

زینب، فاطمه كربلاست و تجلى فاطمه در زینب عاشوراست.

در كربلا زینب رسول فاطمه است.

خلیفه تام فاطمه است. پیام فاطمه را مى‏خواند. حضور فاطمه را فریاد مى‏كشد.با هر جنازه‏اى كه بر دست مى‏گیرد قطره‏اى از جام صبر فاطمه را مزمزه مى‏كند.در بارگاه یزید زینب به تداعى خطبه مادر در مقابل دشمنان پدر خطبه مى‏خواند.در كربلا زینب محبت مادر را در جان برادر مى‏ریزد. زینب یادگار مادر را پاس مى‏دارد.

در شام، فاطمه است كه بر ترحم، زهرخند مى‏زند و صدقه را خشم مى‏كند و بر پاى دشمنان  برادر، زنجیر لعن مى‏افكند. و همچنان كه جسارت را بر على تحمل كرده بود بر فرزندان خویش به جان مى‏خرد. چشمان زینب در زیر دستهاى محجوب فاطمه به خواب رفته است. زینب با بوسه محبت فاطمه چشم از خواب گشوده است.

فاطمه و حسن

حسن بُعد دیگر منشور فاطمه است. حسن شیر صبر از جان مادر نوش كرده است.

حسن بلوغ بردبارى فاطمه است. پاره‏هاى سرخ جگر فاطمه است كه بر طشت مى‏ریزد.

حسن در تداوم سكوت على و مظلومیت فاطمه است كه صبر مى‏كند. حسن از مادر آموخته است كه جز به مصلحت اسلام نیندیشد.

حسن از مادر آموخته است كه چگونه تخم انقلاب بنشاند.

حسن «استعد لسفرك‏» را از دستهاى مادر به ارمغان گرفته است.

حسن خروش در مقابل پسران طلقا را طنین از فریاد مادر گرفته است.

حسن از مادر آموخته است كه حتى در دعا و استغفار هم «الجار ثم‏الدار» را در نظر داشته باشد.

 حسن به استدلال «امامتنا امانا من الفرقه‏» فاطمه است كه امام است و براى «نظاما للمله‏» است كه طاعت مى‏طلبد. فاطمه و محمد صلى ‏الله علیه ‏و آله

فاطمه افتخار محمد و نمونه اعلا و بارز دانشگاه محمد است.

محمد «انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق‏» را به دلگرمى فاطمه فریاد مى‏كشد.

فاطمه پاره جگر محمد، بضعه محمد است. فاطمه كسى است كه رضایت محمد صلى‏الله علیه ‏و آله، در گروى رضایت اوست.

فاطمه برگ برنده محمد در مقابله با جاهلیت و سبعیت و كفر است.

فاطمه تنها كسى است كه پیامبر پس از هر جهاد طاقت ‏فرسا به دیدار او مى‏رود و خستگى را در عمق چشمان مهربان او گم مى‏كند.

فاطمه همان كسى است كه پیامبرش، برترین زن در آفرینش نام نهاده و به لقب عارفانه «ام ابیها» مفتخرش ساخته است. فاطمه و خدا

به تحقیق مى‏توان گفت كه یكى از زیباترین، ملكوتى‏ترین، مقدس‏ترین و در عین حال دست ‏نیافتنى‏ترین و ناشناخته‏ترین رابطه‏ها، رابطه فاطمه با خداست.بناى آسمان و زمین و روشنایى ماه و خورشید و گردش افلاك و وسعت دریاها به اعتبار او و خاندان اوست.

«و عزتى و جلالى انى ما خلقت ‏سماء مبنیه ولا ارضا مدحیه ولا قمرا منیرا ولا شمسا مضیئه ولا فلكا یدور ولا بحرا یجرى ولا فلكا یسرى الا لاجلكم و محبتكم‏.»

وجود او بزرگترین و كافى‏ترین فلسفه آفرینش زن است همچنان كه وجود خاندان او بهانه خلق آفرینش.

براى او همین افتخار بس كه خداوند به پالایشش همت گماشته است و پاكى را در وجودش به ودیعت نهاده است.

انما یریدالله لیذهب عنكم‏الرجس اهل‏البیت و یطهركم تطهیرا.

او مظهر عطوفت‏ خداوند و سمبل رافت و مهر الهى است. مگر نه این كه در محشر مفتاح جنت در دستان مبارك فاطمه است و اذن دخول بهشت، رضایت و محبت اوست؟"سید مهدى شجاعى"

زینب(س)، قهرمان صبر

ای زمین مي‏دانم با كسی از مصائب روزگار شكوه نكرده‏ای و به مشیت حق راضی بوده‏ای و بر سختي‏ها و مصیبت‏ها دندان به جگر گرفته‏ای، مي‏دانم به كسی نگفته‏ای وقتی مردان و زنان باایمان در درونت آسایش مي‏گرفتند چنان مي‏گریستی كه فرشتگان مقرّب سنگ صبور تو مي‏شدند و شكیبایي‏ات مي‏دادند، مي‏دانم به فرمان خداوند، آن هستی بخش یگانه، هر داغی را به جان خریدی و شكوه‏ای نكردی و همه دشواري‏ها را ناچیز انگاشتی اما مي‏دانم بر مرگ خاندان نبوت(ع) چنان بي‏طاقت شدی كه اگر حول و قوه الهی نبود از هم مي‏پاشیدی. یادت هست زمانی كه خاتم انبیا را در درونت جای مي‏دادند چنان فریاد مي‏كردی كه پرندگان آسمان بر احوالت گریستند. یادت هست زمانی كه مولا(ع) مي‏خواست در آن دل شب فاطمه‏اش را در تو آرامش دهد نالیدی و التماس كردی كه توان نداری این همه بار امانت را بپذیری اما خواست خداوند این بود و به ناچار زبان به كام گرفتی. یادت هست زمانی كه مي‏خواستند فرق شكافته اولین امام عالم علی(ع) را به خاك تو بپوشانند چنان متحیر و مضطرب گردیدی كه نزدیك بود با ستارگان دیگر برخورد كنی وبرای همیشه نابود شوی. به یاد داری زمانی را كه مردان بني‏هاشم، محزون و غمگین، آماده مي‏شدند امام مجتبی را در دست‏های تو بگذارند، تو چنان آشفته و پریشان خاطر شدی كه لرزیدی كه اگر كوه‏ها به فرمان خداوند به یاري‏ات نمي‏شتافتند همزانو و همقدم نیستی مي‏شد.

ولادت


حضرت زینب(س) در خانواده‏ای به دنیا آمد كه به طهارت و پاكی شهرت داشت، در خانواده‏ای دیده به جهان بردوخت كه آیه "انّما یرید الله لیذهب عنكم الرّجس اهل البیتِ و یطهّركم تطهیرا"1 بر عصمتش صحّه مي‏گذارد، خانواده‏ای كه ملائكه غبار در و دیوارش را به تبرّك بر دیدگان مي‏مالند و به آن مباهات مي‏كنند. گفتنی است كه مورّخان، زمان دقیق این تولّد را علي‏رغم اهمیتی كه دارد ضبط نكرده‏اند و آراء و اقوال چنان متشتت و گونه‏گون است كه جز با قراین و حوادث تاریخی نمي‏توان آن را حدس زد، با این حال، عالمانی چون علاّمه مجلسی این ولادت را در سال پنجم هجری دانسته‏اند.2
اما این كه چرا او را زینب نامیدند باید گفت هنگامی كه عقیله بني‏هاشم متولد شد. پیامبر در سفر بود، از این رو مادرش فاطمه(س) از علی(ع) خواست نامی برای این نوزاد معین كند. اما علی(ع) امتناع نمود و این امر را به بازگشت پیامبر واگذار كرد. وقتی پیامبر از سفر برگشت ضمن ابراز خشنودی و خرسندی فرمود: "فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند درباره آن تصمیم مي‏گیرد".3 بعد جبرائیل نازل شد، ضمن ابلاغ سلامِ خداوند گفت باری تعالی مي‏فرماید: "نام این دختر را زینب بگذار كه این نام را در لوح محفوظ نوشته‏ام"4 آن گاه رسول خدا زینب را
گرفت و بوسید و فرمود: "توصیه مي‏كنم همه این دختر را احترام كنند كه او مانند خدیجه است".5 یعنی حضرت زینب بسان خدیجه كبری در راه اعتلا و سرافرازی اسلام همه مصائب و بلایا را تحمّل خواهد كرد و با صبر و استقامت و ایثار موجب رشد و تعالی این دین مقدّس خواهد شد.

زینب در مكتب پیامبر


زینب(س) شش ساله بود كه پیامبر وفات یافت. طبعا پیامبر در این مدت كوتاه نمي‏توانست همه معارف و حقایق الهی را به او بیاموزد با این وجود این، از هر فرصتی برای تعلیم و پرورش او بهره مي‏جست و نكته‏ها به او مي‏آموخت. پیامبر علاوه بر آشنا كردن او با مباحث اعتقادی و خداشناسی و عبادت و تقوا به او تعلیم مي‏داد كه چگونه باید در برابر مصیبت‏ها و بلاها ایستادگی كند و اگر فرصتی دست مي‏داد او را از حوادث ناگواری كه برای او اتفاق مي‏افتاد آگاه مي‏كرد؛ برای مثال، وقتی كه زینب با زبان شیرین كودكانه خوابی را كه دیده بود برای پیامبر تعریف كرد آن را به گونه‏ای تعبیر نمود كه جلوه‏ای از آینده مصیبت‏بار او مي‏باشد، این رؤیا را در تاریخ چنین مي‏خوانیم:
"ای رسول خدا دیشب در خواب دیدم كه باد سختی وزید كه بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت باد به این سو و آن سو افتادم، تا این كه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه كن كرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد درهم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم كه ناگاه آن دو شاخه نیز شكست و من از خواب بیدار شدم".
پیامبر با شنیدن خواب زینب بسیار گریست و فرمود: درختی كه اولین بار به آن پناه بردی جدّ تو است كه به زودی از دنیا مي‏رود و دو شاخه بعد پدر و مادر تو
هستند كه آن ها هم از دنیا مي‏روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند كه در مصیبت آنان دنیا تاریك مي‏گردد."6

زینب(س) در مكتب مادر
حضرت زهرا(س) مدتی پس از رحلت حضرت رسول(ص) از دنیا رفت. بانوی بزرگ اسلام، هرچند نتوانست دختر شش ساله‏اش را به همه نكته‏ها و دقایق دینی آشنا سازد، اما درس‏هایی به او یاد داد كه در آینده رهنمون او در بسیاری از وقایع و حوادث شد، به او آموخت در هیچ حالی نباید خدا را از یاد برد و اگر ضرورت اقتضا كرد برای حفظ دین از تندباد بدعت‏ها و تحریف ها باید امر به معروف و نهی از منكر را پیشه سازد و با زبانی فصیح و غرّا گمراهان را به اصل دین فراخواند و دشمنان حق و حقیقت را رسوا نماید و اگر بایست همه نامرادي‏ها و دشواري‏های روزگار را به دوش كشد. با رفتارش به او تفهیم كرد كه باید به همسرش احترام بگذارد و فرزندانش را با خدا و آیین اسلام الفت دهد و اسباب آسایش خانواده را فراهم آورد.

زینب در مكتب علی (ع) و امام حسن(ع)
زینب در جوار علی(ع) و امام حسن(ع) بهره‏های معنوی فكری بسیار یافت و آن چه را از مادر و جدّش فرا گرفته بود فراتر و گسترده‏تر از این دو بزرگوار به ویژه علی(ع) آموخت. حال برای این كه به تأثیر این آموزش‏ها و تعلیم در شكل‏گیری شخصیت حضرت زینب پی ببریم به چند مورد از فضائل و خصائل ایشان اشاره مي‏كنیم:
1ـ علم و آگاهی: زینب(س) در خانه‏ای رشد و تربیت یافت كه اهل آن همگی از علم و دانش الهی بهره داشتند و به ذرّه ذرّه هستی آگاه بودند. مسلّما پرورش یافتن در چنین خانواده‏ای ـ كه همگی اولوالعلم و راسخان در علمند ـ ابواب دانش را به رویش گشوده و او را جرعه نوش چشمه علم خدایی كرده است. او از لحاظ علمی به درجه‏ای رسید كه امام زین العابدین علیه‏السلام درباره‏اش مي‏فرماید: "أنتَ بحمدالله عالمةٌ بلا مُعلّمه فَهِمَةٌ غیرَ مُفَهِّمَهُ؛7 عمه جان تو بحمدالله زن دانشمندی هستی كه رنج معلم و مدرسه را نچشیده‏ای و فهمیده‏ای مي‏باشی كه به تو علم و درایت نیاموختند."
2ـ صبر و پایداری: زینب(س) در پرتو عنایت و توجّه آل‏عبا بر دشواري‏ها و سختي‏ها صبر كرد، رنج‏ها و مصیبت‏هایی را تحمّل نمود كه "اگر بر كوه‏های استوار و راسخ نازل مي‏شد از هم فرو مي‏پاشید".8
صبر زینب از نوع صبری نبود كه هر فرد زبون و ناتوانی به آن تن مي‏دهد بلكه صبری خداپسندانه و هدفدار و اندیشیده بود. وی مي‏دانست این نوع صبر با ایمان رابطه تنگاتنگ دارد و مؤمنی كه صابر نباشد پیوسته ایمان و تقوایش متزلزل خواهد بود و انسان تا صبور نباشد نمي‏تواند در بندگی خدا، ایستادگی كند و در برابر شیطان و هواهای نفسانی و گریز از گناه و استواری در برابر تنگي‏ها ثابت قدم باشد. او از پدرش علی(ع) این سخن را شنیده بود كه: "انسان حقیقت ایمان را درك نمي‏كند مگر این كه سه ویژگی در او باشد: آگاهی به دین، صبر بر دشواري‏ها و تدبیری نیكو در امور زندگی."9
3ـ ایثار: خاندان صدیقه صغرا(س) همگی به از خود گذشتگی و مقدم داشتن دیگران بر خود زبانزد عام و خاص بودند، پدرش علی(ع) برای حفظ جان پیامبر بي‏هیچ ترس و واهمه‏ای بر بستر پیامبر مي‏خوابید و زندگی پیامبر را بر زندگی خویش ترجیح مي‏داد، مادرش فاطمه زهرا(س) بي‏هیچ تشویش و اضطرابی گردن بندش را در اه خدا هدیه مي‏كرد و افطار سه روزه‏شان را به درماندگان و نیازمندان مي‏بخشید.
آری، او در چنین خانه‏ای بزرگ شده بود كه هر آن چه داشت بر طبق اخلاص گذاشت و به پیشگاه الهی تقدیم نمود. از آسایش و رفاه چشم پوشید و فرزندانش را در راه خدا فدا كرد و همه سختي‏ها و اسیري‏ها و هتك حرمت‏ها را به جان خرید.
4ـ عبادت: حقیقتِ بندگی و عبادت خداوند كه در رشد و كمال آدمی تأثیر بسزایی دارد آن است كه با همه وجود به خدا نظر كنیم و جز به او نیندیشیم و جز فرمان او را مطیع نباشیم و جز برای او به كاری نپردازیم. حضرت زینب كه به این امر آگاهی كامل داشت، و فلسفه خلقت را در عبادت مي‏دید حتی در شدیدترین لحظه‏های زندگی عبادت و ستایش خداوند را از یاد نمي‏برد. فاطمه دختر امام حسین(ع) در این باره مي‏گوید: "عمه‏ام زینب در شب عاشورا همواره در محراب عبادتش ایستاده بود و با خدای خویش مناجات مي‏كرد"10 یا امام سجاد مي‏فرماید: "این مخدّره حتی در شب یازدهم عاشورا نماز شبش ترك نشد و نشسته نماز خواند".11
زینب(س) در عبادت و طاعت خداوند به مقامی دست یافته و به آن درجه از شناخت و معرفت حق رسیده بود كه امام حسین(ع) در روز عاشورا به هنگام وداع این گونه او را خطاب كرد:
"یااختاه لاتنسینی فی نافلة اللیل؛12 خواهرم در نماز شب مرا فراموش مكن."
5ـ فصاحت و بلاغت: شاید بارزترین ویژگی زینب(س) كه دوست و دشمن او را به آن مي‏ستایند درست‏گویی و شیوا سخنی است. زیبا سخن گفتن و روانی عبارت‏ها و الفاظ چنان در زینب(س) ملكه شده بود كه در سخت‏ترین و بحراني‏ترین لحظه با موازین ادبی سخن مي‏گفت. نیشابوری در این باره مي‏گوید: "زینب در فصاحت و بلاغت در پارسایی و عبادت مانند پدرش علی(ع) و همانند مادرش زهرا بود."13
همچنین علامه مامقانی با استناد به خطبه‏های زینب(س) مي‏نویسد: "او در فصاحت و بلاغت چنان بود كه گویی زبان علی در كام داشت."14
زینب در مجلس ابن زیاد سخنانی ایراد كرد كه نه فقط اندوه و تأثّر شدید حضرت را بیان مي‏كند بلكه پایه و مقام
سخنِ آن بزرگوار را نشان مي‏دهد، مثلاً در همین چند عبارتی كه نقل خواهد شد گذشته از استواری و جزالت كلام، سجع و جناس اشتقاق و استعاره مكنیه به چشم مي‏آید:
"لَقَد قَتَلْتَ كَهْلی وَ اَبَرْتَ اَهلی وَ قَطَعْتَ فَرعی واجْتَثثتَ اَصْلی فاِن یشفیكَ هذا فَقَد اَشَفَیت؛15 سرور مرا كشتی و خاندان مرا برانداختی و شاخه و ریشه مرا كندی. اگر شفای تو در این است پس شفا یافتی."

رسالت حضرت زینب (س)
نوشتن درباره رسالت حضرت زینب كاری بس مشكل و طاقت فرساست، اما بر حسب ضرورت و تكمیل بحث، اشاره‏ای كوتاه و مختصر به آن مي‏كنیم: چون زینب تربیت شده خاندان وحی و امامت بود و به حقیقت دین آشنایی كامل داشت، وقتی دین را در دست عده‏ای ستم‏گر دید و مردم زمانه را از ظلم و جور حكام خود غافل یافت به صرافت دریافت اگر مردم را به گونه‏ای از بدعت‏ها و ظلم و ستم‏ها و ناحق بودن حاكمان زمانه آگاه نسازند از دین چیزی جز ظاهر آن باقی نمي‏ماند، از این رو با امام حسین(ع) همراه شد به امید آن كه نادرستي‏ها و ناشایستگي‏ها را از دین بزدایند. البته تا زمانی كه امام حسین(ع) در قید حیات بودند ایشان در همه امور از امام(ع) اطاعت مي‏كرد، اما وقتی متوجه شد از مردان بني‏هاشم كسی جز امام زین العابدین(ع) باقی نمانده و او هم چنان رنجور است كه تا مدت‏ها توان ندارد به وظایف امامت خویش قیام كند تصمیم گرفت در كنار امام سجاد(ع) به رسالتی كه برای خویش احساس مي‏كرد عمل نماید. زینب(س) موارد زیر را از وظایف اصلی رسالت خویش مي‏دانست:
1. سعی داشت در هر فرصتی با خطبه و سخنرانی عمّال و حكومتیان را رسوا سازد و مردم را از جنایتی كه آنان مرتكب شده بودند آگاه نماید، تا با مفتضح ساختن دستگاه حكومتی خون عزیزانش هدر نرود و انقلاب كربلا بي‏ثمر نماند، انقلابی كه ثمره‏اش معیاری برای تمیز حق از ناحق بود.
2. آرامش دادن به زنان و كودكان داغدیده تا مبادا با ناله و شیون دشمن كام گردند و دشمن از حال رقت بار آنان شاد شود.
3. سومین وظیفه‏ای كه زینب(س) خویش را به آن ملزم مي‏دید مراقبت از امام سجاد(ع) بود، به همین علت خود را در جلو شمشیرهایی مي‏انداخت كه قصد داشتند امام را به شهادت برسانند.

وفات زینب(س)


محققان درباره تاریخ وفات حضرت زینب و محل دفن آن بزرگوار به یك رأی و نظر نیستند، اما بیشترینه آنان بر این عقیده تأكید دارند كه زینب(س) بعد از واقعه عاشورا یك سال و نیم بیشتر زنده نبود16 و قبر آن حضرت در شام است.17

پی نوشت ها:
1 ) احزاب (33) آیه33.
2 ) نقدی، زینب الكبری ، علی قائمی، زندگانی حضرت زینب، ص23، (نتشارات امیری، چاپ دوم).
3 ) ذبیح الله محلاتی، ریاحین الشریعه، ج3، ص38 (دارالكتب الاسلامیه)
4 ) همان، ص38.
5 ) همان، ص38.
6 ) همان، ص50.
7 ) ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی، احتجاج، ج2، ص31 (منشورات النعمان، نجف اشرف، 1386 قمری).
8 ) حسن الهی (بوته كار) ، زینب كبری، ص111.
9 ) بحارالانوار، ج66، ص405، باب جوامع المكارم و آفاتها (مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ دوم).
10 ) ریاحین الشریعه، ج3، ص62.
11 ) حسن الهی (بوته كار) ، زینب كبری، ص90.
12 ) ریاحین الشریعه، ج3، ص62.
13 ) علی قائمی، زندگانی حضرت زینب، ص138.
14 ) تاریخ طبری، ج3، ص337 (دارالكتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت).
15 ) علامه مامقانی، تنقیح المقال، ج3، ص79 (فصل‏النساء).
16 ) علی قائمی زندگانی حضرت زینب، ص385 (انتشارات امیری، چاپ دوم).
17 ) حسن الهی (بوته كار) ، زینب كبری، ص270 (مؤسسه فرهنگی آفرینه، چاپ اول، 1375).

منابع:
1.زینب الكبری,نقدی
2.زندگانی حضرت زینب,علی قائمی,امیری,2,صفحه 32
3.ریاحین الشریعه,ذبیح الله محلاتی,دارالكتب الاسلامیه,جلد 3,صفحه 38
4.احتجاج,طبرسی,النعمان,نجف,جلد2,صفحه 31
5.زینب كبری,حسن الهی (بوته كار),صفحه 111
6.بحارالانوار,مجلسی,مؤسسة الوفاء,2,بیروت,جلد66,صفحه405
7.ریاحین الشریعه,جلد3,صفحه 62
8.زینب كبری,حسن الهی (بوته كار),صفحه90
9.زندگانی حضرت زینب,علی قائمی,صفحه 138
10.تاریخ طبری,دارالكتب العلمیه,2,بیروت,جلد 3,صفحه 337
11.تنقیح المقال,علامه مامقانی,جلد 3,صفحه 79
12.زندگانی حضرت زینب,علی قائمی,امیری,2,صفحه 385
13.زینب كبری,حسن الهی (بوته كار),مؤسسه فرهنگی آفرینه,1,صفحه 270

مقام حضرت فاطمه(س)از نظر معصومین(ع)

مقام پوالاى حضرت فاطمه زهرا(س) فقط ازمنظر معصومين(عليهم السلام) كه همتاى ايشانند, قابل بيان است. كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:

1 ـ فاطمه(س) از نگاه امام اميرالمومنين(ع)

در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه(س) وصاياى خويش را به همسرشان مى نمودند كه ((اى پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگى دروغگو وخائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم.))
على(ع) كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است, مى فرمايد: ((پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامى تر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت با خود, تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت برمن گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا(ص) را برمن تازه كردى. انالله و انااليه راجعون از اين مصيبت بزرگ و دردناك و تاءثرآور و حزن انگيز!))(1)
دقت دركلام على(ع) در اين لحظات شدت علاقه و احترامش را به فاطمه(س) مى رساند. در نگاه امام على(ع) فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على(ع) در پاسخ به ادعاهاى بى اساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامه اى مى نويسد: ((... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و ((صبيه النار)) از شماست, كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و ((حماله الحطب)) آنكه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليت ها از ماست و آن فضيلت ها از شماست...))(2)
در شعرى كه به ايشان منسوب است, مى فرمايد: ((من به فاطمه و فرزندانش مباهات مى كنم! آن گاه به رسول خدا(ص) افتخار مى كنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد.))(3)
شخصيت والايى چون حضرت على(ع) به همسرى بانوى جهان افتخار مى كند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگى اش بر رهبرى اسلام مى داند.

2 ـ فاطمه(س) از نگاه امام حسن مجتبى(ع)

امام حسن(ع) در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته اند. من جمله: ((شبى ديدم مادرم در محراب به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مى كرد و آنان را نام مى برد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مى كنى, براى خود دعا نمى كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه.))(4)

3 ـ فاطمه(س) از نگاه امام حسين(ع)

در روز عاشورا, در آن هنگام كه لشكر دشمن امام حسين(ع) را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: ((مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كرده اند و من هرگز تن به پستى نمى دهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مى دارند. همچنين نياكان پاك و دامن هاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمى دهند.))(5)
در يك كلام, امام حسين(ع) دليل پايمردى و مقاومت خويش را تربيت الهى فاطمه(س) مى داند.
امام حسين(ع) نقل مى كند: ((آن زمان كه رسول خدا(ص) در خانه ام سلمه بود, صرصائيل (يكى از فرشتگان الهى)) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه(س) را براى على ابن ابى طالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد.))(6)

4 ـ فاطمه(س) از نگاه امام سجاد(ع)

امام سجاد(ع) مى فرمايد: ((وقتى كه قيامت فرا رسد, منادى ندا مى دهد: در اين روز, ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سربالا مى برند. فاطمه(س) وارد محشر مى شود و گفته مى شود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل بيت هستند, همگى سرها را بزير اندازند. آن گاه اعلام مى شود: اين است فاطمه دخت محمد(ص). او و همراهانش به سوى بهشت مى روند. خداوند فرشته اى را خدمت وى مى فرستد و مى گويد: حاجتت را از من بخواه!
فاطمه عرض مى دارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرايارى كردند, مورد عفو قرار دهى.))(7)

5 ـ فاطمه(س) از نگاه امام محمدباقر(ع)

امام باقر(ع) به جابر روايت كردند كه: ((... چون قيامت شود, جبرئيل ندا مى دهد: خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران, آسيه دختر مزاحم, ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى بر مى خيزند... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه(عليهم السلام) قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشمها را فرو ببنديد, چون فاطمه مى خواهد به بهشت برود. سپس جبرئيل ناقه اى بهشتى مىآورد و آن حضرت را به بهشت مى برد و ليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مى رسد درنگ مى كند. خداوند مى فرمايد: درنگ شما براى چيست؟
فاطمه مى گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مى فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هركس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد, او را گرفته و وارد بهشت كن.))
در ادامه امام باقر(ع) مى فرمايد: ((به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرنده اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مى كند, از بين جمعيت جدا مى كند.))(8)

6 ـ فاطمه(س) از نگاه امام جعفر صادق(ع)

مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق(ع) نقل مى كند: ((فاطمه, صديقه كبرى است. محور حركت انسانهاى گذشته, معرفت و شناخت حضرت فاطمه بوده است.))(9)
سيد هاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق(ع) نقل مى كند كه: ((نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده, محبت او را دارا باشد.))(10)
امام صادق(ع) در ذيل آيه شريفه (اناانزلناه فى ليله القدر); مى فرمايد: منظور از ((ليله)) فاطمه و منظور از ((قدر)) خداوند است. هركس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است, بشناسد, ((ليله القدر)) را درك كرده است.))(11)
7 ـ فاطمه(س) از نگاه امام موسى كاظم(ع)
امام كاظم(ع) مى فرمايد: ((همانا فاطمه, صديقه و شهيده است.))(12) سليمان جعفر مى گويد: از امام كاظم(ع) شنيدم كه فرمودند: ((در خانه اى كه اسم محمد يا على, حسن, حسين, جعفر, عبدالله و از زنان فاطمه باشد, فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد. 13))()

8 ـ فاطمه(س) از نگاه امام رضا(ع)

امام رضا(ع) از اجداد گراميش نقل مى كند كه پيامبر(ص) به على(ع) فرمودند: سه فضيلت به تو داده شد كه به من داده نشده است. على(ع) عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم, همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است, حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است.))(14)
امام رضا(ع) از پدران بزرگوار خود از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه پس از ازدواج على و فاطمه(عليهما السلام) خداوند عزوجل فرمودند: ((اگر على(ع) را نمىآفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمى شد.))(15)

9 ـ فاطمه(س) از نگاه امام جواد(ع)

امام جواد(ع) خطاب به موسى بن قاسم كه گفت: در حج از طرف مادرت نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم; فرمودند: ((آن را زياد كن, زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مى كنى.))(16)
زكريا بن آدم نقل مى كند: ((در محضر امام رضا(ع) بودم كه امام جواد(ع) در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود, وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا(ع) فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشه اى؟ پاسخ داد: به جهت ستم هايى كه نسبت به مادرم فاطمه(س) انجام دادند.))(17)

10 ـ فاطمه(س) از نگاه امام هادى(ع)

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره(س) به ((فاطمه)), از رسول خدا(ص) نقل مى كند: ((دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى دارد.))(18)

11 ـ فاطمه(س) از نگاه امام حسن عسكرى(ع)

امام حسن عسكرى(ع) از امام على(ع), از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه: ((آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد, آنان در بهشت به خود مباهات مى كردند. آدم به حوا گفت:
خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند, چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه اى زيبا از جامه هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سرگذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره اش بهشت نورانى گشته, كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد(ص) پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه برسردارد, چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على بن ابيطالب(ع) است. گفت: اين دو گشواره كه بر دو گوش او است چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مى باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده اند؟ گفت: بلى, اينان در علم مكنون خداوند چهارهزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى, وجود داشتند.))(19)

12 ـ فاطمه(س) از نگاه امام مهدى (عج)

حضرت بقيه الله(عج) فرمودند: ((دختر رسول خدا فاطمه(س) براى من سرمشق و الگوى نيكويى است.))(20)
امام مهدى(ع) كه با ظهور خويش عالم را متحول مى سازد, حضرت فاطمه(س) را الگوى عملى و حكومتى خويش مى شمرد و اين, حكايت از مقام عظماى بانوى عالم, حضرت زهرا(س) دارد.
آنچه مطرح شد, قطره اى از درياى وجود فاطمه(س) بود.(21) به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعت خود قرار دهد.

پى نوشتها:

1 ـ فاطمه الزهرا من المهد الى اللحد, ص 609 و ;610 روضه الواعظين, ص 151.
2 - نهج البلاغه, نامه 28.
3 ـ ديوان امام على ابن ابى طالب(ع), محمدعبدالرحمن عوض, ص 65.
4 ـ بحارالانوار, ج 43, ص 81 و 82, حديث 3.
5 ـ همان, ج 45, ص 9.
6 ـ همان, ج 43, ص 123, حديث 31.
7 ـ عوالم العلوم, 1780/2/11 و 1779.
8 ـ بحارالانوار, ج 43, ص 64.
9 ـ همان, ص 105.
10 ـ مدينه المعاجز به نقل: فاطمه الزهرا بهجه القلب المصطفى, ص 86.
11 ـ بحارالانوار, ج 43, ص 65, حديث 580.
12 ـ مرآه العقول, ج 5, ص 315.
13 ـ سفينه البحار, ج 4, ص 295.
14 ـ مسندالرضا, ج 1, ص 119, حديث 81.
15 ـ همان, ج 1, ص 141, حديث 177.
16 ـ اصول كافى, ج 4, ص 314, حديث 2.
17 ـ بحارالانوار, ج 50, ص 59.
18 ـ لسان الميزان, ج 3, ص 346.
19 ـ بحارالانوار, ج 53, ص 180.
20 ـ اهم منابع از كتب روايى و مذهبى بوده است. بويژه اصول كافى و بحارالانوار و مجلات پيام زن و آينه عصمت.

 

سخنان ارزشمند

 

عدل و عدالت

حضرت محمد (ص) :

بالا ترين جهادها ، سخن عدل است که درنزد پيشواي ستمگر گفته شود.

عدالت يک ساعت ازشصت سال عبادت بهتراست.

دکتر مارون :

درراه اجراي عدالت اگرفحش و صدمه خورديد ، به خاطرخدا نرنجيد و شاد باشيد.

صبر:

امام صادق(ع) :

اگرصبر کني صرفه مي بري ، و اگرصبر نکني خدا مقدرات خود را خواهد کرد، خواه تو راضي باشي خواه نباشي .

پاستور:

تحمل و بردباري بالاترين جرات و جسارت است.

شيخ احمد:

هرکسي که صبر کند و شکيبا بود او صابر است ، نه آن کس که صبر کند وشکايت کند.

گشاده رويي :

حضرت محمد (ص) :

محبوبترين اعمال درنزد خدا شادي دردل مومن وارد کردن است.

اسمايلز:

دنيا متعلق به کساني است که ازآن استفاده و لذت مي برند و مردم مسرور و شادمان صاحبان و مالکان حقيقي آن به شمار مي روند.

شکسپير:

شادماني درخانه اي است که مهر و محبت درآن مسکن دارد.

راستي و درستکاري :

بوعلي سينا:

چيزي که دانش بيارايد راستي است .

تولستوي :

نزديک ترين راه ها براي رسيدن به مقصد راه راست است .درزندگي نيز هرکس طريق راستي و درستي بپيمايد، زودتر به مقصد خويش مي رسد.

گاندي:

راستي نخستين چيزي است که انسان بايد به جستجويش بپردازد . وسايل شناختن راستي همان قدرساده است که سخت مي نمايد.

اميدواري :

هوگو:

اميد بشر مثل بال براي فرشتگان است.

اسمايلز:

هروقت درآسمان حيات قطعه ابدي را مشاهده کرديم، نبايد همه چيز را سياه و ظلماني پنداريم و بايستي متوجه آفتاب روشنايي کامل هم که درپس آن ابرهاي موقت موجود است ، بشويم.

حضرت علي (ع) :

اميدوارترين مردم کسي است که اگرزشتي درکارش پديد آيد بي تامل درراه اصلاحش بکوشد

حقیقت بهشت و جهنم چیست؟

بهشت

حقیقت بهشت تجلّى رحمت و مغفرت خداست و جهنم تجلّى غضب و لعنت خداست. یعنی این كه؛

اولاً گاهى این چنین گمان مى‏شود كه «بهشت» و «جهنم» دو موضوع جداگانه بوده، و مستقلاً مطرح است. اما این پندارى بیش نیست؛ بلكه حقیقت آن است كه بهشت و جهنم، جدا از مسأله لقاى پروردگار نمى‏باشد.

به عبارت دیگر، بهشت و بهشت‏ها و جهنم و جهنم‏ها مقصد و مقصود، در سیر و حركت نیستند و حركت‏ها به سوى پروردگار و منتهى به لقاى پروردگار است؛ نه این كه حركت‏ها به سوى بهشت‏ها و جهنم‏ها باشد و به آنها منتهى گردد.

هر حركتى در نهایت به مبدأ متعال منتهى مى‏گردد و بهشت‏ها و جهنم‏ها، از آثار چگونگى لقاءها و رسیدن‏ها است؛ یعنى، بهشت و بهشت‏ها، از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با «اسماى رحمت و مغفرت» و جهنم و جهنم‏ها هم از آثار و تبعات لقاىِ پروردگار با «اسماى غضب و سخط» است.

ثانیاً براى روشن شدن حقیقت بهشت و جهنم لازم است، به صورت مقدمه، مطالبى را در حقایق اسماى ربوبى مطرح كنیم تا معناى آن كه بهشت از آثار «لقاى حضرت حق با اسماى رحمت» و جهنم از آثار «لقاى پروردگار با اسماى غضب» بوده، درست تحلیل و تفهیم شود.

شخصى كه مریض است، به اسم «شافى» متوجه مى‏شود و شفاى خود را از خداوند متعال با این اسم مى‏خواهد؛ چرا كه شفا را اثر این اسم مى‏داند. كسى كه رزق و وسعت رزق مى‏طلبد، به اسم «خیرالرازقین» توجه دارد. فردى كه مغفرت مى‏خواهد، با اسم «غفور»؛ كسى كه نصرت مى‏خواهد با اسم «نصیر» و «ناصر»؛ چرا كه هر یك از اینها را آثار اسماى ربوبى مى‏داند.

«اسماى حسنى» یك سلسله عناوین محض و اعتبارى نیست؛ بلكه آنها منشأ آثارند و اصولاً هر وجودى و هر موجودى در دنیا و نظام‏هاى دیگر و عوالم برتر و حتى آخرت، از آثار اسماى حسنى‏ است.

عوالم وجود، همه جلوه‏هاى اسماء بوده، هر اسمى آثار خاص خود را دارد و در مراتب مختلف تجلى مى‏كند. به بیان دیگر، ذات مقدس حق در مقام ربوبیت موجودات، هر موجودى را، با اسم و صفت خاص ربوبیت مى‏كند. اسم «رب» داراى شاخه‏ها و انشعاباتى است و در واقع اسماى حسنى‏ شاخه‏هاى اسم «ربّ»اند: ربّ رزاق، ربّ مصوّر، ربّ قدیر، ربّ علیم، ربّ هادى، ربّ غفور، ربّ منتقم، ربّ شدید العقاب و ... .

خداوند متعال در مقام ربوبیت، داراى اسماء و صفات مختلف بوده، همه را با این اسماى گوناگون تربیت مى‏كند؛ مثلاً در مقام ربوبیتش به شیطان با «منتقم» و «شدیدالعذاب» تجلّى مى‏كند و به حضرت رسول ‏اكرم(صلی الله علیه و آله) با «هادى»، «رحیم» و «غفور» تجلى مى‏كند.

گیاهى كه صورت و شكلى به خود مى‏گیرد، با اسم «مصوّر» پیش مى‏آید و هنگامى كه خاك را مى‏شكافد و بیرون مى‏آید، با ربّ «خالق» پیش مى‏آید. به هر صورت، هر موجودى در این نظام هستى، با عوالم گوناگون خود و با موجودات متفاوت - كه در درون خود دارد - در مقام ربوبیّت با اسمى از اسماى حسناى الهى، در ارتباط است.

آدمى اگر در مقام طاعت خداوند باشد، با ربّ «هادى» رو به ‏رو است و خداوند با این اسم او را ربوبیت مى‏كند؛ اما اگر انسان در مقام طغیان و مخالفت با حضرت حق باشد، ربّى كه او را تربیت مى‏كند، ربّ «هادى» نخواهد بود؛ بلكه ربّ «منتقم» و «شدیدالعذاب» خواهد بود.

هر كسى از مسیر خود با اسمى از اسماى ربوبى در ارتباط است و از این رو، من و شما لحظه به لحظه با صفت و اسم خاصى از خداوند متعال، با او در ارتباط هستیم و به همین دلیل است كه خداوند با لحن خاصى گفته است كه از مقام ربوبیّت بترسید: (مَنْ خافَ مَقامَ رَبّهِ).

نتیجه آن كه، هر كسى از مسیر خود با اسمى از اسماى ربوبى در ارتباط است و از این رو، من و شما لحظه به لحظه با صفت و اسم خاصى از خداوند متعال، با او در ارتباط هستیم و به همین دلیل است كه خداوند با لحن خاصى گفته است كه از مقام ربوبیّت بترسید: (مَنْ خافَ مَقامَ رَبّهِ).(1)  

بهشت

به هر روى، تمام هستى و از جمله انسان لحظه به لحظه با «ربّ» با چهره‏هاى مختلف در ارتباط است و هر یك از اسماى حسنى، انسان را بسته به نوع عمل، فكر، صفت و اخلاق، ربوبیت مى‏كند.

در حقیقت این انسان است كه با انتخاب مسیر، راه، عملكرد و مقصد، خود را در تحت یكى از اسماى ربوى مى‏اندازد، چرا كه اسماى الهى، واسطه‏هاى فیض بوده و كل وجود و هستى به آنها منتهى مى‏شود و از آنها نشأت مى‏گیرد.

اگر به دقت به اطراف و جوانب وجود نگاه كنیم، همه جا آثار و جلوه‏هاى اسماء را خواهیم یافت: «وَ بَأَسْمائِكَ الّتى‏ مَلَأَتْ اَرْكانَ كُلِّ شَىْ»(2)؛ «(بارالها! به درستى من مى‏خواهم از تو) به نام‏هایت و به اسمائت كه اركان هر چیز را پر كرده است.»

خداوند متعال در مقام ربوبیت، داراى اسماء و صفات مختلف بوده، همه را با این اسماى گوناگون تربیت مى‏كند؛ مثلاً در مقام ربوبیتش به شیطان با «منتقم» و «شدیدالعذاب» تجلّى مى‏كند و به حضرت رسول ‏اكرم(صلی الله علیه و آله) با «هادى»، «رحیم» و «غفور» تجلى مى‏كند.

آیا رو به رو شدن با اسماى ربوبى، آثار دارد یا خیر؟ قطعاً اثر دارد، این كه انسان در دعاهاى خود و در خواسته‏هایش و در هر نیازى، به اسم متناسب با آن احتیاج متوجه گشته، خداى متعال را با همان اسم مى‏خواند؛ دلالت بر همین حقیقت دارد كه: گویا آدمى به طور فطرى متوجه همین واقعیت است كه هر چیزى متأثر از اسمى از اسماى خدا است.

شخصى كه مریض است، به اسم «شافى» متوجه مى‏شود و شفاى خود را از خداوند متعال با این اسم مى‏خواهد؛ چرا كه شفا را اثر این اسم مى‏داند. كسى كه رزق و وسعت رزق مى‏طلبد، به اسم «خیرالرازقین» توجه دارد. فردى كه مغفرت مى‏خواهد، با اسم «غفور»؛ كسى كه نصرت مى‏خواهد با اسم «نصیر» و «ناصر»؛ كسى كه هدایت مى‏طلبد، به اسم «هادى»؛ او که محفوظ ماندن از خطرات را مى‏خواهد، به اسم «حافظ» و «حفیظ» و كسى كه روشنایى باطن مى‏خواهد، به اسم «نور» متوجه مى‏گردد و خداى سبحان را با آن مى‏خواند، چرا كه هر یك از اینها را آثار اسماى ربوبى مى‏داند.

با توجه به توضیحات فوق، مشخص مى‏گردد كه بهشت‏ها، از آثار و جلوه‏هاى اسماى «رحمت» بوده و جهنم‏ها هم از آثار «غضب و سخط» است؛ چرا كه وقتى همه وجود و همه عوالم هستى، از آثار و مظاهر اسماى حسناى الهى باشد، قهراً بهشت و جهنم نیز به عنوان نظام و عالم خاصى از وجود، از این حقیقت مستثنا نیست. حال براى روشن شدن این كه بهشت‏ها و جهنم‏ها، از آثار اسماى «رحمت» و «غضب» حضرت حق است، به بعضى از آیات قرآنى اشاره مى‏كنیم.

عوالم وجود، همه جلوه‏هاى اسماء بوده، هر اسمى آثار خاص خود را دارد و در مراتب مختلف تجلى مى‏كند. به بیان دیگر، ذات مقدس حق در مقام ربوبیت موجودات، هر موجودى را، با اسم و صفت خاص ربوبیت مى‏كند. اسم «رب» داراى شاخه‏ها و انشعاباتى است و در واقع اسماى حسنى‏ شاخه‏هاى اسم «ربّ»اند: ربّ رزاق، ربّ مصوّر، ربّ قدیر، ربّ علیم، ربّ هادى، ربّ غفور، ربّ منتقم، ربّ شدید العقاب و ... .

1. "وَ أَطِیعُوااللهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ"(3)؛ «و اطاعت كنید خدا و رسول او را شاید مشمول رحمت شوید و سرعت و شتاب كنید، به سوى مغفرتى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمان‏ها و زمین است و براى پرهیزكاران آماده شده است.»

این آیات، انتهاى سیر و حركت اطاعت‏كنندگان از خدا و رسول را، رحمت حق و رسیدن به رحمت او و لقاى او با اسماى «رحمت» مى‏داند (لعلكم ترحمون) و نیز دستور مى‏دهد كه به سوى مغفرت و غفران الهى، شتاب كنید و بكوشید كه با غفران او مواجه گشته و به مغفرت او برسید؛ یعنى، او را با اسم «غفور» ملاقات كنید كه از آثار این لقا، بهشت است با آن خصوصیات كه در ادامه آیه فرموده است.

جهنم

2. "یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكُمْ نُوراً مُبِیناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً"(4)؛ «اى مردم حقیقت این است كه براى شما از جانب پروردگارتان برهانى آمده و ما به طرف شما نور روشنگرى را فرو فرستاده‏ایم و اما آنانى كه به خداى متعال ایمان آورده و به این [برهان و نور الهى] تمسّك جستند، به زودى خداوند آنان را در جوار رحمت فضل خاص خویش داخل كرده، ایشان را به سوى خود، به راهى راست [كه به سوى او نزدیك‏تر مى‏كند] هدایت كند.»

«اسماى حسنى» یك سلسله عناوین محض و اعتبارى نیست؛ بلكه آنها منشأ آثارند و اصولاً هر وجودى و هر موجودى در دنیا و نظام‏هاى دیگر و عوالم برتر و حتى آخرت، از آثار اسماى حسنى‏ است.

این آیات به روشنى گویاى این حقیقت است كه خداوند متعال، مؤمنان و پیروان قرآن و رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) را به زودى در رحمت و فضل خود داخل مى‏گرداند؛ به این معنا كه به لقاى او با اسماى رحمت و فضل رسیده، در عالمى كه جلوه‏گاه رحمت و فضل او است، وارد مى‏شوند. این تعبیر بیانگر این است كه لقاى خداوند با اسماى رحمت، ورود به عالم رحمت و فضل - كه همان بهشت‏ها است - مى‏باشد.

از دیدگاه قرآن، جهنم و جهنم‏ها نیز از آثار لقاى پروردگار با اسماى غضب، سخط، انتقام، طرد و ردّ است. در این باب نیز آیات زیادى وجود دارد كه به دو مورد اشاره مى‏كنیم:

1. "أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللهِ وَالْمَلائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ"(5)؛ «آنان، سزایشان این است كه لعنت [و طرد] خداوند و فرشتگان و مردم، همگى بر آنها است، در آن [لعنت و طرد حق همیشه و] جاودانه بمانند [و هیچ‏گاه‏] نه عذاب از آنان كاسته گردد و نه مهلتى یابند (یا نظرى به آنان شود).»

هر حركتى در نهایت به مبدأ متعال منتهى مى‏گردد و بهشت‏ها و جهنم‏ها، از آثار چگونگى لقاءها و رسیدن‏ها است؛ یعنى، بهشت و بهشت‏ها، از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با «اسماى رحمت و مغفرت» و جهنم و جهنم‏ها هم از آثار و تبعات لقاىِ پروردگار با «اسماى غضب و سخط» است.

این آیات مى‏فرماید كافران و ستمگران مشمول لعن و غضب الهى مى‏شوند و بعد از آن مى‏فرماید. در این طرد و ردّ الهى جاودانه مى‏مانند و سپس اشاره مى‏كند: هیچ وقت عذاب آنان تخفیف نمى‏یابد. پس اوّلاً، آنان به خداوند متعال در حالى كه او، آنان را لعن و طرد مى‏كند، مى‏رسند (لقا با اسماى غضب) و ثانیاً، غضب و لعن همیشگى است و ثالثاً، این رو به ‏رو شدن با اسماى غضب همان جهنم است؛ یعنى، عذاب و جهنم از آثار لقا با اسماى غضب خداوند است.

2. "أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ" (6)؛ «آیا كسى كه خشنودى خدا را پیروى مى‏كند [و طالب رضوان است] مانند كسى است كه روى به خشمى از خدا آورده [و دچار غضب و سخط از خدا گردیده‏] و جایگاهش جهنم است؟ و چه بد بازگشتگاهى [و نقطه برگشت بدى‏] است.»

این آیه به روشنى گویاى این حقیقت است كه عده‏اى از انسان‏ها، رو به غضب الهى مى‏آورند و او را با اسماى غضب ملاقات مى‏كنند كه از آثار آن جهنم است و آنان را در آنجا جاى مى‏دهند.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- الرحمن (55)، آیه 46 و نازعات (79)، آیه 40.

2- فرازی از دعاى كمیل .

3- آل‏عمران، آیه 132 و 133.

4- نساء، آیه 174و 175.

5- آل‏عمران، آیه 87 و 88 .

6- آل عمران، آیه 162 .

 

منبع:

- کتاب قیام قیامت، صص 85 – 100 .

- معاد یا بازگشت بسوى خدا، ج 1، صص 87 - 123.

پوشش برتر از نگاه روانشناسان

در روان‏شناسی رنگ‏ها می‏خوانیم كه رنگ سیاه نمایان‏گر مرز مطلق است . (1) لذا كسی كه رنگ سیاه می‏پوشد، می‏خواهد نشان دهد كه مرزی را ایجاد كرده است . اما این كه این مرز برای چیست، در موقعیت‏های مختلف ممكن، است متفاوت باشد . گاه لباس سیاه را در ماتم و عزا می‏پوشند، برای آن كه نشان دهند بین آن‏ها و عزیزشان فاصله افتاده و مرز زندگی آن‏ها را از هم جداكرده است و یا برای آن كه نشان دهند كه در حریم خانه و خانواده‏ی آن‏ها حادثه‏ای رخ داده است كه انجام برخی از كارهای معمولی كه سایر خانواده‏ها انجام می‏دهند، برای آنان میسر نیست .
اما گاهی هم سیاه می‏پوشند، نه برای عزا و ماتم بلكه برای مشخص كردن مرزها و حریم‏های اجتماعی و حجاب یك خانم مسلمان با چادر سیاه از این دسته است .
وقتی كه خانمی چادر مشكی به سر می‏كند و با وقار و متانت تمام قدم به عرصه‏ی اجتماع می‏گذارد، با این نحوه‏ی پوشش می‏خواهد نشان دهد كه هركسی حق ندارد به این حریم پاك، مقدس و خصوصی وارد شود . این حریم، حریم حرمت، حیا و احترام است، نه جای هرزگی، آلودگی و هوس بازی . در واقع او با حجاب مشكی و چادر سیاه، بین خود و مردان نامحرم موزی عاقلانه ایجاد می‏كند، او با این سیاهی ظاهری اما ریشه دار در درون خود می‏خواهد نگاه تیز و برنده‏ی هرزگی و ابتذال را بشكند و نگذارد در حریم عفاف، پاكی و نجابت اونامحرمی وارد شود و حرمت او را از بین ببرد . لذا چادر مشكی به منزله‏ی حرمت و احترام است . مرز ادب، كرامت، حیا و عفت است . مرز آداب است و نشان می‏دهد كه در این محدوده باید حریم را نگه داشت و به صاحب حرم بادیده‏ی احترام و ادب نگریست .
از نظر روانی نیز وقتی انسان پارچه‏ی سیاهی را می‏بیند، دیگر چندان رغبتی به نگاه كردن پیدا نمی‏كند و خود به خود نظر را بر می‏گرداند . نگاه به رنگ‏های روشن چشم ار باز و رغبت مشاهده و تمركز بردیدن را دوچندان می‏كند، به عبارت دیگر از دیدگاه روان‏شناسی رنگ‏ها، نگاه به رنگ‏های تیره، به ویژه رنگ سیاه كه بی رنگی مطلق است، تقریبا تمام رغبت‏ها را از بین می‏برد .
روان شناسان امروز می‏گوید: «سیاه به معنای «نه‏» بوده و نقطه‏ی مقابل «بله‏» یعنی سفید است‏» (2) با این نگاه باید گفت: آن كس كه در مقابل نامحرم سیاه می‏پوشد، در واقع می‏خواهد به او «نه‏» بگوید و آن كسی كه رنگ جذاب می‏پوشد، در واقع خواسته یا ناخواسته خود را در معرض نگاه‏های هرزه و آلوده قرار می‏دهد و وسیله‏ی آلودگی و انحراف خود و جامعه را فراهم می‏كند .
در روان‏شناسی رنگ‏ها می‏خوانیم كه «سفید به صفحه‏ی خالی می‏ماند كه داستان را باید روی آن نوشت، ولی سیاه نقطه پایانی است كه در فراسوی آن هیچ چیز وجود ندارد» (3) بنابراین زنی كه در برابر نامحرم و در بیرون از خانه لباس سفید و رنگارنگ می‏پوشد، از ایمنی كم‏تری برخوردار است، ولی زنی كه چادر سیاه می‏پوشد، حداكثر ایمنی را برای خود ایجاد كرده است و نشان می‏دهد كه این‏جا نقطه‏ی پایان نگاه‏های نامحرمان است و در فراسوی این حجاب، جایی برای نفوذ نگاه‏ها و نیت‏های ناپاك نیست .
در جای دیگری در بحث روان‏شناسی رنگ‏ها می‏خوانیم كه: «سیاه، نشان‏گر ترك علاقه یا انصراف نهایی بوده ... و از تاثیر قوی برهر رنگی كه در همان گروه (دركنارآن) قرار گرفته باشد، برخوردار است و خصلت آن رنگ را مورد تاكید و اهمیت قرار می‏دهد . . » (4)
از این رو كسی كه چادر مشكی می‏پوشد، می‏خواهد با رنگ سیاه چادر دائما جلوه و نمای خود را نفی كند و خود را از نگاه‏های دیگران دورنگه دارد . آن كس كه چادر مشكی می‏پوشد، رنگ مشكی چادر او نشان گر ترك علاقه یا انصراف نهایی است، یعنی چادر مشكی به نگاه‏های نامحرم می‏گوید هیچ جایگاهی برای نگاه شما در من وجود ندارد .
بنابراین باید به روان‏شناسی و جامع نگری زن ایرانی آفرین گفت كه برای حفظ حرمت، عفت و پاكی خود و هم‏چنین پاسداری از مرزهای خویش و جامعه‏ی خویش و برای سالم سازی محیط اجتماعی خود، بهترین حجاب، یعنی چادر و مناسب‏ترین رنگ یعنی مشكی را انتخاب كرده است .
زنان و دختران نجیب ایرانی برای حفظ حرمت و احترام خود و برای سالم سازی محیط اجتماعی خویش و برای دورماندن خود و جامعه از آلودگی‏ها، وقتی كه از خانه بیرون می‏آیند، چادر مشكی برسر می‏كنند و پس از انجام كارهای روزمره و ضروری خود با قلبی آرام و فكری آزاد و سالم وقتی كه به خانه بر می‏گردند، یا در محیطی كه از نگاه‏های مشكوك و آلوده به دور است قرار می‏گیرند، چادر مشكی را از سر بر می‏دارند و در حدود مرزها و مملكت‏خویش با پوشیدن بهترین لباس‏ها و با جذاب‏ترین رنگ‏ها، طراوت، زیبایی، گرمی و شادابی خود را برای اهل خانه، برای همسر و همدم و مونس خویش به نمایش می‏گذارند و به محیط خانه صمیمیت، صفا و آرامش می‏بخشند و به شریك زندگی خود و یا به والدین خود با كمال سرافرازی و صداقت اعلام می‏دارند كه امانت وجودم را در صیانت صدف محكم چادر مشكی بدون دستبرد نگاه‏های آلوده به خانه برگردانده‏ام و منتظر دریافت نگاه‏های گرم و محبت‏آمیز صاحبان حرم خود هستم .
بنابراین بهترین حجاب زنان در بیرون از خانه و در محیط اجتماع به طور كل در برابر نامحرمان، چادر مشكی است كه علم تجربی روان شناسان روز نیز آن را تایید می‏كند . باید صمیمانه از مادران و والدین تشكر و سپاس‏گزاری كنیم كه به بركت تقوای الهی و نورانیت تعالیم دین مبین اسلام، این گونه زیبا، به جا و دقیق، چادر مشكی را برای حجاب خود و دختران عفیفشان برگزیده‏اند و در آن زمان كه هنوز علم روان‏شناسی به شكل امروزی خود از مادر علم متولد نشده بود، با دیدی كارشناسانه و به عبارت دقیق‏تر با دیدی الهی، روان شناختی و جامعه شناسانه با ما رفتار كرده و رفتار كردن را به ما آموخته‏اند .


پی‏نوشت‏ها:

1 . ماكس بوشهر - روان‏شناسی رنگ‏ها - ترجمه ویدا ایزاده .
4 و 3 و 2 . همان

امام مهدی (عج)کیست؟

نام: محمّد

نام پدر: امام حسن عسكرى(ع)

نام مادر: نرجس ( نرگس )

القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى

شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست 

زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر

زادگاه: شهر سامراء

غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال

غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.

محل ظهور: مكّه معظّمه.

محل بيعت: مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.

يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ  مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .

وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.

بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

 

مهدی کیست ؟

از جابر بن عبدالله انصاری که گفته است از رسول خدا پرسیدم که من خدا ورسول او را می دانم ومی شناسم ام اولوالامر را نمی دانم . آن حضرت فرمود : ای جابر  ایشان خلفای من وامامان مسلمان بعد از من ، اول ایشان علی بن ابیطالب (ع) وبعد از آن حسن بن علی (ع) وبعد از آن حسین بن علی (ع) وبدنبال او محمد بن علی واو در تو رات معروف است به باقر وتو او را دریابی . ای جابر ، چون او را بینی سلام من را به او برسان وبعد از آن یک یک ائمه را نام می برد تا آنکه چون به حجت قائم ( عج ) رسید ؛ فرمود که نام او نام من باشد وکنیه من کنیه او وحجت خدا است وبقیة الله ؛ او در میان مردمان ، حق تعالی مشارق ومغارب را توسط او بگشاید واو از شیعه خود عنایت گردد.

 

ولادت حضرت مهدی (عج ) :

در سال 255 (ه . ق ) ، در سپیده دم روز جمعه ، پانزدهم ماه شعبان در شهر سامراپایتخت عباسیان ، دوازدهمین اختر آسمان  امامت وولایت حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج ) در خانه امام حسن عسگری دیده به جهان گشود . نامش ، نام پیامبر - کنیه اش ، کنیه پیامبر - ابوالقاسم - مادرش نرجس ونام پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع) است . آن یادگار الهی حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان وبقیة الله لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت مهدی است .

و لادت با سعادتش از دشمنان پنهان مانده ونام ونشانش از بدخواهان در نهان ، زیرا حکومت خون آشام وقت ودستگاه ستمگر خلافت ، سخت در پی او ومشتاق یافتن ونابود ساختنش بود . تمام نیروی خود را در اطراف خانه امام حسن عسگری ( ع) متمرکز کرده ودهها جاسوس به کار گرفته بود ، بر هر جاسوسی ، جاسوسی دیگر گمارده بود تا از ولادت ولی خدا حضرت بقیة الله (عج) آگاه شده ، نو رخدا را خاموش کند ، ولی مشیت خداوند برآن تعلق گرفته بود که حجت خو را از گزند دشکنان حفظ کند .

 

احادیثی از شخصیت امام مهدی (عج ):

مهدی مردی است از فرزندان من که چهره اش چون اختر تابناک است . « پیامبر اکرم (ص) »

مهدی طاووس بهشتیان است . « پیامبر اکرم (ص) »

با مهدی ما حجتها گسسته می شود . او پایان بخش سلسله امامان ، نجات بخش امت واوج نور وراز نهان است . « امام علی (ع )»

اگر او [ امام زمان (عج) ] را دریابم تمام عمر به او خدمت می کنم . « امام صادق (ع) »

من یادگار خدا در زمین وجانشین وحجت او بر شما هستم .« امام مهدی (عج )»

من مایه امان اهل زمینم ؛ چنانکه ستارگان مایه امان اهل آسمان اند .« امام مهدی (عج ) »

 

غیبت :

این مولود مسعود دو غیبت دارد :

نخست غیبت صغرییا کوتاه مدت - که بعد از شهادت امام حسن عسگری (ع) « هشت ربیع الاول سال 260 ه.ق »  ( زمان 6 سالگی حضرت ) آغاز شد وتا سال 329 ه.ق ادامه یافت . در این دوره که 74 سال طول کشید شیعیان می توانستند توسط سفیران چهارگانه اش با آن حضرت تماس بگیرند وبا وی ارتباط برقرار کنند . این چهار تن نایب خاص ، که شیعیان می توانستند در دوران غیبت صغری توسط آنها با حضرت مهدی (عج ) تماس بگیرند ومشکئلات خود را به ناحیه متقدسه برسانند وپاسخ هاس لازم را دریافت نمایند ، عبارتند از : جناب عثمان بن سعید عمروی ، محمد بن عثمان بن سعید ، حسین بن روح نوبختی وعلی بن محمد مسعودی ، که با رحلت او باب « نیابت خاص » بسته شد . پس از آن ، غیبت کبری آغاز شد که از سال 329 ه.ق تا کنون استمرار یافته است ، وپایانش بر کسی جز خداوند آشکار نیست . در این دوره سفیر ونایب خاصی برای آن حضرت نیست و راه تماس رسمی وآشکار برای مردم وجود ندارد وبر آنهاست که از نواب عام امام (ع) - یعنی از فقهای پارسا وخویشتن دار- پیروی کنند .

در هر حال ، نهان زیستی آن حضرت بدین معناست که دور از چشم مردمان ولی در زیر همین آسمان کبود بسر می برد . اگر برخوردی هم برایش پیشامد کند ، اغلب ناشناخته می ماند ودیدار هایش با شیعیان تنها به اذن خداست .

دوران غیبت کبری امام معصوم ، دوران آماده نبودن شرایط سیاسی واجتماعی جامعه اسلامی برای پذیرش وجود علنی وآشکار امام معصوم است .

امام حسن مجتبی (ع ) درباره غیبت طولانی ( کبری ) حضرت مهدی (عج) چنین می فرماید : به درستی که خداوند ، تولد او را پنهان نگه می دارد وشخص او را غایب می کند تا این که هنگام خروج وقیام ، بیعت هیچ کس بر گردن او بنا شد . او نهمین فرزند بردارم حسین است فرزند سرور کنیزان ، خداوند عمرش را در هنگام غیبتش طو لانی می گرداند ، سپس او را با قد رت خود همانند یک جوان کمتر از چهل ساله آشکار خواهد ساخت .

 

احادیثی از غیبت امام مهدی (عج):

قائم را دو غیبت است : در یکی از آنها ( از بس طولانی است ) درباره اش گفته می شود : [ او مرد ومعلوم نیست به کدام وادی رفته است.] « امام باقر (ع) »

قائم را دو غیبت است : یکی طولانی ودیگری کوتاه . در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، و در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، در غیبت دوم از جایگاه او کسی جز خدمتکارانش ، که بر دین اویند ، آگاه نیست .« امام صادق (ع) »

چگونگی بهره مندی از وجود من در دوران غیبتم ، همچون بهره ای است که از خورشید می برند ، آن گاه که ابر آن را از دیدگان نهان می کند .« امام مهدی (عج ) »

 

ظهور چیست ؟

ظهور واژه ای در زبان عربی است که برگرفته از کلمه ظهر می باشد ، زبان شناسان عربی « ظهر » را حاکی از هر نوع بروز وآشکار شدن که همراه با قدرت وقوت باشد ، دانسته اند . به واژه ظهور در ایات وروایات نیز اشاره شده ، چنانچه در قرآن کریم هم در آیه شریفه « هو الذی ارسل رسل بالمهدی ودین الحق ... »  یعنی « اوست که پیامبر خود را برای هدایت ودین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره سازد اگر چه مشرکان نپسندند » که در یک معنا پدیدار شدن با قدرت وشکوه است . در این آیه ظهور به دین اسلام وحقایق قرآن ومعارف اسلامی نسیت داده شده است .

 

احادیثی از ظهور امام مهدی (عج):

هرگاه آواز دهنده ای از آسمان آواز داد که . « همانا حق در میان خاندان محمد است » ، در آن هنگام نام مهدی بر سر زبان های مردم می افتد واز جام محبت او می نوشند وجز نام او بر زبان ندارند . « امام علی (ع) »

خداوند قائم ما را از پس پرده غیبت بیرون می آورد وآنگاه او را از ستمگران انتقام می گیرد . « امام حسین (ع) »

آنگاه کا برپادررنده عدالت (امام مهدی عج ) قیام کند ، عدالتش نیکوکار وبدکار را فر می گیرد . « امام حسین (ع) »

 آنگاه که قائم ما قیام کند ، خدا آفت را از شیعیام ما بزداید ودلهایشان را چون پاره های آهن [ استوار ]  سازد .« امام سجاد (ع) »

منم که زمین را از عدالت لبریز می کنم ، چنانکه از ستم آکنده است . « امام مهدی (عج ) »

 

انتظار :

شما امیدوار فرج وگشایش الهی باشید واز کمکهای خداموند نومید نگردید ؛همانا برترین اعمال نزد خالق یکتا انتظار فرج است .

 

 احادیثی از انتظارفرج :

برترین اعمال امت من انتظار فرج است . « پیامبر اکرم (ص) »

در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید . « امام علی (ع) »

آن که منتظر فرج ما است ، همچون کسی است که در راه خدا در خون خود تپیده  باشد . « امام علی (ع) »

منتظران ظهور امام مهدی (عج ) برترین اهل هر زمان اند . « امام سجاد (ع) »

در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش . « امام صادق (ع) »

آنکه به ما ایمان آورد وسخن ما را تصدیق کند منتظر امر [ فرج ]  ما باشد ، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد .  « امام صادق (ع) »

منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است واز ایشان دفاع می کند . « امام صادق (ع) »

 

زهرا در نگاه خورشيد

بررسى كامل سخنانى كه رسول مكرم اسلام(ص) به مناسبتهاى مختلف در باره صديقه كبرا عليها السلام فرموده است فرصتى ويژه مى‏طلبد كه اين مقام را گنجايش آن نيست. ما در اين مبحث‏به منظور تبرك به كلام نورانى نبوى به چند مورد اشاره‏مى‏كنيم.

1- فاطمه پاره تن من است.

رسول خدا(ص) فرموده است: فاطمه پاره تن من است. هر كس او را خشمگين كند مرا خشمگين نموده است. (1)

و فرمود: هر آنچه او را اندوهگين كند، مرا هم اندوهگين مى‏كند. هر آن‏چه او را بيازارد ... و خسته كند، مرا نيز آزرده مى‏سازد. هر چه او را شادمان كند، مرا هم شادمان، و هر چه او را افسرده سازد مرا هم افسرده مى‏نمايد. (2)

برخى از اهل تسنن به اين حديث استدلال كرده‏اند كه هر كس به فاطمه زهرا بد بگويد كافر مى‏شود. (3)

2- غضب فاطمه غضب خداست.

فرمود: اى فاطمه، خداوند به خاطر غضب تو غضب مى‏كند و به خاطر رضاى تو خشنود مى‏شود. (4)

3- فاطمه سرور زنان جهان است.

و سرور زنان با ايمان است. (7)

زمانى نيز فرمود: ... اين فرشته آمده است تا به من بشارت دهد كه فاطمه سرور زنان بهشت است. (8)

4- فاطمه قبل از همه وارد بهشت مى‏شود.

فرمود: اولين كسى كه وارد بهشت مى‏شود، فاطمه دختر محمد(س) است. (9)

5- فاطمه(س) روز قيامت هم منزل پيامبر اكرم(ص) است.

فرمود: من و على و فاطمه و حسن و حسين روز قيامت در زير بارگاه عرش خواهيم بود. (10)

اميرالمؤمنين(ع) روايت كرده است كه شبى پيامبر اكرم(ص) در خانه ما خوابيد. نيمه‏شب حسن آب خواست و حضرت برخاسته، كاسه‏اى آب از مشك برگرفت تا به او بنوشاند. در اين ميان حسين دست‏به كاسه آب برد، پيامبر او را باز داشت و آب را به حسن داد. فاطمه(س) عرض كرد: اى رسول خدا! مثل اينكه حسن را بيشتر دوست مى‏دارى! فرمود: نه، ولى او قبل از حسين آب خواست. آنگاه فرمود: اى فاطمه، من و تو و اين دو و اينكه در خواب است [على(ع)] همه در روز قيامت در يك جا خواهيم بود. (11)

و فرمود: در بهشت درجه‏اى است كه «وسيله‏» نام دارد. هنگامى كه دعا مى‏كنيد، از خدا براى من آن درجه را بخواهيد. گفتند: اى رسول خدا، چه كسى با تو در آنجا ساكن خواهد بود؟

فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين. (12)

6- نسل فاطمه(س) بر آتش حرام است.

فرمود: فاطمه پاكدامن است، پس خدا نسل او را بر آتش حرام كرده است. (13)

و فرمود: خدا تو و فرزندانت را عذاب نخواهد كرد. (14)

7- فاطمه(س) ميوه وجود پيامبر است.

فرمود: من درختى از بهشتم و فاطمه ميوه اوست. (15)

8- فاطمه پاره‏اى از وجود پيامبر است.

فرمود: فاطمه از وجود من است. هر چه او را خوشحال كند مرا خوشحال مى‏سازد و هر چه او را غمگين سازد، مرا غمگين مى‏كند. (16)

9- دوستداران فاطمه در بهشتند.

فرمود: اى سلمان، هر كس فاطمه را دوست‏بدارد در بهشت است و هر كس با فاطمه دشمنى ورزد در جهنم است. اى سلمان، دوستدارى فاطمه، در يكصد جايگاه به كار مى‏آيد كه راحت‏ترين آنها، لحظه مرگ، قبر، ميزان، محشر، صراط و محاسبه است.

هر كس دخترم از او راضى باشد من از او راضى هستم و هر كس من از او راضى باشم خدا از او راضى است و هر كس كه فاطمه بر او غضب كند خدا بر او غضب مى‏كند. (17)

10- فاطمه(س) مظهر نيكى است.

فرمود: اگر حسن و نيكى همچون پيكرى نمايان مى‏گرديد همانا سيماى فاطمه مى‏شد. بلكه فاطمه بزرگتر از آن است. (18)

11- فاطمه(س) روح پيامبر است.

فرمود: دخترم فاطمه سرور اولين و آخرين زنان جهان است. او پاره تن من، نور چشم و ميوه دل من و روح من است. او حوريه آدمى نسب است. هرگاه در محراب مقابل پروردگارش مى‏ايستد نورش براى فرشتگان آسمان مى‏درخشد آنچنان كه نور ستارگان براى اهل زمين. و خداى عز و جل به فرشتگان مى‏گويد: اى فرشتگان من، به بنده‏ام فاطمه بنگريد كه چگونه در مقابل من ايستاده و اعضاى بدنش از خوف من مى‏لرزد. بنگريد چگونه قلبش متوجه من است. شما را شاهد مى‏گيرم كه او و پيروانش را از آتش ايمن كردم ... آنگاه همان‏طور كه مريم را صدا زد او را صدا مى‏زند و مى‏گويد: اى فاطمه، خدا تو را برگزيده و تطهير كرده و بر زنان جهان برترى بخشيده است ... (19)

12- فاطمه(س) مادر (دلسوز) پدرش است.

پيامبر اكرم(ص) او را به اين كنيه افتخار بخشيد و او در مدينه به اين كنيه مشهور بود. (20)

در تفسير اين كنيه گفته‏اند منظور از پدر شان رسالت پيامبر(ص) است. بنابراين فاطمه مادر اسلام و مسلمين است. يعنى همان‏طور كه اطفال در شدايد و گرفتاريها به مادر خويش پناه مى‏برند و مادر مرجع و محور آنهاست فاطمه زهرا(س) پناهگاه پيروان اسلام در شدايد و گرفتاريهاست. و هنگامى كه حق و باطل با هم مشتبه شوند جويندگان حق، راه راست و حق را از او مى‏جويند.

بحقيقت فاطمه ميزان است. همراه او بودن با خدا بودن است و پيروى از او پيمودن راه مستقيم است و جدايى از او جدايى از خدا و حقيقت اسلام.

رفتار پيامبر(ص) نسبت‏به زهرا(س)

زهرا(س) در نظر پيامبر عظيم‏الشان‏9 از جايگاهى بلند برخوردار بود و نمى‏توان براى منزلت و قرب فاطمه نزد رسول خدا(ص) حدى تعيين كرد. صحيح‏تر آن‏كه بگوييم زبان و قلم را آنچنان قدرتى برخوردار نيست كه بتواند از عهده اين كار برآيد. در يك سخن بايد گفت: «در پهناورترين مكان قلب پدر خويش رسول خدا(ص) جاى داشته و در كشور وجود پيامبر اكرم(ص) بهترين موقعيت از آن وى بود.» (21)

اولياى خدا از بالاترين درجات صفات انسانى برخوردار بوده‏اند و هر صفت‏به صورت كامل در ايشان موجود بوده است. يكى از آن صفات عاطفه و مهرورزى است. شايد كسانى تصور كنند كه مهر ورزيدن به اعضاى خانواده نوعى وابستگى است و اولياى خدا كه از هر گونه وابستگى به غير خدا منزه‏اند، از اين علاقه نيز مبرا و نسبت‏به اعضاى خانواده خويش داراى گونه‏اى بى‏تفاوتى مى‏باشند. ولى اين، سخنى ناصواب و فكرى خطاست. چه اينكه در اين صورت آن بزرگواران از داشتن يكى از ويژگيهاى مهم انسانى بى‏بهره مى‏باشند. ديگر اينكه گذشتن از اعضاى خانواده چون فرزند و برادر در راه خدا براى ايشان هيچ مزيتى نمى‏باشد. زيرا از چيزى گذشته‏اند كه هيچ علاقه‏اى به آن ندارند.

اگر بپذيريم كه پيامبران نسبت‏به فرزندان خويش عاطفه پدرى نداشته‏اندبايد تمام تمجيدى كه از حضرت ابراهيم(ع) به خاطر ذبح فرزندش مى‏شود لغو و بى‏حساب باشد.

بنابراين، اولياء الهى نه تنها داراى عاطفه و مهر بوده‏اند بلكه عاليترين درجات آن را در وجود خويش داشته‏اند.

آنچه در اين زمينه اولياء خدا را از ساير مردم ممتاز مى‏سازد آن است كه عاطفه خويش را محور انتخاب قرار نمى‏دهند. ايشان در مقام بندگى مى‏توانند شديدترين درجه عاطفه را ناديده انگاشته، فرزندى دلبند يا برادرى عزيز را در راه خدا تقديم كنند. آنچنان كه حضرت ابراهيم(ع) بر آن مى‏شود كه با دست‏خود فرزندش را سر ببرد و حضرت سيدالشهداء در كمتر از يك روز همه عزيزان خود را در پاى معبود قربان مى‏كند. آنان مى‏توانند كسى از اعضاى خانواده خويش را از خود برانند و از وجود او چشم پوشند، مانند حضرت نوح(ع) كه از فرزند ناشايست‏خويش چشم پوشيد.

از طرف ديگر اگر فرزندى آنچنان كه شايسته مقام بندگى است‏خود را با معيارهاى الهى تطبيق دهد عاطفه پدرى به مهر الهى آميخته مى‏شود و اسطوره مى‏آفريند. گريه‏هاى يعقوب پيامبر در طول ساليان متمادى و تا سر حد كورى تنها برگرفته از عاطفه پدرى براى از دست دادن فرزند نبود بلكه چون وى پسرى را از دست داده بود كه تا افق وجود پدر بالا آمده و شانه به شانه او مسير تكامل انسانى را طى كرده بود. يعقوب يوسف را مى‏طلبيد چون تنها يوسف او را مى‏فهميد و بوى آشنا را از وى استشمام مى‏كرد. همان بويى كه چون از پيراهن يوسف متصاعد شد از دروازه مصر كلبه احزان پدر را در كنعان معطر كرد.

با توجه به اين مقدمه به ذكر پاره‏اى از اظهار علاقه‏هاى وجود مقدس نبوى نسبت‏به دخت گرانقدرش مى‏پردازيم.

1- كوتاهترين زمان دورى

پيامبر عظيم‏الشان اسلام هنگامى كه آهنگ سفر داشت‏با فاطمه(س) بعد از همه وداع مى‏كرد و هنگام مراجعت، با او قبل از همه ملاقات مى‏كرد. (22)

2- بوسه و احترام

عايشه روايت مى‏كند: هنگامى كه فاطمه(س) داخل مى‏شد پدرش بر مى‏خاست، او را مى‏بوسيد و در جاى خود مى‏نشاند.

همچنين او مى‏گويد: روزى پيامبر گلوى فاطمه را بوسيد، عرض كردم: اى رسول خدا، كارى كرديد كه پيشتر انجام نمى‏داديد!

حضرت فرمود: اى عايشه، وقتى مشتاق بهشت مى‏شوم گلوى فاطمه را مى‏بوسم. (23)

3- سلام پياپى

تا مدتها پس از نزول آيه تطهير هنگامى كه پيامبر(ص) براى نمازهاى پنجگانه از منزل خارج مى‏شد نخست‏به در خانه فاطمه(س) مى‏رفت، دستانش را به دو طرف در مى‏گرفت و با صداى بلند مى‏فرمود: سلام بر شما، اى اهل بيت! (24)

4- دلسوزى بر فاطمه(س)

در روايات زيادى وارد شده كه آن حضرت با مشاهده سختى حال دختر عزيزش به شدت مى‏گريست.

آرى، پيامبر مكرم اسلام(ص) عميق‏ترين احساسات پدرانه خويش را نثار فاطمه(س) مى‏نمود و اين برخوردها ناشى از احساسات و عواطف محض نبوده است وگرنه مى‏بايست‏با دختران ديگر خويش هم به همين شيوه برخورد مى‏كرد. از همين‏رو درمى‏يابيم كه اين شدت علاقه ناشى از اوج كمال فاطمه(س) و محبوبيت او نزد خداست.

در حقيقت پيامبر(ص) در اين همه اظهار علاقه از خداوند متعال متابعت مى‏كرده است. گويى پيامبر(ص) وظيفه دارد موضع قرآن را در اين زمينه تفسير كند و مردم زمان خويش را به اين موضع‏گيرى آشنا نمايد.

موضع قرآن نسبت‏به فاطمه(س) و خانواده او

آيات زيادى چون آيه تطهير، مباهله، هل اتى و قربى در شان صديقه كبرى عليها السلام و خانواده‏اش نازل شده و مفسران تمام مذاهب اسلامى به آن اذعان دارند ما از همه به توضيح مختصرى از آيه مودت اكتفا مى‏كنيم.

قرآن كريم مى‏فرمايد:

«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏» (25)

«اى رسول گرامى! به مردم بگو من در مقابل رسالت‏خويش از شما مزدى نخواهم جز آنكه به خويشاوندان من مودت ورزيد.»

مودت عبارت از محبت‏شديد و علاقه‏اى است كه قلب انسان را فرا گرفته باشد. به عبارت ديگر مودت مرز بين دوست داشتن و عشق ورزيدن است. در اين آيه شريف مودت اهل بيت‏به عنوان مزد رسالت پيامبر اسلام تعيين شده و مفاد آيه اين است كه اگر كسى به خاندان پيامبر كه مورد نظر اين آيه هستند، مودت نورزد نسبت‏به نبى مكرم اسلام جفا روا داشته و حق او را ادا نكرده است.

زمخشرى در كشاف روايت كرده است: وقتى اين آيه نازل شد گفتند: اى رسول خدا، خويشان تو كه مودتشان بر ما واجب شده كيانند؟

آن حضرت فرمود: على، فاطمه و دو پسر ايشان. (26)

در آيه ديگرى مى‏فرمايد: «ما سئلتكم من اجر فهو لكم‏» (27)

«من هر مزدى از شما بخواهم براى خود شماست.»

از اين آيه كريمه به دست مى‏آيد كه از مودت خويشان رسول اكرم(ص) كه در آيه قبل به عنوان مزد رسالت آن حضرت واجب شده نفعى عايد پيامبر(ص) نمى‏شود.

بعلاوه رسالت و نبوت چيزى نيست كه انسان بتواند مزدى شايسته و لايق براى آن تقديم كند. و به همين علت قرآن كريم از پيامبران نقل مى‏كند كه همگى به پيروان خويش مى‏فرمودند: ما مزدى از شما نمى‏خواهيم. پاداش ما فقط با خداست. (28)

چگونه نفع مودت عايد خود ما مى‏شود؟

در آيه‏اى ديگر به بيان اين چگونگى پرداخته، مى‏فرمايد:

«قل لا اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا» (29)

«بگو من مزد از كسى نمى‏خواهم مگر (همين كه) كسانى بخواهند راهى به سوى پروردگار خويش بيابند.»

در واقع مودت اهل بيت كه همان مزد رسالت است راه عبوديت‏خداست. ايشان محور توحيد، و خانه‏هايشان مدارس تربيت‏بندگانى است كه مشتاق عمل به دين خالص پيامبرند. زمخشرى در كشاف مى‏نويسد: اين كلام مانند گفتار كسى است كه از روى دلسوزى تلاش كرده و براى تو مالى به دست آورده است. آنگاه به تو مى‏گويد من از تو هيچ پاداشى نمى‏خواهم جز اينكه در حفظ اين مال بكوشى و آن را از دست ندهى. حال اگر تو آن مال را براى خودت حفظ كردى در حقيقت پاداشى به او نداده‏اى ولى او اين حقيقت را به اسم ثواب و پاداش از تو تقاضا كرده است و به اين ترتيب دو مطلب را به او فهمانده است: 1- اينكه او به هيچ وجه طمع پاداش ندارد. 2- اينكه او نسبت‏به تو بسيار مهربان است و اگر تو مال را براى خودت حفظ كنى او همين را به عنوان پاداش از تو مى‏پذيرد.

آنگاه اضافه مى‏كند: به جان خودم، رسول خدا(ص) نسبت‏به قوم خود و مردمى كه براى هدايتشان مبعوث شد بيش از اين دلسوز و مهربان بود. (30)


پى‏نوشتها:

1- خصائص نسائى، ص 35 و كنزالعمال، ج‏6، ص 220.

2- فضائل الخمسة، ج‏3، ص 5-15.

3- كتاب فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج‏3، ص 151 مجموعه‏اى است مشتمل بر فضايل و مناقب نبى مكرم اسلام(ص)، على(ع)، فاطمه(س) و امام حسن و امام حسين كه به همت‏سيد مرتضى حسينى فيروزآبادى (از علماى معاصر شيعه) از كتب معتبر علماى اهل تسنن جمع‏آورى شده است.

4- ذخائر العقبى، ص‏39 و ميزان الاعتدال ذهبى، ج 2، ص 72.

5- كنزالعمال. ج‏7، ص 111.

6- فضائل الخمسة، ج‏3، ص‏137.

7- همان، ص‏146.

8- صحيح ترمذى، ج 2، ص‏306.

9- مستدرك الصحيحين، ج 2، ص 152.

10- معجم هيثمى، ج‏9، ص 184.

11- اسد الغابة، ج 5، ص‏269.

12- كنزالعمال، ج‏7، ص 102.

13- اسد الغابة، ج 5، ص 510.

14- كنزالعمال، ج‏6، ص‏219.

15- فرائد السمطين، ج 2، ص 30.

16- همان، ص 45.

17- همان، ص‏67.

18- همان، ص 68.

19- همان، ص 35.

20- اسد الغابة، ج 5، ص 520 و الاستيعاب، ج 2، ص 752.

21- فاطمة زهرا از ولادت تا شهادت، ترجمه دكتر حسين فريدونى، ص‏227.

22- مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 498 و ج‏3، ص‏6-155.

23- صحيح ترمذى، ج 2، ص‏319.

34- فرائد السمطين، ج 2، ص 50 و 61.

25- سوره شورى، ايه‏23.

26- تفسير كشاف، ج 4، ص‏219.

27- سوره سبا، آيه‏47.

28- براى نمونه: سوره شعرا، آيات‏109-127، 145، 164 و 180.

29- سوره فرقان، آيه‏57.

30- تفسير كشاف، ج‏3، ص 288.

ارزشهايى قرآنی

ارزشهايى كه قرآن , مبناى تعاليم خود قرار داده است , عبارتند از:
1ـ فطرت سليم (نهاد پاك انسانى )
2ـ عقل رشيد (خرد و انديشه تابناك )
3ـ علم تكامل يافته (دانش پيشرفته )
قرآن , تمامى تعاليم عاليه خود را بر اين سه استوار كرده است .
از فطرت دم مى زند وتعاليم خود را با فطرت پاك انسانى , دمساز و همساز مى داند, فطره اللّه التى فطرالناس عليها.
خـرد تـابناك انسان را شاهد مى گيرد, او را به قضاوت مى خواند و راه انديشه و تعقل را به انسانها گوشزد مى كند, فمالكم كيف تحكمون .
بـعلاوه , براى علم و عالمان ارزش فراوان قائل است .
دعوت خود را به آنان متوجه مى كند و آنان را يگانه پاسخ دهنده مثبت قرآن , به شمار مى آورد, زيرا تمامى تعاليم و دستورات خود را كه با حكمت آمـيـخـته است , صرفا براى دانشمندان قابل پذيرش مى داند, و ما يعقلها الاالعالمون .
عالمان نيز, متقابلا قرآن را ارج نهاده , پيوسته آن را مورد عنايت خود قرار داده است و همسوى فطرت و عقل , از آن بهره هاى كافى برده اند و مى برند.
اينك نمونه هايى در اين زمينه : 1ـ فطرت اساس دين است : در سوره روم آيه 30 چنين مى خوانيم : فـاقم و جهك للدين حنيفا فطره اللّه التى فطرالناس عليها لا تبديل لخلق اللّه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون .
(بـا تـمـام وجود, خود را آماده پذيرش دين و آيينى كن كه كاملا پاك و منزه از آلودگيهاو پيرايه هـاسـت و برخواسته از فطرت پاك انسانهاست كه خداوند آنان را برچنان فطرتى آفريده و هرگز بـرآنچه خدا آفريده تغيير و تبديلى نيست ), كنايه از آن كه هرگونه تحريف و تبديل در آيين الهى , برخلاف فطرت عمل كردن است .
اين است دين استوار الهى , گرچه بيشتر مردمان آن ناآگاهند.
امام ششم , جعفر بن محمد صادق ـ عليه السلام ـ پيرامون آيه مى فرمايد: فطرت الهى همانا توحيد است .
امـام پنجم , محمد بن على باقر ـ عليه السلام ـ مى فرمايد: شريعتى كه نوح آورد برآن بود كه خدا را به يگانگى و اخلاص پرستش كنند, و از هرگونه شرك دورى گزينند, و اين همان فطرتى است كه خداوند مردم رابر آن آفريده .
هـمـچنين مى فرمايد: خداوند مردمان را بر شناخت پروردگار خويش آفريده است واگر چنين نـبـود, هـيـچ كـس نمى دانست كه پروردگارش و روزى دهنده اش كيست .
حديث معروف كل مـولـود يولد على الفطره نيز در همين زمينه وارد شده است .
امام باقر(ع ) مى فرمايد: يعنى على المعرفة بان اللّه خالقه .
اصـل حديث از پيغمبر اكرم ـ صلى اللّه عليه و آله و سلم ـ وارد شده است يعنى :هركس كه زاييده مى شود, بر فطرت پاك زاييده مى شود, كه همان شناخت خدا به پاكى است .
علامه طباطبايى در اين زمينه تحقيقى متين و فراگير دارد ((1)).
2ـ حاكميت عقل در پذيرش حق : قـرآن پـيـوسته عقل را حكم قرار داده , مردم را به پيروى از خرد, رهنمون مى سازد وبه انديشه و تفكر ترغيب مى كند. جـمـلـه افلا تعقلون (چرا نمى انديشيد) مكررا در قرآن آمده است و همچنين جمله هاى لعلكم تـعـقـلـون (باشد كه بينديشيد), لقوم يعقلون (براى مردمى كه بينديشد), و ان كنتم تعقلون (اگر بينديشيد).
قـرآن پـيـوسته عقل را حكم قرار داده , مردم را به پيروى از خرد,رهنمون مى سازد و به انديشه و
تفكر ترغيب مى كند در سوره حج , ايه 46 آمده است : افلم يسيروا فى الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها.
(چرا در پهناى زمين به حركت در نمى آيند تا داراى عقل و انديشه گردند.
) همچنين در سوره ق ايه 50 آمده است : ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد.
(در اين بيانات , يادآورى است براى كسانى كه داراى تعقل باشند يا گوش و هوش خود را فرا داده , حـضور به هم رسانيده باشند) يعنى خود را براى پذيرش مطالب آماده درست كرده باشند و حاضر مجلس بوده باشند.
حضرت امام على ـ عليه السلام ـ در زمينه انگيزه بعثت انبيا چنين مى گويد: و واتر اليهم انبياه ليستادوهم ميثاق فطرته , و يذكروهم منسى نعمته , و يحتجواعليهم بالتبليغ , و يثيروا لم دفائن العقول ...
((2)).
(پيامبران را پياپى بر مردم فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان دريافت كند و نعمتهاى فراموش شده را يادآور شود و بر آنان حجت را تمام كند كه آنچه بايد به آنان گوشزدكند, كرده باشد و نيز آنچه را كه در نهان خردشان نهفته است , برانگيزد و برملاسازد).
لـذا امام صادق ـ عليه السلام ـ عقل را حجت خدا, بلكه يك حجت اصيل و پيامبردرونى انسانها به شمار مى آورد كه پيامبران به يارى آن شتافته اند. بـه هـشـام بـن الحكم (يكى از دانشمندان و از اصحاب وى ) مى فرمايد: يا هشام ان للّه على الناس حـجـتـيـن : حـجـة ظـاهـره و حـجـة بـاطنة , فاما الظاهره فالرسل والانبيا والائمة ,و اما الباطنة فالعقول ((3)).
(بـراى خـداونـد بر مردم دو حجت است , يكى برونى و ديگرى درونى , برونى انبيا وپيشوايان دين مى باشند و درونى خرد انسانها است ).
قـرآن كـسانى كه در حجاب ظلمت قرار گرفته و از تعقل و انديشه دور شده اند راشديدا نكوهش مى كند: افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها.
(آيا در قرآن نمى انديشند يا آن كه بر دلهاى آنان قفلهاى غفلت زده شده است آمحمد / 24) جايى ديگر مى گويد: فانها لا تعمى الابصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور (هـمـانا كورى و نابينايى نه آن است كه در چشمهايش فراآيد بلكه كورى و نابينايى آن است كه بر دلهاى در سينه نهفته آنان فرو آمده است ـ حج / 26).
بـالاخـره , قـرآن در تشخيص حق از باطل و شناخت راه راست از راههاى انحرافى ,عقل انسانى را حكم قرار داده است تا وى چگونه بينديشد: افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع ام من لا يهدى الا ان يهدى فمالكم كيف تحكمون (آيـا آن كـس كه به حق رهنمون است , به پيروى سزاوارتر است يا آن كه خود راه به جايى نمى برد, مگر آن كه او را راه نمايند.
شما را چه مى شود.
چگونه قضاوت مى كنيد.
ـ يونس /35), يعنى انديشه و خرد خود را به كار گيرد.
نـيز مى فرمايد: خداوند, موقعى كه عقل را آفريد, آن را مورد آزمايش قرار داد ودستور فرمود: برو, رفـت .
بـيا, آمد.
آنگاه فرمود: قسم به عزت و جلال خويش , هيچ خلقى را بهتر و مورد پسندتر از تو نيافريده ام .
هركس بيشتر مورد عنايت ما باشد,كامل ترين عقلها را به او مرحمت مى كنيم .
آن گاه خطاب به عقل فرمود: اما انى اياك آمر, و اياك انهى , و اياك اعاقب , و اياك اثيب (مر تو را مورد تكليف ,امر و نهى , و عقاب و ثواب , قرار مى دهم ) از همين جاست كه مساله حسن و قبح عقلى نشاتمى گيرد ((4)).
3ـ ارزش علم در بينش دينى : قرآن , در بينش دينى يگانه ارزش را از آن دانشمندان مى داند و بس , و تلك الامثال نضربها للناس , و مـا يـعـقـلـهـا الا الـعالمون (مثلهاى پندآموز را كه براى مردم مى آوريم ,جز دانايان آن را درك نمى كنند ـ عنكبوت / 430).
يعنى : دانشمندانند كه به حقيقت و هدف آن پى مى برند و صرفا به ظاهر مثال بسنده نمى كنند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ پيرامون آيه مى فرمايد: عقل و علم به هم پيوسته اند ((5)).
در جاى ديگر, راسخين در علم را شايسته پى بردن به راز درونى قرآن مى داند, و مايعلم تاويله الا للّه والراسخون فى العلم , (راسخين در علم , كسانى هستند كه سابقه علمى آنان روشن است و پيوسته درپژوهشهاى علمى خويش استوار مى باشند ـ ال عمران / 7).
لذا در سوره نسا آيه 162 مى گويد: لكن الراسخون فى العلم والمومنون يومنون بما انزل اليك , (كـسـانى كه بر دانش خود استوار هستند و نيز مومنان راستين , به آنچه بر تو نازل گرديده است ايمان مى آورند).
و يرى الذين اوتوا العلم الذى انزل اليك من ربك هوالحق (دارندگان علم , بينش آن را دارند كه تشخيص دهند آنچه برتو فرو فرستاده شده حق است ـ سبا/ 6).
راسـخين در علم , كسانى هستند كه سابقه علمى آنان روشن است وپيوسته در پژوهشهاى علمى خويش استوار مى باشند در سوره فاطر آيه 35 در وصف دانشمندان چنين مى خوانيم : انما يخشى اللّه من عباده العلما (تنها دانايانند كه از خدا پروا دارند), زيرا به راز هستى پى برده اند و مبدا و معاد راباور دارند.
قرآن , از اين روى , بالاترين و والاترين مقام را براى دانش و دانشمندان قائل مى باشد: يـرفـع اللّه الـذيـن آمـنـوا منكم والذين اوتوا العلم درجات , (مومنان راستين , وپويندگان علم , پيوسته , نزد پروردگار, بر درجات آنان افزوده مى شود ـ مجادله /11).
چنين است كه قرآن , دانشمندان را در رديف فرشتگان مقرب , از شهادت دهندگان به توحيد ذات جـلال و جـمال گرفته است : شهد اللّه انه لا اله الا هو والملائكه واولوا العلم ... (ال عمران / 18).

صديقه طاهره درنگاه ائمه معصوم(عليهم السلام)

تقديم به محضر مبارك حضرت فاطمه زهرا(س)

مقام والاى حضرت فاطمه زهرا(س) فقط ازمنظر معصومين(عليهم السلام) كه همتاى ايشانند, قابل بيان است. كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:

1 ـ فاطمه(س) از نگاه امام اميرالمومنين(ع)

در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه(س) وصاياى خويش را به همسرشان مى نمودند كه ((اى پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگى دروغگو وخائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم.))
على(ع) كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است, مى فرمايد: ((پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامى تر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت با خود, تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت برمن گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا(ص) را برمن تازه كردى. انالله و انااليه راجعون از اين مصيبت بزرگ و دردناك و تاءثرآور و حزن انگيز!))(1)
دقت دركلام على(ع) در اين لحظات شدت علاقه و احترامش را به فاطمه(س) مى رساند. در نگاه امام على(ع) فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على(ع) در پاسخ به ادعاهاى بى اساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامه اى مى نويسد: ((... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و ((صبيه النار)) از شماست, كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و ((حماله الحطب)) آنكه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليت ها از ماست و آن فضيلت ها از شماست...))(2)
در شعرى كه به ايشان منسوب است, مى فرمايد: ((من به فاطمه و فرزندانش مباهات مى كنم! آن گاه به رسول خدا(ص) افتخار مى كنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد.))(3)
شخصيت والايى چون حضرت على(ع) به همسرى بانوى جهان افتخار مى كند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگى اش بر رهبرى اسلام مى داند.

2 ـ فاطمه(س) از نگاه امام حسن مجتبى(ع)

امام حسن(ع) در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته اند. من جمله: ((شبى ديدم مادرم در محراب به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مى كرد و آنان را نام مى برد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مى كنى, براى خود دعا نمى كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه.))(4)

3 ـ فاطمه(س) از نگاه امام حسين(ع)

در روز عاشورا, در آن هنگام كه لشكر دشمن امام حسين(ع) را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: ((مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كرده اند و من هرگز تن به پستى نمى دهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مى دارند. همچنين نياكان پاك و دامن هاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمى دهند.))(5)
در يك كلام, امام حسين(ع) دليل پايمردى و مقاومت خويش را تربيت الهى فاطمه(س) مى داند.
امام حسين(ع) نقل مى كند: ((آن زمان كه رسول خدا(ص) در خانه ام سلمه بود, صرصائيل (يكى از فرشتگان الهى)) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه(س) را براى على ابن ابى طالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد.))(6)

4 ـ فاطمه(س) از نگاه امام سجاد(ع)

امام سجاد(ع) مى فرمايد: ((وقتى كه قيامت فرا رسد, منادى ندا مى دهد: در اين روز, ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سربالا مى برند. فاطمه(س) وارد محشر مى شود و گفته مى شود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل بيت هستند, همگى سرها را بزير اندازند. آن گاه اعلام مى شود: اين است فاطمه دخت محمد(ص). او و همراهانش به سوى بهشت مى روند. خداوند فرشته اى را خدمت وى مى فرستد و مى گويد: حاجتت را از من بخواه!
فاطمه عرض مى دارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرايارى كردند, مورد عفو قرار دهى.))(7)

5 ـ فاطمه(س) از نگاه امام محمدباقر(ع)

امام باقر(ع) به جابر روايت كردند كه: ((... چون قيامت شود, جبرئيل ندا مى دهد: خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران, آسيه دختر مزاحم, ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى بر مى خيزند... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه(عليهم السلام) قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشمها را فرو ببنديد, چون فاطمه مى خواهد به بهشت برود. سپس جبرئيل ناقه اى بهشتى مىآورد و آن حضرت را به بهشت مى برد و ليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مى رسد درنگ مى كند. خداوند مى فرمايد: درنگ شما براى چيست؟
فاطمه مى گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مى فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هركس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد, او را گرفته و وارد بهشت كن.))
در ادامه امام باقر(ع) مى فرمايد: ((به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرنده اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مى كند, از بين جمعيت جدا مى كند.))(8)

6 ـ فاطمه(س) از نگاه امام جعفر صادق(ع)

مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق(ع) نقل مى كند: ((فاطمه, صديقه كبرى است. محور حركت انسانهاى گذشته, معرفت و شناخت حضرت فاطمه بوده است.))(9)
سيد هاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق(ع) نقل مى كند كه: ((نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده, محبت او را دارا باشد.))(10)
امام صادق(ع) در ذيل آيه شريفه (اناانزلناه فى ليله القدر); مى فرمايد: منظور از ((ليله)) فاطمه و منظور از ((قدر)) خداوند است. هركس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است, بشناسد, ((ليله القدر)) را درك كرده است.))(11)
7 ـ فاطمه(س) از نگاه امام موسى كاظم(ع)
امام كاظم(ع) مى فرمايد: ((همانا فاطمه, صديقه و شهيده است.))(12) سليمان جعفر مى گويد: از امام كاظم(ع) شنيدم كه فرمودند: ((در خانه اى كه اسم محمد يا على, حسن, حسين, جعفر, عبدالله و از زنان فاطمه باشد, فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد. 13))()

8 ـ فاطمه(س) از نگاه امام رضا(ع)

امام رضا(ع) از اجداد گراميش نقل مى كند كه پيامبر(ص) به على(ع) فرمودند: سه فضيلت به تو داده شد كه به من داده نشده است. على(ع) عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم, همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است, حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است.))(14)
امام رضا(ع) از پدران بزرگوار خود از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه پس از ازدواج على و فاطمه(عليهما السلام) خداوند عزوجل فرمودند: ((اگر على(ع) را نمىآفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمى شد.))(15)

9 ـ فاطمه(س) از نگاه امام جواد(ع)

امام جواد(ع) خطاب به موسى بن قاسم كه گفت: در حج از طرف مادرت نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم; فرمودند: ((آن را زياد كن, زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مى كنى.))(16)
زكريا بن آدم نقل مى كند: ((در محضر امام رضا(ع) بودم كه امام جواد(ع) در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود, وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا(ع) فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشه اى؟ پاسخ داد: به جهت ستم هايى كه نسبت به مادرم فاطمه(س) انجام دادند.))(17)

10 ـ فاطمه(س) از نگاه امام هادى(ع)

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره(س) به ((فاطمه)), از رسول خدا(ص) نقل مى كند: ((دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى دارد.))(18)

11 ـ فاطمه(س) از نگاه امام حسن عسكرى(ع)

امام حسن عسكرى(ع) از امام على(ع), از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه: ((آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد, آنان در بهشت به خود مباهات مى كردند. آدم به حوا گفت:
خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند, چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه اى زيبا از جامه هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سرگذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره اش بهشت نورانى گشته, كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد(ص) پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه برسردارد, چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على بن ابيطالب(ع) است. گفت: اين دو گشواره كه بر دو گوش او است چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مى باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده اند؟ گفت: بلى, اينان در علم مكنون خداوند چهارهزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى, وجود داشتند.))(19)

12 ـ فاطمه(س) از نگاه امام مهدى (عج)

حضرت بقيه الله(عج) فرمودند: ((دختر رسول خدا فاطمه(س) براى من سرمشق و الگوى نيكويى است.))(20)
امام مهدى(ع) كه با ظهور خويش عالم را متحول مى سازد, حضرت فاطمه(س) را الگوى عملى و حكومتى خويش مى شمرد و اين, حكايت از مقام عظماى بانوى عالم, حضرت زهرا(س) دارد.
آنچه مطرح شد, قطره اى از درياى وجود فاطمه(س) بود.(21) به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعت خود قرار دهد.

 

پى نوشتها:

1 ـ فاطمه الزهرا من المهد الى اللحد, ص 609 و ;610 روضه الواعظين, ص 151.
2 - نهج البلاغه, نامه 28.
3 ـ ديوان امام على ابن ابى طالب(ع), محمدعبدالرحمن عوض, ص 65.
4 ـ بحارالانوار, ج 43, ص 81 و 82, حديث 3.
5 ـ همان, ج 45, ص 9.
6 ـ همان, ج 43, ص 123, حديث 31.
7 ـ عوالم العلوم, 1780/2/11 و 1779.
8 ـ بحارالانوار, ج 43, ص 64.
9 ـ همان, ص 105.
10 ـ مدينه المعاجز به نقل: فاطمه الزهرا بهجه القلب المصطفى, ص 86.
11 ـ بحارالانوار, ج 43, ص 65, حديث 580.
12 ـ مرآه العقول, ج 5, ص 315.
13 ـ سفينه البحار, ج 4, ص 295.
14 ـ مسندالرضا, ج 1, ص 119, حديث 81.
15 ـ همان, ج 1, ص 141, حديث 177.
16 ـ اصول كافى, ج 4, ص 314, حديث 2.
17 ـ بحارالانوار, ج 50, ص 59.
18 ـ لسان الميزان, ج 3, ص 346.
19 ـ بحارالانوار, ج 53, ص 180.
20 ـ اهم منابع از كتب روايى و مذهبى بوده است. بويژه اصول كافى و بحارالانوار و مجلات پيام زن و آينه عصمت.

«يــَــا فـــَـاطــِــمـــَـةَ الــــزَّهــــرَاءِ(س)»


   **
يا
د آن روزي که آتــش **
                          ** مي کـشيـد از در زبـانه **

   ** بـال و پـر ميزد کـبـوتـر **
                          ** در مــيــان آشـــيـــانــه **

   ** بـا پـر و بـال شـکـسـته **
                          ** ديدمش درخون نشسته **

   ** من خجـالت مي کـشيدم **
                          ** اي خدا! با دسـت بـسته **  

 


شهادت مظلومانه اولین شهیده راه ولایت، سبب پيدايش هستي، و علت خلقت انسان، و مادر کونين و اسطوره و الگوي زنان عالمين، دختر رسالت، همسر ولايت و مادر امامت، حضرت فاطمه زهراء
(سلام الله عليها) را به پیشگاه مقدس و منور منتقم پهلوی شکسته، حضرت مهدی صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبان بی بی عالمین تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم. 

 

,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،

 مــــــــــــادر صـــــــاحـــــب الـــــــزمــــــان(عج) فـــــــدا شــــــــــد 
 خــــــــانـــه نـــشــــيـــــن، ســــلــــطـــــان لافــتــــــي شـــــــــد

,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،,،

 

*********************** 

 «در تاريخ شهادت آن مجلّله و وصيّتهاى آن حضرت»


بدان كه در روز شهادت حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) اختلاف بسيار است و اظهر آن است كه وفات آن حضرت در سـوم جـمـادى الاخـره واقع شده. (۱) حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) بعد از پدر بزرگوار خود در دنيا چندان مكث نكرد و پيوسته نالان و گريان بود، در آن مدت قليل آن قدر اذيّت و درد كشيد كه خداى داند.


حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) به اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السّلام) فرمود: اى پسر عم! از آسمان خبر فوت من به من رسيد و من در جناح سفر آخرتم تو را وصيت مى كنم به چيزى چند كه در خاطر دارم. حضرت فرمود: آنچه خواهى وصيت كن اى دختر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلّم) و بر بالين آن حضرت نشست، پس حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) به اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السّلام) گفت كه وصيّت مى كنم تو را كه نگذارى بـر جنازه من حاضر شوند يكى از آنهائى كه بر من ستم كردند وحق مرا گرفتند؛ چه ايشان دشمن من و دشمن رسول خدا(صلى اللّه عليه وآله وسلم) اند و نگذارى كه احدى از ايشان واتباع ايشان بر من نماز كنند و مرا در شب دفن كنى در وقتى كه ديده ها در خواب باشد. (۲)

 

            ** پـرپـر شــدن گــلـم بـه چـشــمـم ديـدم **
                                              ** مــن نــالـه او ز پــشـت در بـشـنـيـدم **

            ** کَس کرده چنين عمل که درنيمه شب **
                                              ** بر هـمـسر خود، خودم کـفـن پـيچـيدم **

 

 

ابن شهر آشوب و ديگران روايت كرده اند كه چون حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) را خواستند كه در قبر گذارند دو دست از ميان قبر پيدا شد شبيه به دست هاى رسول خدا(صلى اللّه عليه وآله وسلم) و آن حضرت را گرفت به قبر برد. (۳)

 

 

 


(۱) علامه مجلسى در (جلاء العيون) اين قول را اصح واَشْهَر ميان علماى اماميه دانسته است. ر.ك:(جلاء العيون) ص 279.
(۲) 
(روضة الواعظين) فتال نيشابورى 1/151.
(۳) (مناقب آل ابى طالب) ابن شهر آشوب 3/414.