راهنمایی امام مهدی(عج) به شیعیان
بحار الانوار جلد53 صفحه 177
بحار الانوار جلد53 صفحه 177
|
اشاره:بیش از 120 آیه قرآن براساس روایات معتبر به وجود نازنین حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی) و ویژگیهای آن شخصی (ع)باعظمت وهمچنین قیام و انقلاب جهانی آن حضرت، اشاره کرده است; و ما دراین مختصر برآنیم تا نمونه ای از آن آیات نورانی را همراه بادیدگاههای معصومین(علیهم السلام) به عاشقان حضرتش تقدیم داریم:2حکومت مهدی، خواسته الهی 2 در قرآن می خوانیم: اراده و مشیت ما بر این قرار گرفته که بر مستضعفان زمین که بر اثر ستم ستمکاران به ضعف کشیده شده اند منت نهیم (و ایشان را مشمول مواهب خویش نماییم.) و آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرارداده و نیرومند و صاحب قدرت و حکومت گردانیم... (و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض...) آیات فوق بشارتی است در موردپیروزی حق بر باطل و برچیده شدن بساط ظلم و تباهی. که نمونه های آن را می توان در پیروزی حضرت موسی(ع) و بنی اسرائیل بر فرعونیان و همچنین پیروزی و حکومت حضرت محمد(ص) جستجو کرداما نمونه کامل آن با ظهور حضرت امام مهدی(ع) تحقق می یابد. حضرت امیرالمومنین(ع) در این زمینه فرموده اند: دنیا پس ازسرکشی، به ما (اهل بیت(علیهم السلام » روی می آورد. همچون شتری که از دادن شیر به دوشنده اش خودداری می کند و برای بچه خود آن را نگه می دارد. سپس آیه ونرید ان نمن ... را تلاوت فرمود. در روایت دیگری نیز درباره همین آیه می فرماید: این گروه آل محمد(ص) هستند، خداوند مهدی آنها را بعد از زحمتهایی که برایشان تحمیل می گردد، مبعوث می کند و به ایشان عزت می دهد ودشمنان آنها را ذلیل می گرداند. از امام سجاد(ع) نیز این چنین نقل شده که: سوگند به کسی که محمد(ص) را به حق، بشارت دهنده و بیم دهنده قرار داد، نیکان از ما اهل بیت و پیروان آنها به منزله موسی(ع)و پیروان او می باشند و دشمنان ما و پیروان آنها به منزله فرعون و پیروان او هستند. (سرانجام، پیروزی از آن ماست. )امام مهدی(ع) نیز هنگام تولد، لب به سخن می گشاید و پس ازشهادت به وحدانیت الهی و نثار درود و سلام بر پیامبر اکرم وپدران پاک و معصوم خویش چنین می فرماید: (بسم الله الرحمن الرحیم و نرید ان نمن علی الذین استضعفوافی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و...) دیو چو بیرون رود فرشته در آید در قرآن کریم می خوانیم: (و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا) «بگو: حق فرا رسید و باطل نابود گشت، (چرا که) باطل نابودشدنی است.» آرزوی بشر از دیرباز اجرای عدالت و برچیده شدن بساط ظلم وبی عدالتی بوده است، قرآن کریم نیز نوید بخش تحقق این آرزوی دیرین بوده و فرا رسیدن روزی را مژده داده است که در سرتاسرجهان حق حکومت کند و باطل نابود گردد. بر اساس روایات معتبر و فراوان، این پیروزی نهایی و حکمفرمای عدالت در سرتاسر گیتی مربوط به قیام حضرت امام مهدی(ع) می شود. حضرت امام باقر(ع) در توضیح و تفسیر «جاء الحق و زهق الباطل » فرمودند: این سخن الهی مربوط به قیام قائم (آل محمد(ص » می شود که دولت باطل برچیده خواهد شد. و بی جهت نیست که هنگام تولد حضرت مهدی(ع) بر بازوی نازنینش این آیه نقش بسته بود که (جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا) این وعده الهی که پیروزی نهایی حق در زمان حضرت مهدی(ع) به طور کامل محقق خواهد شد،بدان معنا نیست که در زمانهای قبل از حضرت مهدی(ع) هیچ نوع پیروزی نصیب حق نمی گردد; به عنوان نمونه حضرت رسول خدا(ص) درهنگام فتح مکه پس از ورود به مسجدالحرام در حالی که بتها رایکی پس از دیگری سرنگون می ساخت، آیه (جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا) را تلاوت می فرمود. آری این یک سنت الهی است که اگر اهل حق بر خدا توکل کنند و دربرابر باطل و ظلم ایستادگی نمایند خداوند آنها را پشتیبانی می کند و به پیروزی و رستگاری نایل می گرداند. همچنان که ملت شهید پرور ایران توانستند با رهبری حضرت امام خمینی(ره) حکومت ستمشاهی را سرنگون و حکومت الله را برپا نمایند. ذخیره خدادر قران کریم می خوانیم: (بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین...) ذخیره الهی برای شمابهتر است اگر مومن باشید... چون آیه فوق اطلاق دارد، چنین معنایی از آن بدون اشکال است که بگوییم: بقیه الله از همه چیزهایی که شما حساب کنید، برایتان بهتر است و هیچ نعمتی به پای آن نمی رسد. هرچند که این آیه مربوط به داستان حضرت شعیب نبی(ع) می باشد، اما بر اساس روایات معتبر،این آیه با وجود نازنین حضرت ولی عصر(ع) تطبیق گشته است. امام باقر(ع) فرمودند: «قائم (آل محمد(ص » نخستین سخنی که پس ازقیام خویش بر زبان می آورند همین آیه است. (بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین) سپس می فرماید: من «بقیه الله » هستم و حجت خدا و خلیفه او بر شما می باشم. آنگاه هیچ کس بر او سلام نمی کند مگر اینکه می گوید: «السلام علیک یابقیه الله فی ارضه.» درباره تعبیر «بقیه الله » (ذخیره خدا)باید گفت: این عنوان به شخصی اطلاق می گردد که خدا به منظورخاصی او را نگهداری کرده است. احمد بن اسحاق قمی (که از اصحاب و یاران امام عسکری(ع) بود.)به حضور حضرت امام عسکری(ع) می رسد، حضرت امام مهدی(ع) که حدودیکسال دارد، وارد می شود و با زبان عربی فصیح می گوید: «انا بقیه الله فی ارضه و المنتقم من اعدائه.» من ذخیره الهی در سرزمین او و انتقام گیرنده از دشمنان اویم. پیروزی نهاییدر قرآن کریم می خوانیم: آنها (مخالفان اسلام) می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش نمایند اما خداوند اراده کرده که این نور الهی را همچنان برگستره و کمالش بیفزاید (تا تمامی جهان را در برگیرد.) هرچندکافران را خوش نیاید. و سپس چنین ادامه می دهد: خدا کسی است که رسول خویش را باهدایت و دین حق فرستاد تا وی را بر تمامی ادیان پیروز گرداند،هرچند مشرکان را خوش نیاید. آیا این پیروزی اسلام که در آیه فوق بدان اشاره شده منطقه ای و محدود است یاخیر؟ از آن جایی که هیچ قیدی در آیه وجود ندارد تا دلیل برمحدودیت این پیروزی باشد پس بدون شک روزی فرا خواهد رسید که این وعده الهی محقق گردد و در روی زمین دین اسلام، تنها دین پیروز باشد. براساس روایات متعدد با ظهور حضرت امام مهدی(ع) اسلام فراگیر وجهانی خواهد شد، در تفسیر مجمع البیان از پیامبر اسلام(ص) چنین نقل شده است که: (در زمان ظهور حضرت امام مهدی(ع » بر روی زمین هیچ خانه ای باقی نمی ماند نه خانه هایی که از سنگ و گل ساخته شده و نه خیمه هایی که از کرک و مو بافته شده مگر آنکه خداوند نام اسلام را در آن وارد می کند. در «کمال الدین »، تالیف شیخ صدوق نیز روایتی از امام صادق(ع) در مورد تفسیر آیه فوق، می خوانیم که ایشان فرمودند: به خدا سوگند این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی محقق می گردد که «قائم » خروج کند و در آن هنگام است که کافری پیدانخواهد شد. در تفسیر مجمع البیان، همچنین از امام باقر(ع) چنین آورده است که: وعده ای که در این آیه است به هنگام ظهور مهدی (ع) محقق می گردد، پس در آن روز هیچ کس روی زمین باقی نخواهد ماند مگرآنکه به (حقانیت) محمد(ص) اقرار می کند. استاد شهید آیه الله مطهری می نویسد: «از مجموع آیات و روایات استنباط می شود که قیام مهدی موعود(ع) آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدی موعود تحقق بخش ایده آل همه انبیا و اولیا و مردان مبارز راه حق است.» سلام بر او از فجر تاریخ تا فجر قیامت. |
پدیدآورنده: سید علیرضا جعفری

در میان مجامع روایی شیعه و سنی، با احادیثی مواجه میشویم که از نقش پررنگ ایرانیان در زمینه سازی ظهور اکبر موعود (عجاللهتعالیفرجهالشریف) آخرالزمان حکایت میکند. احادیث یاد شده، و اخبار بیش از آنکه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آینده است و جالب از نظر فراوانی، این روایات در منابع حدیثی اهل سنت بیشتر از شیعه است. افزون بر ایرانیان، یمنی ها نیز در این انقلاب سترک نقش آفرینی میکنند.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، کشور ایران در تصور غربیها پایگاهی حیاتی، آن هم در مرز شوروی و در قلب جهان اسلام به حساب میآمد و از دیدگاه مسلمانها کشوری اسلامی و اصیل به شمار میرفت که شاه سر سپرده غرب و همپیمان اسرائیل بر آن حکومت میکرد و برای خوش خدمتی به اربابانش، کشورش را دربست در اختیار و خدمت آنان قرار داده بود. علاوه بر آنچه که در تصور دیگران بود، در ذهن یک فرد شیعه مانند من، کشوری بود که در آن مرقد مطهر امام رضا، علیهالسلام، و حوزه علمیه قم وجود داشت، کشوری دارای تاریخی اصیل و ریشهدار در تشیع و علما و اندیشمندان شیعه و تالیفات گرانبها، زمانی که به روایات وارده در خصوص مدح و ستایش ایرانیان بر میخوریم و آنها را بررسی میکنیم، به یکدیگر میگوییم: این روایات مانند روایتهایی است که مدح و ستایش و یا مذمت اهل یمن، و یا بنیخزاعه را مینماید. از این رو هر روایتی که مدح و ستایش و یا مذمت گروهها و قبیله ها و بعضی کشورها را در بر دارد، نمیتواند بدون اشکال باشد. گرچه این روایات صحیح و درست میباشند، اما مربوط به تاریخ گذشته و احوال مختلف ملتهای صدر اسلام و قرنهای اولیه آن است. این طرز فکر رایج بین ما بود، که امت اسلامی در حالتی جاهلانه، فرمانبردار سلطه کفر جهانی و نوکران اوست، در بین ملتها هیچ یک بر دیگری برتری ندارد و چه بسا همین ایرانیان مورد بحث، بدتر از سایر ملتها بودهاند، به دلیل اینکه آنان طرفداران تمدنی کفر آمیز و برتری جوییهای ملی و نژادی بودهاند که سر سپردگانی چون شاه و اربابان غربیاش برای ایجاد چنین تز و طرز فکری و تربیت مردم ایران، بر همین روش پافشاری میکردند... تا اینکه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، مسلمانان را در سطح جهان غافلگیر کرد و قلبهای غمگین آنان را چنان از خوشحالی و شادی سرشار نمود که در قرنهای گذشته بیسابقه بود، بلکه بالاتر، آنان تصور چنین پیروزی را نداشتند. این سرور و خوشحالی همه کشورها و ملتهای مسلمان را در بر گرفت، از جمله مظاهر خوشحالی مردم، این بود که همهجا صحبت از فضل و برتری ایرانیان و طرفداران سلمان فارسی بود، به طور مثال، یکی از صدها عنوانی که در غرب و شرق جهان اسلام منتشر و پخش شد، عنوان و تیتر مجله تونسی شناخت بود که در آن آمده بود: پیامبر، صلی الله علیه و آله، ایرانیان را جهت رهبری امت اسلامی برمیگزیند این نوشته ها، خاطرات ما را درباره ایرانیان تجدید کرد و دریافتیم روایاتی که از پیامبر، صلی الله علیه و آله، درباره آنان وارد شده است تنها مربوط به تاریخ گذشته آنها نبوده، بلکه ارتباط به آینده نیز دارد... ما با مراجعه به منابع و تفسیر و بررسی روایات مربوط به ایرانیان، به این نتیجه رسیدیم که این روایات و اخبار بیش از آنکه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آینده است و جالب اینکه اینگونه روایات در منابع حدیث اهل سنتبیشتر از شیعه وجود دارد. چه میتوان کرد، زمانی که در روایات مربوط به حضرت مهدی، علیهالسلام، و زمینه سازی حکومت آن بزرگوار، ایرانیان و یمنیها دارای سهم بسزایی بوده و کسانی هستند که به مقام ایجاد زمینه مناسب برای ظهور آن حضرت و شرکت در نهضت وی نائل میشوند... و همچنین افراد شایستهای از مصر و مؤمنانی حقیقی از شام و گروههایی از عراق... نیز از این فیض بهرهمند میشوند و همینطور سایر دوستداران آن حضرت که در گوشه و کنار جهان اسلام پراکنده هستند، از این موهبت برخوردار میشوند، بلکه آنان از یاران ویژه و وزرا و مشاورین آن حضرت، ارواحنافداه، میباشند. ما اینک، روایاتی را که پیرامون ایرانیان به طور عموم وارد شده است مورد بررسی قرار داده و سپس به نقش آنان در زمان ظهور میپردازیم:
آیات و اخبار در ستایش ایرانیان روایاتی که درباره ایرانیان پیرامون آیاتی که تفسیر به ایرانیان شده وارد گردیده است، تحت این نه عنوان است:

الف. طرفداران سلمان فارسی
ب. اهل مشرق زمین
ج. اهل خراسان
د. یاران درفشهای سیاه
ه. فارسیان
و. سرخ رویان
ز. فرزندان سرخرویان
ح. اهل قلم
ط. اهل طالقان.

براي ارائه نقدي منصفانه بر مستند «ظهور بسيار نزديک است», پيش از هر چيز به نقاط قوت اين برنامه پرداختيم و به پنج نکته اشاره کرديم. حال نوبت به ارائه نقاط ضعف و کاستي هاي اين برنامه مي رسد که سعي بر آن داريم تا اين بخش را نيز با «بررسي دقيق و انديشمندانه» ارائه دهيم.
براي ارائه نقدي منصفانه بر مستند «ظهور بسيار نزديک است», پيش از هر چيز به نقاط قوت اين برنامه پرداختيم و به پنج نکته اشاره کرديم. حال نوبت به ارائه نقاط ضعف و کاستي هاي اين برنامه مي رسد که سعي بر آن داريم تا اين بخش را نيز با «بررسي دقيق و انديشمندانه» ارائه دهيم.
بخش دوم: نقاط ضعف برنامه
کنکاش در محتواي اين برنامه نشان مي دهد که کاستي هاي آن را مي توان در دو قست «نقد بنيادي» و «نقد علمي» مطرح نمود. چرا که برخي از کاستي ها که ريشه اي و اساسي است، در بخش «نقد بنيادي» مطرح خواهد شد و برخي ديگر از کاستي ها که به محتواي علمي برنامه برمي گردد در بخش «نقد علمي» بررسي خواهد گرديد.
الف ـ نقد بنيادي
همانطور که گفته شد در اين قسمت به بررسي «کاستي هاي ريشه اي و اساسي» اين برنامه مي پردازيم. اين کاستي ها عبارتند از:
1ـ نداشتن تخصص لازم در موضوع بحث
همه ما بايد بياموزيم که تنها در حيطه اي که صلاحيت علمي آن را داريم، سخن بگوييم و اظهار نظر کنيم. ورود به عرصه اي که مباني آن را نمي دانيم و مقدمات آن را نياموخته ايم، هم از لحاظ عقلي شايسته نيست و هم از لحاظ ديني نکوهيده است. از امير مومنان علي عليه السلام نقل شده که مي فرمايد:
إيّاكَ و الكلامَ فيما لا تَعرِفُ طَريقَتَهُ و لا تَعلَمُ حَقيقَتَهُ؛ فإنّ قَولَكَ يَدُلُّ على عَقلِكَ و عِبارَتَكَ تُنْبئُ عَن مَعرِفَتِكَ. (آمدي, پيشين, ص 210, ح4060)؛ زنهار از سخن گفتن درباره آنچه كه راهش را نمى شناسى و حقيقتش را نمى دانى؛ زيرا سخن تو نشانگر خرد توست و بيان تو از شناخت تو خبر مى دهد.
گويا مقصود از «طريقت» و «حقيقت» دانش که در اين روايت بدان اشاره شده, همان تخصص و آگاهي نسبت به راه و رسم آن علم و نحوه ورود و خروج در آن دانش است.
نگاهي اجمالي به نکات علمي مطرح شده در اين مستند، نشانگر آن است که سازندگان آن از تخصص لازم در اين زمينه برخوردار نبوده اند. چرا که ايرادات علمي اين برنامه به قدري اساسي و ريشه اي است که هيچ گاه خبره اين فن اين چنين به دام چنين اشتباهاتي نخواهد افتاد. «استفاده از منابع غير معتبر يا مشکوک»، «خلط موضوع برخي از روايات با يکديگر» و همچنين «ارائه ترجمه هاي نادرست» (که به آنها در بخش نقد علمي اشاره خواهد شد) نمونه هايي است که مي تواند نشان دهنده خبره نبودن سازندگان اين فيلم، در موضوع سخن باشد.
ايرادات علمي اين برنامه به قدري اساسي و ريشه اي است که هيچ گاه خبره اين فن اين چنين به دام چنين اشتباهاتي نخواهد افتاد. «استفاده از منابع غير معتبر يا مشکوک»، «خلط موضوع برخي از روايات با يکديگر» و همچنين «ارائه ترجمه هاي نادرست» (که به آنها در بخش نقد علمي اشاره خواهد شد) نمونه هايي است که مي تواند نشان دهنده خبره نبودن سازندگان اين فيلم، در موضوع سخن باشد
شايد بتوان گفت که عمده ايراد اين برنامه ورود غير متخصصانه سازندگان آن است. اما جالب اينجا است که گروه سازنده اين فيلم با اينکه ادعايي بر خبره بودن در مسايل ديني ندارند اما گويا ورود در اين مساله را حق مسلم خود مي دانند و هيچ عيبي در چنين کاري نمي بينند که اين نشان از غفلت آنان از اين قاعده عقلي و شرعي است.
همانگونه که لازمه سخن گفتن در مورد مسايل پزشکي، روانشناسي، معماري و يا اقتصاد، داشتن تخصص در آن زمينه است، سخن گفتن در زمينه هاي ديني نيز تخصص ويژه خود را مي طلبد. البته بايد توجه داشت که ورود غير متخصصانه در زمينه هاي علوم ديني بسيار خطرناک تر از ورودي اين چنين در ديگر عرصه ها است. چرا که مسايل مربوط به دين، هم با دنياي انسان و هم با آخرت او در ارتباط است و ورودي اين چنين نابخردانه، هم دنيا و هم آخرت انسان را بر باد خواهد داد.
اما از اين خطرناک تر اين است که نتيجه برداشت غير متخصصانه خود را در اختيار عموم مردم قرار دهيم و افکار بسياري از آنان را آن هم به نام برداشت از روايات ديني، به کج راهه بکشانيم. امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
مَن أفتَى الناسَ بغيرِ عِلمٍ و لا هُدىً، لَعَنَتهُ ملائكةُ الرَّحمَةِ و ملائكةُ العذابِ و لَحِقَهُ وِزرُ مَن عَمِلَ بِفُتياهُ (الكافي، ج 1، ص 42)؛ هر كس بدون علم و هدايت به مردم فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب بر او لعنت فرستند و گناه آن كه به فتواى او عمل كند دامنگيرش شود.

نتيجه اينکه بر فرض لزوم پرداختن به چنين موضوعاتي، براي ارائه محتواي علمي آن بايد از خبرگان علوم اسلامي به ويژه کارشناسان عرصه حديث استفاده مي شد که متاسفانه در اين مستند چنين اتفاقي نيفتاده است.
2ـ اظهار نظرهاي غير کارشناسانه
اگرچه معمولا ورود غير متخصصانه در هر علمي، به اظهار نظرهاي غير کارشناسانه مي انجامد، اما خطر آن را بايد جداگانه مورد بررسي قرار داد. چرا که ممکن است يک متخصص نيز در زمينه اي که تخصص دارد، بدون کنکاشي جدّي و متبحرانه اظهار نظري غير کارشناسانه ارائه دهد.
جداي از ورود غير متخصصانه سازندگان اين برنامه، اظهار نظرهاي سطحي و غير کارشناسانه آنها نيز جاي بسي تامل دارد که البته در بخش نقد علمي به برخي از آنها خواهيم پرداخت. «ارائه مستندات بي پايه»، «برداشت هاي سليقه اي از روايات» و «تطبيق هايي که کاملا با ديگر روايات در تعارض است» نشان دهنده اين نکته مي باشد که بسياري از اظهار نظرهاي اين برنامه سطحي است و در برخي از موارد کاملا اشتباه و در آميخته با خطاهاي فراوان است.
همه ما بايد بياموزيم که تنها در حيطه اي که صلاحيت علمي آن را داريم، سخن بگوييم و اظهار نظر کنيم. ورود به عرصه اي که مباني آن را نمي دانيم و مقدمات آن را نياموخته ايم، هم از لحاظ عقلي شايسته نيست و هم از لحاظ ديني نکوهيده است
امير مومنان علي عليه السلام از قول پيامبر چنين مي فرمايد:
فَلا تَسْتَعْمِلِ الرَّأْيَ فِيمَا لا يُدْرِكُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ وَ لا تَتَغَلْغَلُ إِلَيْهِ الْفِكَرُ (نهج البلاغة, خطبه 87, ص 120)؛ در آنچه بينش به ژرفايش راه نمي برد و انديشه به آن دسترس ندارد، رأى خود را به كار نگيريد.
بنابراين حضرت, نظر دادن و سخن گفتن را به جايي محدود ميکند که انسان در آن موضوع و دانش, ژرف انديشيده و به کنه آن دستيابي داشته باشد.
البته جاي تحسين دارد که گروه سازنده در بيانيه اي که در تاريخ 22 فروردين 90 ارائه داده، به بخشي از اين کاستي ها اذعان داشته است. در بند 4 اين بيانيه آمده است:
«ما ضمن استقبال از نقد منصفانه، برخي از انتقادات نسبت به اين فيلم را وارد دانسته و مي پذيريم که مي بايد قبل از انتشار مستند، از نظرات برخي از محققين و بزرگان بيشتر استفاده مي کرديم. ذکر برخي از روايات ضعيف السند (هر چند بخش قابل توجهي از روايات فيلم قوي السند مي باشد)، بيان برخي شواهد غير برهاني به عنوان دليل، کم رنگ بودن احتمال بعضي از تعيين مصداق ها از اموري هستند که از جانب منتقدان دلسوز مطرح شده و درست به نظر مي رسد.»
اما با اين حال بايد توجه داشت که اظهار نظرهاي غير کارشناسانه آنها، آن هم درباره موضوعي به اين پراهميتي، به هيچ عنوان قابل چشم پوشي نيست. چرا که مسلما فيلمي با تيراژي اين چنين گسترده به دست بسياري از مردم رسيده و افکار فراواني را به خود معطوف داشته و تاثيرات نامطلوبي را به بار آورده است. امام كاظم عليه السلام مي فرمايد:
مَن تَكَلَّفَ ما ليسَ مِن عِلمِهِ ضَيَّعَ عَمَلَهُ و خابَ أمَلُهُ (بحارالانوار, ج 1, ص 218)؛ کسى كه خودش را در آنچه در حيطه علم او نيست به زحمت اندازد، كارش را تباه كرده و آرزويش به جايى نرسد.
بنابراين فعاليتي که عمق محتوا نداشته باشد و از غناي علمي برخوردار نباشد، سرانجامي شايسته نخواهد داشت و انسان را به هدف نهايي نخواهد رساند.
ادامه دارد ....
سيدمصطفي بهشتي
بخش مهدويت تبيان
ظهور منجی آخر الزمان از جمله مسایلی است که شیعه و سنی به آن معتقدند و در منابع روایی هر دو، روایات متعددی در این باره وجود دارد.
پیامبر خدا و اهل بیت، نشانه هایی را که پیش از ظهور حضرت ولی عصر(عج) رخ می دهد، ارائه کرده اند تا مردمی که در دوران پیش از ظهور زندگی می کنند خود را برای این اتفاق بزرگ آماده سازند و همچنین مردم دوران های دیگر مدعیان دروغین را بشناسند.
یکی از این نشانه ها که اخبار فراوانی را به خود اختصاص داده، رخدادهای مرتبط با کشور مصر است. ناآرامی های کنونی این کشور و جنبش مردم مسلمان این دیار، نگاه ها را بیش از گذشته به سوی این پیش گویی ها جلب کرده است. چرا که برخی از این نشانه ها همچون جنبش های پی در پی مردمی در کشورهای عربی و کشیده شدن این حرکت های مردمی به کشور مصر، با حوادث کنونی این سرزمین قابل تطبیق است.
اما به راستی آیا حوادث کنونی مصر همان است که در روایات اهل بیت برای ظهور حضرت ولی عصر پیش بینی شده؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید همه روایاتی را که در زمینه نشانه های ظهور به دست ما رسیده و به نوعی با مصر در ارتباط است، مورد کنکاش قرار دهیم و نمایی کلی از این دسته از روایات ارائه نماییم. اما مهمتر آن است که بتوانیم تحلیلی دقیق بر این گروه از روایات، داشته باشیم و نتیجه ای شایسته از آن بگیریم.
حوادث مصر در آستانه ظهور
اگرچه روایات پیش بینی حوادث آینده مصر فراوان است اما تنها بخشی از آنها به عصر ظهور مرتبط می شود. روایات پیش بینی فتح مصر توسط مسلمانان و همچنین روایات غلبه مغربی ها بر مصر که در دوران انقلاب فاطمیان به حقیقت پیوسته است، از جمله روایاتی است که ربطی به مساله ظهور ندارند و باید مراقب بود که ما را به اشتباه نیاندازند و با روایات ظهور درآمیخته نگردند. بنابراین برای جلوگیری از این مشکل تنها به روایاتی مراجعه خواهیم کرد که به نحوی دلالت بر حوادث دوران ظهور داشته باشند.
با مراجعه و بررسی این دسته از روایات می توان رخدادهای مرتبط با ظهور را به هفت دسته تقسیم کرد که در نگاه اول، ترتیب روشنی برای این حوادث دیده نمی شود. اما با اندکی تامل می توان به یک ترتیب منطقی اما احتمالی دست یافت.
شیخ مفید هنگام برشمردن نشانه های ظهور در این باره می گوید:
خُرُوجُ الْعَبِیدِ عَنْ طَاعَةِ سَادَاتِهِمْ وَ قَتْلُهُمْ مَوَالِیَهُم. (الارشاد، ج 2، ص 369)؛ بردگان(مردم و پابرهنگان جامعه) از فرمانبرداری بزرگان خود بیرون رفته و آنان را می کشند.
این اتفاقات عبارتند از:
1ـ حرکت انقلابی مردم علیه حاکمان در مصر و دیگر کشورهای عربی2ـ کشته شدن فرمانروای مصر به دست مردم
3ـ هرج و مرج و نابسامانی در کشور به دلیل فقدان پیشوا
4ـ ورود نیروهای خارجی به مصر
5ـ انقلاب مردی از مصر و ایجاد حرکت اسلامی در این کشور
6ـ پیوستن نیروهای خارجی مستقر در مصر به سفیانی
7ـ آمادگی برای استقبال از امام زمان و ورود حضرت به این کشور
1ـ حرکت انقلابی مردم علیه حاکمان در مصر و دیگر کشورهای عربی
یکی از نشانه های ظهور، حرکت عمومی مردم منطقه و یا مردم کشورهای عربی بر ضد حاکمان است. حاکمانی که استبداد، زورگویی و ظلمشان چنان مردم را بر آشفته که جز به کشتن آنان راضی نخواهند شد. شیخ مفید هنگام برشمردن نشانه های ظهور در این باره می گوید:
خُرُوجُ الْعَبِیدِ عَنْ طَاعَةِ سَادَاتِهِمْ وَ قَتْلُهُمْ مَوَالِیَهُم. (الارشاد، ج 2، ص 369)؛ بردگان(مردم و پابرهنگان جامعه) از فرمانبرداری بزرگان خود بیرون رفته و آنان را می کشند.
گویا این حادثه بیشتر در کشورهای عربی رخ می دهد و حاکمان این کشورها به خاطر وابستگی به قدرت های دیگر و گرایشات غیر بومی مورد نکوهش مردم قرار می گیرند:
وَ خَلْعُ الْعَرَبِ أَعِنَّتَهَا وَ تَمَلُّكُهَا الْبِلَادَ وَ خُرُوجُهَا عَنْ سُلْطَانِ الْعَجَمِ. (همان)؛ و مردم عرب از قید و بند (ذلت) آزاد می گردند و شهرها را تصرف می کنند و از فرمان پادشاه عجم (غیر عرب یا با گرایشاتی غیر بومی) بیرون می آیند.
بنابر روایتی از امیرمومنان علی(علیه السلام) دایره این جنبش ها و اختلافات به تمامی کشورهای عربی کشیده خواهد شد. از امام علی علیه السلام نقل شده که در ضمن بیان نشانه هایی از ظهور فرمودند:
... اخْتِلَافٍ فِی كُلِّ أَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعَرَب. (تفسیر عیاشی، ج 1، ص 64)؛ اختلاف و درگیری در تمامی سرزمین عرب رخ خواهد داد.
نکته پر اهمیت این است که ظاهرا برخی از این انقلاب های مردمی به ثمر می نشیند و رنگ پیروزی را به خود خواهد دید:
وَ غَلَبَةُ الْعَبِیدِ عَلَى بِلَادِ السَّادَات. (الارشاد، همان)؛ نوكران (مردم عادی) بر شهرهاى بزرگان خود غلبه می کنند.
مصر نیز همچنانکه خواهیم گفت از این قاعده در کشورهای عربی مستثنی نخواهد بود و علیه حاکم خود برخواهد آشفت.
2ـ کشته شدن فرمانروای مصر به دست مردم
از روایات ظهور برمی آید که ناآرامی ها و انقلاب مردمی در کشورهای عربی به مصر نیز کشیده خواهد شد. تا به آنجا که مردم، فرمانروای خود را خواهند کشت:
وَ قَتْلُ أَهْلِ مِصْرَ أَمِیرَهُمْ. (الارشاد، همان)؛ «مردم مصر، فرمانروای خود را می کشند.»
برخی از منابع اهل تسنن حاکی از آن است که این حادثه با کشته شدن فرمانروای شام، همزمان خواهد بود:
«قبل از وى فرمانرواى شام و حاكم مصر كشته مى شوند.» (ر.ک: عصر ظهور، ص 158)
اگر مراد از اطراف مصر در این روایت، مرزهای داخلی مصر باشد، نتیجه این خواهد شد که کمی قبل از ظهور حضرت، نابسامانی و هرج و مرج، عده ای از فرعون صفتان سودجو و یا مسیحیان ضد اسلام را بر شهرهای حاشیه ای این کشور حاکم خواهد کرد
3ـ هرج و مرج و نابسامانی در کشور به دلیل فقدان پیشوا
یکی از حوادثی که پیش از ظهور حضرت برای کشور مصر پیش بینی شده است، هرج و مرج و نابسامانی است.
از ابوذر نقل شده که گفت:
امنیت از مصر رخت بر مى بندد. راوی می گوید به او گفتم: در آن هنگام كه امنیت از دست مى رود، پیشوایى نیست كه آن را فراهم آورد. گفت: خیر، بلكه نظام آن از هم پاشیده مى شود. (کتاب الفتن، نعیم بن حماد، ص 174)
بنابراین ریشه این نابسامانی نداشتن پیشوا و جلوداری است که بتواند حرکت انقلابی مردم را رهبری نماید. این ناامنی و هرج و مرج به آنجا خواهد رسید که عده ای فرصت طلب از این اوضاع، نهایت سوء استفاده را می کنند و بر قسمتی از این سرزمین سیطره پیدا می نمایند. از امیر مومنان(علیه السلام) درباره نشانه های ظهور نقل شده که فرمود:
و غلبة القبط على أطراف مصر. (المناقب، ج 2، ص 274)؛ قبطیان بر اطراف مصر غلبه می کنند.
اما قبطیان چه کسانی هستند؟
در تاریخ می خوانیم که فرعون و فرعونیان و همچنین جالوت (فرمانروای ستمگری که نامش در قرآن آمده) از قبطیان بوده اند. بنابراین ممکن است که مقصود از قبطیان، بازمانده حاکمان فرعونی این سرزمین و یا به طور کلی فرعون صفتان باشد.البته باید در نظر داشت که قبطیان کنونی مصر مسیحی اند و جمعیتی حدود 15 میلیونی دارند که ممکن است، مراد حدیث همین گروه از جمعیت مصر باشد.
اگر مراد از اطراف مصر در این روایت، مرزهای داخلی مصر باشد، نتیجه این خواهد شد که کمی قبل از ظهور حضرت، نابسامانی و هرج و مرج، عده ای از فرعون صفتان سودجو و یا مسیحیان ضد اسلام را بر شهرهای حاشیه ای این کشور حاکم خواهد کرد.
اما ممکن است مقصود از اطراف مصر، سرزمین های همسایه این کشور نظیر فلسطین، اردن, لیبی یا سودان باشد که اسیر حاکمانی فرعون صفت می باشند.
ادامه دارد ...
سیدمصطفی بهشتی
بخش مهدویت تبیان

چندی است که مستندی 75 دقیقه ای نُقل بسیاری از محافل شده است و دیدگاههای مختلفی را به سوی خود جلب میکند. این فیلم که با تیراژی بالا در اختیار عموم مردم قرار گرفته، مورد انتقاد بسیاری از اندیشمندان حوزه و بزرگان عرصه سیاست قرار گرفته است. اما آنچه که برای ما مهم است واکنش گسترده مراجع، علما و اندیشمندان حوزوی است.
در مورد هدف این فیلم باید گفت که این برنامه در پی تطبیق برخی از نشانههای ظهور با افراد و حوادث کنونی جامعه جهانی است و در نهایت میخواهد بیننده را به این باور برساند که ظهور حضرت حجت (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) آنچنان نزدیک است که گویا در همین چند سال آینده رخ خواهد داد!
استفاده و تطبیقهای جانبدارانه از نام و تصویر برخی از چهرههای سیاسی داخل کشور و همچنین مخالفت و تخریب برخی دیگر از شخصیتهای سیاسی، سبب شده تا دو اتفاق نامبارک در نقد این برنامه رخ دهد.
اول اینکه مخالفان سیاسی تفکر حاکم بر این مستند به صورت افراطی عمل کنند و نقدهای غیر منصفانهای را ارائه دهند؛ و دوم اینکه سازندگان برنامه نیز از آن طرف بام بیافتند و اکثر انتقادات را به مسایل سیاسی برگردانند و هدف بسیاری از نقدهای ارائه شده را تخریب یک طیف سیاسی یا فردی خاص برشمرند.
اگرچه در چنین فضای مسمومی سخن گفتن مشکل است اما مسلما نقد منصفانه و رهیابی بیطرفانه به سوی حقیقت جای خود را به خوبی پیدا خواهد کرد.
به همین جهت است که ما در پی این خواهیم بود تا نقدی منصفانه را در پیش گیریم و فارغ از کشمکشهای سیاسی و اجتماعی به «بررسی دقیق و عالمانه» محتوای ارائه شده بپردازیم.
بنابراین پیش از هر چیز به نقاط قوت یا شایستگیهای این برنامه خواهیم پرداخت و سپس به کاستیها و ضعفهای آن اشاره خواهیم کرد و در نهایت برای روشن شدن حقیقت به بررسی دقیق یکایک شخصیتهای مرتبط با علایم ظهور خواهیم پرداخت.
مخالفان سیاسی تفکر حاکم بر این مستند به صورت افراطی عمل کنند و نقدهای غیر منصفانهای را ارائه دهند؛ و دوم اینکه سازندگان برنامه نیز از آن طرف بام بیافتند و اکثر انتقادات را به مسایل سیاسی برگردانند و هدف بسیاری از نقدهای ارائه شده را تخریب یک طیف سیاسی یا فردی خاص برشمرند
سید مصطفی بهشتی
بخش مهدویت تبیان
مطلبي جالب و خواندني در مورد اولين هاي مذهبي و اسلامي
این بازی بنابر آنچه در دنیای بازی مشهور است، یکی از بازی های اعتیادآور به شمار می رود.
اما باید گفت این بازی، با همه هیجانی که به مخاطب خود می دهد و در عین جذابیت بالای آن، به صراحت در پی اهداف صهیونیستی فراماسونری و شیطانپرستی سازندگان این بازی است که هم از لحاظ محتوای جریان بازی و هم در قالب نمادهای شیطان پرستی و فراماسونری، در راستای تحقق اهداف شوم صهیونیستی می باشد.
نقد محتوایی :
نکته قابل توجهی که در نسخه چهارم این بازی، به صراحت مشاهده می شود مسئله "یهودی سازی" خاورمیانه و به طورکلی سرزمین های اسلامی و جهان اسلام و در نتیجه کل دنیا است که با تعابیری دیگر همچون "تسخیر تمام دنیا" توسط شیطانپرستان و فراماسونری می توان نام برد.(شیطانپرستان معتقدند که دنیا تا آینده ای نه چندان دور"21 دسامبر سال 2012 میلادی" در تسخیر آنان قرار خوا
به عبارت دیگر در نسخه چهارم این بازی به صراحت مسئله تسلط بر تمام خاورمیانه و در نتیجه تسلط بر تمام دنیا القاء می شود.
شاهد بر این مسئله، داستان و جریان بازی است که در نقشه بازی، نماد تمدّن های مختلف (مخصوصا ایران و اسلام) در دوره های مختلف بوضوح مشاهده می شود.
این مسئله را در تصویر منوی اصلی بازی و همچنین در طی بازی و نقشه مراحل (که بوضوح روی نقشه ایران و عربستان صعودی و عراق مانور داده شده)، می توان مشاهده نمود.
نام هایی همچون "Teyma" که در منطقه شهر مدینه و مکه عربستان صعودی نشان داده شده و همچنین "Ninevah" "همان نینوا" که در نقشه دقیقا کربلای معلی را نشان می دهد و یا "Rey" "شهرری" که در همان شهر ری و اطراف شهر مقدس قم قرار دارد و یا "Merv" "مرو" که در نقشه دقیقا منطقه خراسان را می نمایاند و حتی "Babarius" که بنای مسجد تاج محل در هندوستان را به تصویر می کشد که مراکز بزرگ مذهبی و اسلامی جهان اسلام هستند و به صراحت نقشه ایران و عربستان و بطور کلی مناطق اسلامی به چشم می خورد.
و عباراتی همچون "City of Rey" "شهر ری" در مراحل ایرانی بازی و یا "Ninevah" نینوا(کربلای معلی) در مراحل عراق، و یا "Merv" "مرو" (خراسان ایران) شاهدی روشن بر اثبات این مدعی است.
با اندک تأمّلی که به جریان بازی (از فتح تمدن های اسلامی و و سرزمین های قبة الاسلام تا هند و چین و ...) باید کرد، می توان اصلی ترین هدف سازنگان این بازی را در این چند نکته دریافت:
الف) تبیینی واضح و علنی از هدف صهیونیسم جهانی نسبت به کشورهای اسلامی و شیعه (یعنی یهودی سازی کل جهان مخصوصا جهان اسلام)
ب) یکرنگ سازی خاورمیانه و کشورهای اسلامی با رنگ کفر و شرک
ج) القاء نمادهای فراماسونری و شیطانپرستی
د) و ...

لیست فیلتر شکن ها:
1- نماز: فکر می کنم بهترین فیلتر شکن دنیا باشه که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن امضا و مهر کرده ...باوری نداری " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44"
2- ماه مبارک
رمضان: این سری از فیلتر شکن ها مدت زمان
طولانی برای شما کاربرد دارد و حتی باعث می شود ویروس هایی با گناه وارد
خود کرده اید قتل عام کند .
3- قرآن :
فقط برای فیلتر شکن بگویم که نظیرش اصلا وجود ندارد
همه متخصص فیلتر شکنی(پیامبران) جلوی این کلام الهی زانو می زنند ...برای
اثر کردنش اول قدم خواندنش و بفهمیدن و پله آخر عمل کردن به آن است
4- محبت اهل بیت: متاسفانه این نسخه از فیلتر شکن ها همه جا پخش نشده و به
گفته صاحبان این فیلتر شکن ها این برای کسانی است واقعا به ما اعتقاد داشته
و پیرو ما باشند.
5- اذکار: این ذکر باید توسط
متخصصشان تجویز بشود
اخطار اخطار :
در مورد این فیلتر شکن باید بگویند نسخه های تقلبی
زیادی وجود دارد مواظب باشید
دلیل
فیلتر شدن!!!:
وقتی انسان گناه می کند به دلیل جهلشان به
ازای هرگناه یک قدم از خدا دور می شود این فیلتر ها بر چشمانمان ،گوش
هایمان وقلب ما سیطره می زند و اگر کسی دچار این گناهان شد اگر به یکی از
این فیلتر شکن ها وصل باشد ان شاءالله به راه
مستقیم هدایت می شود.
حتما از این فیلتر شکن ها استفاده کنید(رد خور نداره).

فکر میکنی خوردن و آشامیدنی که برایمان روزمره شده و عادت را میتوان با نگاهی دیگر دید؟
آدمهای این مجموعه هستی را که نگاه میکنی، میبینی:
عدهای چون از خوردن لذت میبرند، میخورند. آنچه را که به مذاقشان خوش آید!
... و مایه سلامتشان باشد.
عدهای دیگر برای سیر شدن و رهایی از گرسنگی میخورند، تا جسمشان به سلامت ماند.
اما...
برخی نیز میخورند تا توان بندگی بیابند و در راه خدا قدم بردارند، پس پاکترینها را میخورند
تا هم جسم سالم بماند و هم روح.
میخورند با نام خدا و دست میکشند از آن با شکر خدا.
خود میخورند و به دیگران هم میخورانند که لذت خوردن و آشامیدن چیزی نیست جز آن که...
... منِ بنده، پای سفره رحمت و برکت خدایم نشستهام، تا از حضور بر سر این سفره لذت برم.
... و به حقیقت، همه ما به لذت بردن بر سر این سفره دعوت شدهایم، اگر بخواهیم!
و پای سفره شیطان ننشینیم.
یا أَیّهَا النّاسُ كُلُوا مِمّا فِی اْلأَرْضِ حَلالاً طَیِّبًا وَ لا تَتّبِعُوا خُطُواتِ الشّیْطانِ إِنّهُ لَكُمْ عَدُوّ مُبینٌ1
بگذار آن فرشتهی لپقرمزی که روی آن تکه ابر گوشهی آسمان نشسته،
چادرگلیاش را بکشد روی صورتش و یواشکی بخندد به من؛
که از اول بهار، همهاش دارم حرص میخورم که با «رمضان» در «تابستان» چگونه سر کنم!؟
...
«رمضان» یعنی «رمض». یعنی باران اول پاییز که میبارد و گرد و غبار تابستانی را میزداید.
روحم را برهنه کنم.
درب زیرزمین را باز کنم. پلهها را یکیدوتا بروم تا روی حیاط،
آنجا پابرهنه و سربرهنه زیر این باران بدوم...
چشم برهم بگذارم و باز کنم، سیروز باران باریده و آفتاب «فطر»...
...
بعد از عمو رجب و دایی شعبان، نوبت بابا رمضان است!
بعد از رمضان، خانوادهی انسانیت تکمیل میشود...
...
گفتند: رمضان، بهار است.
من هم: رمضان، نوروز است. دوباره روز عبادت از نو و روزی معنویت از نو.
مباد که پارسال دوست و امسال آشنا!

راستی آیا حرفه ای ترین آرایشگر دنیا را می شناسید؟ دکان و محل کسب و کار او را بلدید؟
نه اشتباه نکنید این آرایشگر فوق حرفه ای منظور نظر ما، مو یا صورت شما را آرایش نمی کند، اما کلکسیون بزرگی دارد که انواع مدها و مدلهای آرایش ریخت و اندام را به صورت کاملا رایگان به شما عرضه می کند.
تخصص و چیرگی دست او در پنهان کردن زشتیها بدون اغراق دومی ندارد؛ نه تنها زشتیها و پلشتیها را کاملا می پوشاند بلکه آنها را به بهترین وجه ممکن می آراید.(1)
با این همه، آرایشگری تنها یکی از هنرمندیهای بی بدیل اوست.
او اما در آن واحد به مشاغل متعددی اشتغال دارد؛ مثلا در کنار حرفه آرایشگری، کارگاه نقاشی بزرگی دایر کرده است که در آنجا رنگ بطلان بر چهره حقیقت می زند و جامه کژی برقامت راستی می پوشاند.
گاهی بازیگر است و در کثیری از نقشهای مثبت و منفی و در هیئت و قالب افراد گوناگون تمثل و تجسم می یابد و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی هل می دهد.(2)
به تنها چیزی که اصلا فکر نمی کند، درآمد یا موقعیت اجتماعی مشاغل است؛ به همین دلیل گاهی مسافر کش است و عجیب اینکه بر حسب عادت همیشه چراغ خاموش حرکت می کند.
ایستگاه دائمی او دو راهی حق و باطل نرسیده به اتوبان گمراهی است و از آنجا مسافران را در بست به سفر جهنم می برد.(3)
اگر زمین حاصل خیزی بیابد کشاورزی هم بلد است و در همه فصلها بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشاند.
حرفه دیگری هم دارد که کمتر کسی از آن مطلع است و من بعید می دانم که شما هم توانسته باشید حدس بزنید.
آری!خلبانی تنها حرفه ایست که هیچگاه از آن خسته نمی شود.
بیشتر اوقات در این پست مشغول است.
با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی می چرخد تا باند مناسب برای فرود بیابد.(4)
اکنون ببینم با این همه تبلیغات آیا توانسته اید هویت واقعی این موجود چند هزار چهره را حدس بزنید؟
راهنمایی بیشتر اینکه او سوگند یاد کرده است که شما را لحظه ای آسوده نگذارد و هر کجا راه نجاتی باشد بر سر آن راه کمین گذاشته رهزن راهتان گردد.(5)
آری! حدس شما صائب است! اما آنچه باید همیشه آویزه گوشتان باشد اینکه:
بساط کار این گرگ ایمان خوار در هر کوی و برزنی پهن است، پس مراقب باشید هیچگاه بر سر راه او قرار نگیرید.
------------------------
پی نوشت ها:
1- انعام/43: ...وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ
(...شیطان كارهایى را كه مى كردند براى آنان آراست)
و نیز نهج البلاغه، خطبه 64:
وَ الشَّیْطَانُ مُوَكَّلٌ بِهِ، یُزَیِّنُ لَهُ الْمَعْصِیَةَ لِیَرْكَبَهَا
( شیطان همواره مراقب اوست و گناه را در نظرش جلوه مى دهد، تا مرتكب شود)2- در تفسیر آیه 48 از سوره انفال برخی از مفسران قائلند به اینکه شیطان حتی قادر است درقالب اجسام نیز تمثل یابد؛ به عنوان مثال ر.ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن3، صص 109-108
3- فاطر/6: إِنَّ الشَّیطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یدْعُو حِزْبَهُ لِیكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ
البته شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید؛ او فقط حزبش را به این دعوت میکند که اهل آتش سوزان (جهنم) باشند!
4 - در سوره اعراف آیه 201 می خوانیم:
"ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون"
(هنگامی که اهل تقوی دچار وسوسه های شیطان می شوند به یاد خدا می افتند و ناگهان بینا می گردند.)
طائف یعنی طواف کننده؛ گویا شیطان همچون طواف كنندهاى پیرامون فكر و روح انسان پیوسته گردش مىكند تا راهى براى نفوذ بیابد؛ ویاد خدا اکسیری است که ابرهای تیره و تار وسوسه ها ی شیطان را کنار می زند.
5- اعراف/16:
قَالَ فَبِمَا أَغْوَیتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ
(گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختی، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آنها کمین می کنم!)

سوره اسراء که به آن بني اسراييل و سبحان نيز گفته مي شود پراست از نکته هايي که هر يک از آنها، انسان را به سوي جاودانگي پرواز مي دهد ، يکي از اين نکته ها توحيد و ايمان، است، توحيدى كه خمير مايه همه فعاليتهاى مثبت و كارهاى نيك سازنده است. (*)
شـرك سـبـب مـى شـود كـه خـداوند، مشرك را به معبودهاى ساختگيش واگذارد و دست از حمايتش بردارد در نتيجه «مخذول » يعنى بدون يار و ياورخواهد شد
1 - شرك مايه ضعف و ناتوانى و زبونى و ذلت است .
2 - شرك ، مايه مذمت و نكوهش است ، چرا كه يك خط و روش انحرافى است در برابر منطق عقل و كفرانى است آشكار در مقابل نعمت پروردگار.
3 - شـرك سـبـب مـى شـود كـه خـداوند، مشرك را به معبودهاى ساختگيش واگذارد و دست از حمايتش بردارد در نتيجه «مخذول » يعنى بدون يار و ياورخواهد شد.
و پروردگارت فرمان داده جز اورا نپرستيد و نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد هـرگاه يكى از آن دو، يا هر دو آنها، نزد تو به سن پيرى و شكستگى برسند(آن چنان كه نيازمند بـه مـراقـبت دائمى تو باشند از هرگونه محبت در مورد آنها دريغ منما و كمترين اهانتى به آنان مكن حتى سبكترين تعبير نامؤدبانه يعنى : "اف" به آنها مگو و بر سر آنها فرياد مزن با گفتار سنجيده و لطيف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا بـعد از پرداختن به اصل توحيد و يکتا پرستي به يكى از اساسى ترين تعليمات انسانى انبيا ضمن تاكيد مجدد بر توحيد اشاره به آن امر مهم که همانا نيکي به پدر و مادر است کرده و قرار دادن توحيد يعنى اساسى ترين اصل اسلامى در كنار نيكى به پدر و مادرتاكيد ديگرى است بر اهميت اين دستور اسلامى .
و پس از بيان توحيد و يکتا پرستي ، به بيان يكى از مصداقهاى روشن نيكى به پدر و مادر پرداخته،که بيان شد و در ادامه مي فرمايد : بالهاى تواضع خود را دربرابرشان از محبت و لطف فرودآر و بگو: بار پروردگارا! آنها را مشمول رحمت خويش قرار ده، همان گونه كه دركودكى مرا تربيت كرده اند وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا و نهايت فروتنى را در برابر آنها بنما
شرك مايه ضعف و ناتوانى و زبونى و ذلت است
در بخشي ديگر فرموده است : پروردگار شما به آنچه در دل وجان شماست از شما آگاهتر است اگر شما صالح باشيد (وتوبه كار) خداوند توبه كاران را مى آمرزد بترسيد از اين كه عاق پدر و مادر و مغضوب آنهاشويد، زيرا بوى بهشت از پانصد سال راه به مشام مى رسد، ولى هيچ گاه كسانى كه مورد خشم پدر و مادر هستند بوى آن را نخواهند يافت رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُورًا و از آنـجا كه گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر و احترام آنها وتواضعى كه بر فرزند لازم اسـت، مـمكن است لغزشهايى پيش بيايد كه انسان آگاهانه يا ناآگاه به سوى آن كشيده شود در اين آيه مى گويد: «پروردگار شما به آنچه در دل وجان شماست از شما آگاهتر است » (ربكم اعلم بما فى نفوسكم ). چـرا كـه علم او در همه زمينه ها حضورى و ثابت و ازلى و ابدى و خالى ازهرگونه اشتباه است در حالى كه علوم شما واجد اين صفات نيست . بـنابراين اگر بدون قصد طغيان و سركشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمينه احترام و نيكى به پـدر و مـادر از شـما سر زند و بلافاصله پشيمان شديد و در مقام جبران برآييد مسلما مشمول بخشش و عفو خـدا خواهيد شد: «اگر شما صالح باشيد (وتوبه كار) خداوند توبه كاران را مى آمرزد»! (إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُورًا)
احترام پدر و مادر در منطق اسلام
اسلام در مورد احترام والدين آن قدر تاكيد كرده است كه در كمتر مساله اى ديده مى شود .به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره مى كنيم.قرآن حتى كمترين بى احترامى را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است
الـف ) در چـهار سوره از قرآن مجيد نيكى به والدين بلافاصله بعد از مساله توحيد قرار گرفته اين هم رديف بودن بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براى پدرو مادر احترام قائل است .
ب ) اهـمـيت اين موضوع تا آن پايه است كه هم قرآن و هم روايات صريحاً توصيه مى كنند كه حتى اگر پدر و مادر كافر باشند رعايت احترامشان لازم است .
ج ) شـكـرگـزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجيد در رديف شكرگزارى دربرابر نعمتهاى خدا قرار داده شده است .
د) قرآن حتى كمترين بى احترامى را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است .
هـ) بـا ايـن كه جهاد يكى از مهمترين برنامه هاى اسلامى است ، مادامى كه جنبه وجوب عينى پيدا نـكـنـد يـعـنى داوطلب به قدر كافى باشد، بودن در خدمت پدر ومادر از آن مهمتر است ، و اگر موجب ناراحتى آنها شود، جايز نيست .
و) پـيامبر(ص ) فرمود: «بترسيد از اين كه عاق پدر و مادر و مغضوب آنهاشويد، زيرا بوى بهشت از پانصد سال راه به مشام مى رسد، ولى هيچ گاه كسانى كه مورد خشم پدر و مادر هستند بوى آن را نخواهند يافت ».
در حـديـث ديگرى از امام كاظم (ع ) مى خوانيم : «كسى نزد پيامبر(ص ) آمد واز حق پدر و فرزند سـؤال كرد، فرمود: «بايد او را با نام صدا نزند (بلكه بگويد پدرم !)و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او نـنشيند، و كارى نكند كه مردم به پدرش بدگويى كنند» نگويند خدا پدرت را نيامرزد كه چنين كردى.
پاورقي
......................
(*)سوره اسراء آيه ،23،24،22 ،25
لاَّ تَجْعَل مَعَ اللّهِ إِلَـهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولاً يعني معبود ديگرى با خدا قرار مده تا نكوهيده و وامانده بنشينى.
وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا يعني و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر (خود) احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها (حتى) (اوف) مگو و به آنان پَرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.
وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا يعني و از سر مهربانى، بالِ فروتنى بر آنان بگستر و بگو: (پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنانكه مرا در خردى پروردند.)
رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُورًا يعني پروردگار شما به آنچه در دلهاى خود داريد آگاهتر است. اگر شايسته باشيد، قطعاً او آمرزنده توبهكنندگان است.
برگرفته از تفسير نمونه
نوشته و تنظيم آقاميري
بخش دين و انديشه تبيان

همه او را در مکه و مدینه بنام زیدابن محمد می شناختند.اما در میان عرب مکی همگان می دانستند که محمد پسری ندارد .حتی او را بر بریده شدن نسلشمورد تمسخر واستهزا قرار می دادند.پس این پسر محمد کیست؟
زیددر واقع پسر خوانده پیامبر بود.پیامبر اورا عزیز می داشت تا آنکه در مدینه به سن ازدواج رسید .پیامبر زینب بنت جحش از دختران سر شناس قریش را به عقد او در آورد. ماجرای ازدواج و طلاق زید را در آیات36و37 احزاب می توانید جستجو ومطالعه کنید.
سریه زید بن حارثه در منطقه قَرَده - سال سوم هجری قمری
پس از جنگ بدر و شكست سنگین مهاجمان و مشركان مكه در نبرد با سپاهیان حضرت محمد(ص) و كشته شدن تعداد زیادی از سپاهیان شرك و كفر به دست مسلمانان، رعب و وحشتی در كافران و مشركان به وجود آمد. به طوری كه برای سفرهای بازرگانی خویش به شام، واهمه و ترس عجیبی از مسلمانان داشته و عبور از راه معمول بین مكه و شام را، كه از كنار دریای سرخ و از حوزه حكومتی پیامبر(ص) در حوالی مدینه منوره می گذشت، به مصلحت نمی دیدند. أشراف و اعیان قریش مكه پس از مشورت و گفت و گو به این نتیجه رسیدند كه سفرهای بازرگانی خویش را ادامه دهند، زیرا حیات آنان به این داد و ستدها بستگی دارد، ولیكن، از این پس، نه از راه معروف و معمول بین مكه و شام، بلكه از راه ناشناخته ای كه در صحرای عربستان، میان مكه و عراق قرار دارد عبور كنند و پس از رسیدن به عراق، از آن جا به سوی شام عازم گردند. تا از این طریق، بدون مواجه شدن با مسلمانان، به اهداف اقتصادی خویش دست یابند.
بدین منظور تعدادی از سربازان قریش مكه با كالاهایی مختلف از راه صحرای عربستان به سوی عراق راه افتاده، تا از آن جا به شام روند. این خبر به اطلاع پیامبر(ص) رسید و آن حضرت برای كاهش قدرت شیطانی قریش، تصمیم گرفت كه بر آنان ضربه ای وارد سازد. بدین جهت پسرخوانده اش زید بن حارثه را در رأس یكصد مرد جنگی به سوی آنان اعزام كرد. زید بن حارثه و سربازان او در نخستین روز ماه جمادی الآخر سال سوم قمری، از مدینه منوره حركت و به سمت كاروان قریش رهسپار شدند. سربازان اسلام، پس از چند روز راه پیمایی، در منطقه "قرده" كه در مسیر بیابانی میان مكه و عراق است، به كاروان قریش نزدیك گردیده و به آنان هجوم آوردند. اعیان و اشراف قریش، مانند ابوسفیان، صفوان بن امیه، ابوزمعه، عبدالله بن ابی ربیعه و حویطب بن عبدالعزی، كه صاحبان اصلی این كاروان بودند، به محض رویارویی با سپاهیان اسلام، از منطقه گریخته و خود را رهانیدند. ولی سربازان مسلمان، موفق گردیدند كه سه نفر از همراهان آنان را اسیر و مقدار زیادی از اموالشان، از جمله تعداد زیادی شتر را به غنیمت گرفته و با پیروزی به مدینه منوره برگردند. پیامبر(ص) پس از دریافت غنایم، آن ها را تخمیس و خمس آن ها را كه به مبلغ بیست هزار درهم می شد دریافت كرد و مابقی را در میان رزمندگان تقسیم نمود. یكی از اسیران آن سریه، مردی به نام فُرات بن حیّان عجلی بود، كه مسئولیت راهنمایی كاروان قریش از مكه به سمت عراق را بر عهده داشت و پیش از این، در واقعه بدر اسیر شده و با رأفت پیامبر(ص) آزاد گردیده بود. بدین جهت، در این سریه در معرض اعدام قرار گرفت، ولی با وساطت ابوبكر بن ابی قحافه، كه از پیش با وی رابطه حسنه ای داشت، مسلمان شد و از مرگ حتمی رهایی یافت. گفتنی است كه این سریه، نخستین سریه ای بود كه زید بن حارثه، فرماندهی آن را بر عهده گرفته بود.(1) از آن پس وی سریه های دیگری را نیز فرماندهی كرد و سرانجام در یكی از سریه ها، به نام جنگ موته به شهادت رسید.
گروه دین و اندیشه تبیان
1- نك: المغازی (محمد بن عمر واقدی)، ج1، ص197؛ التنبیه و الاشراف (مسعودی)، ص 210، سبل الهدی و الرشاد (صالحی شامی)، ج6، ص 32

در مقالات قبل(سرشاخه وهابیت و وهابیت؛ فرقهای علیه شیعه و سنی) گفتیم که «وهابیت» جریانی فکری - سیاسی است که در قرن اخیر ظهور کرده و پیرو برخی اندیشههای افراطی سدههای سوم و چهارم اسلامی میباشد؛ که به این جریان «سلفیه» نیز میگویند.
در این عصر «محمدبن عبدالوهاب» با طرح و تبلیغ برداشتی بیپایه از مفهوم «توحید» و «شرک»، و بزرگنمایی باورهای خرافی موجود در عربستان، در میان مردم ساده، بی بضاعت و بدوی "نجد" نفوذ کرده، و پس از مهاجرت به "درعیه" و برخورداری از حمایت سیاسی و نظامی حاکم آن «محمد بن سعود»، دیدگاههای قابل انتقاد و نادرست خود را در سراسر عربستان منتشر کرد.
«محمد بن سعود» بزرگ آل سعود و جدّ پادشاهان کنونی در عربستان سعودی است، که توانست با حمایت خود از نفوذ مذهبی محمد بن عبد الوهاب و تبلیغات وی، از جهت سیاسی، در منطقه سیاسی نفوذ یابد.
همراهی نفوذ مذهبی و سیاسی این دو در "درعیه"، نقطه آغاز تاریخ خونین وهابیت به شمار میرود. زیرا محمد بن سعود با فتوای جاهلانه محمد بن عبد الوهاب که مسلمانان غیر وهابی را به نوعی مشرک و شایسته مرگ میپنداشت، مسلمانان و شیعیان بیگناه سرزمینهای اطراف را مورد هجوم و تاراج قرار داد، و جنگهای خونین فراوانی را به برخی دولتهای اسلامی تحمیل نمود. (1)
پس از محمد بن عبدالوهاب برخی فرزندان و نوادگان او که در عربستان به «آل الشیخ» معروفاند راه او را ادامه دادند و با تألیف رسائل و کتب وهابی، و استفاده از روشهای خشونتآمیز نقش غیر قابل انکاری را در تحکیم مبانی و گسترش دیدگاههای وهابی در میان سرزمینهای اسلامی ایفا نمودند. خشونت و تکفیر برجستهترین ویژگی تاریخی جریان وهابی بوده است؛ ویژگیای که اکنون نیز در سرزمین عربستان کما بیش به چشم میخورد، و گاهی در فتواهای عجیب مفتیان وهابی علیه شیعیان، و رفتار خشن و بیادبانه برخی وهابیان با حجّاج بیت الله الحرام و زائران مدینه منوّره نمود مییابد.
وهابیان، خود را پیروان مذهب جدیدی در اسلام نمیدانند و بیشتر خود را به مذهب حنبلی که یکی از مذاهب چهارگانه اهل تسنّن است منتسب میکنند. اما تردیدی نیست که مبانی و دیدگاههای اینان تفاوتهای جدّی با دیدگاههای مذهب حنبلی و به طور کلی همه مذاهب اسلامی دارد. از این رو، برخی این جریان فکری - سیاسی را یک مذهب نوین انحرافی برمیشمارند که نسبت قابل توجهی با مذاهب اهل تسنن ندارد.
در متون وهابیت هیچ واژهای به اندازه «توحید» و «شرک» به کار نرفته است؛ لذا مهمترین پایه اندیشه وهابیون را باید در ذیل این دو واژه بررسی کرد.
یکی از اشکالهایی که وهابیها به مسلمانان وارد میکنند؛ زیارت کردن، بوسیدن و تبرک جستن و انواع احترامهایی است که مسلمانان به قبور انبیا، اولیا، صالحان و علما دارند. وهابیها اینگونه احترامها و اظهار علاقه و محبت را خلاف توحید و شرک میدانند.
در این مبحث ابتدا باید حد و مرز توحید و شرک و عبادت و غیر عبادت روشن شود تا مشخص شود که اینگونه اعمال خلاف توحید است و مسلمانان با این اعمال مشرک هستند یا نه؟!
از دیدگاه محمد بن عبدالوهاب و پیروان او، توحید بر دو بخش است: توحید ربوبیّت و توحید الوهیّت.
منظور اینان از توحید ربوبیّت؛ اعتقاد به یکتایی خداوند در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان است.
و منظورشان از توحید الوهیّت، چیزی است که آن را توحید در عبادت خداوند معرفی مینمایند. از نگاه وهابیان، توحیدی که در برابر شرک قرار میگیرد ترکیبی از هر دو بخش است. بنابراین، امکان دارد کسی به یگانگی خداوند متعال در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان معتقد باشد، اما کاملاً «مشرک» باشد! بدین معنا که غیر خداوند یکتا را مورد «عبادت» قرار دهد.
وهابیان از «عبادت»، تفسیر وسیعی ارائه میدهند و آن را شامل هرگونه تعظیم و تقدیس میپندارند. از این رو، معتقدند که مسلمانان با تقدیس برخی چیزها یا مکانها، و حتی تعظیم قبور پیامبر و ائمه، در واقع آنان را عبادت میکنند. از نگاه اینان هرگونه توسل به اولیاء و عرض حاجت در نزد قبور آنان از مصادیق کفر است!
اینان عبادت را علاوه بر اسلام و ایمان و احسان؛ شامل دعا، بیم، امید، توکل، رغبت، هراس، خشوع، خشیت، انابه، کمک گرفتن، استعاذه، استغاثه، ذبح و نذر میدانند. طبیعی است که چنین تفسیر وسیع و بیپایهای از عبادت، بسیاری از یکتاپرستان و مسلمانان جهان را در جرگه مشرکان وارد میکند! و این تفکر خطرناکی است که متأسفانه وهابیان بیباکانه بدان پایبند هستند!
دیدگاه محمد بن عبدالوهاب درباره توحید در یکی از رسائل او به نام «القواعد الأربعة» آمده است. او در این رساله مختصر، با استناد به ظواهر برخی آیات و روایات، برای توحید، چهار رکن ذکر نموده، که در واقع ارکان وهابیت است:
1- کافران زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) به این که خداوند خالق و مدبّر جهان است اقرار داشتند ولی این اقرار، باعث مسلمان شدن ایشان نمیشد.
2- کافران عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) میگفتند که برای نزدیک شدن به خداوند و طلب شفاعت، بتها را میخوانیم.
3- پیامبر(صلی الله علیه و آله) در میان کسانی ظهور فرمود که از حیث عبادت متفاوت بودند؛ برخی فرشتگان، برخی پیامبران و صالحان، بعضی درختان و سنگها، و عدهای خورشید و ماه را میپرستیدند، اما پیامبر با همه آنان جهاد فرمود و میان آنان فرقی نگذاشت.
4- مشرکان زمان ما از مشرکان زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشرکتراند! چرا که مشرکان زمان پیامبر تنها به هنگام آسایش شرک میورزیدند و به هنگام دشواری، مخلص میشدند، اما مشرکان زمان ما، هم به هنگام آسایش و هم به هنگام دشواری مشرکاند! (2)
وی در رساله دیگرش به نام «کشف الشبهات» نیز بر این دیدگاه افراطی پای فشرده، و بیش از 24 بار مسلمانان غیر وهابی را مشرک، و بیش از 25 مرتبه آنان را کافر، بتپرست، مرتد، منافق و شیطان خوانده است! این دیدگاه عجیب تقریباً در همه منابع وهابی به چشم میخورد. از این رو، برخی چون سیّد محسن امین عاملی و سیّد مرتضی عسکری وهابیان را به «خوارج» تشبیه، و دیدگاههای اینان را به تفصیل با دیدگاههای آنان مقایسه و تطبیق دادهاند.
جای شگفتی دارد که محمّد بن عبدالوهاب با وجود اهمیتی که برای مسأله توحید قائل بود؛ و مسلمانان، علی الخصوص شیعیان را مشرک مینامید! خدا را جسم میانگاشت، و باور داشت که نشستن خدا بر عرش و نزول او به آسمان دنیا و ثبوت دست و صورت و جهت برای او حقیقی است!توحید مهمترین مسئله در ادیان الهی است و اساسیترین وظیفه پیامبران نیز اینست که انسانها را به سمت یکتاپرستی و توحید رهنمون باشند. توحید اقسام مختلفی دارد که در مورد هر یک توضیح اجمالی میدهیم.
الف – توحید ذاتی: یعنی خدا یکی است و نظیر و مانند ندارد. یگانه است و به ذات او ترکیب راه ندارد.
ب- توحید در صفات: خداوند دارای دوگونه صفات است؛ صفات ذات و صفات فعل. صفات ذات خدا، عین ذات اوست و دوگانگی بین او و صفات ذاتش وجود ندارد. مانند: علم و قدرت . و صفات فعل به کارهای خدا برمیگردد؛ مانند خالقیت، رازقیت و امثال آن.
ج- توحید در خالقیت: به این معنا که آفریدگار و خالق هستی یکی است و جز او خالقی وجود ندارد و علل و اسبابی هم که در جهان تاثیر دارند از سوی خداست.
د- توحید در تدبیر: یعنی کارگردان جهان خداست. اوست که انسان و جهان را آفرید و تدبیر و سرپرستی هستی را به عهده گرفت. اکثر مشرکان اعتراف داشتند که خالق اصلی خداوند است، ولیکن میگفتند خداوند وقتی موجودات را آفرید تدبیر آنها را به ملائکه، اجنه و ارواح واگذار کرد. پس آنها دنیا را اداره میکنند. توحید در تدبیر یعنی انسان تدبیر امور را نیز از خدا بداند.
ه – توحید در عبادت: منظور از این نوع توحید آن است که عبادت و پرستش، منحصر خداوند است و بر این اصل همه مسلمانان اتفاق نظر دارند.(3)
و – توحید در تقنین و تشریع: یعنی حکم و قانونگذاری را خاص خدا بدانیم مگر این که خداوند آن را به فردی واگذار کرده باشد.
ز – توحید در ولایت و حاکمیت: یعنی سرپرستی و ولایت جامعه مخصوص خداوند است.
ح – توحید در اطاعت: یعنی اطاعت مخصوص خداوند است و از هیچ انسانی اطاعت کردن جایز نیست، مگر این که خداوند به اطاعت کردن از او فرمان دهد، مانند رسول خدا و ائمه معصومین (علیهمالسلام) .(4)
وهابیت در قسم توحید در عبادت، به دیگر مسلمانان علی الخصوص شیعه، شبهه وارد کرده است که شیعیان، پیامبر و ائمه اطهار(علیهمالسلام) را میپرستند؛ در مقاله بعدی به این شبهه پاسخ میدهیم.
پینوشتها:
1- ذهبی، محمدبن احمد، تاریخ الاسلام، دارالکتب العربی .
2- محمد بن عبدالوهاب، القواعد الأربعة، رئاسة ادارات البحوث العلمیة و الافتاء و الدعوة و الإرشاد بالمملکة العربیة السعودیة .
3- وهابیت، مبانی فکری و کارنامه عملی، جعفر سبحانی، ص 53.
4- تبیین باورهای شیعی، ج 1، سید حسن طاهری خرم آبادی، ص 42 .
گروه دین و اندیشه سایت تبیان
مهری هدهدی
در این خطبه حضرت علی علیه السلام به غفلت و بیتوجهی مردم پرداخته است و با بیان شرایط سخت پس از مرگ، انسان را از غفلت برحذر داشته است . حضرت میفرماید:
" فَإنَّكُمْ لَوْ عَایَنْتُمْ مَا قَدْ عَایَنَ مَنْ ماتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ، وَ سَمِعْتُمْ وَ اطَعْتُمْ؛ اگر مىدیدید آنچه را كه مردگانتان پس از مرگ دیدهاند، بیتابى مىنمودید و وحشت و اضطراب بر شما چیره مىشد ."
حتما همه شما در قبرستان، هنگام دفن میتی حضور داشتهاید. در آن حال فردی را نظارهگریم که تا ساعاتی قبل زنده بود و قادر به انجام هر کاری بود ولی اکنون به موجودی بی حرکت و خاموش تبدیل شده است . البته این حالات، ظاهر امر است چرا که در باطن اتفاقاتی در حال رخداد است که ما نمیبینیم و میّت آن وقایع را درک میکند. بر اساس روایات، در این حال آن فرد داد و فریاد هم میکند اما کسی نمیشنود. حضرت علی علیه السلام در این فراز به این نکته اشاره میکنند که شما که زنده هستید متوجه نمیشوید چه بر سر آن مرده میآید و اگر میدیدید به وحشت و اضطراب میافتادید.
حال این سوال پیش میآید که چرا انسان پس از مرگ دچار وحشت و اضطراب میشود؟!
حضرت علی علیه السلام در این فراز به این نکته اشاره میکنند که شما که زنده هستید متوجه نمیشوید چه بر سر آن مرده میآید و اگر میدیدید به وحشت و اظطراب میافتادید.
به نظر میرسد که بنا بر آن فرمایش حضرت علی علیه السلام که مردم مردگانند و وقتی میمیرند زنده میشوند؛ انسان پس از مرگ به هوشیاری میرسد و این هوشیاری برای او رنجآور و سخت میباشد. چرا که چیزهایی را که در طول زندگی خود شنیده و خوانده بود و نسبت به آن بیتوجه بوده حال برایش عینیت یافته، ولی افسوس که دستش از دنیا کوتاه شده و زمان کاشتن پایان یافته و دیگر زمان درو کردن است .
از شواهد و منابع اسلامی چنین بر میآید که یکی از شدیدترین شکنجههای روح پس از جدایی از جسم، اینست که چرا در طول زندگی اعمال و فعالیتش اندک بوده است . چرا که چنین کسی، پس از مرگ شاهد تباهی زندگی خود خواهد بود و این حس تهی بودن برای فرد ترس و وحشت ایجاد میکند.
اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد برای به دست آوردن جاه و مقام، متوسل به دروغ، تهمت و آبرو ریختن مردم نمیشود . و هزاران گناه دیگر که متاسفانه انسان برای به دست آوردن این دنیای فانی مرتکب آن اعمال ناپسند میشود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب الهی در قبر و قیامت مینماید .
حضرت در این فراز به کسانی که زنده هستند هشدار میدهند که بدانید آنچه که اکنون مردگانتان دیدهاند و شما نمیبینید به زودی برای شما نیز آشکار میشود. کنایه از این که بیدار باشید چون قرار نیست شما در این دنیا جاودان باشید بلکه نوبت مرگ شما هم میرسد و آنگاه پردهها از مقابل چشمانتان فرو میافتد. اکنون که زنده هستید و فرصت اندوختن توشه دارید تلاش کنید که مسیر، سخت و فرصت کم است. بنا بر فرمایش حضرت علی علیه السلام فرصتها همانند ابر در گذرند. زود باشد که بانگ برآید که باید بروی.
حضرت در این فراز به کسانی که زنده هستند هشدار میدهند که بدانید آنچه که اکنون مردگانتان دیدهاند و شما نمیبینید به زودی برای شما نیز آشکار میشود. کنایه از این که بیدار باشید چون قرار نیست شما در این دنیا جاودان باشید بلکه نوبت مرگ شما هم میرسد و آنگاه پردهها از مقابل چشمانتان فرو میافتد.
" وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إنْ ابْصَرْتُمْ، وَ اسْمِعْتُمْ، إنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِیتُمْ إنِ اهْتَدَیْتُمْ ؛ آن حقایق را به شما نیز نشان دادند، ولى دیدن نخواستید و به گوش شما رسانیدند، ولى شنیدن نخواستید. راه را به شما نمودند، ولى ره یافتن نخواستید.
بِحَقِّ اقُولُ لَكُمْ: لَقَدْ جَاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ، وَ زُجِرْتُمْ بِمَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ، وَ مَا یُبَلِّغُ عَنِ اللَهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إلا الْبَشَرُ ؛
به حق مىگویم كه :
عبرتها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مىباید دورى جویید شما را منع كردند و پس از ملائكه، كه رسولان آسماناند، جز انسان فرمان خداوند را ابلاغ ننماید."
حضرت در این فراز از خطبه به این نکته اشاره میکنند که آن حقایق پشت پرده از طریق پیامبر و امام برای شما گفته شد ولی گوش ندادید و به آن توجه نکردید و به دنبال هوا و هوس و پاسخگویی خواهشهای نفسانی خود بودید.
آیا هیچ فکر کردهاید که چرا رفتن به قبرستان مستحب شمرده شده است؟!
آیا به این سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله توجه کردهاید که چرا در تشییع جنازه و مراسم تدفین، حتما شرکت میکردند؟!
بنا بر آن فرمایش حضرت علی علیه السلام که مردم مردگانند و وقتی میمیرند زنده میشوند؛ انسان پس از مرگ به هوشیاری میرسد و این هوشیاری برای او رنجآور و سخت میباشد. چرا که چیزهایی را که در طول زندگی خود شنیده و خوانده بود و نسبت به آن بیتوجه بوده حال برایش عینیت یافته، ولی افسوس که دستش از دنیا کوتاه شده و زمان کاشتن پایان یافته و دیگر زمان درو کردن است .
چون این موارد به انسان یادآوری میکند که این دنیا محل گذر است و قرار نیست کسی در این دنیا بماند، و روزی هم نوبت به ما میرسد. اگر در مسئله مرگ تامل داشته باشیم قطعا نسبت به اعمال و رفتارمان دقت خواهیم داشت و شاهد این همه ظلم و ستم و جنایت نخواهیم بود. وقتی انسان به این مورد توجه و یقین داشته باشد که روزی از این دنیا خواهد رفت و باید پاسخگوی اعمالش باشد دیگر از هر راهی به دنبال ثروت اندوزی نمیرود و فقط از راه حلال کسب درآمد میکند.
اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد برای به دست آوردن جاه و مقام، متوسل به دروغ، تهمت و آبرو ریختن مردم نمیشود. و هزاران گناه دیگر که متاسفانه انسان برای به دست آوردن این دنیای فانی مرتکب آن اعمال ناپسند میشود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب الهی در قبر و قیامت مینماید .
منبع:
نهج البلاغه، خطبه 20، ترجمه عبدالحمید آیتی
مهری هدهدی