چهره امام مهدى عليه السلام در آيينه القاب

امام زمان(عج)

القاب ائمه اطهار عليهم‏السلام، از آن جمله القاب امام زمان (عجل‏الله‏تعالى‏فرجه)، يكى از راه‏هاى مهم شناخت ‏خصايل و فضايل آن حجت‏هاى به حق الهى است .

در اين نوشته تلاش مى‏شود تا از طريق ارايه توضيح مختصر در زمينه برخى از لقب‏هاى حضرت بقية‏الله، با ابعاد مختلف ويژگى‏ها و اوصاف آن حضرت از منظر القابى كه براى او تعيين شده است ‏بيشتر آشنا شويم.

براى امام زمان عليه السلام اسامى و لقب‏هاى زيادى ذكر شده است. در كتاب نجم‏الثاقب مرحوم محدث نورى حدود صد و هشتاد و دو نام و لقب و در كتاب نام نامه حضرت مهدى عليه السلام به حدود سيصد و ده اسم و لقب آن حضرت اشاره شده است. گفتنى است كه منشا اصلى اين نام‏ها و لقب‏ها علاوه بر تصريح ائمه اطهار عليهم‏السلام، و پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) ادعيه و زيارتنامه‏هايى است كه براى امام زمان عليه السلام ذكر شده است .

در اينجا به برخى از مهمترين القاب آن حضرت اشاره مى‏كنيم:

1- مهدى: يكى از مشهورترين لقب‏هاى امام زمان عليه السلام مهدى است. درباره علت ناميده شدن آن حضرت به اين لقب روايت‏هاى مختلفى ذكر شده است. حضرت امام محمد باقر عليه السلام مى‏فرمايند:

امام زمان(عج) پس از ظهور قرآن اصيل و احكام واقعى، اسلام را از لابلاى آن همه تحريفات و تفسيرهاى نادرست‏ بيرون خواهند كشيد به گونه‏اى كه حتى مردم گمان خواهند كرد كه ايشان يك دين و آيين جديدى را مطرح مى‏كنند به اين مناسبت آن حضرت را مهدى مى‏گويند.

هنگامى كه مهدى ما قيام كنند ثروت‏ها را به طور مساوى تقسيم و در جامعه به عدالت و دادگرى رفتار مى‏كند. هر كس از او اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده است و هر كس او را نافرمانى كند از خدا نافرمانى كرده است. و آن جضرت را «مهدى‏» ناميده‏اند چون به امور پنهان و نهانى هدايت مى‏گردد. (1)

درباره امور نهانى كه آن حضرت به آنها هدايت مى‏شود يا هدايت مى‏كند با توجه به تعابير روايات، نظرات چندى بيان شده است. از آنجا كه در دوره غيبت مخصوصا دوران غيبت كبرى در اثر پيدا شدن تبليغات ضددينى و تفسيرها و برداشت‏هاى نامناسب از احكام دين و نفوذ خرافات و انديشه‏هاى غلط غيردينى به اصول و تعاليم اصيل اعتقادى مردم دين اصلى و حتى قرآن اصلى را فراموش خواهند كرد . آن حضرت پس از ظهور قرآن اصيل و احكام واقعى، اسلام را از لابلاى آن همه تحريفات و تفسيرهاى نادرست‏ بيرون خواهند كشيد به گونه‏اى كه حتى مردم گمان خواهند كرد كه ايشان يك دين و آيين جديدى را مطرح مى‏كنند به اين مناسبت آن حضرت را مهدى مى‏گويند.

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) در اين باره مى‏فرمايند:

دوازدهمين فرزندم به گونه‏اى غايب خواهد شد كه اصلا ديده نخواهد شد و در اين دوره غيبت وقايع سختى رخ خواهد داد و در نتيجه طولانى شدن اين دوره زمانى خواهد آمد كه از اسلام جز اسمى و از قرآن جز رسم و خطى، اثرى باقى نخواهد ماند. در آن موقع خداوند متعال به وى اجازه خواهد داد تا قيام كند آنگاه به وسيله او اسلام را تقويت و تجديد خواهد كرد.(2)

امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده‏اند:

مهدى عليه السلام را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميده‏اند.

بر طبق اين ديدگاه چون حضرت مهدى عليه السلام مردم را به حقايق پنهان شده دينى راهنمايى خواهند كرد او را مهدى مى‏گويند .

ديدگاه ديگر اين است كه قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله) را از اين رو مهدى مى‏گويند كه مردم را به امورى كه بر آنها پوشيده است راهنمايى خواهد كرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پيروان اديان ديگر كتاب‏هاى آسمانى تحريف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از اين طريق آنها را با دين اصيل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احكام تحريف نشده آيين خودشان با آنان رفتار خواهد كرد. در روايتى مى‏خوانيم از جمله كارهاى حضرت امام زمان عليه السلام پس از ظهور اين است كه وى تورات اصلى و انجيل اصلى و ساير كتاب‏هاى انبياى گذشته را از يك مخفيگاه خارج خواهد ساخت.(3)

ديدگاه ديگر اين است كه آن حضرت پس از ظهور، مردم را در تمام زمينه‏هايى كه به بيراهه رفته‏اند ارشاد خواهند كرد تا به راه و شيوه‏هاى درست دست ‏يابند؛ چون انحرافات دوران غيبت تنها در احكام دينى نيست چرا كه در اثر جهل و ناآگاهى در عرصه‏هاى سياسى، علمى و صنعتى نيز مردم دچار اشتباهات زيادى مى‏شوند. طرفداران اين برداشت نيز به برخى از روايات كه مشتمل بر تعابير خاصى هستند تمسك مى‏جويند. به عنوان مثال از امام صادق عليه السلام روايت ‏شده است كه آن حضرت فرمودند:

ديدگاه ديگر اين است كه قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله) را از اين رو مهدى مى‏گويند كه مردم را به امورى كه بر آنها پوشيده است راهنمايى خواهد كرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پيروان اديان ديگر كتاب‏هاى آسمانى تحريف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از اين طريق آنها را با دين اصيل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احكام تحريف نشده آيين خودشان با آنان رفتار خواهد كرد.

آن حضرت را مهدى مى‏گويند چون مردم را به امورى كه گم كرده‏اند هدايت مى‏كند. (4)

اين تعبير شامل انحراف سياسى و اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى و ... نيز مى‏شود .

نتيجه آن كه مى‏توان گفت چون امام زمان عليه السلام به بركت علم بى‏نظيرى كه دارند، مردم را در تمام عرصه‏هاى حيات فردى و اجتماعى و علمى و دينى به راه صحيح هدايت ‏خواهند كرد و آنها را از تمام گمراهى‏ها نجات خواهند داد به اين مناسبت آن حضرت را «مهدى‏» مى‏گويند. البته در برخى روايات نيز به اين نكته هم اشاره شده است كه يكى از چيزهاى مخفى كه حضرت مهدى عليه السلام مردم را به آن هدايت ‏خواهند كرد؛ ذخاير زيرزمينى و معادن است كه شايد اين لقب به اين قبيل از عملكردهاى حضرت مهدى عليه السلام نيز دلالت داشته باشد .

2- قائم: گرچه همه انبيا و امامان با توجه به شرايطى كه در آن واقع شده بودند قائم به حق بودند اما حضرت مهدى عليه السلام را بالخصوص قائم لقب داده‏اند. وقتى ابوحمزه ثمالى به امام محمد باقر عليه السلام عرض كردند:

اى فرزند رسول خدا مگر همه شما اهل‏بيت قيام كننده به حق نيستيد؟

حضرت فرمودند: چرا همه ما براى حق قيام مى‏كنيم .

امام زمان(عج)

آنگاه ابوحمزه سؤال مى‏كند:

پس چرا از بين همه اهل‏بيت فقط به صاحب‏الامر عليه السلام قائم گفته مى‏شود؟

حضرت باقر عليه السلام مى‏فرمايند:

موقعى كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام به شهادت رسيدند همه فرشتگان آسمان‏ها از اين پيشامد ناراحت و متالم شدند. خداوند متعال به منظور دلدارى آنها امامان نه‏گانه از نسل امام حسين عليه السلام را به آنها نشان دادند آنگاه كه به مهدى آل محمد صلى الله عليه و آله كه در آن حال مشغول نماز و نيايش به درگاه حضرت حق بودند رسيدند خداوند متعال فرمودند: اين همان قائمى است كه به وسيله قيام او از قاتلان حسين بن على عليهماالسلام انتقام خواهم گرفت. (5)

امام صادق عليه السلام روايت ‏شده است كه آن حضرت فرمودند:

آن حضرت را مهدى مى‏گويند چون مردم را به امورى كه گم كرده‏اند هدايت مى‏كند.

و امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده‏اند:

مهدى عليه السلام را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميده‏اند. (6)

بر اساس اين قبيل روايات چون دوازدهمين جانشين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بزرگترين حكومت و قيام اصلاحى دينى را در طول تاريخ حيات بشر انجام خواهد داد و در سرتاسر حكومت عدل جهانى اسلام را مستقر خواهد ساخت‏ به آن حضرت لقب «قائم‏» داده شده است .

در اين باره روايت‏هاى ديگرى نيز هست كه از بُعد ديگرى اين مطلب را مورد توجه قرار داده‏اند كه البته منافاتى با برداشت دسته اول ندارد. بر طبق اين ديدگاه آن حضرت را قائم مى‏گويند چون سال‏ها پس از غيبت وقتى كه مردم در اثر طول زمان ياد و خاطره آن حضرت را كم كم در اثر مشغول شدن به زينت‏هاى دنيا فراموش كردند، آن حضرت قيام خواهند كرد و حكومت عدل جهانى را در سرتاسر عالم برقرار خواهند ساخت؛ «قائم‏» ناميده شده است .

در اين زمينه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت ‏شده است كه آن حضرت فرمودند:

از اين جهت قائم ما اهل‏بيت را قائم ناميده‏اند كه پس از فراموش شدن نامش قيام مى‏كند. (7)

و يا وقتى از امام جواد عليه السلام سؤال مى‏كنند چرا او را قائم مى‏نامند؟ در جواب مى‏فرمايند:

زيرا بعد از آن كه نام آن حضرت از خاطره‏ها فراموش شود و اكثر مفقودين به امامت آن حضرت از دين خدا و اعتقاد به امامت ‏حضرت مهدى عليه السلام رويگردان شوند او قيام مى‏كند. (8)

و نقل شده است‏ به محض شنيدن ظهور آن حضرت عده‏اى خواهند گفت: در طول اين همه سال چگونه ممكن است او زنده مانده باشد بايد تاكنون استخوان‏هاى او هم پوسيده شده باشد. چطور ادعا مى‏كند كه او قيام كرده است؟ اما در هر حال آن زمانى كه شرايط فراهم گردد و به اذن پروردگار عالم او قيام خواهد كرد. عظيم‌ترين انقلاب قابل تصور را رهبرى خواهد نمود و قافله بشريت را به سعادت واقعى رهنمون خواهد شد .

 

پى‏نوشت‏ها:

1- عقدالدرر، باب 3، ص‏40/ اثباة‏الهداة، ج‏7، ص‏110 و 169 .

2- منتخب‏الاثر، ص‏98 .

3- بحارالانوار، ج‏51، ص‏29 .

4- اثباة‏الهداة، ج‏7، ص‏110 .

5- بحارالانوار، ج‏51، ص‏28 .

6- همان، ص‏30 .

7- معانى‏الاخبار، ص‏65 .

8- كمال‏الدين، ص‏378 .

 

منبع:

فصلنامه موعود، ش 28 ، صادق سيدنژاد .

طلوع مهر

حسين

زندگينامه حضرت امام حسين عليه‌السلام

طلوع مهر

صبح روز سوم شعبان سال چهارم هجري، شهر مدينه ميزبان کودک نو رسيده‌اي بود که در خانه فاطمه سلام‌الله‌عليها و علي عليه‌السلام چشم به جهان گشود و بعدها به "سيد الشهداي اسلام" ملقب شد. اين طفل نو رسيده، دومين فرزند خانواده‌اي است که پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وآله پس از نزول آيه تطهير بارها آنها را با عنوان "اهل بيت نبوت" مورد خطاب قرار داده و به آنها سلام گفته بود. مادر او فاطمه سلام‌الله‌عليها، دختر پيامبر و يکي از برترين زنان تاريخ است که به جهت بلندي معرفت و فضايل اخلاقي و پاکي زبانزد خاص و عام بوده و خداوند در بيان شان و جايگاه رفيعش سوره‌اي را در قرآن آورده است. علي عليه‌السلام نيز که دومين فرزند پسر خود را در آغوش مي‌گرفت، اولين مسلمان، برترين داناي دين و بالاترين سخنور عرب و داراي سوابقي بي‌نظير در ايثار و دفاع از دين خدا، در سراسر دوران ظهور و گسترش دين اسلام بود. تا آنجا که پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله به دستور حضرت حق، بارها او را به عنوان جانشين خود معرفي کرده بود.

نام گذاري

در آن روز فرخنده طفل را به محضر رسول اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله آوردند و علي عليه‌السلام آن چنان که وظيفه داشت و نيز به رسم ادب و احترام از ايشان خواست که همچون فرزند نخست، نامگذاري اين نو رسيده را نيز بر عهده گيرند. پيامبر هم به امر الهي او را "حسين" خواند.  

ريحانه پيامبر

حسين عليه‌السلام دوران کودکي را در دامان پر مهر علي عليه‌السلام و فاطمه سلام‌الله‌عليها و بيش از آن دو در دامان پيامبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله گذراند. علاقه و توجه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله به حسين عليه‌السلام چنان بود که همه اصحاب از آن آگاه بودند و بارها و بارها به چشم ديده و به گوش شنيده بودند.

اصحاب، بارها رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله را ديده بودند که با حسن و حسين عليهماالسلام که کودک بودند، بازي مي‌کند و آنها را بر دوش خود سوار مي‌کند. حتي پيامبر لبهاي حسين عليه‌السلام را مي‌بوسيد و مي‌فرمود: حسين از من است و من از اويم، خداوند دوست بدارد کسي را که او را دوست مي‌دارد.

در اين ميان بسياري مي‌دانستند که محبت پيامبر به اين دو کودک و مخصوصا به حسين عليه‌السلام، يک محبت عادي نسبي و فاميلي نبود. زيرا از طرفي پيامبر خدا فردي عادي مانند ساير مردم نبوده و بنا بر نص صريح قرآن، هيچ رفتار يا گفتار پيامبر از سر خواسته شخصي و هوي و هوس نيست، و از همين روست که خداوند مي‌فرمايد: شايسته است که رفتار و حرکات ايشان سرمشق و الگوي اهل ايمان باشد. از سوي ديگر پيامبر دختران زياد و حتي فرزند پسري نيز داشتند، اما اين گونه ابراز محبت و توصيه‌هاي موکد فقط در مورد حسن و حسين عليهما‌السلام ديده مي‌شد.

در آينه کتاب خدا

حسين عليه‌السلام هنوز کودک بود که منظور چندين آيه قرآن قرار گرفت. در روز مباهله پيامبر با مسيحيان نجران، حسين عليه‌السلام و خانواده‌اش تنها همراهان رسول خدا بودند و پيامبر اکرم، بنا به دستور الهي در آيه مباهله، حسن و حسين عليهماالسلام را به عنوان فرزندان خاندان وحي با خود براي مباهله همراه کرد.

يکي از پنج تني که آيه تطهير در مورد آنها نازل شد، حسين عليه‌السلام بود و او نيز به همراه پدر، مادر و برادر خود زير عباي پيامبر بود که خداوند اين آيه را درباره آنها نازل کرد: همانا خداوند فقط و فقط مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت دور سازد و شما را قطعا پاکيزه سازد، گواهي روشن و سندي گويا بر عصمت اين خانواده و دوري ايشان از هر گناه و خطا. 

ايام نوجواني

اما ساليان خوش کودکي حسين عليه‌السلام بزودي به پايان رسيد. حدوداً هفت ساله بود که رسول خدا مسلمانان را با انبوهي از سفارشات در مورد اهل بيت خود تنها گذاشت و جهان اسلام را غرق در ماتم کرد.

در اين مدت حسين عليه‌السلام به عنوان يک مسلمان و ماموم، بر مسير حرکت علي عليه‌السلام راه مي‌سپرد و در عين نوجواني از هر فرصتي براي دفاع از حق استفاده مي‌کرد.

حسين ياور پدر

حسين عليه‌السلام تقريبا 32 سال داشت که با بيعت مردم، علي عليه‌السلام حاکم جامعه اسلامي گرديد. بعد از چندي ايشان به همراه فرزندان خود به کوفه هجرت کرد و آنجا را مرکز حکومت اسلامي قرار داد. در اين مدت حسين عليه‌السلام در تمام صحنه‌هاي نظامي و سياسي، يار و ياور نزديک پدر و امام خود بود و در نهايت احترام فرمانهاي پدر را اطاعت مي‌کرد. حسين عليه‌السلام تربيت شده دست بزرگ مدافع اسلام بود و شجاعت و شهامت را به خوبي از پدر آموخته بود و در هر سه جنگي که در اين دوران پيش آمد حضوري فعال داشت. در جنگ جمل فرماندهي جناح چپ سپاه اميرالمومنين به عهده ايشان بود. در جنگ صفين اولين فتح سپاه علي عليه‌السلام به دست او رقم خورد و شريعه فرات بدست او و يارانش آزاد شد. در جريان حکميت نيز ايشان يکي از شاهدان ماجرا از سوي پدر بود.

شيعه برادر

پس از شهادت امير المومنين عليه‌السلام، امام حسن عليه‌السلام، به دستور الهي و سفارش پيامبر به مقام امامت رسيد و هدايت جامعه مسلمين و ادامه راه تبيين و نشر دين خدا را به عهده گرفت.

در دوران امامت برادر، حسين عليه‌السلام نيز همانند ساير شيعيان، مطيع و سر سپرده کامل برادر خود به عنوان امام شيعيان بود و در اطاعت اوامر او ذره‌اي سستي نمي‌کرد. چنان که ادب و اطاعت او از برادر مثال زدني شد. امام باقر عليه‌السلام در اين زمينه مي‌فرمايد: امام حسين عليه‌السلام به خاطر احترام و بزرگداشت مقام برادرش، امام حسن عليه‌السلام، هرگز جلوتر از او راه نرفت و در سخن گفتن از او پيشي نگرفت.

حسين عليه‌السلام در تمامي مواضع سياسي و مهمترين آنها در قضيه صلح امام حسن عليه‌السلام با معاويه، پشتيبان و مطيع امر امام خويش بود. در اين واقعه حسين ابن علي به عنوان يکي از شخصيتهاي جهان اسلام علي‌رغم اينکه تمامي مسلمانان امام حسن را تنها گذاشتند، کاملا مدافع اين صلح بود و سرسختانه از موضع و تصميمات برادر حمايت مي‌کرد و او نيز حفظ اسلام را در مصالحه مي‌ديد.

پس از جريان صلح، حسين عليه‌السلام به همراه برادر از شهر کوفه به مدينه زادگاه خود بازگشتند و در کنار مرقد رسول خدا به وظيفه تربيت و ارشاد مردم و تبيين و تفسير احکام الهي پرداختند. اما دير زماني نگذشت که امام حسن عليه‌السلام با حيله معاويه مسموم شد و به شهادت رسيد و حسين عليه‌السلام جانشين برادر و امام مسلمين گرديد.


برگرفته از سايت رشد شيعي

واقعيت‏بعثت از ديدگاه شيعه

محمد

ماجراى بعثت‏ بدان گونه كه قبلا گذشت موضوعى نبود كه يك فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پى‏برد كه خاتم انبيا چگونه به مقام عالى پيغمبرى رسيده است. ما پس از بررسى‏هاى لازم از مجموع نقل‏ها به اين نتيجه رسيده‏ايم كه آنچه در منابع شيعه و احاديث‏خاندان نبوت رسيده است، واقعيت‏بعثت را چنان روشن مى‏سازد كه هيچ يك از اشكالات گذشته مورد پيدا نمى‏كند.

از جمله احاديثى كه بازگو كننده حقيقت‏بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى‏سازد، روايتى است كه ذيلا از لحاظ خوانندگان مى‏گذرد:

پيشواى دهم ما حضرت امام هادى (عليه السلام) مى‏فرمايد: «هنگامى كه محمد (صلى الله عليه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشيده بودبه مستمندان بخشيد، هر روز به كوه حراء مى‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‏نگريست، و شگفتى‏هاى رحمت و بدايع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏داد.

به اطراف آسمان‏ها نظر مى‏دوخت، و كرانه‏هاى زمين و درياها ، دره‏ها ، دشت‏ها و بيابان‏ها را از نظر مى‏گذرانيد، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى‏آموخت.

آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال.

ازآنچه مى‏ديد، به ياد عظمت‏خداى آفريننده مى‏افتاد. آن گاه با روشن بينى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى‏وزيد. چون به سن چهل سالگى رسيد خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترين و روشنترين و نرمترين دلها يافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‏ها گشوده گردد. محمد (صلى الله عليه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏نگريست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آيند، و آنها نيز فرود آمدند، و محمد (صلى الله عليه و آله) آنها را مى‏ديد. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏ها به سر محمد (صلى الله عليه و آله) و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل كه در هاله‏اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئيل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟

جبرئيل گفت: «نام خدايت را بخوان كه جهان و جهانيان را آفريد. خدائى كه انسان را از ماده پست آفريد (نطفه). بخوان كه خدايت‏بزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چيزهائى ياد داد كه نمى‏دانست‏». پيك وحى، رسالت‏ خود را به انجام رسانيد، و به آسمان‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله عليه و آله) نيز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسيله وحى ديده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكايت مى‏كرد،بى‏هوش شد، و دچار تب گرديد.

از اين كه مبادا قريش و مردم مكه نبوت او را تكذيب كنند، و به جنون و تماس با شيطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست‏خردمندترين بندگان خدا و بزرگترين آنها بود. هيچ چيز مانند شيطان و كارهاى ديوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‏دانست.

در اين وقت‏خداوند اراده كرد به وى نيروى بيشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدين منظور كوه‏ها و صخره‏ها و سنگلاخها رار براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مى‏رسيد، به وي اداى احترام مى‏كردند. و مى‏گفت: السلام عليك يا حبيب الله! السلام عليك يا ولى الله! السلام عليك يا رسول الله! اى حبيب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پيش از تو بوده‏اند، و آنها كه بعدها مى‏آيند برتر و زيباتر و پرشكوه‏تر و گرامى‏تر گردانيده است.

از اين كه مبادا قريش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زيرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراين از تكذيب قريش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقريب خدايت تو را به عالى‏ترين مقام خواهد رسانيد، و بالاترين درجه را به تو خواهد داد.

پس از آن نيز پيروانت‏به وسيله جانشين تو على بن ابيطالب (عليه السلام) ازنعمت وصول به دين حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‏گردند. دانش‏هاى تو به وسيله دروازه شهر حكمت و دانشت على بن ابيطالب در ميان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مى‏گردد.

به زودى ديدگانت‏به وجود دخترت فاطمه (سلام الله عليها) روشن مى‏شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسين كه سروران بهشتيان خواهند بود، پديد مى‏آيند.

عنقريب دين تو در نقاط  مختلف جهان گشترش مى‏يابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند يافت. لواى حمد را به دست تو مى‏دهيم، و تو آن را به برادرت على مى‏سپارى. پرچمى كه در سراى ديگر همه پيغمبران و صديقان و شهيدان در زير آن گرد مى‏آيند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.

من در پيش خود گفتم: «خدايا! اين على بن ابيطالب كه او را به من وعده مى‏دهى كيست؟ آيا او پسر عم من است؟ ندا رسيد اى محمد! آرى، اين على بن ابيطالب برگزيده من است كه به وسيله او اين دين را پايدار مى‏گردانم، و بعد از تو برهمه پيروانت‏برترى خواهد داشت. (1)

در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.

ملاحظه مى‏كنيد كه پيغمبر بدون هيچ گونه تشريفات مادى يا اشكالاتى كه در احاديث اهل تسنن بود، به مقام عالى پيغمبرى رسيد. با قدم‏هائى شمرده و ديدى وسيع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت.

همين كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خديجه پرسيد اين چه نورى است؟ پيغمبر فرمود: اين نور نبوت است. اى خديجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پيغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خديجه شرح داد و افزود كه جبرئيل به من گفت: «از اين لحظه تو پيغمبر خدائى‏».

خديجه كه از سالها پيش هاله‏اى از نور نبوت درسيما درخشان همسر محبوب خود ديده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دير زمانى است كه من در انتظار چنين روزى به سر برده‏ام، و اميدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پيغمبر اين مردم شوى. (2)

بدين گونه محمد بن عبدالله برازنده‏ترين مردم قريش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجاياى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز كوه حراء از جانب خداوند يكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزيده شد، و خاتم انبيا گرديد.

نظر ما پيرامون بعثت پيغمبر (ص)

نكته اساسى كه قرآن در نزول وحى به پيغمبر بازگو مى‏كند، و متاسفانه كسى توجه نكرده است،اين است كه همه مفسران اسلامى نوشته‏اند، و در تمام احاديث نيز هست كه در روز بعثت فقط پنج آيه آغاز سوره «اقرا» بر پيغمبر نازل شد.

اين پنج آيه از «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» آغاز مى‏گردد. و به «مالم يعلم‏» ختم مى‏شود. هيچ كس نگفته است «بسم الله‏» اين سوره كى نازل شده؟ و آيا نخستين سوره قرآن بسم الله داشته است‏يا نه؟ اگر داشته است چرا نگفته‏اند، و اگر نداشته است آيا بعدها آمده است، يا طور ديگر بوده؟ همگى سؤالاتى است كه پاسخى براى آن نمى‏بينيم.

ما پس از تحقيقات زياد به اين نتيجه رسيده‏ايم كه جبرئيل از پيغمبر خواست آيه «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را كه در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربك‏» نيز به همين معنا است. باء «بسم‏» هم به گفته بعضى از مفسرين زائده است‏يعنى معنا ندارد و فقط براى زينت در كلام است. درحقيقت جبرئيل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحيم‏» از آن حضرت خواست كه نام خدا يعنى بسم الله الرحمن الرحيم را قرائت كند. و آنرا به زبان آورد. ولى چون پيغمبر درآغازكارو اولين برخورد با پيك وحى نمى‏دانست نحوه قرائت نام خدا كه جبرئيل از وى مى‏خواست چگونه است، پرسيد: ما اقرا؟ يعنى; چه بخوانم، و نام خدا كه بايد قرائت كنم چيست و تركيب آن چگونه است؟ جبرئيل بار ديگر تكرار كرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذي خلق -» يعنى نام خدايت را قرائت كن و بگو بسم الله الرحمن الرحيم.

در اين مورد چند حديث معتبر و بسيار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شيعه هست كه از هر نظر جالب مى‏باشد. ولى جاى كمال تاسف است كه چرا مفسران ما اين دو حديث را در تفسير سوره «اقرا» نياورده‏اند. حديث اول دركتاب «كافى‏» باب (فضل قرآن) است كه امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمايد: «نخستين چيزى كه بر پيغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك بود»!

در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.

حديث دوم در «عيون اخبارالرضا» شيخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (عليه السلام) روايت مى‏كند كه فرمود: «اولين بار كه جبرئيل بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم - بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق ...»

حديث‏سوم در «محاسن برقى‏» ج 1 ص 41 ازصفوان جمال روايت مى‏كند كه گفت‏حضرت صادق (عليه السلام) قرمود: هيچ كتابى ازآسمان نازل نشد مگر اينكه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. (3)

با توجه به اين سه حديث ارزنده و گويا، مى‏گوييم كه پيك وحى الهى سوره اقرا را به عكس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثت‏باشش آيه آورد: آيه اول همان «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. و از پيغمبر خواسته بود همان آيه اول يعنى; «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را قرائت كند، يعنى قبل از هر چيز «بسم الله‏» بگويد و سرآغاز كارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه كه خدا خواسته بود، هماهنگ سازد.

پس «اقرا بسم ربك‏» يعنى; نام خدايت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهيم قمى در تفسيرش، پيغمبر پرسيد چه بخوانم؟ جبرئيل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق‏». يعنى نام خدا را كه مامور هستى بخوانى، همين «بسم الله الرحمن الرحيم‏» است، و پيغمبر بار دوم «بسم الله‏» را براى نخستين بار خواند و با آن آشنا شد. همان كه خود پيغمبر بعدها به ما دستورداده است كه هيچ كارى را آغاز نكنيد مگر اين كه اول بگوييد: «بسم الله الرحمن الرحيم‏».

آرى، هنگامى كه حقايق اسلامى را برگزيدگان الهى بيان كنند، چنين خواهد بود، كه مردم بى‏خبر را با آنچه واقعيت دارد آشنا مى‏سازند.

به عبارت روشن‏تر آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال.

پى‏نوشت ها:

1- «بحار الانوار» علامه مجلسى - ج 18 ص 205 و ج 17 ص 309 چاپ جديد.

2- مناقب ابن شهر اشوب ج 1 ص 36

3- مفاخر اسلام - تاليف نويسنده - ج 1 ص 368

منبع:

تاريخ اسلام على دوانى

واقعيت ‏بعثت از نگاه اهل بيت(ع)

بعثت

پيامبر و حرا

بعثت پيغمبر اسلام يا برانگيخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتميت، حساس‏ترين فراز تاريخ درخشان اسلام است. بعثت پيغمبر درست درسن چهل سالگى حضرت انجام گرفت. پيغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولى هنوز پيك وحى بر وى نازل نشده بود. قبلا علائمى ازعالم غيب دريافت مى‏داشت، ولى مامور نبود كه آن را به آگاهى خلق هم برساند.

ميان مردم قريش و ساكنان مكه مرسوم بود كه سالى يك ماه را به حالت گوشه گيرى و انزوا در نقطه خلوتى مى‏گذرانيدند. (1)درست روشن نيست كه انگيزه آنها از اين گوشه‏گيرى چه بوده است، اما مسلم است كه اين رسم در بين آنها جريان داشت و معمول بود.

نخستين فرد قريش كه اين رسم را برگزيد و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پيغمبر اكرم بود كه چون ماه رمضان فرا مى‏رسيد، به پاى كوه حراء مى‏رفت، و مستمندان را كه از آنجا مى‏گذشتند، يا به آنجا مى‏رفتند، اطعام مى‏كرد. (2)

به طورى كه تواريخ اسلام گواهى مى‏دهد، پيغمبر نيز پيش از بعثت ‏به عادت مردان قريش، بارها اين رسم را معمول مى‏داشت. از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مى‏گرفت و به نقطه خلوتى مى‏رفت و به تفكر و تامل مى‏پرداخت.

در مدتى كه بعدها در «حراء» به سر مى‏برد،غذايش نان «كعك‏» و زيتون بود، و چون به اتمام مى‏رسيد، به خانه بازمى‏گشت و تجديد قوا مى‏كرد. گاهى هم همسرش خديجه برايش غذا مى‏فرستاد. غذائى كه در آن زمان‏ها مصرف مى‏شد، مختصر و ساده بود. (4)

پيغمبر چند سال قبل از بعثت، سالى يك ماه در حرا به سر مى‏برد، و چون روز آخر باز مى‏گشت، نخست ‏خانه خدا را هفت دور طواف مى‏كرد، سپس به خانه مى‏رفت. (5)

كوه حراء امروز در حجاز به مناسبت اين كه محل بعثت پيغمبر بوده است «جبل النور» يعنى كوه نور خوانده مى‏شود. حراء در شمال شهر مكه واقع است و امروز تقريبا در آخر شهر در كنارجاده به خوبى ديده مى‏شود. كوه‏هاى حومه مكه اغلب به هم پيوسته است و از سمت ‏شمال تا حدود بندر «جده‏» واقع در 70 كيلومترى مكه و كنار درياى سرخ امتداد دارد.

اين سلسله جبال كه از يك سو به صحراى «عرفات‏» و سرزمين «منا» وشهر «طائف‏» و از سوى ديگر به طرف «مدينه‏» كشيده شده است، با دره‏ها و بيابان‏هاى خشك و سوزان و آفتاب طاقت ‏فرساى خود شايد بهترين نقطه‏اى است كه آدمى را در انديشه عميق خودشناسى و خداشناسى و دورى از تعلقات جسمانى و تعينات صورى و مادى فرو مى‏برد.

كوه نور از بلندترين كوه‏هاى اطراف مكه است، و جدا از كوه‏هاى ديگر به نحو بارزى سر به آسمان كشيده و خودنمائى مى‏كند. هرچه بيننده به آن نزديك‏تر مى‏شود، مهابت و جلوه كوه بيشتر مى‏گردد. از آن بلندى در زمان خود پيغمبر قسمتى از خانه‏هاى مكه پيدا بود، و امروز قسمت زيادترى از شهر مكه پيداست. قله كوه نيز درپشت‏بام‏ها و از داخل اطاق‏هاى بعضى از طبقات ساختمان‏هاى مكه به خوبى پيدا است.

چون اين اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى‏كرد، خديجه مى‏گفت: «تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رئوف و خوئى پسنديده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست.

«غار حراء» كه در قله كوه قرار دارد، بسيار كوچك و ساده است. در حقيقت غار نيست، تخته سنگى عظيم به روى دو صخره بزرگ‏ترى غلت‏خورده و بدين گونه تشكيل دهنه غار حراء داده است. دهنه غار به قدري است كه انسان مى‏تواند وارد و خارج شود. كف آن هم بيش از يك متر و نيم براى نمازگزاردن جا ندارد.

غار حراء جائى نبوده كه هركس ميل رفتن به آنجا كند، و محلى نيست كه انسان بخواهد به آسانى در آن بياسايد. فقط يك چيز براى افراد دورانديش در آنجا به خوبى به چشم مى‏خورد، و آن مشاهده كتاب بزرگ آفرينش و قدرت لايزال خداوند بى زوال است كه در همه جاى آن نقطه حساس پرتو افكنده و آسمان و زمين را به نحو محسوسى آرايش داده است! براساس تحقيقى كه ما نموده‏ايم پيغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاى كوه حراء فى‏المثل در خيمه به سر مى‏برده و رهگذران را پذيرائى مى‏كرده و فقط گاهگاهى به قله كوه مى‏رفته و به تماشاى جمال آفرينش مى‏پرداخته است كه از جمله لحظه نزول وحى، در روز 27 ماه رجب بوده است.

پيغمبر قبل از بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روح‏القدس گاهى تراوشاتى غيبى مى‏ديده و اسرارى بر آن حضرت مكشوف مى‏شده است. هنگامى كه پانزده سال بيش نداشت، گاهى صدائى مى‏شنيد، ولى كسى را نمى‏ديد.

هفت‏سال متوالى بود كه نور مخصوصى مى‏ديد و تقريبا شش سال مى‏گذشت كه زمزمه‏اى را مى‏شنيد، ولى درست نمى‏دانست موضوع چيست؟

چون اين اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى‏كرد، خديجه مى‏گفت: «تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رئوف و خوئى پسنديده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست. (6)

هنگامى كه به سن سى و هفت‏سالگى ميل به گوشه گيرى و انزواى از خلق پيدا كرد، چندين بار در عالم خواب، سروش غيبى، سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه‏اى آگاه ساخت، بعدها نيز در پاى كوه حراء و ميان راه‏هاى مكه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مى‏شنيد ولى صاحب صدا را نمى ديد!

در يكى از روزها كه در دامنه كوه حراء گوسفندان عمويش ابوطالب را مى‏چرانيد، شنيد كسى از نزديك او را صدا مى‏زند و مى‏گويد: يا رسول الله! ولى به هرجا نگريست كسى را نديد. چون به خانه آمد و موضوع را به خديجه اطلاع داد، خديجه گفت: اميدوارم چنين باشد. (7)

روز بيست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مكه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حراء آرميده بود و مانند اوقات ديگر از آن بلندى به زمين و زمان و ايام و دوران و جهان و جهانيان مى‏انديشيد. مى‏انديشيد كه خداى جهان جامعه انسانى را به عنوان شاهكار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرينش خلق نمده و همه گونه لياقت و استعداد را براى ترقى و تعالى به او داده است. همه چيز را برايش فراهم نموده تا او در سير كمالي خود نانى به كف آرد و به غفلت نخورد. ولى مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوش‏گذران و مال دوست و مال‏دار قريش در اين انديشه‏ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عيش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چيزى نمى‏انديشند. شراب و شاهد و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون ‏بخت و نيازمند، تنها انديشه‏اى است كه آنها در سر مى‏پرورانند...

اينك «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت‏سر نهاده است. تجربه زندگى و پختگى فكر و اراده‏اش و استحكام قدرت تعقلش به سرحد كمال رسيده، و از هر نظر براى انجام سؤوليت‏بزرگ پيغمبرى آماده است. در تمام قلمرو عربستان و دنياى آن روز جز او چه كسى بود كه از جانب خداوند عالم شايستگى رهبرى خلق را داشته باشد؟

رهبرى كه سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانى باشد، و انسان‏هاى شرافتمند بر شخصيت ذاتى و تربيت‏ خانوادگى و سوابق درخشان و ملكات فاضله و صفات پسنديده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهيم بت ‏شكن خليل خدا و اسماعيل ذبيح و فرزند هاشم سيد و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناى قريش است. پدر در پدر و مادر در مادر شكوفان و درخشان و فروزان است.

او از سلامتى كامل جسم و جان برخوردار بود كه نتيجه وراثت صحيح و سالم است. وراثتى كه پدران پاك و مادران پاك سرشت‏برايش باقى گذارده بودند. به طورى كه دنياى جاهليت هم با همه پليدى و تيرگى و تاريكيش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چيزى از شرافت و حسب و نسب او بكاهد. (8)

 پي‌نوشت ها:

1- سيره ابن هشام - ج 1 ص 154 سيره ابن هشام كه آنرا قديمترين تاريخ حيات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دانسته‏اند، تلخيص از «سيره النبى ص‏» تاليف محمد بن اسحاق بن يسار مطلبى متوفاى سال 151 ه است كه ابن حجر عسقلانى شافعى در كتاب «تقريب‏» رمى به تشيع او نموده است. ابن هشام، يعنى عبدالملك بن هشام حميرى، خود در سال 218 ه وفات يافته است.)

2- سيره حلبه - ح 1 ص 381

3- همان كتاب - ج 1 ص 382

4- همان كتاب - ج 1 ص 382

5- تاريخ طبرى - ج 3 ص 1149 - سيره ابن هشام، ج 1 ص 155

6- سيره حلبيه - ج 1 ص 380 - 391

7-  مناقب ابن شهر آشوب - ج 1 ص 44

8- در زيارت وارث حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السلام مى‏خوانيم كه: «گواهى مى‏دهم تو نورى بودى در صلب‏هاى شامخ پدرانت و رحم‏هاى پاك مادرانت، به طورى كه ايام جاهليت نتوانست آن را با اخلاق و آداب و رسوم پليد خود آلوده سازد، و چهره درخشان آن را دگرگون گرداند».

 منبع:

تاريخ اسلام، على دوانى

جعبه ابزار جاي خدا نيست!

نياز

عوامل عدم استجابت دعا

بسياري از مردم شكايت مي‌كنند كه چرا ايـن همه دعا مي‌كنيم، مستجاب نمي‌شود؟

شايد تو هم يكي از آنهايي باشي كه حسابي شاكي هستي. اما اين را بدان كه خدا زير حرفش نزده بلكه هر كاري يه آدابي داره و مسلما سر هر راهي سنكي هم هست. پس بايد هم راه رو شناخت و چاه رو ، تا از دعايي كه مي‌كنيم نتيجه بگيريم.

البته اينجا يك سوال خيلي خيلي مهم هم هست كه بايد بهش فكر كرد. اون سوال اينه: آيا دعاي مستجاب اونه كه ما به چشم ببنيم؟ آيا امكان نداره خدا دعاي ما رو طوري مستجاب كنه كه مت اصلا نفهميم؟

حتما در اين باره فكر كنيد و به خدا اعتماد داشته باشيد.

حالا ميتونيد فوت و فنّهاي دعا كردن رو  بخونيد و از اين به بعد بيشتر و بهتر نتيجه بگيريد.

1. نشناختن جهت و راه دعا (فرمول دعا)

نـيـل بـه هـر هدفي، راهي دارد، براي استجابت دعا نيز بايد راه هـايـي را پـيمود. امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: بايد كه پيش از دعا حـمـد و سـتـايش خدا كني، نعمتهايي را كه به تو بخشيده به ياد آوري، سـپـس شـكـر و سپاس گويي، آن گاه درود بر پيغمبر و آل او فـرسـتي، سپس از گناهانت ياد كرده اقرار نمايي و از آسيب آن به خدا پناه بري؛ اين است جهت و راه دعا.1

2. وقت نشناسي (نقش زمان)

مـثلي است كه مي‌گويند: فلاني خروس بي محل است؛ هرچند كه خداوند از رگ گـردن بـه انسان نزديكتر است اما بايد وقت دعا را رعايت كرد. در حـالات امامان معصوم(عليه‌السلام) مي‌خوانيم كه آنها در اوقات و موقعيتهاي خـاصي به دعا مي‌كردند. مواردي چون دعا بين اذان و اقامه، هـنـگـام وزيدن باد، وقت ظهر، هنگام بارش باران، شب قدر، و غير آن در روايات آمده است كه در استجابت دعا نقش موثري دارند.

فيض و رحمت خدا مثل شير آب نيست كه يك بار بازش كني و خيالت راحت باشد كه همين‌طور خواهد آمد. بلكه يك تلمبه دارد كه مدام بايد آن را زد و هر لحظه كه از تلمبه زدن بايستي، جريان رحمت هم قطع مي‌شود.

آن تلمبه، دعاست. وقتي با كلي دعا و التماس از خدا چيزي گرفتي، بايد با دعا هم نگهَش داري.

3. وفا نكردن به عهد نسبت به خداوند (يكي بده صدتا بگير)

شـايـد انسان خود را بسان ماشيني فرض كند كه سازنده يا مالك آن بـايد همواره نيازهاي آن را برآورد؛ مثل آب، روغن، سوخت و... و تـصـور كـنـد چون آفريده خداوند است، خداوند بايد همواره او را كـمـك كـند، بدون اين كه عهدي بر گردن او باشد. ولي چنين نيست، بـلـكه خداوند عهدهايي بر گردن بنده‌اش دارد كه بايد عملي شوند تا خداوند نيز پيمانش را وفا كند. امام صادق(عليه‌السلام) در پاسخ عده‌اي كـه از عـلت عدم استجابت دعا پرسيده بودند، فرمود: به دليل اين كـه شما به عهدهاي خود در پيشگاه خداوند وفا نمي‌كنيد، در حالي كه خداي تعالي مي‌فرمايد: به عهد من وفا كنيد تا من به عهد شما وفـا كنم. به خدا قسم اگر به عهد خدا وفا كنيد، خداي متعال نيز به عهد شما وفا مي‌كند.

از جـمـلـه عـهـدهـايي كه انسان بر گردن دارد، عمل صالح است كه مـصـاديـق فراواني دارد؛ مانند: انجام واجبات، ترك محرمات، قرائت قرآن، صله رحم، كمك به نيازمندان و....

4. ايمان و يقين ناكافي (به خدا اعتماد كن)

كسي كه دست به دعا برمي دارد اگر ايمان قلبي به اجابت دعاي خود نـداشـتـه بـاشد، نتيجه نمي‌گيرد و مانند آن است كه تشنه‌اي در بـيـابـان بـي آب و عـلـف به دنبال دريا بگردد. نبي اكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) مي‌فـرمايد: (ادعوا الله و انتم موقنون بالاجابه3؛ خدا را بخوانيد و يـقـيـن بـه اجـابت داشته باشيد). امام صادق(عليه‌السلام) نيز مي‌فرمايد: (اذا دعـوت فـظن ان حاجتك بالباب4؛ در وقت دعا يقين كن كه حاجت تو بر در خانه آمده است.)

5. شرك در دعا (از دست كسي كاري ساخته نيست)

شـرك بـسـيـار ظـريف است و در هر امري از امور ديني و عبادي مي‌تـوانـد دخـيـل بـاشـد. در دعا نيز اين موضوع يكي از عوامل عدم اسـتـجـابـت دعا است. هرگز نمي‌توان خارج از محدوده توحيد قرار گـرفت و انتظار استجابت دعا را داشت. خداي متعال مي‌فرمايد: او خـداي زنـده ابـدي اسـت و جز او هيچ خدايي نيست. پس تنها او را بـخـوانـيـد و بـه اخلاص بندگي كنيد كه ستايش و سپاس مخصوص خداي يكتا و آفريدگار عالميان است.5 بايد دانست كه فقط و فقط خداست كه ريز و درشت نيازهاي آدمي را برآورده مي‌كند اما به دست بندگانش و انسان نبايد اشتباه كند و اين وسيله را همه كار بپندارد. وقتي دعا مي‌كني چشمت را از همه ببند و مدام به اين فكر كن كه از دست كسي كاري ساخته نيست.

6. همراه نبودن ياد خدا و صلوات در دعا (استفاده از پارتي)

در دعـا تـوجه به خدا و رسولش اهميت بسيار دارد. كسي كه دعا مي‌كـنـد نـبـايد از ياد خدا و رسولش غافل شود، كه اگر غافل گردد، مـانـنـد آن است كه غذاي بي چاشني بخورد. مزه و لطف دعا در اين اسـت كـه بـا يـاد خـدا و رسـول هـمـراه گردد. امام كاظم(عليه‌السلام) مي‌فـرمـايـد: هركس پيش از ستايش خداوند و درود و صلوات بر پيامبر دعا كند مانند كسي است كه بدون زه تيراندازي كند.6

اشتباه نكن، خدا جادوگر نيست. اصلا جادوگري وجود ندارد. خدايي كه اين جهان را بر اساس قانون منطق آفريده، مطابق قانون نيز عمل مي‌كند البته با مهرباني. پس از خدا نخواه كه دنيا را در درون تخم مرغي قرار دهد.

7. نيت آلوده (با خدا رو راست باش)

در دعـا بـايـد نـيـت، پاك و اخلاص، كامل باشد. امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فـرمايد: به راستي بنده وقتي كه با نيت پاك و قلب با اخلاص خداي را بـخـوانـد اگـر به عهد خداي عزوجل وفا كرد، دعايش مستجاب مي‌شـود و اگـر خدا را بدون نيت پاك و اخلاص بخواند، دعاي او اجابت نمي‌شود.7

8. سنگ دلي (با خلق خدا مهربان باش تا خدا...)

دلـي كه سخت باشد، به اعمال زشت فرمان مي‌دهد و ستم و جنايت را پيش نهاد مي‌كند و هرگز نخواهد توانست رضايت خدا را جلب كند. امـام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: همانا خداي تعالي دعايي كه از دل سخت و سنگ دل برخاسته باشد، مستجاب نمي‌كند.8

9. ناممكن و نامشروع بودن(دنيا درون تخم مرغ جا نمي‌گيرد، متوجه خواسته‌ات باش)

خـواسـتن چيزي كه ممكن نيست و يا چيزي كه خلاف شرع مقدس است، آن هـم از خدايي كه ما را آفريد و بر همه امور مسلط است، كاري عبث و بـيـهوده است. كسي كه به درگاه خدا دعا مي‌كند بايد بداند كه چـه مي‌خـواهـد، آيا چيزي كه مي‌خواهد ممكن است و آيا در حيطه كـارهـاي مـشـروع قرار دارد يا خير؟ امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: اي كـسـي كـه دعـا مي‌كني آن چه را كه حلال نيست و آن چه را كه نمي‌شود، (مانند نبوت، امامت و چيزهاي ديگر) از خدا مخواه.9 خداوند استاد نظم و منطق و قانون و علت است. هيچ كار او بي حساب و كتاب نيست. اشتباه نكن، خدا جادوگر نيست. اصلا جادوگري وجود ندارد. خدايي كه اين جهان را بر اساس قانون منطق آفريده، مطابق قانون نيز عمل مي‌كند البته با مهرباني. پس از خدا نخواه كه دنيا را در درون تخم مرغي قرار دهد.

10. سرگرم محرمات و لهو و لعب بودن(خواسته‌ات را از كسي بخواه كه با او ده‌خوري)

انـساني كه مشغول انجام محرمات و غرق در لهو و لعب است، يا كسي كـه از راه حرام كسب و كار و درآمد دارد و خوراك خود و اهلش را تامين مي‌كند، چه انتظاري دارد كه خداوند دعاي او را قبول كند. حـضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: خداي تعالي دعاي قلبي را كه سرگرم لهو و لعب باشد نمي‌پذيرد.10

11. خودخواهي(هرچه‌ را براي خود مي‌پسندي براي ديگران هم بپسند)

خـداونـد دوست دارد بنده او قبل از دعا و آرزو براي خود به فكر ديـگـران بـاشد. حضرت زهرا(س) براي مردان و زنان اهل ايمان دعا مي‌كـرد و بـراي خـويشتن دعا نمي‌كرد، سبب را پرسيدند، فرمود: نخست هم سايه سپس خانه.11

ديده‌ايد بعضها وقتي چيزي مي‌خواهند مي‌گويند به فلاني هم آن چيز دا بدهيد. از اين روش استفاده كنيد اما نه الكي بلكه واقعا اول براي او بخواهيد. چون خدا را نمي شود كلك زد.

12. نااميدي (ترفند دشمن)

امـيـد در هـر كاري باعث ادامه كار و حركت به سوي هدف است. دعا نـيـز ايـن چنين است. از اين رو مي‌خوانيم: خدايا آرزويم را در اميدواري به رحمتت برآور.12 نـااميدي از درگاه خداوند باعث عدم استجابت دعا است، كه خود مي‌فـرمـايـد: از رحـمـت خدا نااميد نشويد، زيرا نااميدي مخصوص گمراهان است.13 آيا مي‌دانستي كه يكي از راهكارهاي شيطان اين است كه تو را نا اميد كرده و از اطمينان تو به خداوند بكاهد و تو را وادار كند كه سراغ ديگران هم بروي؟ حتما اين را هم مي‌داني كه شيطان دوست تو نيست!

13. اعراض از امر به معروف و نهي از منكر (فوت كوزه گري)

فـرامـوش كردن يا ترك امر به معروف و نهي از منكر، اين مسئوليت مـهـم اجـتماعي، عامل عدم استجابت دعا است. رسول گرامي اسلام مي‌فرمايد: امـر بـه مـعـروف و نهي از منكر كنيد وگرنه خدا بَدان شما را بر نـيـكان شما مسلط مي‌كند و دعاي نيكان شما در آن موقع به اجابت نمي‌رسد.14

14. دعا نكردن در زمان راحتي(خدا آچار نيست)

انـسـان بـه هـنگام راحتي و نداشتن مشكل نيز بايد با دعا انس و الـفـت داشته باشد و آن را مانند واكسني بداند كه در زمان سختي و مـشـكـل به كمك او مي‌آيد و او را نجات دهد. امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فـرمـايـد: هركس خوش دارد كه در حال سختي دعايش به اجابت برسد، بايد در حال راحتي دعا كند.15

خداوند آچار نيست كه در جعبه ابزار گذاشت و هر وقت كار گير كرد رفت سراغ آن. خداوند اصل و اساس همه چيز است حتي بودن من و تو در همين لحظه. اشتباه نكن.

فيض و رحمت خدا مثل شير آب نيست كه يك بار بازش كني و خيالت راحت باشد كه همين‌طور خواهد آمد. بلكه يك تلمبه دارد كه مدام بايد آن را زد و هر لحظه كه از تلمبه زدن بايستي، جريان رحمت هم قطع مي‌شود.

آن تلمبه، دعاست. وقتي با كلي دعا و التماس از خدا چيزي گرفتي، بايد با دعا هم نگهَش داري.

15. ندانستن سود و زيان از جانب خداوند (همه كاره خداست)

انسان همواره در معرض سود و زيان است، گاهي غرق در نعمت و گاهي فـارغ از آن و ايـن هـمه از جانب خداوند است و بشر بايد همواره شـكـرگـزار بـاشـد. آن گاه كه به سختي و زيان افتد، قبل از دعا بـايد بداند كه زيان و سختي وارده از جانب خداوند است و فقط از او بـخـواهـد كـه رفـع زيان كند و او را به سوي راحتي سوق دهد. رسول اكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) فرموده است: خداي عزوجل اين چنين فرمود: هركه از من چيزي بخواهد و بداند كه زيان و سود از سوي من است، اجابتش مي‌كنم.16

وقتي دعا مي‌كني چشمت را از همه ببند و مدام به اين فكر كن كه از دست كسي كاري ساخته نيست.

17. دعا نكردن به صورت جمعي (با بنده‌هاي خدا همراه شو)

هـرچـنـد كـه از دعاي انفرادي نيز مي‌توان نتيجه گرفت، اما اگر تـعـدادي جـمـع شـونـد و مانند دعاي كميل، ندبه و توسل، يك صدا خـداوند را بخوانند، پروردگار نظر خاصي به آن محفل خواهد كرد و نـتـيـجـه بـهتري حاصل خواهد شد. امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: هرگز چـهـار نـفر در كاري گرد هم نيامدند و دعا نكردند مگر آن كه با حاجت روا شده متفرق گشتند.17

18. تضرع و زاري و اصرار نكردن(عنصر سماجت)

مـداومـت در دعا و تضرع كردن به درگاه الهي، رمز موفقيت در دعا اسـت. كـسي كه بدون تضرع و اصرار انتظار فرج و گشايش مشكلات خود را دارد، توفيق چنداني نخواهد يافت. خداي بزرگ مي‌فرمايد: خداي خـود را بـه تضرع و زاري و با صداي آهسته بخوانيد.18 رسول اكرم مي‌فـرمايد: به راستي خداوند افرادي را كه اصرار در دعا دارند دوست مي‌دارد.19

19. قطع ارتباط با خدا (يكي هست كه صداي تو را دوست دارد)

در روايـت اسـت كه خداوند دوست دارد سخن و دعاي بنده محبوبش را بـسـيـار بـشـنود و اگر در اجابت دعاي بنده خويش عجله نمي‌كند، عـلـتـش آن اسـت كه مي‌خواهد همواره صوت بنده‌اش را بشنود، لذا كـسـي كـه دعـايـش مـستجاب نمي‌شود بايد به خودش بينديشد و اگر عـوامـل عـدم اسـتـجابت دعا را در وجودش نيافت اميدوار باشد كه بـنـده خـاص خدا است و خداوند به او نظر خاص دارد. امام رضا(عليه‌السلام) مي‌فـرمايد: امام باقر(عليه‌السلام) فرمود: مومن حاجتي از خداي عزوجل مي‌خـواهـد، امـا اجابتش به تاخير مي‌افتد، به خاطر دوستي صدايش و شنيدن ناله‌اش.20


1 ـ فيض كاشاني، تفسير صافي (چاپ قديم، تهران) ص54.

2 ـ همان.

3 ـ تفسير الميزان، ج2، ص35.

4 ـ اصول كافي، ج2، ص238.

5 ـ غافر(40) آيه 65.

6 ـ بحارالانوار، ج4، ص253.

7 ـ سفينه البحار، ج1، ص449.

8 ـ همان، ص446.

9 ـ وسائل الشيعه، ج4، ص1129.

10 ـ تفسير الميزان، ج4، ص37.

11 ـ سفينه البحار، همان.

12 ـ دعاي مكارم الاخلاق.

13 ـ زمر(39) آيه 53.

14 ـ سفينه البحار، همان.

15 ـ اصول كافي، ج4، ص237.

16 ـ شيخ صدوق، ثواب الاعمال، ص341.

17 ـ همان، ص357.

18 ـ اعراف(7) آيه 55.

19 ـ نهج الفصاحه، ص76.

20 ـ وسائل الشيعه، ص1111.

بعثت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم)

 بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.

همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.

بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.

بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد."

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می‌بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره می‌گرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) می‌رفتند. این کناره‌گیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه‌گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می‌رفت و مستمندانی را که از آنجا می‌گذشتند، اطعام می‌نمود.

در واقع می‌توان گفت که این خلوت‌گزینی، زمینه‌ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار می‌رفته است.

در دوران این خلوت‌گزینی‌ها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی می‌نمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا می‌برد.

پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف می‌نمودند.

این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع‌ترین و خاضع و خاشع‌ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.

نزول اولین وحی

به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 27 ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:

"بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که به‌وسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمی‌دانست، آموخت."

همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله می‌توان به شنیده شدن صدای ناله‌ای اشاره نمود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌گوید: "صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: "یا رسول الله این ناله چیست؟" فرمود: "این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است." سپس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اضافه فرمود: "تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم و می‌بینی آنچه را که من می‌بینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمی‌شوی."

همانطور که قبلاً نیز بیان شد، حضرت علی (علیه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوت‌گزینی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه حضرت بوده‌اند و این سخن امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان می‌دارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشته‌اند. البته مطالعات تاریخی بیان می‌نماید که تنها شخصی که در آن لحظات، پیامبر را همراهی نموده، امام علی (علیه السلام) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول اولین وحی

همانطور که در قسمتهای پیشین اشاره شد، قبل از بعثت، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهاماتی می‌شد و ایشان حالات فوق العاده‌ای داشتند. اما کیفیت نزول اولین وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و موضوع آن، به‌طور کلی با الهامات قبل از بعثت ایشان متفاوت بود. و این امر سبب شد تا حالات روحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه حالات جسمانی ایشان تغییر نماید. برای این تغییر حالت دو دلیل را می‌توان برشمرد:

اولاً ایشان در هنگام نزول اولین آیات قرآن، عظمت و جلال خداوند را هرچه بیشتر احساس کردند.

ثانیاً در هنگام بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار بزرگ رسالت به عهده ایشان نهاده شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شرایطی موظف به ابلاغ رسالت الهی خویش به مردم گشتند که جزیرة العرب را اوضاع نابسامان اجتماعی فراگرفته بود و در چنین شرایطی واضح بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ابلاغ دعوت خویش نه تنها مورد تکذیب و تهمتهای ناروا و آزار و اذیت مشرکین قرار می‌گرفتند، بلکه آنان در مسیر رسیدن پیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سایر مردم موانع بسیاری را ایجاد خواهند نمود. مجموعه این عوامل باعث دگرگونی حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. اما خداوند نیز در این شرایط پیامبرش را تقویت نمود و ایشان را برای به انجام رساندن مسئولیت عظیم رسالتش، بیش از پیش آماده ساخت.

بازگشت از کوه حرا

پس از این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه پایین آمدند و به سمت مکه و خانه خویش عازم شدند. هنگامیکه به خانه رسیدند ماجرای بعثت خویش را برای همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازگو نمودند. خدیجه (سلام الله علیها) نیز که در سالهای همسری با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آثار بزرگی و پیامبری در ایشان را دیده بود، گفت:

"به خدا دیرزمانی است که من در انتظار چنین روزی، بسر برده‌ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی."

نزول سوره مدثر

در همین روزهای آغازین بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که در هنگام استراحت ایشان، جبرئیل برای بار دیگر بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و آیات نخستین سوره مدثر را بر ایشان خواند که:

"بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها المدثر، قم فأنذر، و ربک فکبر و ثیابک فطهر و الرجز فاهجر و لاتمنن تستکثر و لربک فاصبر

به نام خداوند بخشنده مهربان،ای کسی که جامه به خود پیچیده ای، برخیز و قوم خود را از عذاب خدا بیم ده و خدا را به بزرگی یاد کن و لباست را پاکیزه دار و از ناپاکی دوری گزین و بر هرکس احسان کنی ابداً منت نگذار و برای خدا صبر پیش گیر" 

می‌توان گفت مفاد این سوره این است که از این پس، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید پیوسته به فکر بیم دادن مردم از نافرمانی خداوند بوده و لحظه‌ای از آن غافل نباشد و بدین گونه بود که اولین آیه‌های کتاب آسمانی دین اسلام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و ایشان از جانب خداوند به مقام رسالت برگزیده شدند.

نخستین مسلمانان

همانطور که قبلاً به آن اشاره شد، حضرت علی (علیه السلام) به دلیل نزدیکی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، همراه ایشان بوده‌اند که لحظه نزول اولین وحی هم یکی از آن مواقع بوده است. پس بسیار طبیعی به نظر می‌رسد که حضرت علی (علیه السلام) که از نزدیک این وقایع عظیم و مبعوث شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، از جانب خداوند متعال را نظاره‌گر بوده‌اند، در آنجا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده و به عنوان اولین مسلمانان، چه در میان زنان و چه در میان مردان یاد شوند.

خود ایشان نیز در چندین خطبه (در نهج البلاغه) که در حضور عموم مسلمانان و بیشتر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد می‌شد، می‌فرمایند: "من بر فطرت یکتاپرستی متولد شدم و از دیگران به ایمان و هجرت سبقت گرفتم."

همچنین می‌فرمایند: "هیچکس قبل از من به دعوت حق روی نیاورده است."

در مورد اولین زن مسلمان نیز باید گفت که به اتفاق عموم مورخان اسلام، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اولین زن مسلمان بوده‌اند، چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مبعوث شدن با اولین کسی که برخورد داشته‌اند، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بوده، ضمناً، همانطور که در قسمتهای قبل نیز بدان اشاره شد، ایشان در گفتار خویش تلویحاً پیامبری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تصدیق نموده اند.

بعد از این دو بزرگوار می‌توان به ابوذر غفاری که جزو اولین مسلمانان بوده نیز اشاره کرد

بعد از بعثت

پس از بعثت رسول خدا، جبرئیل از آسمان فرود آمد، آبی از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و رکوع و سجود را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آموخت. همچنین سایر احکام و مسائل شرعی نیز توسط جبرئیل بتدریج بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل می‌شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز این احکام را به نخستین مسلمانان آموزش داده و آنها هم این اعمال را انجام می‌دادند. به عنوان مثال در مورد نماز باید گفت که حضرت علی (علیه السلام) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) که اولین نمازگزاران بودند پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جماعت ایستاده و نماز را اقامه می‌کردند. گفته می‌شود آنها نماز ظهر را در کنار کعبه می‌خواندند ولی در مواقع دیگر در جاهای دیگر این فریضه را بجای می‌آوردند تا قریشیان متوجه آنها نشوند.

در این مدت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بتدریج کار دعوت پنهانی خویش را آغاز کردند که مشروح آن در قسمتهای آینده خواهد آمد.

صفات ظاهري و باطني امام كاظم عليه السلام

شهادت امام كاظم عليه السلام

نام امام هفتم ما، موسي و لقب آن حضرت کاظم (عليه‌السلام) کنيه آن امام "ابوالحسن" و "ابوابراهيم" است. شيعيان و دوستداران لقب "باب الحوائج" به آن حضرت داده‌اند. تولد امام موسي کاظم (عليه‌السلام) روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجري در "ابوأ " اتفاق افتاد. دوران امامت امام هفتم حضرت موسي بن جعفر (عليهما‌السلام) مقارن بود با سال‌هاي آخر خلافت منصور عباسي و در دوره خلافت هادي و سيزده سال از دوران خلافت هارون که سخت‌ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است. امام موسي کاظم (عليه‌السلام) از حدود 21 سالگي بر اثر وصيت پدر بزرگوار و به امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد، و زمان امامت آن حضرت سي و پنج سال و اندکي بود كه مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است، البته غير از حضرت ولي عصر (عج).

حضرت کاظم (عليه‌السلام) داراي قامتي معتدل بود. صورتش نوراني و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود. بدن شريفش از زيادي عبادت ضعيف شده بود، ولي همچنان روحي قوي و قلبي تابناک داشت. امام کاظم عليه السلام به تصديق همه مورخان، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است. حضرت موسي بن جعفر (عليهماالسلام) از عبادت و سخت‌کوشي به "عبد صالح" معروف و در سخاوت و بخشندگي مانند نياکان بزرگوار خود بود.

کاظم يعني: نگهدارنده و فروخورنده خشم. اين رفتار در برابر کسي يا کساني بوده که از راه جهالت و ناداني يا به تحريک دشمنان به اين کارهاي زشت و دور از ادب دست مي‌زدند.

امام كاظم(عليه السلام) کيسه‌هاي سيصد ديناري و چهارصد ديناري و دو هزار ديناري مي‌آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي‌کرد. از حضرت موسي کاظم عليه السلام روايت شده است که فرمود: "پدرم (امام صادق عليه‌السلام) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي‌کرد." 

امام (عليه‌السلام) با آن کرم و بزرگواري و بخشندگي خود لباس خشن بر تن مي‌کرد، چنانکه نقل کرده‌اند: "امام بسيار خشن‌پوش و روستايي لباس بود" و اين خود نشان ديگري است از بلندي روح و صفاي باطن و بي اعتنايي آن امام به زرق و برق‌هاي گول زننده دنيا.

امام موسي کاظم (عليه‌السلام) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود. هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود، و پنهان و آشکار به آنها کمک مي‌کرد. برخي از فقراي مدينه او را شناخته بودند اما بعضي - پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد - به کرم و بزرگواريش پي بردند و آن وجود عزيز را شناختند. امام کاظم (عليه‌السلام) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادي داشت. قرآن را با صدايي حزين و خوش تلاوت مي‌کرد. آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مي‌آمدند و از روي شوق و رقت گريه مي‌کردند. بدخواهاني بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را - روي در روي - بد مي‌گفتند و سخناني دور از ادب به زبان مي‌راندند، ولي آن حضرت با بردباري و شکيبايي با آنها روبرو مي‌شد، و حتي گاهي با احسان آنها را به صلاح مي‌آورد، و تنبيه مي‌فرمود.

تاريخ، برخي از اين صحنه‌ها را در خود نگهداشته است. لقب "کاظم" از همين جا پيدا شد. کاظم يعني: نگهدارنده و فروخورنده خشم. اين رفتار در برابر کسي يا کساني بوده که از راه جهالت و ناداني يا به تحريک دشمنان به اين کارهاي زشت و دور از ادب دست مي‌زدند.

امام کاظم عليه السلام به تصديق همه مورخان، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است. حضرت موسي بن جعفر (عليهماالسلام) از عبادت و سخت‌کوشي به "عبد صالح" معروف و در سخاوت و بخشندگي مانند نياکان بزرگوار خود بود.

رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت (عليه‌السلام) کم کم، بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت (عليهم ‌السلام) را روشن مي‌ساخت، اما آنجا که پاي گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگري - پيش مي‌آمد، امام کاظم (عليه‌السلام) مي‌فرمود: "قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعني: حق را بگو اگرچه آن حقگويي موجب هلاک تو باشد.

ارزش والاي حق به اندازه‌اي است که بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند. در فروتني - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود. با فقرا مي‌نشست و از بينوايان دلجويي مي‌کرد. بنده را با آزاد مساوي مي‌دانست و مي‌فرمود همه، فرزندان آدم و آفريده‌هاي خدائيم.

از ابوحنيفه نقل شده است که گفت: " او را در کودکي ديدم و از او پرسش‌هايي کردم چنان پاسخ داد که گويي از سرچشمه ولايت سيراب شده است. به راستي امام موسي بن جعفر (عليهما‌السلام) فقيهي دانا و توانا و متکلمي مقتدر و زبردست بود."

محمد بن نعمان نيز مي‌گويد: "موسي بن جعفر را دريايي بي پايان ديدم که مي‌جوشيد و مي‌خروشيد و بذرهاي دانش به هر سو مي‌پراکند."

 منبع:

سايت امام كاظم عليه السلام

آسیابى در جهنّم!

جهنم

قال على (علیه السلام):

«اِنَّ فى جَهَنَّمَ رَحىً تَطْحَنُ، اَفَلا تَسْئَلُونى ما طَحْنُها؟ فَقیلَ لَهُ: فَما طَحْنُها یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ؟ قَالَ: اَلْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ، وَ الْقُرّاءُ الْفَسَقَةُ، وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ، وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ، وَ الْعُرَفاءُ الْكَذَبَةُ ...»

«در جهنّم آسیابى وجود دارد كه همواره كار مى كند. آیا نمى پرسید كه چه چیزى را خرد مى كند؟ پرسیده شد: خوراك این آسیاب چیست؟ حضرت فرمود: دانشمندان فاجر و منحرف، قاریان فاسق، حكمرانان ستمگر، وزیران خائن و كارشناسان دروغگو، خوراك آن آسیاب هستند!»(1).

آتش دوزخ براى مجازات گنهكاران كافى است آتشى كه از درون دل ها به بیرون زبانه مى كشد (اَلَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الاَْفْئِدَةِ)(2) ولى براى برخى از جهنّمیان، از جمله گروه هاى پنج گانه فوق، عذاب هاى فوق العاده اى بر آن افزوده شده، كه علّت آن ـ در مورد گروه هایى كه در این حدیث مطرح شده ـ این است كه از مقام و موقعیّت خویش سوء استفاده كرده اند.

 توجّه كنید:

اِنَّ فى جَهَنَّمَ رَحىً تَطْحَنُ: در جهنّم آسیابى وجود دارد كه پنج گروه از انسان ها را، همانند گندمى كه تبدیل به آرد مى شود، خرد مى كند! آیا نمى پرسید كه چه كسانى خوراك این آسیاب هستند؟ مردم پرسیدند: اى امیرمؤمنان! این آسیاب چه كسانى را آسیاب مى كند؟ حضرت در جواب پنج گروه را برشمرد:

1ـ اَلْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ:

اوّلین گروه، عالمانى هستند كه چراغ در دست دارند و راهزن دین و ایمان و عقاید و اعتماد مردمند، عالم فاجر و منحرف همانند دزدى است كه چراغ در دست دزدى مى كند

چو دزدى با چراغ آید

گزیده تر برد كالا!

2ـ وَ الْقُرّاءُ الْفَسَقَةُ:

دومین گروهى كه خوراك آن آسیاب هستند، قاریان فاسق مى باشند. تفاوت «علماء فاجر» و «قاریان فاسق» در این است كه قاریان فقط معلّمان مردم در قرآن هستند، ولى علماء فاجر شامل معلّمان مردم در سایر علوم نیز مى شود. این ها اگر فاسق باشند خطرات زیادى خواهند داشت و چون جایگاهشان مهم است و با روح و قلب مردم، مخصوصاً جوانان سر و كار دارند عذابشان هم شدید است.

3ـ وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ:

جابران ستمكار سومین گروهى هستند كه خوراك آن آسیاب مى باشند. خطر این گروه در مرحله بعد از علماء فاجر و قاریان فاسق است; چون آن ها عقیده مردم را دگرگون مى سازند، ولى زمامداران ستمكار بر جسم مردم ستم مى كنند.

4ـ وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ:

وزیران جابران ستمكار هم در آن آسیاب خرد مى شوند. علّت این كه به وزرا، خائن و به زمامداران، ظالم گفته شده این است كه: این وزراء هم به پیشوایانشان خیانت مى كنند و بیراهه را به عنوان راه به آن ها نشان مى دهند و هم به خویشتن و ملّت خویش خیانت مى كنند.

5ـ وَ الْعُرَفاءُ الْكَذَبَةُ:

منظور از «عرفا» در این جا كارشناسان مى باشد. بنابراین پنجمین گروه، كارشناسان و خبرگزاران و اهل خبره دروغگو هستند. تمام رسانه هاى جمعى كه به نوعى آلوده به دروغ و ارائه خلاف حقیقت هستند مشمول این تعبیر مى باشند; رسانه هایى كه باید معرّف خوبى ها و معروف ها و صراط مستقیم باشند، آلودگى ها و دروغ ها و بى بندوبارى ها را ارائه مى كنند و مردم را غافل و گرفتار انواع بدبختى ها مى سازند.

در ضمن از این حدیث معلوم مى شود كه جامعه بر محور این پنج گروه دور مى زند، اگر این ها اصلاح شوند تمام جامعه اصلاح مى شود و اگر منحرف شوند همه جامعه تباه مى گردد. و سرآغاز انحراف تمام این ها یك چیز است و آن مقدّم داشتن منافع شخصى بر منافع اجتماعى و ارزش هاى مادّى بر ارزش هاى الهى!

_______________________________________

1. میزان الحكمة، باب 620، حدیث 2922، (جلد دوم، صفحه 173).

2. سوره هُمزه، آیه 7.

3. مشروح این روایت را در كتاب مثال هاى زیباى قرآن تالیف نگارنده، جلد اوّل، صفحه 230 مطالعه فرمایید.

 منبع:

مكارم شیرازی، 110 سرمشق از سخنان حضرت على (علیه السلام)

فراتر از "فتنه"

beyond fitna

إِن يَنصُرْکُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَکُمْ... (آل عمران/160)

اگر خداوند شما را يارى کند، هيچ کس بر شما پيروز نخواهد شد ...

 اينك غريو غيرت جوانان مسلمان در پاسخ به فتنه‌ي شيطان، بر اساس حق مبين و آيات قرآن مستبين درقالبي زيبنده و بشكوه و با جلوه هايي ماندگار در گوش اسلام ستيزان باطل انديش طنين و دلهره افكند. جوانان مسلمان ايران زمين به مصداق كريمه‌ي "جاء الحق و زهق الباطل؛ ان الباطل كان زهوقا"(اسرا/81)، نقاب از چهره حق برگرفته و باطل را چونان حبابي برآب كه با نسيمي فرو مي شكند از زلال آب زدودند. "فراتر از فتنه" عنوان فيلمي است که توسط Ngo اسلام ومسيحيت در پاسخ به فيلم فتنه انگيز"فتنه" اثر ويلدرز، نماينده راستگراي پارلمان هلند، ساخته و از چندي پيش اکران آن در اينترنت آغاز شده است. فيلم ياد شده، نخست، آياتي را در معرفي سه تن از پيامبران الهي، موساي كليم(ع)، عيساي مسيح(ع)، و نبي ختمي مرتب (ص) به تصوير كشيده است. آنگاه با استناد به آياتي چند از قرآن مجيد پاره اي از ديدگاههاي اسلام پيرامون صلح و دوستي، رحمت و مودّت، برابري افراد در حقوق انساني به رغم تفاوت در نژاد و رنگ جسماني، منزلت زنان و احترام به جايگاه اجتماعي ايشان، حمايت از ضعفا و ارزش دانش اندوزي نمايش داده شده است . همچنين تصاويري از اقليت هاي مذهبي در ايران نشان داده مي شود كه آزادانه به اجراي مراسمات ديني خود مي پردازند. سپس تصاويري از ترجمه و تدريس برخي آثار دانشمندان اسلامي همچون ابن سينا و قطب الدين شيرازي در قرون گذشته اروپا پخش و به نظريه قطب الدين شيرازي در گردش زمين به دور خورشيد اشاره شده است. در بخش دوم فيلم، ضمن انعكاس برخي رفتارهاي خصمانه و افراط گرايانه دنياي غرب نسبت به مسلمانان و ارائه تصاوير غمباري از جنايات ددمنشانه‌ي اسلام ستيزان در فلسطين، لبنان، عراق، بوسني و...، تظاهرات اعتراض آميز مسلمانان، مسيحيان و يهوديان در سرتا سر دنيا، عليه جنگ افروزان، با استناد به آيه اي از قرآن، پيروان اديان الهي را به وحدت کلمه ميان اهل کتاب و پرستش خداي يگانه فرا مي خواند. اين فيلم در حال حاضر به زبان انگليسي در حال اکران بر روي سايت NGO اسلام و مسيحيت است و نسخه هاي فارسي وعربي آن نيز در روزهاي آينده نمايش داده خواهند شد. سايت "مستند فراتر از فتنه"، علاوه بر 3 زبان فارسي، عربي و انگليسي، به زبان‌هاي چيني، اسپانيولي، فرانسوي، هندي، اردو و آلماني نيز بر روي شبکه اينترنت قرار گرفته است.

فيلم "فراتر از فتنه" را از اينجا دريافت كنيد.

 

...چنانكه بارها گفته ايم، سكوت در قبال امثال اين دسيسه ها و جريانان هاي انحرافي در قاموس و ناموس ما مسلمانان نوشته نيست.

با عطف توجه بدين نكته و بنابر تكليف خطيري كه بر دوشمان بود ويژه نامه "فتنه، نقشي بر آب" را در حد وسع و توان رقم زديم تا هم پاسخي باشد بر آن "تحريف" وهم ادايي باشد بر اين "تكليف".

 

سايت تبيان                                                                                                                                        
ابوالقاسم شكوري

جوان را چگونه به نماز بخوانیم

نماز

گرایش به پرستش در اعماق فطرت پاك نهاد آدمی خانه دارد و با روح آدمی سرشته شده است و نماز آینه‌ی صاف و زلال تجلی این پرستش است. با اینهمه چرا عده ای از نماز گزادن سر باز می زنند و به تعبیر قرآن چرا عده ای در امر نماز "با كسالت" به نماز بر می خیزند یا در نماز" به سهو" گرفتارند.(سوره ماعون/آیه 5).مشكل كجاست؟

گذشته از شیوه های نامناسب دعوت به نمازبه نظر می رسد وفور اسباب غفلت زای حیات دنیوی و زندگی این جهانی علت اصلی این رویگردانی هاست. غفلت به تعبیر معصوم در "مناجات شعبانیه" چرك جان آدمی است. و تذكار مواهب و نعمتهای الهی تنها راه زدودن آن از زوایای روح و جان آدمیان.

توضیح بیشتر را از زبان حجت الاسلام قرائتی از اینجا بشنوید.

سجده سهو چیست و چه زمانی با ادا شود؟

 با سلام و عرض تحیت.
دوست محترم!
ـ براى پنج چیز باید بعد از سلام نماز، دو سجده سهو، به دستورى كه گفته خواهد شد بجا آورد، اول: در بین نماز، سهوا حرف زند.
دوم: یك سجده را فراموش كند.
سوم: در نماز چهار ركعتى، بعد از سجده دوم شك كند چهار ركعت خوانده یا پنج ركعت.
چهارم: جایى كه نباید نماز را سلام دهد، مثلاً در ركعت اول، سهوا سلام بدهد.
پنجم: اگر سهوا چیزی از غیر رکن را کم یا زیاد کند، بنا بر احتیاط دو سجده سهو بجا می آورد.
ـ اگر در جایى كه باید بایستد، مثلاً موقع خواندن حمد و سوره، اشتباها بنشیند، یا در جایى كه باید بنشیند، مثلاً موقع خواندن تشهّد، اشتباها بایستد، بنا بر احتیاط واجب، باید دو سجده سهو بجا آورد، بلكه براى هرچیزى كه در نماز، اشتباها كم یا زیاد شود، بنا بر احتیاط واجب، باید دو سجده سهو بنماید.
ـ اگر انسان اشتباها یا به خیال اینكه نمازش تمام شده، حرف بزند، باید دو سجده سهو بجا آورد.
ـ اگر چیزى را كه غلط خوانده، دوباره به طور صحیح بخواند، براى دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نیست.
ـ اگر در نماز سهوا مدتى حرف زند كه تمام آن یك مرتبه حساب شود، دو سجده سهو كافى است.
ـ اگر سهوا تسبیحات اربعه را نگوید یا کمتر از یک مرتبه بگوید باید دو سجده سهو بجا آورد.
ـ اگر در جایى كه نباید سلام دهد، اشتباها هر سه سلام را بگوید، دو سجده سهو كافیست.
ـ اگر یك سجده یا تشهّد را فراموش كند و پیش از ركوع ركعت بعد یادش بیاید، و یا گمان کند که سجده را از رکعت پیش فراموش کرده است، باید برگردد و بجا آورد و بعد از نماز، بنا بر احتیاط براى ایستادن بیجا دو سجده سهو بنماید.
ـ اگر در ركوع یا بعد از آن، یادش بیاید كه یك سجده یا تشهّد از ركعت پیش فراموش كرده، باید بعد از سلام نماز، بنا بر اظهر سجده یا تشهّد را قضا نماید و بعد از آن، برای تشهد فراموش شده دو سجده سهو و بنا بر احتیاط واجب برای یک سجده فراموش شده نیز دو سجده سهو بجا آورد.
ـ كیفیت سجده سهو:
بعد از سلام نماز، نیّت سجده سهو كند، پیشانى را بر چیزى كه سجده بر آن صحیح است، بگذارد و بگوید: (بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ صَلَّی اللهُ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ) یا بگوید: (بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ) ولى بهتر است بگوید: (بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ السَّلاٰمُ عَلَیْكَ أَیُّهَاالنَّبِیُّ وَ رَحْمَةُاللهِ وَ بَرَكٰاتُه). سپس بنشیند و دوباره به سجده رود و یكى از ذكرهایى كه گفته شد بگوید و بنشیند، تشهّد بخواند و سلام دهد.
پیروز باشید.
موسسه ذکر _ قم.

خیاط سه شنبه بازار

پيرمرد

مردی پر از مردانگی و غیرت دینی

می‌خوام درباره امر به معروف و نهی از منكر باهاتون حرف بزنم

نه، تو رو خدا اكسپلوررتون رو نبندید

باوركنید درباره ستاد امر به معروف و گشت ارشاد و ... اینها نیست

بلكه یه داستان خیلی جالب هستش كه هم كیف می‌كنید هم اگر اجازه بفرمایید كمی هم تشریف می‌برید توی فكر.

خُب اول داستانو براتون تعریف می‌كنم بعد میرم سراغ حرفی كه میخوام بزنم

* * * * *

در زمان معتضد عباسی، یعنی حدود هزار و اندی سال پیش، بازرگان پیرى، از یكى از سران سپاه شاه مبلغ زیادى طلبكار بود و به هیچ وجه نمى‏توانست آن را بگیرد، ناچار تصمیم گرفت‏ به خود خلیفه متوسل شود، اما هر وقت‏ كه به دربار مى‏رفت دستش به دامان خلیفه نمى‏رسید، زیرا دربانان و مستخدمین به او راه نمى‏دادند. بازرگان بیچاره از همه جا مایوس شده بود و هیچ راهی برایش باقی نمانده بود، تا اینكه شخصى او را به یك نفر خیاط در«سه شنبه بازار» معرفی كرد و گفت این خیاط مى‏تواند گره از كار تو باز كند. بازرگان پیر نزد خیاط رفت و ماجرا را برایش تعریف كرد. خیاط نیز بی درنگ به آن مرد سپاهى دستور داد كه بدهی خود را بپردازد و او هم بدون معطلى حرف خیاط را اطاعت كرد و بدهی‌اش را پرداخت. این جریان بازرگان پیر را سخت در شگفتى فرو برد. با اصرار زیاد از خیاط پرسید:«چطور است كه اینها كه به احدى اعتنا ندارند فرمان تو را اطاعت مى‏كنند؟» خیاط گفت:«من داستانى دارم كه باید براى تو تعریف كنم: روزى از كوچه‌ای می‌گذشتم كه دیدم زنى زیبا نیز همان وقت از آنجا درحال گذر است. اتفاقا یكى از افسران شاه در حالى كه مست‏ بود از خانه خود بیرون آمده، جلو در ایستاده بود و مردم را تماشا مى‏كرد. او تا چشمش به آن زن افتاد دیوانه‏وار در مقابل چشم مردم او را گرفت و به خانه خود كشید. فریاد دادخواهی زن بیچاره بلند شده، صدا می‌زد: ایها الناس به فریادم برسید، من این‌كاره نیستم، آبرو دارم. اما هیچ كس از ترس جرات نمى‏كرد جلو بیاید. اگر ما هم فقط به فكر جیب و شكم خودمان باشیم، پس چه فرقی با گرگ بیابون داریم غیر از اینكه توی خیابونیم؟!

اما من جلو رفتم و با نرمى و التماس از آن افسر خواهش كردم كه این زن را رها كند، ولی او با چماقى كه در دست داشت محكم به سرم كوبید و سرم را شكست و زن را به داخل خانه برد. رفتم عده‏اى را جمع كردم و همگی به خانه آن افسر رفتیم و آزادى زن را تقاضا كردیم. ناگهان خودش با گروهى از خدمتكاران و نوكران از خانه بیرون آمدند و بر سر ما ریختند و همه ما را كتك زدند. جمعیت متفرق شدند، من هم به خانه خود رفتم، اما لحظه‏اى از فكر زن بیچاره بیرون نبودم. با خود مى‏اندیشیدم كه اگر این زن تا صبح پیش این مرد بماند زندگى‏اش تا آخر عمر تباه خواهد شد و دیگر به خانه و آشیانه خود راه نخواهد داشت. تا نیمه شب بیدار نشستم و فكر كردم. ناگهان نقشه‏اى به ذهنم زد، با خود گفتم این مرد امشب مست است و متوجه وقت نیست، اگر الآن اذان را بشنود خیال مى‏كند صبح است و زن را رها خواهد كرد و زن قبل از آنكه شب به آخر برسد مى‏تواند به خانه خود برگردد. فورا به مسجد رفتم و از بالاى مناره فریاد اذان را بلند كردم. ضمنا مراقب كوچه و خیابان بودم ببینم آن زن آزاد مى‏شود یا نه. ناگهان دیدم فوج سربازهاى سواره و پیاده به خیابانها ریختند و از همه مى‏پرسیدند این كسى كه در این وقت ‏شب اذان گفت كیست؟ من با اینكه سخت وحشت كرده بودم، خودم را معرفى كردم و گفتم من بودم كه اذان گفتم. گفتند زود بیا پایین كه خلیفه تو را خواسته است. مرا نزد خلیفه بردند. دیدم خلیفه نشسته و منتظر من است. از من پرسید چرا این وقت ‏شب اذان گفتى؟ جریان را از اول تا آخر برایش نقل كردم. او نیز همان جا دستور داد آن افسر را به همراه آن زن حاضر كنند. آنها را حاضر كردند. و پس از بازپرسى مختصرى، دستور قتل آن افسر را داد. آن زن را هم به خانه، نزد شوهرش فرستاد و تاكید كرد كه شوهر او را مؤاخذه نكند و از او به خوبى نگهدارى كند، زیرا نزد خلیفه مسلم شده كه زن بى‏تقصیر بوده است.

آنگاه معتضد به من دستور داد هر موقع به چنین ظلمهایی برخوردى همین برنامه ابتكارى را اجرا كن، من رسیدگى مى‏كنم. این خبر در میان مردم منتشر شد. از آن به بعد اینها از من كاملا حساب مى‏برند. این بود كه تا من به این افسر فرمان دادم فورا اطاعت كرد.» 1

* * * * *

خُب داستان رو خوندین؟

جالب بود نه؟

اما جالبتر از داستان روحیه آن مرد است، و حرفی كه من می‌خواهم بزنم دقیقا در همین مورد است، می‌خوام از شما بپرسم: آیا اگر تمام خیاطهای شهرهای ما مثل این خیاط بودند و تمام آدمهای دیگر با هر شغل و شكلی كه دارند مثل خیاطها بودند فكر میكنید باز وضع زندگی ما این بود كه الان هست؟

آیا باز هم حق كسی ضایع می‌شد؟ آیا باز هم اینقدر مشكلات توی زندگیها بوجود می‌آمد؟

فكر می‌كنید فرق آدمی‌زاد با سایر جانداران تو چیه؟

اگر ما هم فقط به فكر جیب و شكم خودمان باشیم پس چه فرقی با گرگ بیابون داریم غیر از اینكه توی خیابونیم؟

بله دوستان فكر می‌كنم این امر به معروف و نهی از منكری هم كه خدا واجب كرده برای همینه كه ما رو از دایره حیوان خارج كنه و زندگیهامون رو با دست خودمون بهبود ببخشه

بارك الله به این خیاط كه آداب زندگی اجتماعی رو خوب فهمیده بود و نسبت به آنچه دور و برش اتفاق می‌افتاد بی تفاوت نمی گذشت.

بیایید من و شما هم همینطور باشیم هر چند اگر خیاط نیستیم!

اما كجیها و نادرستیهارا قیچی كنیم و خوبیها را به هم بدوزیم.

باقی بقایتان

حسین عسگری

1- آیت الله شهید مطهری – داستان راستان

دوستی و دوست یابی

طبیعت

یكی از مباحث بسیار مهم در مسایل اجتماعی، میزان و نحوه ارتباط انسان‌ها و به عبارتی، دوستی‌ها و روابط دوستانه با یكدیگر است. انسان از انتخاب دوست ناگزیر است و محتاج به دوست. نكته‎ مهم در این میان، تاثیر بسیار زیاد دوست بر شخصیت انسان است كه در قرآن كریم و روایات معصومان علیهم‌السلام، به این موضوع اشاره شده است.

در سوره فرقان خداوند حال برخی ظالمان را این‌گونه بیان می‎دارد: ‹‹(روز قیامت) روزی است كه می‎بینی ظالم (از شدت حسرت) دست خود را می‌گزد و (می‎گوید:) ای ‌كاش با فلان شخص دوست نمی‎شدم!››

امیر المؤمنان علی علیه السلام می‎فرماید: كسی كه شخصیت او بر شما شك برانگیز شد و از دین او اطلاعی نداشتید، به دوستانش نگاه كنید؛ اگر آنان از اهل دین خدایند، پس آن شخص نیز بر دین خداست، ولی اگر دوستان وی بر غیر دین خدا بودند پس بدانید كه او نیز هیچ بهره‎ای از دین خدا ندارد.(1)

در این گفتار به فضل خداوند متعال با استفاده از آیات نورانی قرآن كریم، برخی شرایط و ملاك‌های انتخاب دوست را بیان می‎داریم.

1. ایمان

از نگاه قرآن كریم میزان شخصیت انسان‌ها رابطه مستقیمی با اعتقادات آنها دارد. كسی كه از گوهر با عظمت ایمان بی‎بهره باشد، شخصیت وی در حدی نخواهد بود كه ارزش رفاقت و دوستی را داشته باشد:

«یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنْ الْحَقِّ» (ممتحنه/1)؛ ای كسانی كه ایمان آورده‎اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید. شما به آنان اظهار محبت می‎كنید؛ در حالی كه آنها به آنچه از طرف حق برای شما آمده، كافر شده‎اند.

همیشه افرادی در جامعه وجود دارند كه هزار رنگ‎اند؛ یعنی با هر كسی همان‌گونه سخن می‎گویند و برخورد می‎كنند كه او می‎پسندد و هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‎كنند و به هر رنگی كه منافع مادی‎شان اقتضا كند، در می‎آیند.

2. احترام به مقدسات و مسایل دینی

«یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَكُمْ هُزُوًا وَ لَعِبًا مِنْ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِیاءَ … وَ إِذَا نَادَیتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَ لَعِبًا» (مائده/ 57ـ 58)؛ ای كسانی كه ایمان آورده‎اید! افرادی كه آیین شما را به باد استهزا و بازی می‌گیرند ـ از اهل كتاب و مشركان ـ را ولیّ خود انتخاب نكنید… آنها هنگامی كه (اذان می‎گویید و مردم را) به نماز فرامی‎خوانید، آن را به مسخره و بازی می‎گیرند. در این دو آیه‎ شریف خداوند صراحتاً از دوستی با كسانی كه دین مسلمانان را به استهزا می‎گیرند، نهی فرموده است.(2)

3. راستگویی

یكی از مصادیق مهم اخلاق در زندگی انسان، صداقت و راستگویی است؛ چرا كه در حقیقت دروغ خود نوعی نفاق است و در آیات و روایات بسیار مذموم شمرده شده است و حتی در برخی از روایات كلید تمامی گناهان، دروغ بیان شده است.(3) «یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ» (توبه/ 119)؛ ای كسانی كه ایمان آورده‎اید! از (مخالفت با فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.

در تفسیر این آیه شریف آمده است: «صداقت شرط و ملاك اساسی دوستی است و اگر به دوست و همراه انسان، صدیق گفته شده است، به ‌خاطر صداقت او در رفتارش با دوست خود است.»

4. دوستی دوطرفه

اگر انسان قصد دوستی با كسی را دارد، باید ببیند كه آیا طرف مقابل هم متمایل به این دوستی هست یا نه؟

«هَا أَنْتُمْ أُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا یحِبُّونَكُمْ» (آل‌عمران/ 119)؛ شما كسانی هستید كه آنها را دوست می‎دارید، اما آنها شما را دوست ندارند.

آری، اگر دوستی یك‌طرفه باشد، باعث ذلت و خواری می‎گردد و هرگز برای انسان سودمند نخواهد بود.

چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی                                       كه یك سـر مهـربـونی درد سـر بی

5. هماهنگی ظاهر و باطن

همیشه افرادی در جامعه وجود دارند كه هزار رنگ‎اند؛ یعنی با هر كسی همان‌گونه سخن می‎گویند و برخورد می‎كنند كه او می‎پسندد و هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‎كنند و به هر رنگی كه منافع مادی‎شان اقتضا كند، در می‎آیند.

«وَ إِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَ إِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیكُمْ الْأَنَامِلَ مِنْ الغَیظِ» (آل‌عمران/ 119)؛ و هنگامی كه شما را ملاقات می‎كنند، (به دروغ) می‎گویند: ایمان آورده‎ایم، اما هنگامی كه تنها می‎شوند، از شدتِ خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان می‎گزند.

تحمل نكردن دیگران و تندخو بودن، باعث می‎شود دوستان از اطراف انسان پراكنده شوند؛ حتی اگر انسان، بهترین مخلوقات و پیامبر باشد.

6. خیرخواه بودن

خداوند متعال در قرآن كریم مؤمنان را از دوستی با برخی گروهها همانند اهل كتاب، كفار و منافقین برحذر می‎دارد و تعدادی از خواسته‎ها و انگیزه‎های شوم آنان را این‌گونه بیان می‎فرماید:

«یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا یأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ» (آل‌عمران/118)؛ ای كسانی كه ایمان آورده‎اید! محرم اسراری از غیر خود، انتخاب نكنید؛ آنها از هر گونه شر و فسادی درباره‎ شما كوتاهی نمی‎كنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید.

7. خوش اخلاقی

یكی از دستورهای دین مبین اسلام، خوش اخلاقی با دیگران است كه جایگاه بسیار والایی را داراست. خوش اخلاقی، هم دوستی‌ها را پایدار می‎سازد و هم در جذب دیگران به سمت خود تاثیر فوق‌العاده‎ای دارد:

«ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَینَكَ وَ بَینَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِی حَمِیمٌ» (فصلت/ 34)؛ بدی را با نیكی دفع كن، ناگاه (خواهی دید) همان كس كه میان تو و او دشمنی می‌كند، گویی دوستی گرم و صمیمی است.

تحمل نكردن دیگران و تندخو بودن، باعث می‎شود دوستان از اطراف انسان پراكنده شوند؛ حتی اگر انسان، بهترین مخلوقات و پیامبر باشد:

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنْ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» (آل‌عمران/ 159)؛ به (بركت) رحمت الهی، در برابر آنان (=مردم) نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراكنده می‎شدند.

8. طرح دوستی با جنس مخالف ممنوع

یكی از نیازهای انسان كه در دوران جوانی ظهور و بروز پیدا می‎كند، ازدواج است كه در قرآن كریم از جنبه‎های متفاوتی مورد بحث قرار گرفته است. در این زمینه قرآن كریم تأكید زیادی بر پاك بودن پسر و دختر قبل از ازدواج دارد: «مُحْصَنَاتٍ غَیرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ» (نساء/25)؛ پس آنها (زنان پاكدامن از بردگان) را با اجازه‎ صاحبان آنان تزویج نمایید و مهرشان را به خودشان بدهید، به شرط آن كه پاكدامن باشند، نه به ‌طور آشكار مرتكب زنا شوند و نه دوست پنهانی بگیرند.

«مُحْصِنِینَ غَیرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ» (مائده/5)؛ و زنان پاكدامن از مسلمانان و زنان پاكدامن از اهل كتاب برای ازدواج حلال‌اند، هنگامی كه مِهر آنان را بپردازید و پاكدامن باشید، نه زناكار و نه دوست پنهانی و نامشروع گیرید.

در این دو آیه خداوند از طرح دوستی با جنس مخالف نهی فرموده است. در آیه‎ اول سخن از ترك دوستی دختران با پسران است و در آیه‎ دوم ممنوع بودن دوستی پسران با دختران مطرح شده است.

در مورد این دو آیه 3 نكته قابل دقت است:

الف- «أخدان» جمع خِِدن، به معنی دوست است؛ اما دوستی‌هایی كه دو ویژگی دارند: یكی این كه پنهانی هستند و دیگری این كه منشأ این نوع دوستی‌ها شهوت و هوای نفس است.

ب- علت جمع آمدن كلمه »أخدان« در آیه این است كه وقتی كسی برای فحشا و از روی شهوت دوست برمی‎گزیند، به یكی یا دو تا قانع نخواهد شد؛ زیرا نفس انسانی هنگامی كه به دنبال شهوات برود، حد و توقف ندارد.»(4)

ج- در این‌گونه دوستی‌ها صداقت نیست؛ چرا كه قرآن دوستی‌هایی را كه بر اساس صداقت باشد، «صدیق» می‎نامد و تعبیر به خدن فقط در این دو آیه آمده است.

امیر مؤمنان علی علیه السلام می‎فرماید: كسی كه شخصیت او بر شما شك برانگیز شد و از دین او اطلاعی نداشتید، به دوستانش نگاه كنید؛ اگر آنان از اهل دین خدایند، پس آن شخص نیز بر دین خداست، ولی اگر دوستان وی بر غیر دین خدا بودند پس بدانید كه او نیز هیچ بهره‎ای از دین خدا ندارد.

9. سربلندی در آزمایش‌ها

همیشه گفتار انسان‌ها و ظاهر آنان با عمل و باطن آنها مطابق نیست و برای كشف حقیقت یكی از بهترین راه‌ها امتحان و آزمایش است؛ همان‌گونه كه خداوند در برخی موارد به مؤمنان دستور به امتحان و آزمایش داده است تا زمینه برای تصمیم‎گیری صحیح فراهم شود:

«یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمْ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللهُ أَعْلَمُ بِایمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ» (ممتحنه/10)؛ ای كسانی كه ایمان آورده‎اید! هنگامی كه زنان با ایمان به عنوان هجرت نزد شما آیند، آنها را آزمایش كنید ـ خداوند به ایمانشان آگاه‎تر است ـ هرگاه آنان را مؤمن یافتید، آنها را به ‌سوی كفار بازنگردانید.

بنابراین با توجه به حساس بودن بحث دوستی، وظیفه‎ای كه انسان در موضوع انتخاب دوست بعد از احراز شرایط فوق دارد، این است كه با آزمودن دوستِ خویش، صداقت و واقعی بودن و ساختگی نبودن آن شرایط را به دست آورد.

راههای آزمایش دوست

در روایات ما چند معیار برای تشخیص حقیقی بودن اعمال و رفتار دوست بیان شده است كه به تعدادی از آنها اشاره می‎كنیم:

- حساسیت نسبت به نماز اول وقت؛

- امانتداری؛

- مضایقه نكردن از دارایی‌های خود و دوست را شریك مالی خود دانستن؛

- سه بار عصبانی كردن او (اگر در اوج عصبانیت از حدود دوستی تجاوز نكرد، شایسته‎ی دوستی است)؛

- میزان همراهی با دوست هنگام بروز سختی‌ها و مشكلات.

نكته‎ شایان ذكر آن كه این آزمایش در مراحل اولیه‎ انتخاب دوست باید انجام شود تا انسان از دارا بودن شرایط دوستی به اطمینان برسد. انسان نباید همیشه و در همه‎ حالات و موقعیت‌ها در صدد آزمایش دوستش باشد. بنابراین وقتی به اطمینان دست یافت، دیگر نیازی به آزمودن دوست نیست. اكنون گاه دل سپردن و همراهی است .

بهترین دوست از منظر قرآن

«وَ مَن یَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغَالِبُونَ (مائده،‌ 56) ؛ و كسانی كه ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند (پیروزند زیرا) حزب و جمعیت خدا پیروز می‏باشد!

در این آیه معیاری برای انتخاب دوست داده شده كه فردی را برای دوستی انتخاب كنیم كه ولایت خدا و رسولش و افراد با ایمان را پذیرفته باشد. چنین افرادی از یاران خدا هستند و چه نیكوست كه دوستان ما از یاران خدا باشند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. وسائل الشیعه، ج16، ص 265.

2. مستدرك الوسائل، ج9، ص 85.

3. تفسیر نمونه، ج14، ص 550.

4. تفسیر المیزان، ج4، ص 295.

 منبع:

مجله سروش وحی، ش 20، با تصرف .