ژنده پوشی كه مورد علاقه پیامبر (ص) بود

اویس قرنی

غریبه آشنا:

گمنام متولد شد و گمنام زیست، تنها درواپسین روزهای زندگی شناخته شد و مردم متوجه شدند كه این شخص همان آشنای دیرین آنهاست.آشنایی كه با نام او آشنا بودند و شرح صفات برجسته او را شنیده بودند اما او را ندیده بودند،یا دیده و نشناخته بودند.

او در دوران جوانی با شور و حرارتی فراوان اسلام را پذیرفت امّا هرگز پیامبر اسلام(ص) را ندید.تعالیم اسلام را با واسطه می‌شنید و آنها را با روح فطرت و سرشت خویش همساز می‌دید و از جان و دل می‌پذیرفت و تحت تأثیر آنها قرار می‌گرفت.

ایمان،در اعماق جانش ریشه دوانید و دلش سرشار از محبت رسول گرامی(ص) شد و اشتیاق دیدار این نجات دهنده بزرگ،آتشی در قلب پر احساس او افروخت.

هر روز آتش این اشتیاق فروزان‌تر می‌شدو این اشتیاق در عالم خیال او را عازم سفر مدینه می‌نمود.گر چه فكر و خیالش همیشه همچون پرنده سبك بالی پرواز می‌كرد و در حضور پیامبر اكرم(ص) می‌نشست،هر كجا می رفت و مشغول هر كاری كه بود،قیافه محبوب نادیده را در نظر مجسم می‌كرد.

«یمن» تا مدینه فاصله بسیار زیادی نداشت،امّا مانع وی برای پیمودن این مسافت كوتاه،مادر پیرش بود،مادری كه به وجود فرزند نیاز داشت.

همسایگانش و آنان كه در كوفه،در مسجد، و در كنار رود فرات و در دیگر جاها او را دیده بودند،تأسف می‌خوردند كه چرا تا كنون چنین شخصی را نشناخته‌اند؟ و چرا توجهی به سخنان نصیحت‌آمیز وی نداشته‌اند؟

این جوان جوانمرد،خود را مسئول رسیدگی و تأمین نیازهای وی می‌دانست و چون با روح قوانین اسلام آشنایی داشت با خود چنین می‌اندیشید:

من در این دنیا بیش از هر كسی به دو نفر علاقه دارم پیغمبر(ص) و مادرم،هر دو را دوست دارم،هر دو به گردن من حق دارند،حقوقی بزرگ و جبران ناپذیر.در این میان حقوق پیامبر اسلام(ص) عظیم‌تر و مهم‌تر است و در دل من هم بیشتر جای دارد.اما… امّا او به دیدار من نیازی ندارد و این من هستم كه می‌خواهم او را ببینم.ولی مادر پیرم به من نیازمند است تاب دوری مرا ندارد و هر لحظه ممكن است برای او كاری پیش آید و به كمك من محتاج گردد.

و سپس چنین نتیجه می‌گرفت:«من باید،از بین خودم و مادرم یكی را برگزینم یا دنبال خواسته‌های خویش بروم و یا در اندیشه نیازمندی‌های مادرم باشم امّا بدون تردید خدمت به مادر،ارزنده‌تر است و بیشتر موجب خرسندی خدا و پیغمبر(ص) خواهد شد…»

و این اندیشه‌ها او را از شرفیابی حضور پیغمبر محبوب باز می‌داشت.(سفینه البحار،ج1،ص 53)

جالب توجه آن كه پیامبر اسلام(ص) نیز اشتیاق فراوانی داشت كه این آشنای گمنام و این دوست ندیده را ببیند.

بارها از او نام برده و درباره‌اش سخن گفته بود،نسبت به دیدار او ابراز علاقه فراوان نموده و چنین توصیه كرده بود:«هر كس از یاران من او را دید،سلام مرا به وی برساند».(سفینه البحار،ج1،ص 53)

این مرد فرشته،خود علاقه و پشتكار كم نظیری به عبادت و نیایش با خدا داشت بدان گونه كه برخی شب‌ها،پس از نماز عشاء كه معمولاً مردمان در بسترهای خواب بودند و سكوت و خاموشی،با سیاهی شب می‌آمیخت،او چون ستارگان آسمان و فرشتگان نیایش‌گر،بیدار می‌ماند و به راز و نیاز با پروردگار می‌پرداخت و تا هنگامی كه اشعه سیمگون فجر می‌تابید،با خدای مهربان خویش،راز و نیاز می‌كرد.یك شب را به ركوع می‌گذرانید،شبی را با سجود سپری می‌كرد و… دیگر شب،عبادت او به صورت دیگری انجام می‌گرفت.این شب زنده داری‌ها و نیایش‌های تنهایی،سطحی نبود،تا او را از انجام وظیفه و احساس مسئولیت د رمقابل اجتماع باز دارد و سرگرم سازد،بلكه از اعماق جان او سرچشمه می‌گرفت و مایه روشن بینی وی می شد و تحمل رنج‌ها را در راه خدمت به هم نوع براو آسان می‌كرد.

وقتی آفتاب غروب می‌نمود و دامن خود را به سوی باختر می‌كشاند،هر اندازه خوراك و پوشاك اضافی در خانه داشت بین مستمندان تقسیم می‌كرد،سپس با گریه و زاری رو به درگاه خدا می‌آورد و می‌گفت:«بار خدایا!اگر امشب كسی از گرسنگی و احیاناً از برهنگی مرد،از من مؤاخذه مفرما».(قاموس الرجال،ج 2، ص 134)

او خود را در برابر «انسانیت» مسئول می‌دانست و چنین می‌اندیشید كه اگر انسان در شرق یا در غرب در اثر گرسنگی و كمبود لباس یا وسایل بهداشتی یا … بمیرد همه انسان‌ها مسئولند،مگر كسانی كه به اندازه توان خویش كار و خدمت كرده باشند.

و نیز می‌دانست،عامل گرسنگی نقص در مواهب طبیعی و كمبود مواد غذایی در جهان نیست،بلكه یكی از مهم‌ترین عوامل آن،افراط و ولخرجی‌های ثروتمندان از خدا بی‌خبر است كه در مقابل جامعه،خود را موجودی برتر می‌پندارند و احساس وظیفه‌ای نمی‌كنند.

او زندگی ساده خود را از راه شتربانی می‌گذراند و پس انداز و اندوخته‌ای ذخیره نمی‌نمود.اما نه از این رو كه تنبل و تن پرور بود و درآمد كافی نداشت.

زهد و وارستگی،شخصیتی ممتاز و روحی بی‌نیاز به او داده بود كه در پرتو آن می‌توانست از قید و بندهای تشریفات زندگی رها گردد و تمام نیروی خویش را در راه پیشبرد اهدف عالی و گسترش تعالیم اسلام و خدمت به همنوع بكار بیاندازد.

تنها عاملی كه فعالیت‌های او را محدود می‌كرد خدمت به مادر بود.پس از درگذشت او،دامنه فعالیت‌های خود را گسترش داد و همراه با سپاهیان مسلمان رهسپار عراق گردید و در شهر جدید التأسیس «كوفه» رحل اقامت افكند.

زیرا آنجا به مرزهای كشور نزدیك بود و می‌توانست در مواقع جهاد، به آسانی در صفوف مقدم سپاه جای بگیرد.هوا نسبتاً خوب بود،نسیم ملایمی می‌وزید،بندهای چادرها در كنار هم بسته شده بود،زمین«صفین» از بوته‌های خار تقریباً پر شده و از فاصله چند متری اردوگاه دشمن دیده می‌شد.

غمی بر چهره لشكریان «علی(ع)» نشسته، گاهی از یكدیگر می‌پرسیدند:«سرانجام چه خواهد شد؟» .معاویه به پیشنهاد صلح و اندرزهای واقع بینانه،اعتنا نمی‌كرد و با همكاری عمروعاص سیاستمدار و نیرنگ باز مشهور،مردم شام را به جنگ تحریك می‌نمود.

سپاهیان عراق ناچار خود را برای یك برخورد نظامی آماده می‌كردند و در انتظار رسیدن نیروی امدادی از كوفه بودند امیرمؤمنان در میان جمعی از دوستان فرمود:

امروز هزار نفر از كوفه می‌آیند.درست هزار نفر حتی بدون یك نفر كم یا زیاد و با من پیمان وفاداری و فداكاری می‌بندند».طولی نكشید آمدن جمعیت آغاز شد،بعضی سواره و گروهی پیاده در دسته‌های بزرگ و كوچك آمدند و بیعت كردند ابن عباس می‌گوید:من با دقت كامل آمار می‌گرفتم،شماره بیعت كنندگان به 999 نفر رسید دیگر كسی نبود.با خود گفتم شگفتا! این چه سخنی بود كه امیرمؤمنان(ع) فرمود:و چرا این چنین بی‌احتیاطی كرد؟در این اندیشه‌ها بودم كه دیدم مردی با لباس بسیار ساده و ژنده‌ای،مجهز به شمشیر،سپر و دیگر ابزار جنگی از راه رسید و پس از سلام رو به امیرمؤمنان(ع) كرد و گفت:

در این هنگام برق خوشحالی در چشمان حضرت علی(ع) درخشید و با آهنگی متین فرمود:«اللّه اكبر» و سپس رو به حاضران كرد و فرمود:«حبیبم رسول خدا(ص) به من خبر داد كه مردی از امت او را ملاقات خواهم كرد بنام «اویس قرنی» او از حزب خدا و پیغمبر(ص) است و سرانجام شربت شهادت می‌نوشد و گروه زیادی با شفاعت او وارد بهشت خواهند شد.

ـ اجازه دهید با شما بیعت كنم.

ـ با چه شرطی بیعت می‌كنی؟

با این شرط كه گوش به فرمان شما باشم و در پیش رویت پیكار كنم تا بمیرم یا خدا درهای پیروزی را به رویت باز كند.

ـ اسمت چیست؟

ـ «اویس»

تو «اویس قرنی» هستی؟

ـ آری

در این هنگام برق خوشحالی در چشمان حضرت علی(ع) درخشید و با آهنگی متین فرمود:«اللّه اكبر» و سپس رو به حاضران كرد و فرمود:«حبیبم رسول خدا(ص) به من خبر داد كه مردی از امت او را ملاقات خواهم كرد بنام «اویس قرنی» او از حزب خدا و پیغمبر(ص) است و سرانجام شربت شهادت می‌نوشد و گروه زیادی با شفاعت او وارد بهشت خواهند شد.(قاموس الرجال،ج 2) حاضران سراپای این مرد را برانداز كردند و از خود می‌پرسیدند:«این مرد ژنده پوش!؟»

همسایگانش و آنان كه در كوفه،در مسجد، و در كنار رود فرات و در دیگر جاها او را دیده بودند،تأسف می‌خوردند كه چرا تا كنون چنین شخصی را نشناخته‌اند؟ و چرا توجهی به سخنان نصیحت‌آمیز وی نداشته‌اند؟ اویس دیگر از گمنامی بیرون آمد و جزو چهره‌های درخشان جنگ صفین گردید تاریخ نویسان او را یكی از زهّاد چهار گانه نوشتند و امام هفتم(ع) وی را در ردیف حوّاریان و رازداران امیرالمؤمنین(ع) نام برد.(قاموس الرجال) و در دیگر روز،هنگامی كه غبار جنگ فرو نشست در میان كشتگان سپاه علی(ع) جسد خونین یكی از افراد پیاده نظام را دیدند كه لباس ژنده‌ای به تن داشت.او كسی جز «اویس» نبود.«انّ اللّه لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛تا مردم نفسانیات خود را تغییر ندهند خدا وضعشان را تغییر نمی‌دهد».(سوره رعد،آیه 11)

منبع:

علی قلی زاده اندی، مجله بشارت، شماره 59

زنان الگو در قرآن

مریم

قرآن كریم مى‏فرماید:

آن كه خوب است نمونه مردم است نه نمونه مردان و زن خوب، نمونه زنان نیست، بلكه زن نمونه است، چه این كه زن بد، نمونه زنان بد نیست، بلكه نمونه انسانهاى بد است.

اگر انسان وارسته شد مى‏تواند الگوى دیگر انسانها قرار گیرد. اگر مرد باشد الگوى مردم است نه مردان، واگر زن باشد باز الگوى مردم است نه زنان. این مطلب را قرآن كریم به صورت صریح روشن كرده وچهار زن را به عنوان زن نمونه (دو نمونه خوب ودو نمونه بد) ذكر مى‏كند.

زن لوط و زن نوح

قرآن كریم نمونه مردم بد را با نقل داستان دو زن بد، تبیین كرده ومى‏فرماید:

ضرب الله مثلا للذین كفروا امراة نوح و امراة لوط كانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین (1)

خدا براى كسانى كه كافر شدند زن نوح ولوط را مثل آورده كه هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند وبه آنها خیانت كردند وكارى از دست‏شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، به آنان گفته شد با داخل شوندگان، داخل آتش شوید.

در این جا خداوند نمى‏فرماید

«ضرب الله مثلا لللاتی كفرن‏» ونمى‏فرماید: «ضرب الله مثلا للنساء الكافرات‏»

نمى‏گوید خدا نمونه زنان بد را ذكر كرد، بلكه مى‏گوید نمونه مردم كافر را ذكر كرد. ضرب الله مثلا للذین كفروا نه «للنساء» ونه «لللاتی كفرن‏» بنابراین معلوم مى‏شود این «للذین كفروا» به معناى مردان كافر نیست‏بلكه به معناى مردم تبهكار وبزهكار است. منظور از خیانت نیز در اینجا، خیانت مكتبى، اعتقادى وفرهنگى است، ولذا ذات اقدس اله به ما فرمود:

لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم (2)

خیانت نكنید به خدا ورسول وخیانت نكنید به امانت‏هایتان.

ارزیابى مقام وكمالات مریم نقش مادر آن بانو را نباید فراموش كرد. گرچه در تربیت مریم‏سلام الله علیها حضرت زكریا نیز نقش داشت لیكن این امر در مرحله نهایى بود نه در پیدایش ابتدایى، مادر این بانو لیاقت آن را داشت كه مادر پیغمبر بزاید وآن خضوع را داشت كه فرزندش را به معبد حق اهدا كند، واین كه ذات اقدس اله این گوهر را پذیرفت، براى آن بود كه مى‏دانست اگر به او فیض عطا نماید امین در حفظ فیض خواهد بود.

به پیامبر خیانت كردن، یعنى، با دین او بد رفتارى كردن. در اینجا كه فرمود: زن لوط وزن نوح به این دو پیامبر كه یكى از آنها پیامبر اولواالعزم است ودیگرى حافظ شریعت ابراهیم علیه السلام، خیانت كردند، یعنى مكتبشان را نپذیرفتند، واینها نمونه مردم تبهكار وكافرند.

بنابراین معلوم مى‏شود كه اگر سخن از «الذین‏» و «امنوا» ومانند آن است‏بنابر فرهنگ محاوره، منظور مردم هستند، نه مردان. ودر همین آیه هم كه فرمود قیل ادخلا النار مع الداخلین اگرچه «ادخلا» همانطورى كه تثنیه مذكر است، تثنیه مؤنث هم هست، اما این كه «داخلین‏» را به صورت جمع مذكر سالم ذكر كرد منظور، مردم جهنمى هستند نه مردان جهنمى.

 زن فرعون

قرآن كریم دو نمونه خوب از زنان را نیز به عنوان الگو ذكر مى‏كند، زنان با فضیلتى كه ذات اقدس اله را نمونه مردم مؤمن مى‏شمارد ودرباره آنها چنین مى‏فرماید:

و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امراة فرعون اذ قالت رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین (3)

براى كسانى كه ایمان آوردند خداوند همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت: پروردگارا پیش خود در بهشت‏براى من خانه‏اى بساز ومرا از فرعون وكردارش نجات بخش ومرا از دست مردم ستمگر برهان.

تعبیر قرآن در آیه این نیست كه: همسر فرعون نمونه زنان خوب است، بلكه مى‏فرماید: زن خوب نمونه جامعه اسلامى است وجامعه برین از این زن الگو مى‏گیرد، نه این كه فقط زنان باید از او درس بگیرند.

ذات اقدس اله در این آیه نیز نمى‏فرماید:

«و ضرب الله مثلا لللاتی امن امراة فرعون‏»

بلكه مى‏فرماید: نمونه مردم خوب، زن فرعون است

و ضرب الله مثلا للذین امنوا

امراة فرعون یك چنین زنى در خانه‏اى زندگى مى‏كرد كه صاحب آن خانه ادعاى: انا ربكم الاعلى (4)  پروردگار بزرگتر شما منم. داشت و شعار: ما علمت لكم من اله غیری (5) براى شما خدایى غیر از خودم نمى‏شناسم. در سر مى‏پروراند وادعاى انحصار مى‏نمود. ذات اقدس اله در قرآن كریم به صورت حصر مى‏فرماید:

سبح اسم ربك الاعلى (6)

تسبیح كن نام پروردگار والاى خود را.

كلمه اعلى مفهومى است كه حصر را همراه دارد، بنابراین، دو نفر به عنوان اعلى نمى‏توانند یافت‏شوند، فرعون نیز با گفتن این كلمه داعیه انحصار داشت واین اعلى بودن را ادعا مى‏كرد. او همانطورى كه ادعاى ربوبیت را داشت، مدعى توحید ربوبى هم بود. سخن از ارباب متفرقه نمى‏گفت. او مى‏فت: نه تنها من خدایم، بلكه من، تنها خدا هستم. به جاى «لا اله الا الله‏» شعار «لا اله الا انا» را سر مى‏داد ودر چنین خانه‏اى بانویى نشات گرفت كه نمونه مردم متدین است.

قرآن در مقام ذكر فضائل این بانو مهمترین آنها را در بعد دعا مى‏داند كه در این دعا شش نكته مهم اخذ شده است.

علت این كه این بانو نمونه مردم خوب است‏به خاطر آن است كه در نیایشش به ذات اقدس اله عرض مى‏كند: اذ قالت رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة.

این زن در كنار خدا، بهشت را مى‏طلبد. دیگران بهشت را مى‏طلبند، ودر دعاهایشان از خداوند:

جنات تجری من تحتها الانهار (7)

بهشت‏هایى كه از زیر آنها نهرها جارى است.

درخواست مى‏كنند، اما این بانو اول خدا را مى خواهد وبعد در كنار خدا، خانه طلب مى‏كند. نمى‏گوید «رب ابن لی بیتا فی الجنة‏» ونمى‏گوید «رب ابن لی بیتا عندك فی الجنة‏» بلكه مى‏گوید: رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة اول عند الله را ذكر مى‏كند بعد سخن از بهشت را به میان مى‏آورد. یعنى اگر سخن از: «الجار ثم الدار» (8) اول همسایه بعد منزل خود.

است، این بانو هم مى‏گوید: «الله ثم الجنة‏» البته جنتى كه عند الله باشد، با جنتى كه تجری من تحتها الانهار است تفاوت فراوان دارد.

در این نیایش ششگانه یا دعاى شش بعدى دو درخواست‏به تولى بر مى‏گردد یكى لقاء الله ودیگرى بهشت. یعنى یكى «جنة اللقاء» ودیگرى جنات تجری من تحتها الانهار وچهار خواسته دیگر هم به تبرى بر مى‏گردد:

1 - ونجنی من فرعون 2 - وعمله 3 - نجنی من القوم الظالمین 4 - و «اعمالهم‏» كه محذوف است.

آنجا كه مى‏فرماید نجنی من فرعون وعمله خواسته او این نیست كه: خدایا مرا از عذاب فرعون نجات بده. ممكن است كسى بگوید خدایا مرا از دست ظالم نجات بده ولى وقتى خود به قدرت رسید، دست‏به ظلم بیالاید. اما این بانو عرض مى‏كند: نه تنها مرا از فرعون نجات بده بلكه از ستمكارى هم مرا برهان، مرا نجات بده تا زیر بار شرك فرعون نروم وخود نیز داعیه ربوبیت در سر نپرورانم رب نجنی من فرعون وعمله. سپس مى‏گوید ونجنی من القوم الظالمین چون ممكن است كسى از فرعون برهد ولى به دام آل فرعون یا سایر ستمكاران بیفتد. لذا درخواست پنجم را عرض مى‏كند ونجنی من القوم الظالمین و «اعمالهم‏» به قرینه نجنی من فرعون وعمله حذف شده است وحذف در این‏گونه موارد جایز است.

بنابراین بانویى كه تا به این حد عالى مى‏فهمد ودر خواسته‏هایش تبرى وتولى داشته ومسائل اجتماعى وفردى را از ذات اقدس اله مسالت مى‏كند، آیا این زن نمونه، تنها نمونه زنان است؟ یا به تعبیر قرآن كریم نمونه مردم جامعه است؟

مقام ویژه مریم علیها السلام نمونه دیگری را كه قرآن بیان مى‏كند حضرت مریم است. خداوند پس از معرفى همسر فرعون به عنوان الگوى انسانهاى مؤمن در آیه بعد براى گرامیداشت مقام خاص مریم مى‏فرماید:

و مریم بنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت‏بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتین (9)

ومریم دختر عمران را، كه خود را پاكدامن نگاه داشت ودر او از روح خود دمیدم وسخنان پروردگار خود وكتابهاى او را تصدیق كرد واز عبادت پیشگان بود.

اگر انسان وارسته شد مى‏تواند الگوى دیگر انسانها قرار گیرد. اگر مرد باشد الگوى مردم است نه مردان، واگر زن باشد باز الگوى مردم است نه زنان. این مطلب را قرآن كریم به صورت صریح روشن كرده وچهار زن را به عنوان زن نمونه (دو نمونه خوب ودو نمونه بد) ذكر مى‏كند.

یعنى «و ضرب الله مثلا للذین آمنوا مریم ابنت عمران‏»

وچون مقام مریم، بالاتر از مقام زن فرعون بود لذا اینها را یكجا ذكر نكرد، بلكه در دو آیه جدا ذكر فرمود، برخلاف آن دو كافره كه در یكجا ذكر نكرد، بلكه در دو آیه جدا ذكر فرمود، بر خلاف آن دو كافره كه در یك آیه ذكر شدند. حضرت مریم در اثر احصان، صیانت، عفت ودر اثر دریافت آن روح غیبى به جایى رسید كه صدقت‏بكلمات ربها وكتبه وكانت من القانتین گشت.

از این چهار نمونه سوره تحریم به خوبى بر مى‏آید كه نه مرد نمونه، نمونه مردان است ونه زن نمونه، نمونه زنان. ممكن است كشاورز نمونه، نمونه كشاورزان، صنعتگر نمونه، نمونه صنعتگران، خطاط نمونه، نمونه خطاطان باشد، ولى انسان نمونه، نمونه همه انسانهاست واختصاصى به زن یا مرد ندارد.

پس در ارزیابى مقام وكمالات مریم نقش مادر آن بانو را نباید فراموش كرد. گرچه در تربیت مریم‏سلام الله علیها حضرت زكریا نیز نقش داشت لیكن این امر در مرحله نهایى بود نه در پیدایش ابتدایى، مادر این بانو لیاقت آن را داشت كه مادر پیغمبر بزاید وآن خضوع را داشت كه فرزندش را به معبد حق اهدا كند، واین كه ذات اقدس اله این گوهر را پذیرفت، براى آن بود كه مى‏دانست اگر به او فیض عطا نماید امین در حفظ فیض خواهد بود.

 

پی نوشت ها:

1. تحریم، 10

2. انفال، 27

3. تحریم، 11

4. نازعات، 24

5. قصص، 38

6. اعلى، 1

7. فرقان، 10

8. بحار الانوار، ج 10، ص 25

9. تحریم، 12

منبع:

آیت الله عبدالله جوادى آملى، زنان الگو از نظر قرآن

نوحه عربی فارسی «أنا مظلوم حسین»

نزار قطری

نزار قطری

این نوحه در تاریخ 22 دی ماه 1386 در کربلای معلی توسط «نزار القطری» اجرا شده است .

 

بشنوید

دانلود کنید

فیلم نوحه برای موبایل دانلود کنید

 

متن نوحه با ترجمه:

ای ز صولت لا فتی الا علی در شأن تو؛ (خطاب به حضرت زینب کبری است سلام الله علیها و روحی فداها)

می‎برد شمر از سرت معجر، فکیف تصبحون؟ (معجر=روسری، فکیف تصبحون= شما را چه پیش خواهد آمد)

آل بو سفیان به عزت، فی بیوت آمنین؛ (در خانه‎هایشان در امنیت به سر می‎برند)

آل ما دور از وطن، یا لیت قومی یعلمون؛ (کاش این قوم می‎دانستند)

انعم الله علینا برسول مدنی؛ (خداوند به واسطه رسولی مدنی بر ما نعمت روا داشته)

هو جدی، و ابی و واسط الکون علی؛ (که آن پیغمبر جد من است. و علی پدر من واسطه عالم است)

خیرة الله من الخلق أبی؛ (پدرم علی بهترین خلق خداوند...)

بعد جدی، فأنا ابن الخیرتین؛ (... پس از پیغمبر است. و من فرزند دو برگزیده)

فضة قد خلصت من ذهب؛ (من نقره‎ای هستم که از طلا بیرون آمده است)

فأنا الفضه و ابن الذهبین؛ (پس من نقره‎ام و فرزند دو طلا "حضرت رسول اکرم و امام علی علیهماالسلام")

ذهب ٌمن ذهب ٍ فی ذهب ٍ ؛ (طلایی از طلا و در طلا)

و لجینٌ فی لجین ٍ فی لجین ٍ ؛ (و نقره‎ای در نقره اندر نقره)

أنا مظلوم حسین

أنا محروم حسین

لم یا قوم تریدون ببغی و فساد؟؛ (ای قوم چرا خواستار بغی و فساد هستید؟)

لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد؟ (و چرا از روی اصرار و دشمنی سعی در قتل من دارید؟)

لیس والله سوانا خلف بعد النبی؛ (قسم به خداوند که جز ما کسی جانشین و باقیمانده پیغمبر نیست)

فرض الله علی طاعتنا کل عباد؛ (و خداوند اطاعت کردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده)

أنا مظلوم حسین

أنا محروم حسین

عجبا وا عجبا امت کفار که یک سر

چشم پوشیده ز حق نمک آل پیمبر

و ستجزون من الله اذا قام قیامة؛ (و به زودی حین قیام قیامت، جزای خود را از طرف خداوند خواهید دید)

أنا مظلوم حسین

أنا محروم حسین

عجبا وا عجبا امت کفار که یک سر

چشم پوشیده ز حق نمک آل پیمبر

همه در ریختن خون من آن بی کس و یاور

شده آماده و بگرفته به کف نیزه و خنجر

و ستجزون من الله اذا قام قیامة؛ (و به زودی حین قیام قیامت، جزای خود را از طرف خداوند خواهید دید)

لم یا قوم تریدون ببغی و فساد؟؛ (ای قوم چرا خواستار بغی و فساد هستید؟)

لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد؟؛ (و چرا از روی اصرار و دشمنی سعی در قتل من دارید؟)

لیس والله سوأنا خلف بعد النبی؛ (قسم به خداوند که جز ما کسی جانشین و باقیمانده پیغمبر نیست)

فرض الله علی طاعتنا کل عباد؛ (و خداوند اطاعت کردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده)

أنا مظلوم حسین

أنا محروم حسین

من له جد کجدی فی الوری؛ (چه کسی در عالم، پدربزرگی مانند پدربزرگ من دارد؟)

او کشیخی؟ فأنا ابن العلمین؛ (یا پدری چون پدر من دارد؟ پس من فرزند دو زعیم و سالار هستم)

فاطمه الزهرا امی، و ابی؛ (فاطمه زهرا مادرم هست و پدرم کسی است که...)

قاصم الکفر ببدر و حنین؛ (... کمر کفر را در بدر و حنین شکست)

عبدالله غلاما یافعا؛ (و پدرم - علی- در حالی که نوجوانی بود خداوند را پرستش می‎کرد)

و قریش یعبدون الوثنین؛ (در حالی که قریشیان آن دو بت را می‎پرستیدند)

یعبدون اللات و العزی معا؛ (آنها لات و عزی را با هم می‎پرستیدند)

و علی کان صلی القبلتین؛ (در حالی که پدرم - علی- بر هر دو قبله - مکه و قدس - نماز گزارده بود)

فأبی شمس، امی قمر؛ (پس پدر من خورشید است و مادرم ماه)

فأنا الکوکب و ابن القمرین؛ (و من ستاره و فرزند دو ماه و خورشید)

أنا مظلوم حسین

أنا محروم حسین

چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی

شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی؟

در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی

أنا عطشان و قد اُحرق نطقی و لسانی؛ (عطش مرا فرا گرفته و کلام و زبانم آتش گرفته)

أنا ظمئان و قد احرق قلبی و فوادی؛ (تشنه هستم و قلب و سینه‎ام سوخته است)

أنا مظلوم حسین

أنا محروم حسین

زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت:

تو ای شمر ستمکار

تو ای ملحد مکار

تو ای کافر غدار

اگر من نشناسی، بگویم بشناسی:

حسینم، ضیاء القمرینم، قتیل الودجینم؛ (من حسینم، نور خورشید و ماه هستم و کشته شده و دو رگ گردن بریده)

امام الحرمینم، أنا الفضة وابن الذهبینم؛ (پیشوای حرمین مکه و مدینه‎ام، منم نقره و فرزند دو طلا - علی و فاطمه سلام الله علیهما -)

أنا مظلوم حسین

أنا محروم حسین

منم شهپر جبریل منم آیه‎ی تطهیر

منم نخله خوبان منم زاده زهرا

منم عرش و منم فرش

منم کرسی و لوح و قلم و باعث ایجاد دو عالم

أنا مظلوم حسین

أنا محروم حسین

با كاروان عشق

حسین

جماعتی كه امام نفرینشان كرد

(پس از پنجاه سال، پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین علیه‌السلام)

مقالات گذشته را از اینجا مشاهده نمایید

 

لهم دار السلام عند رّبهم

(انعام: 127) (1)

مقدار یک شتر کشتن، پنج ساعت یا ده ساعت یا هفتاد و دو ساعت، هرچه بود گذشت. آن روز از صدهزار تن یا سی هزار یا هجده هزار تن که در خانه ی مختار پسر ابوعبیده با پسر عقیل بر سر جان خود بیعت کردند، از آن گروه که از شهرهای عراق یا حجاز به این کاروان پیوستند تنها پیکره های پاره پاره و آغشته در خون هفتاد و دو تن در این سوی و آن سوی آن بیابان وحشتناک دیده می شد. اینها چه کسانی بودند؟ مسلمانان راستین! مسلمانانی که به جلسه ی امتحان آمدند و از عهده ی آزمایشی بدان سختی بخوبی برآمدند. نه تنها خود در امتحان سربلند شدند، بلکه تا جهان باقی است به طالبان شرکت در چنین آزمایش فهماندند، اگر پیروزی می خواهند باید پاکباز باشند. آن چند ده هزار تن دیگر که از ایشان نشانی نمی بینیم چسان؟ مقصودم بقیه ی بیعت کنندگان است. آنها مسلمان نبودند؟ چرا! آنان هم مسلمان بودند. اما مسلمانی را تا آنجا می خواستند که به مال و جان آنان زیانی نرسد. همینکه دیدند، امتحانی دشوار در پیش است در آن شرکت نکردند. به درون خانه های خود رفتند، درها را بستند و آسوده نشستند تا کی و چه وقت خود را برای آزمایش دیگری حاضر کنند. تا چه وقت قهرمانی دیگر برخیزد و اینان گرد او را بگیرند به او وعده ی یاری دهند.

دسته ی کوچکی هم از خودگذشتگی بیشتری نشان دادند! کاری کردند که تا جهان و تاریخ جهان باقی است، ریشخند مردم، ریشخند تاریخ، ریشخند حقیقت خواهند بود. اینان در چنان روز برفراز تلی رفتند و دستمالها را بر دیده نهاده و های ای می گریستند و می گفتند خدایا حسین را یاری کن.

ساعتهای آخر روز سپری می شد. دیوانه هایی که خشم و شهوت مال و جاه دنیا جسم و روحشان را پر کرده بود، پس از آنکه کشتند و سوختند و بردند، پس از آنکه در مقابل خود کوچکترین مقاومتی از زن و یا مرد ندیدند، یکبار به خود آمدند. و دانستند کاری زشت کرده اند، این رویه دیگر از طبیعت مردمی است که از منطق درست و عقل طبیعی بهره ندارند و یا بهره ای اندک دارند. زود بخشم می آیند و زود پشیمان می شوند. اوه! چه کردیم. آری چه کردیم؟ نخست به صورت حدیث نفس و سپس گفتاری آهسته و دهان بدهان.

کم کم از این به آن رسید اوه چه کردیم و چه بدکاری کردیم! این مرد خیرخواه ما بود! خود ما او را خواندیم و سپس نه تنها او را یاری نکردیم، بلکه او و پیروان او را در پیش پای نوکر حکومت دمشق قربانی کردیم! سید جوانان بهشت را برای خشنودی مردم تبه کار به دست خود به خاک خون کشیدیم. پشیمان شدند. اما دیگر دیر شده بود. کوفه یکبار دیگر زبونی وخواری خود را به زشت ترین صورت به شام نشان داد. نه تنها دمشق را شکست نداد بلکه بار دیگر زیر سلطه ی دمشق باقی ماند و ننگی بر ننگهای گذشته افزود.

حسین در واپسین دقیقه های زندگانی خود آنان را از چنین پایانی بیم داد: «بخدا اگر مرا کشتید به جان یکدیگر می افتید و خون هم را می ریزید اما خدا به این کیفر بر شما بسنده نخواهد کرد. عذابی سخت برای شما آماده خواهد ساخت.» سپس آنان را از ته دل نفرین کرد. نفرینی که سزاوار آن بودند. «خدایا باران رحمت خد را از این مردم بازدار! برکتهای زمین را از آنان بگیر! هرگز حاکمان را از ایشان خشنود مکن! هرگز توفیق جماعت را نصیب ایشان مگردان!»(1) بیش از چهار سال نگذشت که نفرین امام گریبان آن ناجوانمردان را گرفت کشتار و خونریزی در عراق آغاز شد. آشوب برخاست. شعله های آتش انتقام زبانه کشید، نخست کشندگان مظلومان را بکام خود فرو کشید و پیش از آنکه کیفر آن جهان ببینند به خواری این جهان مبتلا گشتند.

آنها که بخانه های خود رفتند و در نبرد درگیر نشدند چطور؟ آنها هم چنانکه خواهیم گفت از کیفر بی نصیب نماندند. اما راستی چرا چنین کردند؟ بگذارید یکبار دیگر سخن سید شهیدان را بشنویم: «مردم بنده ی دنیایند دین را تا آنجا می خواهند که زندگانی خود را با آن سرو سامان دهند، چون پای امتحان پیش آید دینداران اندک خواهند بود.»

هم اکنون نزدیک سیزده قرن و نیم از آن حادثه ی شوم می گذرد. از آن تاریخ تا بحال کوفه چندین سنل را در پی یکدیگر بخود دیده است. ولی هر نسل که جای نسل پیشین را می گیرد. همه سال در چنان روز، گرد مزار حسین فراهم می آید و چنانکه گویی از کرده ی نیاکان خود شرم زده است، بر مزار او اشک می ریزد و با روح او پیوند دوستی و اطاعت می بندد. اما راستی اگر ممکن بود تاریخ به عقب برگردد و چنان صحنه ای دوباره تجدید شود، این شرم زدگان و گریه کنندگان چه می کردند و با کدام دسته بودند؟ خدایا هیچ گاه بندگان خود را آزمایش مکن! و اگر آزمایش می کنی به آنان نیروی پایداری عطا فرما!

پی‌نوشت:

1- طبری، ج 7، ص 365.

منبع:

دكتر سید جعفر شهیدی،  پس از پنجاه سال

فضیلت گریه بر امام حسین علیه السلام

امام حسین

همیشه زبان، مترجم عقل بوده ولی ترجمان عشق، چشم است. آنجا كه اشكی از روی احساس و درد و سوز می‎ریزد، عشق حضور دارد ولی آنجا كه زبان با گردش منظم خود جمله‎های منطقی می‎سازد عقل حاضر است.

بنابراین همانطور كه استدلالات منطقی و كوبنده می‎تواند همبستگی گوینده را با اهداف رهبران مكتب آشكار سازد قطره اشك نیز می‎تواند اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مكتب محسوب گردد.

از این رو گریه حضرت زینب علیهاالسلام بر اهل بیت علیهم السّلام گریه عاطفی و گریه پیام‎آور و یك نوع نهی از منكر و شعار شورانگیز و سوزاننده و رسواگر طاغوتیان و ستمگران بود.

بر همین اساس است كه پیامبر اکرم و امامان علیهم السّلام كسی را كه آمادگی گریه كردن ندارد به تباكی (خود را به شكل گریه درآوردن) دعوت كرده‎اند تا یاد حسین در همه قرون و اعصار در خاطره‎ها زنده بماند.

در اجر و ثواب گریه بر امام حسین علیه السّلام

اجر و مزد گریه برای آن حضرت بسیار عظیم و بزرگ است و خداوند خود ضامن آن می‎باشد.

گریه برای آن حضرت سختی‎های زمان احتضار را از بین می‎برد زیرا امام صادق علیه السّلام به مسمع بن عبدالملك فرمودند:

آیا مصائب آن جناب (امام حسین علیه السّلام) را یاد می‎كنی؟

عرض كرد: بلی والله مصائب ایشان را یاد كرده و گریه می‎كنم.

حضرت فرمودند: آگاه باش كه خواهی دید در وقت مردن پدران مرا كه به ملك الموت وصیت تو را می‎كنند كه سبب روشنی چشم تو باشد.

همچنین فرمودند: ای مسمع گریه بر احوالات حسین (علیه السّلام) سبب می‎شود كه ملك الموت بر تو مهربان‎تر از مادر گردد.

گریه بر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) باعث راحتی در قبر، فرحناك و شادان شدن مرده، شادان و پوشیده بودن او در هنگام خروج از قبر است در حالی كه او مسرور است فرشتگان الهی به او بشارت بهشت و ثواب الهی را می‎دهند.

اجر و مزد هر قطره آن این است كه شخص همیشه در بهشت منزل كند.(1)

گریه كننده بر امام حسین علیه السّلام در بهشت با ایشان و هم درجه ایشان خواهد بود.(2)

شیخ جلیل جعفر بن قولویه در كامل از ابن خارجه روایت كرده است:

روزی در خدمت امام صادق علیه السّلام بودیم و امام حسین علیه السّلام را یاد كرده و از او نام بردیم . حضرت صادق علیه السّلام بسیار گریستند و ما نیز به تبع ایشان گریستیم. پس حضرت صادق علیه‎السّلام فرمودند كه امام حسین علیه السّلام می‎فرمود من كشته گریه و زاری (اشكم) هستم نام من در نزد هیچ مؤمنی برده نمی‎شود مگر آن كه محزون و گریان می‎شود.

در روایت آمده است هیچ روزی نبود كه اسم امام حسین علیه السّلام در نزد امام صادق علیه السّلام برده شود و آن امام در آن روز تبسمی بر لب بیاورند. آن حضرت در تمام روز گریان و محزون بودند و می‎فرمودند امام حسین علیه السّلام سبب گریه هر مؤمن است.

شیخ طوسی و شیخ مفید از ابان بن تغلب روایت كرده‎اند كه حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

نَفَس كسی كه برای مظلومیت ما محزون است تسبیح است و اندوه و ماتم او عبادت خدا و پوشیدن اسرار ما از بیگانگان جهاد در راه خداست .(3)

شیخ كشی(ره) از زید شحام روایت كرده است كه:

من با جماعتی از كوفیان در خدمت امام صادق علیه السّلام بودیم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اكرام كردند و نزدیك خود نشاندند و فرمودند یا جعفر!

امام حسین

جعفر عرض كرد: جانم، خدا مرا فدای تو كند.

حضرت فرمودند: به من گفته‎اند تو در مرثیه و عزای حسین (علیه السّلام ) شعر می‎گوئی .

جعفر عرض كرد: بله، فدای تو شوم.

حضرت فرمودند: پس بخوان.

جعفر شروع به خواندن مرثیه نمود، حضرت امام صادق علیه السّلام و حاضرین مجلس گریستند.

حضرت آنقدر گریست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شریفش جاری شد.

پس از آن حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:

بخدا سوگند، كه ملائكه مقرب در اینجا حاضر شدند و مرثیه تو را كه در مصائب حسین (علیه السّلام ) خواندی شنیدند و بیشتر از ما گریستند و حق تعالی در همین ساعت بهشت را با تمام نعمت‎های آن برای تو واجب گردانید و گناهان تو را آمرزید.

پس امام فرمودند: ای جعفر می‎خواهی كه زیادتر بگویم ؟

جعفر عرض كرد: بله، ای سید من.

حضرت فرمود: هر كه در مرثیه حسین (علیه السّلام) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد و بهشت را برای او واجب می‎گرداند. (4)

شیخ صدوق (ره) در امالی از ابراهیم بن ابی المحمود روایت كرده كه امام رضا علیه السّلام فرمودند:

ماه محرم ماهی بود كه اهالی جاهلیت، جنگ و قتال را در آن ماه حرام می‎دانستند، ولی این امت جفاكار خون‎های ما را در آن ماه حلال دانستند و حرمت ما را هتك كرده و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسیر كردند. آتش در خیمه‎های ما افروخته و اموال ما را غارت كردند. حرمت حضرت رسالت (صلی الله علیه و آله) را در حق ما رعایت نكردند.

همانا مصیبت شهادت حسین (علیه السّلام) دیده‎های ما را مجروح گردانید و اشك ما را جاری كرده . عزیز ما را ذلیل گردانیده است و زمین كربلا مورث كرب و بلاء ما گردید.

پس باید بر حسین بگریند، همانا گریه بر آن حضرت گناهان بزرگ را فرو می‎ریزد.

سپس حضرت رضا علیه السّلام فرمودند:

پدرم چون ماه محرم داخل می‎شد كسی آن حضرت را خندان نمی‎دید. و اندوه و حزن پیوسته بر او غالب می‎شد تا روز عاشورا. آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و می‎فرمود: امروز روزی است كه حسین (علیه السّلام) شهید شده است.

و همچنین شیخ صدوق از آن حضرت روایت كرده: هر كه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه گریه او باشد حق تعالی روز قیامت را برای او روز شادی و سرور گرداند و دیده‎گانش در بهشت به نور ما روشن شود. (5)

از ریان بن شبیب روایت شده است كه گفته روز اول محرم به خدمت امام رضا علیه السّلام رسیدم حضرت فرمودند:

... ای پسر شبیب اگر بر حسین (علیه السّلام) گریه كنی و آب دیده‎گان تو بر روی تو جاری شود حق تعالی جمیع گناهان صغیره و كبیره تو را می‎آمرزد خواه اندك باشد و خواه بسیار .

ای پسر شبیب: اگر می‎خواهی خدا را ملاقات كنی در حالی كه هیچ گناهی نداشته باشی حسین (علیه السّلام) را زیارت كن.

ای پسر شبیب اگر می‎خواهی كه در غرفه‎ای از بهشت با رسول خدا و ائمه طاهرین محشور شوی قاتلان حسین (علیه السّلام) را لعنت كن.

ای پسر شبیب اگر بخواهی مانند شهدای كربلا باشی و ثواب آنها را داشته باشی هر گاه مصیبت آن حضرت را یاد كردی بگو:

یا لَیتَنی كُنتُ مَعَهُم فَاَفُوزَ فَوزًا عَظیماً؛ ای كاش من با ایشان بودم و رستگاری عظیمی می‎یافتم.

ای پسر شبیب اگر می‎خواهی در درجات عالیه بهشت با ما باشی پس برای اندوه ما اندوهناك باش و در شادی ما شاد. بر تو باد ولایت و محبت ما كه اگر كسی سنگی را دوست داشته باشد حق تعالی او را در قیامت با آن محشور می‎گرداند. (6)

ابن قولیه با سند معتبر روایت كرده از ابی هارون مكنوف كه گفت:

به خدمت حضرت صادق علیه السّلام مشرف شدم آن حضرت فرمودند. كه برای من مرثیه حسین (علیه السّلام) بخوان. من نیز شروع كردم به خواندن .

امام فرمود: به این صورت نخوان به همان سبك و سیاقی كه نزد خودتان متعارف است و نزد قبر حسین (علیه السّلام) می‎خوانید بخوان. پس من خواندم .

حضرت گریستند و من ساكت شدم .

امام حسین

فرمود: بخوان، من خواندم تا آن اشعار تمام شد.

حضرت فرمود: باز هم برای من مرثیه بخوان، من شروع كردم به خواندن این اشعار:

یا مَریَمُ قومُی فَاندُبی مَولاكِ وَ عَلیَ الحُسَین فَاسعَدی بِبُكاكِ

پس حضرت بگریست و زن‎ها هم گریستند و شیون نمودند و هنگامی كه از گریه آرام شدند فرمودند: ای اباهارون هر كس برای حسین (علیه السّلام) مرثیه بخواند و یك نفر را بگریاند بهشت بر او واجب می‎شود. و سپس فرمودند: هر كس امام حسین علیه السّلام را یاد كند و بر او گریه كند بهشت بر او واجب می‎شود. (7)

به سند معتبر از عبدالله بن بكر روایت كرده‎اند كه گفت:

روزی از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم كه یابن رسول الله اگر قبر حضرت امام حسین علیه‎السّلام را بشكافند آیا در قبر آن حضرت چیزی خواهند دید؟

حضرت فرمود: ای پسر بكر چه بسیار عظیم است سؤال تو به درستی كه حسین بن علی علیهماالسّلام با پدر و مادر و برادر خود در منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله می‎باشند و با آن حضرت روزی خورده و شادمانی می‎كنند. گاهی بر جانب راست عرش آویخته و می‎گوید پروردگارا وفا كن به عهدی كه با من بسته‎ای و نظر می‎كند بر زیارت كنندگان خود، ایشان را با نام‎هایشان و نام پدرانشان می‎شناسند. و نظر می‎كنند به سوی آنهائی كه بر او گریه می‎كنند و برایشان طلب آمرزش كرده و از پدرانشان می‎خواهند كه برای آنها استغفار كنند و می‎گویند:

ای گریه كننده بر من اگر بدانی خدا چه جیزی برای تو مهیا كرده از ثواب‎ها، هر آینه شادی تو زیادتر از اندوه تو خواهد شد.

آن بزرگوار از حق تعالی درخواست می‎كند كه هر گناه و خطا كه گریه كننده بر او كرده است بیامرزد. (8)

ارزش قطره اشک برای امام حسین علیه السلام

قطره‎ای از آن اگر در جنهم بیفتد آتش و حرارت آن را خاموش می‎كند.

ملائكه خود آن اش‎كها را گرفته و در شیشه‎ای ضبط می‎كنند. (9)

برای هر عملی ثواب محدودی است جز ثواب آن اشك كه اجر آن محدودیتی و یا اتمامی ندارد.

چشم گریان در عزای امام حسین علیه السّلام و ارزش آن:

اگر اشك بر امام حسین علیه السّلام دارای این همه اعتبارست یقینا چشمی كه در عزای او گریان باشد نیز خواص و ویژگی‎های مربوط به خود را دارد.

خواص چشم گریان در عزای امام حسین علیه السلام

آن چشم در نزد خداوند از تمام چشم‎ها محبوب‎تر است.(10)

همه چشم‎ها در روز قیامت گریانند مگر چشمی كه بر امام حسین علیه السّلام گریه كرده باشد. (11)

آن چشم روشن شود به نور كوثر و نظر به آن. (12)

آن چشم را ملائكه تبرّك می‎كنند و اشك را خود از آن پاك می‎كنند.(13)

خواص گریه برای امام حسین علیه السلام

هر كسی كه تا به حال خداوند این مرحمت را در حق او نموده باشد و توانسته باشد قطره اشكی در عزای آن حضرت از دیدگان جاری سازد به خوبی آثار و بركات نورانی و حالات معنوی وصف ناشدنی آن را در یافته اما گریه برای آن حضرت خواصی مربوط به خود را دارد كه ما اجمالاً بعضی از آن را ذكر می‎كنیم: صله حضرت محمد صلی الله علیه و آله است. (14)

مساعدت و یاری حضرت زهرا سلام الله علیها است زیرا آن مكرمه هر روز در عزای فرزندنش می‎گرید. (15)

اداء حق پیامبر صلی الله علیه و آله، خدا و ائمه هدی علیهم السّلام است. (16)

گریه برای آن حضرت تأسی به انبیاء، ملائكه و عبادالصالحین خداوند است.

اداء مزد رسالت پیامبر است زیرا در قرآن آمده كه مزد رسالت پیامبر مودّت ذی القربی (دوستی با خاندان رسول خدا) است. ترك آن جفا به آن حضرت است. (17)

تسلی دهنده دل از جمیع گریه‎ها و اندوه‎ها است. (18)

امام حسین

خواص مجالس ذكر مصائب امام حسین علیه السّلام 

كسانی كه در مجالس ذكر او شركت می‎كنند به خوبی حال و هوای آنجا را درك كرده و ارتباط معنوی عمیقی با حضرتش برقرار می‎سازند، اما بر طبق احادیث و روایات متعدد مجالس آن حضرت دارای ویژگی‎هایی است:

1

- هر كس بنشیند در مجالسی كه در آن به امر ائمه علیهم السّلام پرداخته شده و ذكر مصائب آنان است دل او نمی‎میرد در آن روزی كه دل‎ها می‎میرند. (19)

2- اینگونه مجالس محبوب خدا، رسول او و ائمه علیهم السلام می‎باشد.(20)

3- نَفَس فرد عزادار در آن مجلس تسبیح خداوند است.(21)

4- این مجالس محل نَظَر حضرت امام حسین علیه السّلام است. زیرا آن جناب در عرش است و از آنجا به سوی سرزمین كربلا و زوّار و گریه‎كنندگان خود نظاره می‎كنند. (22)

5- ملائكه مقرب خداوند درآن مجلسی حاضر می شوند.

6- مجلس عزای امام حسین علیه السّلام هر جا بر پا شود آنجا قبه و بارگاه اوست .

7- معراج گریه‎كنندگان است زیرا كه محل نزول صلوات و رحمت الهی و غفران ذنوب و ... است.

8- این مجالس از دیگر مجالس اشرف و افضل است.(23)

پی‎نوشت‎ها:

1- بحارالانوار، ج44، ص289 و كامل الزیارات باب32، ص101

2- بحارالانوار /278/44/ امالی صدوق مجلسی 17/ ص68

3- منتهی الآمال ، ج 1، ص 538

4- منتهی الآمال ، ج 1، ص 539

5- منتهی الآمال ، ج 1، ص 540

6- منتهی الآمال ، ج 1، ص 541

7- منتهی الآمال ، ج 1، ص 542

8- منتهی الآمال ، ج 1، ص 543

9- منتخب طریحی/140/2

10- بحارالانوار /207/45، كامل الزیات باب26 ص81

11- بحارالانوار /293/44، عوالم /534/17

12- بحارالانوار /290/44، كامل الزیارات باب 32 ص102

13- بحارالانوار /305/44، تفسیر امام حسن عسگری (علیه السّلام) ص369

14- بحارالانوار /207/45، كامل الزیارات باب 26 ص81

15- بحارالانوار /209/208/45، كامل الزیارات باب ص82

16- بحارالانوار /207/45، كامل الزیارات باب 26 ص81

17- بحارالانوار ، ج 45، ص 205 وكامل الزیارات ، باب 26، ص 79

18- ترجمه خصائص الحسینیه ، ص 257

19- بحارالانوار /278/44، امالی صدوق مجلسی 17 ص68

20- بحارالانوار /282/42، قرب الاسناد ص) 18

21- بحارالانوار /278/44، امالی صدوق ، مجلس 17، ص 68

22- بحارالانوار /292/44، كامل الزیارات باب 32ص103

23- ترجمه خصائص الحسینیه ، ص 256