اباالفضل عليه السلام الگويى براى نسل امروز

الف) طاعت و بندگى

ب) ولايت مدارى و امام‏شناسى

ج) بصيرت ژرف

د) شجاعت

ه) وفا و فداكارى عباس

اعتراف دشمن به وفاى عباس

وفا و فداكارى عباس در سخنان معصومين عليهم السلام

جمال حق ز سر تا پاست عباس

به يكتايى قسم، يكتاست عباس

خدا داند كه از روز ولادت

امام خويش را مى‏خواست عباس

علم در دست، مشك آب بر دوش

كه هم سردار و هم سقاست عباس

نه در دنيا بود باب الحوائج

شفيع خلق در عقباست عباس

هنوز از تشنه كامان شرمگين است

 ببين در علقمه تنهاست عباس

اگرچه زاده ام‌البنين است

وليكن مادرش زهراست عباس

حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در روز چهارم شعبان سال 26 ه. ق(1) در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدر بزرگوارش على بن ابى طالب قنداقه او را در بغل گرفت و پس از خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ، نام او را عباس گذارد.

مورخان نوشته‏اند: على عليه السلام او را به اين خاطر عباس ناميد كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رويارويى با جنگجويان آگاهى داشت.

مادر با فضيلتش فاطمه معروف به «ام‏البنين‏» دختر حزام بن خالد كلابى بود. (2)

واژه «عباس‏» از نظر لغوى به معناى «بسيار ترش‏رو» است. و يا به معناى شيرى كه شيران ديگر از او فرار كنند.(3)انتخاب اين نام نشان دهنده توان، قدرت، شجاعت و صلابت آن بزرگوار است. لذا مورخان نوشته‏اند «سماه اميرالمومنين عليه السلام بالعباس لعلمه بشجاعته و سطوته و صولته و عبوسته فى قتال الاعداء و فى مقابلة الخصماء؛ على عليه السلام او را به اين خاطر عباس ناميد كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رويارويى با جنگجويان آگاهى داشت.» (4)

گاهى هم حضرت امير عليه السلام قنداقه عباس را مى‏گرفت، آستين او را بالا مى‏زد و بازوانش را مى‏بوسيد و گريه مى‏كرد و مى‏فرمود: «دست‌هاى او در راه يارى برادرش حسين قطع مى‏شود.» (5)

حضرت عباس القاب مختلفى دارد كه هر يك بيانگر بخشى از مقام، عظمت و سجاياى اخلاقى اوست. «ممقانى‏» شانزده لقب براى او برشمرده است؛ مانند:

1. ابوالفضل؛ يعنى پدر فضايل (و يا او پسرى به نام فضل داشت)

2. ابوالقربه؛ كه سقا و آبرسان بود.

3. قمر بنى هاشم؛ چون داراى چهره‏اى زيبا بود. صاحب مقاتل الطالبين مى‏نويسد:

«عباس، زيبا و نيك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هيكل سوار مى‏شد، پاهايش به زمين كشيده مى‏شد و به او قمر بنى هاشم مى‏گفتند!» (6)

استاد مرتضى مطهرى مى‏گويد:

«عباس اندامى بسيار بلند و قامتى رشيد و زيبا داشته كه امام حسين عليه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.» (7)

4. عبد صالح (بنده شايسته)

5. المواسى (ايثارگر)

6. الفادى (فداكار)

7. الحامى (حمايت كننده)

8 . الواقى (نگهبان و محافظ)

9. الساعى (تلاشگر)

10. باب الحوائج (وسيله بر آمدن حاجات)

11. حامل اللواء (پرچمدار)

و ...

عباس با لبابه دختر عبيدالله بن عباس (پسر عموى پدرش امام على عليه السلام) ازدواج كرد و از او دو فرزند به نام عبيدالله و فضل (8) داشت .

در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه‌هايى از فضايل و اوصاف آن حضرت را كه مى‏تواند الگو و اسوه ما باشد تقديم شما خوانندگان گرامي كنيم:

صاحب مقاتل الطالبين مى‏نويسد: «عباس، زيبا و نيك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هيكل سوار مى‏شد، پاهايش به زمين كشيده مى‏شد و به او قمر بنى‌هاشم مى‏گفتند!»


الف) طاعت و بندگى

آنچه بيشتر از چهره حضرت عباس در ذهن‌ها به تصوير كشيده شده و زبان‌ها گوياى آن است‏ شجاعت اوست و حال آن كه قبل از همه چيز آن حضرت يك بنده سرا پا تسليم الهى است، و تمام عظمت‌ها و ارزش‌هاى او زير سايه همين بندگى و اطاعت محض الهى قرار دارد كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏كنيم:

1. بنده صالح خدا: امام صادق عليه السلام اين لقب گران سنگ را به او داد؛ چنان كه در زيارتنامه آن حضرت مى‏خوانيم:

«السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله ... ؛ سلام بر تو اى بنده صالح و فرمانبر خدا.» (9)

2. آثار سجده بر پيشانى: قرآن يكى از نشانه‏هاى بندگان مخلص خدا را آثار سجده در پيشانى آنها مى‏داند:

«سيماهم فى وجوههم من اثر السجود»(10)؛ «نشانه‏هاى آنها در صورت‌هايشان بر اثر سجده‏هاى زياد [در پيشگاه الهى نمايان] است.»

و حضرت عباس اين گونه بود؛ در تاريخ مى‏خوانيم:

«و بين عينيه اثر السجود؛ [در پيشانى] و بين چشمان او اثر سجده [نمايان] بود.» (11)

نقل شده كه روى قاتل عباس كه از طايفه «بنى دارم‏» بود، سياه شده بود. علت را از او پرسيدند. گفت: «من مردى را كه در وسط پيشانى او اثر سجده بود كشتم كه نامش عباس بود.» (12)

و جعفر نقدى درباره او چنين مى‏گويد: «و هو من عظماء اهل البيت علما و ورعا و نسكا و عبادة؛ او از بزرگان اهل‌بيت است از نظر دانش و پارسايى و نيايش و عبادت.» (13)

اين ويژگى عباس براى تمامى شيعيان درس بزرگى است تا بندگى خدا را در راس همه كارهاى خود قرار دهند و راز و نياز و عبادت‌هاى شبانه و سجده‏هاى طولانى براى خدا را در زندگى خويش هرگز فراموش نكنند.

بسوزان دلى را كه سوزى ندارد 

سحر كن شبى را كه روزى ندارد

 الهى به آن سر كه شور تو دارد

به آن دل كه در سينه، نور تو دارد

به شوق شهيدان در خون تپيده

به اشك يتيمان محنت كشيده

به نام عزيزى كه نام از تو دارد

به ملك ولايت، مقام از تو دارد

چنان كن كه شرمنده، فردا نباشم

سرافكنده در پيش زهرا نباشم


ب) ولايت مدارى و امام‏شناسى

از ويژگي‌هاى مهم حضرت عباس امام‏شناسى و اطاعت مطلق از امامان خويش بود .

پس از شهادت پدر بزرگوارش امام على عليه السلام ودايع امامت و مقام ولايت تامه به امام حسن مجتبى عليه السلام سپرده شد. عباس با جان و دل، فرمانبردار و مطيع بى‏چون و چراى برادر و امام خود بود. وقتى امام حسن عليه السلام مجبور شد با معاويه صلح كند و مورد طعن و شماتت «يا مذل المؤمنين؛ اى خوار كننده مؤمنان‏» قرار گيرد، حضرت عباس بيش از پيش همراه و در ركاب امام خويش بود، و با شمشير برهنه مانند يك سرباز جانباز از برادر و امام خويش محافظت مى‏كرد. در مراسم تشييع آن حضرت كه جنازه را تيرباران كردند، بر حضرت عباس خيلى گران آمد و اگر دستور امام و برادرش حضرت حسين عليه السلام نبود، از يكايك آنان انتقام مى‏گرفت .

استاد مرتضى مطهرى مى‏گويد: «عباس اندامى بسيار بلند و قامتى رشيد و زيبا داشته كه امام حسين عليه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.»

بعد از شهادت امام حسن عليه السلام همواره در خدمت امامش، حضرت حسين بن على عليهماالسلام بود .

در مورد ولايت مدارى و امام‏شناسى حضرت عباس به نمونه‌هايى اشاره مى‏شود:

1. در زيارتنامه آن حضرت كه از سخنان امام صادق عليه السلام است چنين مى‏خوانيم:

«... المطيع لله و لرسوله و لاميرالمؤمنين والحسن والحسين صلى الله عليهم؛ [سلام بر تو اى بنده صالح و] مطيع خدا و رسولش و پيرو اميرمؤمنان و حسن و حسين كه درود خدا بر آنان باد.» (14)

2. هنگام خروج از مدينه امام حسين عليه السلام ندا داد: «اين اخى - اين قمر بنى‌هاشم فاجابه العباس لبيك لبيك يا سيدى فقال له الامام عليه السلام: قدم لى يا اخى جوادى فاتى العباس بالجواد اليه؛ كجاست‏ برادرم ... كجاست ماه بنى‏هاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسين عليه السلام فرمود: اى برادر، اسبم را حاضر كن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود.» (15)

3. در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد. يكى از نقشه‏هاى او براى كاستن از ياران امام حسين عليه السلام امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتى جناب عباس شنيد كه شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نكرد و جواب او را نداد، تا اين كه امامش به او فرمان داد كه جواب شمر را بگويد، عباس فرمود: «چه مى‏گويى؟» عرض كرد: «شما و برادرانت در امانيد.» عباس غيرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فرياد او بلند شد:

«تبت ‏يداك و لعن ما جئت ‏به من امانك يا عدو الله اتامرنا ان نترك اخانا و سيدنا الحسين بن فاطمة و ندخل فى طاعة اللعناء و اولاد اللعناء اتومننا وابن رسول الله لا امان له؛ دست‌هايت ‏بريده باد و لعنت [خدا] بر آنچه كه از امان نامه آورده‏اى. اى دشمن خدا! آيا دستور مى‏دهى كه ما برادرمان و آقايمان حسين عليه السلام پسر فاطمه عليهاالسلام را رها كنيم و داخل اطاعت لعنت‏شدگان و فرزندان لعنت‏شدگان شويم؟ [عجبا] آيا به ما امان مى‏دهى در حالى كه فرزند رسول خدا [حسين بن على] در امان نيست.» (16)

اين جملات حاكى از معرفت و عشق عميق حضرت عباس به امام خويش حسين بن على عليه السلام است. به اين جهت است كه مورخان نوشته‏اند؛ عباس در كربلا به خاطر تعصبات قبيله‏اى و خانوادگى با دشمن نمى‏جنگيد:

«... بل كان يعرف ان دين الله قائم بالحسين و هو عمودالدين، مجاهد عن دين الله و عن شريعة المصطفى و حامى عن ابن رسول الله و عن بنات الزهراء كما قال انى احامى ابدا عن دينى و عن امام صادق اليقين نجل النبى الطاهر الامين؛ بلكه همواره مى‏شناخت كه دين خدا به حسين عليه السلام پاينده است و او ستون دين است و براى دين خدا و شريعت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جهاد [و مبارزه] مى‏كند و [بدين جهت، حضرت عباس با جان و دل] از فرزند رسول خدا و از دختران زهرا حمايت و پشتيبانى كرد؛ چنان كه خود فرمود:

«به خدا اگر دست راستم را قطع كرديد به راستى [همچنان] از دينم حمايت مى‏كنم و از امامى كه يقين راستين دارد [دفاع مى‏كنم؛ آن امامى كه] پسر دختر پيامبر پاك و امين مى‏باشد.» (17)

از اين جا به ويژگى سومى در وجود حضرت عباس پى مى‏بريم و آن شناخت و معرفت آن جناب است .

استاد مرتضى مطهرى مى‏گويد: «عباس اندامى بسيار بلند و قامتى رشيد و زيبا داشته كه امام حسين عليه السلام از نگاه كردن به او لذت مى‏برد.»


ج) بصيرت ژرف

بيشتر منحرفان از امامت و ولايت، ظاهربين و ساده انديشند. قرآن كريم درباره دنياپرستان مى‏فرمايد: «يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا و هم عن الآخرة هم غافلون‏»؛ «آنان تنها ظاهرى از زندگى دنيا را مى‏دانند و از آخرت غافلند.» (18) ولايت مداران بايد ژرف انديش و ژرف نگر باشند .

از امتيازات ويژه حضرت عباس، بصيرت نافذ و ژرف انديشى خاصى بود كه تمام خطوط جامعه و رگه‏هاى كفر و نفاق را به خوبى مى‏شناخت، و ولايت‌مداران را نيز دقيقا شناسايى كرده بود. امام صادق عليه السلام درباره عمويش عباس مى‏فرمايد:

«كان عمنا العباس نافذ البصيرة؛ عموى ما عباس داراى بصيرت ژرف بود.» (19)

در مقابل، يكى از كاستي‌هاى عمر سعد كه به دام يزيد و ابن زياد افتاد، نداشتن تيزبينى و بصيرت بود. ابن زياد با بهره‌بردارى از اين كمبود فكرى، فردى فرومايه و هزار چهره؛ يعنى «شبث ربعى‏» را با او همراه ساخت تا او را توجيه كند. شبث كوشيد به عمر سعد القا كند كه حسين، كافر حربى است كه قتلش واجب مى‏شود و به همين جهت، قتل او در ماه حرام اشكالى ندارد. (20)

ولايت مدارى و ژرف انديشى، از نيازهاى شديد زمان ما براى تمام طبقات است؛ چرا كه بصيرت ژرف و عميق انديشى باعث مى‏شود خطوط فكرى و سياسى را به خوبى بشناسند و در موضع گيري‌ها دقيقا بر خط صحيح و مستقيم امامت و ولايت‏ سير نمايند .

امام صادق عليه السلام درباره عمويش عباس مى‏فرمايد: «كان عمنا العباس نافذ البصيرة؛ عموى ما عباس داراى بصيرت ژرف بود.»