روزه قلب

علي

قال اميرالمومنين عليه السلام

صَومُ القَلبِ خَيرٌ مِن صِيامِ اللِسانِ وَ صَومُ اللِسانِ خَيرٌ مِن صِيامِ البَطن.

 

امام على عليه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.

 

[مراد از روزه قلب و زبان همان اجتناب و نگهداري قلب و زبان از گناهاني كه مربوط به آنان است، مي‌باشد. گناهاني چون بخل و سوء ظن كه اموري قلبي و غيبت يا تهمت و يا طعنه و آزار گفتاري ديگران كه از گتاهان زبان مي‌باشند. ]


غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح 80

 

نکات روزه داری از 10متخصص (1)

چه غذاهایی برای وعده‌های افطاری و سحری مناسب‌ترند؟ برای رفع یبوست ناشی از کمبود مصرف مایعات در طول روزهای این ماه مبارک، چه کار باید کرد؟ آیا فعالیت‌های بدنی هم در طول ایام این ماه رمضان، توصیه می‌شود؟ کدام دسته از بیماران باید از روزه گرفتن پرهیز کنند؟ و...

پاسخ به این سوال‌ها را از زبان کارشناسان بخوانید.

روزه و افطار

براي جلوگيري از عطش

دکتر عباس شجاعی، متخصص علوم تغذیه، دانشگاه اصفهان:

هنگام سحر از خوردن غذاهای خشک نظیر کوکو سبزی، کوکو سیب‌زمینی، کتلت و گوشت‌های سرخ شده مثل کباب، جوجه‌کباب و ماهی خودداری کنید. این غذاها به همراه غذاهایی که ادویه زیادی دارند، باعث عطش زیاد و ترش کردن معده می‌شوند.

تمام روزه داران، خصوصاً آنهایی که دچار بیماری‌های گوارشی و معده هستند، سعی کنند از خوردن این غذاها بپرهیزند و یا از لیمو ترش، ماست و سبزی خوردن در کنار این غذاها استفاده کنند.

روزه‌داران برای پیشگیری از بروز ناراحتی‌های گوارشی و ترش کردن و سوزش سر معده، باید از مصرف زیاد غذاهای شیرین و چرب مانند زولبیا و بامیه در سحر یا افطار پرهیز کنند.

مصرف سس مایونز، خامه، سوسیس و کالباس نیز در سحری یا افطاری مناسب نیست، زیرا این غذاها زمینه بروز ناراحتی‌های گوارشی نظیر ترش کردن معده را فراهم می‌کنند.

ضمنا خوب است شش تا هشت ليوان آب در فاصله ی افطار تا سحر نوشیده شود و براي پيشگيري از احساس تشنگي در طول ساعات روز، ليمو ترش تازه در پايان سحري مصرف شود.

براي تامين قند خون

دکتر ربابه شیخ‌الااسلام، متخصص تغذیه، مدیر کل دفتر بهبود تغذیه وزارت بهداشت:

افراد روزه‌دار همانند زمانی که روزه‌ دار نیستند، باید سه وعده غذا بخورند که این وعده‌ها شامل سحر، افطار و شام است. البته مصرف غذا در دو وعده(سحری و افطار) نیز اشکالی ندارد. بهتر است غذای مصرفی در سحر ویژگی وعده ناهار را داشته باشد.

در ماه مبارک رمضان استفاده از برنامه غذایی متنوع و متعادل شامل 5 گروه اصلی غذایی یعنی نان و غلات+ میوه‌ها+ سبزیجات+ گوشت و حبوبات و تخم‌مرغ+ شیر و لبنیات، برای حفظ سلامت بدن و تامین انرژی و نیازهای تغذیه‌ای بدن توصیه می‌شود.

استفاده از خرما در ماه رمضان به‌خصوص در هنگام افطار براي تأمين قند خون فرد روزه‌دار بسيار مؤثر است. روزه‌داران سعي کنند به جاي غذاهاي چرب و سرخ شده، از غذاهاي آب پز و بخارپز شده استفاده کنند.

براي حفظ تعادل در وعده‌هاي غذايي

دکتر مسعود کیمیاگر، متخصص تغذیه:

نيازي به حذف هيچ يك از وعده‌هاي غذايي نيست. در ماه رمضان انسان دچار محدوديت يا محروميت مواد غذايي نمي‌شود و احتياج به ذخيره‌سازي مواد غذايي پيش از ماه رمضان وجود ندارد.

با توجه به اين كه در ماه رمضان يك وعده ی غذايي حذف مي‌شود، همه ی افراد بايد حداقل 20 درصد كمتر از ماه‌هاي دیگر سال غذا بخورند.

با مصرف متعادل مواد غذايي در ماه رمضان، بدن فرصت سوزاندن چربي‌هاي اضافی را پيدا مي‌كند. تمامي روزه‌داران بايد وعده ی سحري را در برنامه ی غذايي خود داشته باشند، زيرا حذف اين وعده، سلامت آنها را به خطر می‌اندازد.

براي جلوگيري از افزايش وزن

دکتر برليانت بزرگمهر،‌ دبير انجمن تغذيه ايران:

در ماه مبارک رمضان از مصرف بيش از حد غذاهاي چرب و شيرين خودداري کنيد. روزه‌داران هنگام افطار از مواد غذايي شيرين مانند زولبيا، باميه و حلوا به مقدار زياد مصرف نکنند، زيرا باعث افزايش وزن مي‌شود.

انجام پياده‌روي و ورزش در اين ماه، توصيه مي‌شود. بهتر است روزه‌داران روزه‌شان را با آب ولرم باز کرده و پس از آن از نان، پنير، گردو و غذاهاي گرمي مانند آش استفاده کنند و حتما بين افطار تا شام يک تا دو ساعت فاصله بگذارند و حتما در اين زمان آب فراوان بنوشند.

کودکان و نوجواناني که براي نخستين بار روزه مي‌گيرند بايد در وعده ی سحري، غذای کافي بخورند و همچنين آبميوه‌ و سبریجاتی مانند هويج و گوجه‌فرنگي را فراوان مصرف کنند، زيرا مقدار زيادي ويتامين را به صورت فشرده به بدن آن‌ها مي‌رساند.

براي سلامت روزه‌اولي‌ها

میترا زراتی، کارشناس ارشد تغذیه:

فعاليت زياد نوجوانان روزه‌دار در ماه رمضان منجر به مصرف انرژي بيشتر و افزايش تعريق در طي ساعات روز می‌شود و این مسئله مي‌تواند زمينه‌ساز بروز سوء‌تغذية خفيف يا شديد باشد.

بهترين ورزش‌ها در طول این ماه، شنا و پياده‌روي پس از صرف افطار است، چرا که این ورزش‌ها از گرفتگي عضلات و بروز يبوست پيشگيري مي‌کنند.

ادامه دارد...

* مطالب مرتبط:

دانستنی های تغذیه در ماه رمضان

اهمیت تغذیه در ماه رمضان

موهايت نيز بايد روزه‌دار باشند!!

رمضان

قال الصادق عليه السلام

    اِذَا صُمتَ فَليَصِم سَمعَكَ وَ بَصَرَكَ وَ شَعرَكَ وَ جِلدَك.

 

امام صادق عليه السلام فرمود:

    آنگاه كه روزه مى‏گيرى بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.

[يعنى بايد تمام اعضا و جوارحت از گناهان پرهيز كنند]

اقسام دعا (1)

شناخت ما از دعا، به اعتبارات گوناگون داراى اقسام گوناگونى خواهد بود كه خود از شرايط، شئون و مقدمات قابل توجهى برخوردار است كه ان شاء الله در فصول آينده روشن تر خواهد شد.

تقسيم به لحاظ هماهنگى زبان ، قلب و حقيقت

  دعاى لفظى 

اين دعا به درخواستى زبانى كه با درخواست قلبى همراهى ندارد اطلاق مى شود. چنين دعايي مثل آنست كه آتش را در ذهن خود تصور كنيم؛ هرگز تصور ما داراى آثار آتش كه حرارت و روشنايى باشد نخواهد بود و ذهن ما دراثر آن نخواهد سوخت. از اين رو، درخواست زبانى دعا ناميده مى شود، ولى فقط در مفهوم دعا است؛ چنين كسى فقط در حد زبان به دعا مبادرت ورزيده ، ولى در واقع دعا نكرده است ، لذا نبايد به اجابت دعاى خود دل ببندد. در مثنوى معنوى آمده است :

با كدامين روى ، چون دل مرده اى  رو به سوى آسمان ها كرده اى ؟

چه بسا چيزى كه انسان براى رسيدن به آن حريص است ، ولى وقتى به آن مى رسد دوست مى دارد كه اى كاش هرگز به آن دست نمى يافت

  دعاى مصداقى 

دعايى كه در آن زبان با قلب همراه است (زبان ترجمان قلب است )، فرد راستين و حقيقى دعا بوده و به اجابت بسيار نزديك است . البته اين نوع دعا گاهى ممكن است ظاهرا اجابت نشود، ولى بايد دانست كه خود عبادتى است كه اجر قطعى بر آن مترتب است و تأخير در اجابت فقط از مصلحتى برخاسته كه خداى متعال بر اسرار آن آگاه است. در اين معنا نهج البلاغه در وصيت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به امام حسن (عليه السلام) اين چنين آمده است : «چه بسا از خداى متعال چيزى را سؤ ال مى كنى كه به تو عطا نمى كند، ولى در عوض خير دنيايى يا آخرتى ديگرى به تو مى رساند. آن چيز از تو منع شده ، زيرا خير تو در آن نبوده ؛ چه بسا امرى را طلب مى كنى ولى نمى دانى كه اگر بدان برسى هلاك دين نصيب تو خواهد شد»(1).

                                 در حقيقت هر دعا داروى توست               دوستدار صادق و دلجوى توست

 

  دعاى مصداقى و محدوديت علم دعا كننده

گاهى در دعا لفظ و معنى با هم مطابقت دارند و دل و زبان با هم همراهند، ولى مشكل در محدوديت علم شخص داعى است كه آن را مى خواهد. به اين معنا كه اگر بر اسرار آن واقف باشد، نه تنها آن را نمى خواهد، بلكه عميقا از آن دورى مى جويد.

نقل شده است حضرت امير عليه السلام شنيد كه مردى مى گويد : خدايا از فتنه ها به تو پناه مى‌برم! حضرت فرمود: تو با اين دعا از خدا مى خواهى از زن ، فرزند و اموالت دورى گزينى ، زيرا خداى تعالى فرموده كه اموال و اولاد شما فتنه است! پس به جاى آن بگو : خدايا فتنه هاى گمراه كننده را از من دور ساز(2).

اين فرد در دعاى خود دورى از مال و فرزند خود را تقاضا مى كرد و نمى دانست كه چه مى گويد، اما در واقع از آنچه مى خواست بيزار بود.

حضرت در جاى ديگرى مى فرمايند: چه بسا چيزى كه انسان براى رسيدن به آن حريص است ، ولى وقتى به آن مى رسد دوست مى دارد كه اى كاش هرگز به آن دست نمى يافت .

آرى ، بسيارى از ما در نيايش هاى خود از خداى متعال چيزهايى طلب مى كنيم كه به راستى و در واقع آن ها را نمى خواهيم ، ولى خداى منان ديد كوتاه ما را جبران مى فرمايد و آن خواسته ها را عطا نمى كند. با اين حال چه بسا ما از عدم اجابت دعايمان نگران مى شويم و نمى دانيم كه گلايه از عدم اجابت، جهل ديگرى غير از جهل اول است :

حافظ از چشمه حكمت به كف آور جامى  تا كه از لوح دلت نقش جهالت برود

در روايت نيز آمده كه پيامبر اكرم از خداى متعال خواست تا نفرين محب در حق محبوب را به اجابت نرساند، زيرا نفرين محب نسبت به محبوب ، خواست واقعى او نيست . و لطف پروردگار عالم نيز چنان است كه آن را اجابت نمى فرمايد.

... ادامه دارد

روزه فقط گرسنگي نيست!

رمضان

قال اميرالمومنين عليه السلام :

     الصِيامُ اِجتِنابُ المَحارِم كَمَا يَمتَنِعُ الرَجُل مِنَ الطَعامِ وَ الشَراب.

 

امام على عليه السلام فرمود:

     روزه پرهيز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردنى و نوشيدنى پرهيز مى‏كند.

[يعني همانطور كه از خوردن كناره گيري مي‌كند بايد از كارهاي حرام نيز بپرهيزد].

 

پيوند به :

بهنرين نوع روزه!

روزه و فقر آخرت

چرا روزه واجب شد؟

روزه و فقر آخرت

رمضان

قال الرضا عليه السلام:

اِنَّمَا اُمِرُوا بِالصَومِ لِكَى يَعرِفُوا اَلَمَ الجُوعِ وَ العَطَشِ فَيَستَدِلّوا عَلَى فَقرِ الاخِر.

 امام رضا عليه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.

 پيوند به :

 چرا روزه واجب شد؟!

حلول ماه مبارک رمضان مبارک

تصاوير ويژه رمضان تصاوير ويژه رمضان تصاوير ويژه رمضان تصاوير ويژه رمضان تصاوير ويژه رمضان تصاوير ويژه رمضان
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 
 تصاوير ويژه رمضان 

نمی از یم المیزان

 

قرآن

آيات 185 - 183 ، سوره بقره

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُتِب عَلَيْكمُ الصيَامُ كَمَا كُتِب عَلى الَّذِينَ مِن قَبْلِكمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ(183)

أَيَّاماً مَّعْدُودَتٍ فَمَن كانَ مِنكُم مَّرِيضاً أَوْ عَلى سفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَ عَلى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طعَامُ مِسكِينٍ فَمَن تَطوَّعَ خَيراً فَهُوَ خَيرٌ لَّهُ وَ أَن تَصومُوا خَيرٌ لَّكمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ(184)

شهْرُ رَمَضانَ الَّذِى أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْءَانُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَ بَيِّنَتٍ مِّنَ الْهُدَى وَ الْفُرْقَانِ فَمَن شهِدَ مِنكُمُ الشهْرَ فَلْيَصمْهُ وَ مَن كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكمُ الْيُسرَ وَ لا يُرِيدُ بِكمُ الْعُسرَ وَ لِتُكمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكبرُوا اللَّهَ عَلى مَا هَدَاكُمْ وَ لَعَلَّكمْ تَشكُرُونَ(185)

 ترجمه آيات

اى كسانى كه ايمان آورده ايد روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شايد با تقوا شويد. (183)

و اين روزهائى چند است پس هر كس از شما مريض و يا مسافر باشد بايد ايامى ديگر به جاى آن بگيريد و اما كسانى كه به هيچ وجه نمى توانند روزه بگيرند عوض روزه براى هر روز يك مسكين طعام دهند و اگر كسى عمل خيرى را داوطلبانه انجام دهد برايش بهتر است و اينكه روزه بگيريد برايتان خير است اگر بناى عمل كردن داريد.(184)

و آن ايام كوتاه ماه رمضان است كه قرآن در آن نازل شده تا هدايت مردم و بياناتى از هدايت و جدا سازنده حق از باطل باشد پس هر كس اين ماه را درك كرد بايد روزه اش بگيرد و هر كس مريض و يا مسافر باشد بجاى آن چند روزى از ماههاى ديگر بگيرد خدا براى شما آسانى و سهولت را خواست ه و دشوارى نخواسته و منظور اينست كه عده سى روزه ماه را تكميل كرده باشيد و خدا را در برابر اينكه هدايتتان كرد تكبير گفته و شايد شكرگزارى كرده باشيد. (185)

 و وقتى اين عمل، هم خير شما را دربردارد و هم تا جائى كه ممكن بوده رعايت آسانى آن شده، بنابر این خير شما در اين است كه بطوع و رغبت خود روزه گرفته و بدون كراهت و سنگينى و پروا انجامش دهيد"فمن تطوع خيرا فهو خيرله " چه عمل نيك را بطوع و رغبت انجام دادن بهتر است از اينكه همان را به كراهت انجام دهند.

ويژگيهاى بيانى آيات تشريع روزه

سیاق این هر سه آیه دلالت دارد بر اينكه قسمتى از گفتار اين آیات به منزله آمادگی و زمينه چينى براى قسمت ديگر آن است؛ يعنى دو آيه اول به منزله مقدمه است براى آيه سوم؛ چون در آيه سوم تكليفى واجب مى شود كه صاحب كلام، اطمينان ندارد از اينكه شنونده از اطاعت آن سر پيچى نكند، براى اينكه تكليف نامبرده تكليفى است كه بالطبع براى مخاطب، شاق و سنگين است و به اين منظور، دو آيه اول از جملاتى تركيب شده كه هيچ يك از آنها ذهن مخاطب را  به تشريع روزه رمضان هدایت می کند، بلكه در همه آنها به تدريج ذهن شنونده را به سوى آن توجه مى دهد و بدين وسيله تشویش و اضطراب ذهن او را از بين مى برد و در نتيجه علاقمند به روزه مى كند تا با اشاره به تخفيف و تسهيلى كه در تشريع اين حكم رعايت شده و نيز با ذكر فوائد و خير دنيوى و اخروى كه در آن است حدت و شدت دلخواهى و استكبار او را بشكند. و بهمين جهت بعد از آنكه در جمله "يا ايهاالذين آمنوا كتب عليكم الصيام"  مسأله وجوب روزه بر مسلمانان را خاطرنشان كرد، بلافاصله فرمود:" كما كتب على الذين من قبلكم " و فهماند كه شما مسلمانان نبايد از تشريع روزه وحشت كنيد و آن را گران بشماريد چون اين حكم منحصر به شما نبوده است بلكه حكمى است كه در امتهاى سابق نيز تشريع شده بود.

"لعلكم تتقون "يعنى علاوه بر اينكه عمل به اين دستور، همان فائده اى را دارد كه شما به اميد رسيدن به آن ايمان آورديد و آن  عبارت است از تقوا همچنین عملى نيست كه تمامى اوقات شما را و حتى بيشتر اوقاتتان را بگيرد بلكه عملى است كه در ايامى اندک و معدود انجام مى شود (اياما معدودات ) آرى! نكره (و بدون الف و لام ( آمدن كلمه "اياما" دلالت بر ناچيزى ايام دارد و در اينكه ايام را به وصف معدود توصيف كرد، خود اشعارى است به اهميت نداشتن آن، همچنانكه همين توصيف در آيه "و شروه بثمن بخس دراهم معدودة "(یوسف/20)مى فهماند كه يوسف (عليه السلام) را به چند درهم ناچيز فروختند.

از این گذشته، ما در تشريع اين حكم مراعات حال اشخاصى كه اين تكليف بر ايشان طاقت فرسا است نیز کرده ایم و اينگونه افراد بايد به جاى روزه فديه بدهند آنهم فديه مختصرى كه همه بتوانند و آن عبارت است از طعام يك مسكين .

"فمن كان منكم مريضا او على سفر - تا جمله - فدية طعام مسكين"

 و وقتى اين عمل، هم خير شما را دربردارد و هم تا جائى كه ممكن بوده رعايت آسانى آن شده، بنابر این خير شما در اين است كه بطوع و رغبت خود روزه گرفته و بدون كراهت و سنگينى و پروا انجامش دهيد"فمن تطوع خيرا فهو خيرله " چه عمل نيك را بطوع و رغبت انجام دادن بهتر است از اينكه همان را به كراهت انجام دهند.

                                                                                                                                 ادامه دارد  ...

------------------

پیوند به:

المیزان را دو نفر نوشته اند

منبع:

برگرفته از ترجمه تفسير الميزان جلد 2، صفحه 6-4، با اندکی تلخیص و تصرف.

چرا روزه واجب شد؟

روزه

قال اميرالمومنين عليه السلام:

                        فرض الله  الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق

 

خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.

نهج البلاغه، حكمت

اسرار غيبت امام زمان (عج)

آزمايش مردم

بيم از كشته شدن

آمادگي و استعداد مردم

خالي نماندن زمين از حجت

نداشتن يار و ياور

تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور

 غيبت 

ولي عصرعليه السلام از رازهاي بسيار پيچيده اي است كه با ظهور او همه حقيقت روشن مي گردد. "عبدالله بن فضل هاشمي" مي گويد امام صادق عليه السلام فرمود: حضرت صاحب الامر به ناچار غيبتي خواهد داشت، به طوري كه گمراهان در شك واقع مي شوند.

سئوال كردم: چرا؟

فرمود: اجازه بيان علتش را نداريم .

گفتم: حكمتش چيست؟

با توجه به اين آيه، خداوند متعال در هر زمان و دوره اي، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار مي دهد تا مومنين واقعي از متظاهرين به دين و ايمان مشخص شوند. امتحان الهي در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و كمال عقلي مردم آن زمان است. در دوران غيبت كبري، با غايب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پايداري نسبت به دين امتحان مي شوند تا منتظرين واقعي از غير واقعي تميز داده شده و هر كدام پاداشي در خور موفقيت در اين امتحان به دست آورند.

فرمود: همان حكمتي كه در غيبت حجت هاي گذشته وجود داشت، در غيبت آن جناب وجود دارد، اما حكمتش جز بعد از ظهور او ظاهر نمي شود، چنانكه حكمت سوراخ كردن كشتي و كشتن جوان و اصلاح ديوار به دست حضرت خضر عليه السلام براي حضرت موسي عليه السلام آشكار نشد جز هنگامي كه مي خواستند از هم جدا شوند.

اي پسر فضل! موضوع غيبت، سرّي از اسرار خدا و غيبي از غيوب الهي است، چون خدا را حكيم مي دانيم بايد اعتراف كنيم كه كارهايش از روي حكمت صادر مي شود، گرچه تفصيلش براي ما مجهول باشد."

(1)

از اين حديث استفاده مي شود كه علت اصلي و اساسي غيبت به دليل اين كه اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، يا استعداد فهمش را نداشته اند، بيان نشده است.

در عين حال به مواردي از فلسفه غيبت  در بعضي از روايات اشاره شده است كه به صورت اختصار بيان مي كنيم:

آزمايش مردم

يكي از سنت هاي الهي، آزمايش مردم است. اين سنت در تمام امت هاي گذشته نيز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: "احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لا يفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين."

(2)

آيا مردم خيال مي كنند كه همين كه گفتند ايمان آورديم رها شده و ديگر امتحان نمي شوند، كساني را كه قبل از آنها بودند، آزمايش كرديم تا خداوند راستگويان و دروغ گويان را مشخص كند.

غيبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب كرده است. آقاي من! غيبت تو براي هميشه مرا اندوهگين كرده مثل كسي كه تمام بستگانش را يكي پس از  ديگري از دست مي دهد و تنها مي ماند."

با توجه به اين آيه، خداوند متعال در هر زمان و دوره اي، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار مي دهد تا مومنين واقعي از متظاهرين به دين و ايمان مشخص شوند. امتحان الهي در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و كمال عقلي مردم آن زمان است. در دوران غيبت كبري، با غايب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پايداري نسبت به دين امتحان مي شوند تا منتظرين واقعي از غير واقعي تميز داده شده و هر كدام پاداشي در خور موفقيت در اين امتحان به دست آورند.

"سدير" مي گويد. در خدمت مولايمان امام صادق عليه السلام بوديم، امام عليه السلام روي زمين نشسته و عبائي بي يقه و با آستين كوتاه پوشيده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده  گريه مي كرد، آثار حزن از رخسار مباركش نمايان بود و مي فرمود: آقاي من! غيبت، هزاران سرّ نهان در نظام دين و برنامه هاي مترفي آن دارد كه درك هر يك، دلي دريايي و چشمي  بينا مي خواهد تا آنجا كه همه پيامبران هم نمي توانند به تمام اسرار آگاه باشند.

غيبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب كرده است. آقاي من! غيبت تو براي هميشه مرا اندوهگين كرده مثل كسي كه تمام بستگانش را يكي پس از  ديگري از دست مي دهد و تنها مي ماند."

سدير مي گويد: از ناله هاي جانگداز حضرت، پريشان شده و عرض كردم: اي فرزند رسول خدا! خداوند ديدگان شما را گريان نكند، براي چه اين قدر ناراحت و محزون هستيد؟

امام صادق عليه السلام آه سوزناكي كشيد و [بدين مضمون] فرمود: "قائم ما غيبت طولاني كرده و عمرش طولاني مي شود. در آن زمان اهل ايمان امتحان مي شوند و به واسطه طول غيبتش، شك و ترديد در دل آنها پديد مي آيد و بيشتر، از دين خود برمي گردند."

بيم از كشته شدن ;

"زراره" گويد امام صادق عليه السلام فرمود: "براي حضرت قائم قبل از ظهورش غيبتي است."

پرسيدم: چرا؟

فرمود: "يخاف علي نفسه الذبحه" (3) بر جانش از كشته شدن مي ترسد.

در دوران غيبت، مردم جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان دهنده وضع بشر، آمادگي عملي و اخلاقي پيدا مي كنند. روش آن حضرت مانند روش انبياء  و اولياء گذشته نيست تا مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد، بلكه روش او در رهبري بر جهان بر مبناي حقايق و حكم به واقعيات، و ترك تقيه و ... است، كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف و ترقي و رشد فكري و اخلاقي بشر دارد، به طوريكه قابليت براي حكومت واحد جهاني در راستاي تحقيق احكام الهي فراهم باشد.

حضرت همواره در معرض كشته شدن بوده و هست زيرا حكام ستمگري كه در طول دوران اسلامي حكم رانده اند (عباسيان و غير آنان از كساني كه به ويژه در خاورميانه حكومت نموده اند) بيشترين تلاش و كوشش خود را صرف پايان بخشيدن به زندگاني حضرت مهدي عليه السلام مي نمودند.

خصوصاً پس از آن كه مي دانستند كه حضرت مهدي عليه السلام همان كسي است كه تخت هاي حكمرانان ظلم و جور را متزلزل نموده، در هم خواهد شكست و همان كسي است كه هستي ظالمان را نابود و از استيلاء آنان بر بندگان خدا و كشورها جلوگيري خواهد كرد.

هيچ يك از امامان معصوم به مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، بلكه طاغوت هاي اين امت، آنان را شهيد كردند، با اين كه مي دانستند بشارت ها و اخباري كه راجع به حضرت مهدي عليه السلام وارد شده، درباره آنان (يازده امام عليه السلام) وارد نشده است. مثلاً درباره هيچ يك از ائمه عليهم السلام حتي يك حديث به اين مضمون وارد نشده كه دنيا را از عدل و داد پر خواهد ساخت و بر تمام وسايل پيروزي و ظفر براي وي فراهم خواهد آمد، جز درباره وجود مقدس حضرت مهدي عليه السلام.

با چنين خبرهايي، حكومت هاي جور و ستم در قبال شخصيتي بزرگ كه مي خواهد حاكميت ظلم و ستم را از بين برده و حاكميت عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند، دست روي دست نگذاشته و سكوت نمي كردند و همواره مترصد كشتن چنين انساني بودند.

آمادگي و استعداد مردم

قانون عرضه و تقاضا در جوامع بشري همواره و در همه جا جاري است و عرضه، مطابق تقاضا مي باشد، در غير اين صورت نظام زندگي به هم خورده و تعادل خود را از دست مي دهد. اين قانون تنها جنبه اقتصادي ندارد بلكه در مسائل اجتماعي نيز جاري است.

بدون تقاضا، عرضه بي فايده است. نياز به رهبر و پيشوا براي جامعه نيز از اين فايده و قانون مستثني نبوده و در قالب استعداد و آمادگي مردم تحقق پيدا مي كند.

حضرت علي عليه السلام فرمود: "بدانيد زمين از حجت خدا خالي نمي ماند، ولي خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از ديدار او كور خواهد ساخت. "

در دوران غيبت، مردم جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان دهنده وضع بشر، آمادگي عملي و اخلاقي پيدا مي كنند. روش آن حضرت مانند روش انبياء  و اولياء گذشته نيست تا مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد، بلكه روش او در رهبري بر جهان بر مبناي حقايق و حكم به واقعيات، و ترك تقيه و ... است، كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف و ترقي و رشد فكري و اخلاقي بشر دارد، به طوري كه قابليت براي حكومت واحد جهاني در راستاي تحقيق احكام الهي فراهم باشد و  جامعه بشري به اين مطلب برسد كه هيات هاي حاكمه با روش هاي گوناگون نمي توانند از عهده اداره امور برآيند، و مكتب هاي سياسي و اقتصادي مختلف دردي را درمان نمي كنند، اجتماعات و كنفرانس ها و سازمان هاي بين المللي و طرح ها و كوشش هاي آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نمي توانند نقشي را ايفاء كنند و از تمام  اين طرح ها كه امروز و فردا مطرح مي شود مايوس شود.

وقتي اوضاع و احوال اينگونه شد و مردم از تمدن منهاي دين، معنويت و انسانيت به ستوده آمدند و تاريكي و ظلمت جهان را فرا گرفت، ظهور يك مرد الهي در پرتو عنايت حق، مورد استقبال مردم جهان قرار مي گيرد. در اين شرايط ، پذيرش جامعه از نداي روحاني يك منادي آسماني بي نظير خواهد بود، زيرا در شدت ظلمت و تاريكي، درخشندگي نور نمايان تر مي گردد.

خالي نماندن زمين از حجت

حضرت علي عليه السلام فرمود: "لا تخلواالارض من قائم بحجة الله" هيچگاه زمين از كسي كه قائم به امر الهي باشد خالي نخواهد ماند.

از سنت هاي دائمي الهي اين است كه از آغاز آفرينش، بشر را تحت سرپرستي يك راهنما و رهبر قرار داده است و براي هر قوم و ملتي رسولي فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهي بترساند و وصي و خليفه و جانشين و امام پس از او نيز همان سيره و روش پيامبر را عمل كرده و مردم را به اهداف الهي نزديك كرده است.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: "اگر در دنيا دو نفر وجود داشته باشند، يكي از آنها امام و حجت خدا است."

(4)

 باز مي فرمايد: "آخرين كسي كه از اين دنيا خواهد رفت، امام است و او حجت خدا بر خلق است و بايد او آخرين نفر باشد كه از دنيا مي رود، براي اين كه كسي بدون حجت و رهبر نماند تا با خداي احتجاج كرده، شكايت نمايد كه تكليف خود را در دنيا نمي دانسته است."

(5)

حضرت علي عليه السلام فرمود: "بدانيد زمين از حجت خدا خالي نمي ماند، ولي خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از ديدار او كور خواهد ساخت. "

(6)

با توجه به روايات فوق و بررسي دوران زندگي امامان معصوم عليه السلام كه هيچ كدام با مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، اگر آخرين حجت الهي نيز غايب نمي شد و در ميان مردم حضور عادي مي داشت، يقيناً به سرنوشت امامان ديگر دچار مي شد، و مردم براي هميشه از فيض الهي محروم مي شدند. خداوند متعال با حكمت بالغه اش آخرين حجت خود را به وسيله غيبت، حفظ و صيانت نموده تا زمين از حجت حق خالي نماند.

نداشتن يار و ياور

يكي از علت هاي غيبت امام زمان عليه السلام، نبود انصار و اصحاب  جهت ياري رساندن به آن حضرت است. از روايات مختلف اين نكته برداشت مي شود كه نصاب ياران حضرت مهدي عليه السلام 313 نفر مي باشد كه با تولد و رشد آنها، يكي از موانع ظهور مرتفع مي گردد. انصار و ياران حضرت را مي توان به دو گروه تقسيم كرد:

الف-  ياران خاص:

كه 313 نفر مي باشند و صفات و شاخصه هايي كه در روايات ذكر شده، مربوط به آنها مي باشد و در زمان ظهور و حكومت جهاني حضرت، تصدي مناسب مهم حكومتي را به عهده دارند.

از حضرت علي عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: "ياران خاص قائم جوانند، بين آنان پيري نيست مگر به ميزان سرمه در چشم و يا مانند نمك در غذا كه كمترين ماده غذا نمك است. "

(7)

از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: "مرداني اند كه گويي قلب هايشان مانند پاره هاي آهن است. هيچ چيز نتواند دل هاي آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شك و ترديد سازد. سخت تر از سنگ هستند و ..."

(8)

ب-  ياران عام:

نصاب معيني ندارند. در روايات تعداد آنها مختلف و در بعضي از آنها تا 10 هزار نفر در مرحله اول ذكر شده است كه در مكه با حضرت پيمان مي بندند.

امام زمان عليه السلام با اين تعداد از ياران خاص و عام، قيام جهاني خود را شروع مي كند.

تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور

امام صادق عليه السلام فرمود: "يقوم القائم و ليس لاحد في عنقه عهد ولا عقد ولا بيعه" (9) قائم ما در حالي ظهور مي كند كه در گردن او براي احدي عهد و پيمان و بيعتي نيست.

برنامه مهدي موعود، با ساير ائمه اطهار عليهم السلام تفاوت دارد. ائمه عليهم السلام مامور بودند كه در ترويج و انذار و امر به معروف و نهي از منكر تا سر حد امكان كوشش نمايند،  ولي سيره و رفتار حضرت مهدي عليه السلام متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم، سكوت نكرده با جنگ و جهاد، جور و ستم و بي ديني را ريشه كن مي نمايد. اصلاً اينگونه رفتار از علائم و خصائص مهدي موعود شمرده مي شود.

به بعضي از امامان كه گفته مي شد: چرا در مقابل ستمكاران قيام نمي كني؟

جواب مي دادند: اين كار به عهده مهدي ماست.

به بعضي از امامان اظهار مي شد: آيا تو مهدي هستي؟ جواب مي داد: مهدي با شمشير جنگ مي كند و در مقابل ستم ايستادگي مي نمايد ولي من چنين نيستم.

به بعضي عرض مي شد: آيا تو قائم هستي؟ پاسخ مي داد: من قائم به حق هستم، ليكن قائم معهودي كه زمين را از دشمنان خدا پاك مي كند، نيستم.

از اوضاع آشفته جهان و ديكتاتوري ظالمين و محروميت مومنين شكايت مي شد، مي فرمودند: قيام مهدي مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمكاران انتقام گرفته خواهد شد. مومنين و شيعيان هم به اين نويدها دلخوش بودند و هر گونه رنج و محروميتي را بر خود هموار مي كردند.

اكنون با اين همه انتظاراتي كه مومنين بلكه بشريت از مهدي موعود دارند، آيا امكان داشت كه آن جناب با ستمكاران عصر بيعت و پيمان خويش وفادار بماند و در نتيجه هيچ وقت اقدام به جنگ و جهاد نكند، زيرا اسلام عهد و پيمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.

از اين رو در احاديث تصريح شده كه يكي از اسرار غيبت و مخفي شدن ولادت حضرت صاحب الامر عليه السلام اين است كه ناچار نشود با ستمكاران بيعت كند تا هر وقت خواست، قيام كند و بيعت كسي در گردنش نباشد.

  امام حسن مجتبي عليه السلام 

فرمود: "ان الله عزوجل يخفي ولادته و يغيب شخصه لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج" خداوند عزوجل ولادت او را مخفي مي كند و شخص او را از ديده ها پنهان مي سازد تا هنگامي كه ظهور مي كند كسي را در گردن او بيعت نباشد.

(10)

پي نوشت ها:

1- مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 91.

2- سوره عنكبوت، آيه 2

3- شيخ صدوق، كمال الدين و اتمام النمعه، ج 2، باب 44، ج 11، ص 482.

4- علامه حائري، الزام الناصب، ص 4، ر.ك زندگاني حضرت صاحب الزمان، ص 164.

5- همان مدرك .

6- كافي، ج 2، ص 164، ر. ك مكيال المكارم، ص 160.

7- علامه مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 333، حديث 10، غيبت نعماني، باب بيستم .

8- علامه مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 308.

9- اصول كافي، ج 1، ص 342 .

10- كامل سليمان، يوم الخلاص، ص 101.

منبع: نشريه مبلغان، شماره 26 .

چرا به هنگام شنيدن نام قائم (عج) برمي‌خيزيم؟

هنگامى كه «دعبل خزاعى» اشعار خود را در محضر امام هشتم عليه السلام خواند، چون از بقية اللَّه و قيام شكوه‏مند آن حضرت ياد كرد، امام رضا عليه السلام از جاى برخاست و دست مباركش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر(عج) تواضع نمود و براى فرجش دعا كرد.(1) از امام صادق عليه السلام سؤال شد كه چرا به هنگام شنيدن نام «قائم» لازم است برخيزيم؟ فرمود:

براى آن حضرت غيبت طولانى است و اين لقب يادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى كه به دوستانش دارد، به هر كسى كه حضرتش را با اين لقب ياد كند، نگاه محبت‏آميز مى‏كند. از تجليل و تعظيم آن حضرت است كه هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى كه مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخيزد، پس بايد برخيزد و تعجيل در امر فرج مولايش را از خداوند منان مسئلت بنمايد.(2)

پي‌نوشت‌ها:

1. التسترى، قاموس الرجال، ح 4، ص 290.

2. منتخب الاثر، ص 506.

آخوند ملا حسينقلى همدانى

كتاب

زندگي‌نامه و آثار

در سال 1239 هـ . ق در روستاى «شوند درگزين» از توابع همدان، نوزادى به اين عالم خاكى قدم نهاد كه در اثر نشو و نما در خانواده‌اى كه مهد اخلاق و تقوا بود، به رفيع‌ترين قله‌هاى عرفان و تهذيب نفس صعود كرد.

او آن چنان با عشق و شور به سير و سلوك معنوى پرداخت كه عارفان حقيقت جو و سالكان طريق توحيد از توشه‌هاى سلوك وى پيمانه‌ها پر كردند. تا آن كه نام اين الگوى زهد و عبادت و تقوا، و طلايه‌دار عرفان اسلامي، زينت بخش محفل ره‌پويان حقيقت طلب د صدسال اخير گرديد.

زادگاه مبارك

نسب آخوند همدانى به جابر بن عبدالله انصارى صحابى مشهور پيامبر اسلام ـ صلى الله عليه و آله ـ مي‌رسد. در كتاب «بزرگان و سخن سرايان همدان» آمده است: در زادگاه وي، شوَند درگزين جمع زيادى از نوادگان جابر زندگى مي‌كنند. نزد آنان جامه‌اى از حضرت على ـ عليه السلام ـ است. هرگاه مرض طاعون در آن منطقه و روستاهاى اطراف پيدا مي‌شده آن جامه را در آبى شستشو مي‌دادند و به عنوان تبرك از آن آب مي‌نوشيدند... كسانى كه از آن آمي‌نوشيدند، به طاعون مبتلا نمي‌شدند. آن گاه كه شاه عباس صفوى از اين موضوع مطلع گرديد، مقدارى از اين لباس را جهت تبرك از آنان گرفت. اين جامه‌اى است كه على ـ عليه السلام ـ آن را به جابر، جدّ اعلاى آخوند همداني هديه كرده است.(1)

آخوند همدانى در مكتب عرفان سيد شوشتري، به مراتب عالى سير و سلوك معنوى نائل شد. استاد به او علاقه‌ي ويژه‌اي داشت. علاقه‌ي استاد به او چنان بود كه وقتى آخوند در مدرسه‌ي سليميه به مرض صعب العلاجى دچار مي‌شود، صد تومان به پزشك حاذقى مي‌دهد كه او را درمان كند. در آن زمان ثروت كم‌تر كسى در نجف به صد تومان مي‌رسيد

آخوند همدانى فرزند رمضان‌على چوپان بود كه بعد به شغل پينه دوزى (كفاشي) روى آورد. در اوايل زندگي، رمضان‌على از داشتن فرزند محروم بود. تا اين كه توفيق زيارت امام حسين ـ عليه السلام ـ براى او حاصل شد. رمضان‌على در كنار بارگاه ملكوتى امام حسين ـ عليه السلام ـ نذر كرد كه اگر خداوند متعال فرزند پسرى به او عنايت كند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت كند و او را براى ترويج مذهب جعفرى تربيت كند. پس از مراجعت از كربلا، دعاى او به هدف اجابت رسيد و نذرش مقبول درگاه خداوندي قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنايت كرد كه اولى را حسينقلى (نوكر امام حسين ـ عليه السلام ـ) و فرزند دوم را كريم‌قلى (بنده خدا) ناميد. رمضان‌على علاقه شديدى به روحانيت داشت. آرزويش اين بود كه فرزندانش از عالمان دين محسوب شوند.

تحصيل

آخوند ملا حسينقلى پس از گذراندن ايام كودكى در زادگاه خويش، دروس ابتدايى را نزد استادان آن منطقه فرا گرفت. سپس براى ادامه‌ي تحصيلات به تهران رفت. آخوند دروس سطح را در حوزه علميه تهران آموخته و در مدرسه مروي، در درس آيت الله شيخ عبدالحسين طهرانى (شيخ العراقين) شركت كرد. بعد از اقامت چند ساله در تهران، عشق و علاقه به حكمت و علوم عقلى او را به شهر سبزوار كشاند. او در مكتب فيلسوف بزرگ و پر آوازه‌ي ايراني، ملاهادى سبزوارى شركت كرد و از خرمن پرفيض آن حكيم عارف بهره برد.

 استاد شهيد مرتضي مطهرى (ره) در اين زمينه مي‌گويد:

«بزرگترين حسنه حكيم سبزواري، مرحوم حكيم رباني، عارف كامل الهي، فقيه نامدار، آخوند ملا حسينقلى همدانى در جزينى ـ قدس سره ـ است. اين مرد بزرگ و بزرگوار كه فرنزد يك چوپان پاك سرشت بود، براى ادامه تحصيل از همدان به تهران آمد. جاذبه‌ي معنوى حكيم سبزواري او را به سبزوار كشانيد.مدتي كه تاريخ و مقدارى را فعلاً نمي‌دانم، درحوزه‌ي آن حكيم شركت كرد... .

اگر همه شاگردان حوزه حكيم سبزوارى به حضور وى در حوزه‌ي او افتخار مي‌كنند، حوزه حكيم به حضور چنين مردي مفتخر است.»(2)

آخوند ملا حسينقلى همدانى بعد از آن كه از كوثر زلال معرفت و حكمت جرعه‌ها نوشيد و از انفاس قدسى و رهنمودهاى علمي و معنوى ملاهادى سبزوارى ذخيره‌ها اندوخت، كوله راه سفر بست و براى ادامه‌ي تحصيلات راهى نجف گرديد. آخوند همدانى در حوزه‌ي علميه‌ي نجف به حلقه‌ي درس شيخ مرتضى انصارى (ره) پيوست. او سخنان استاد در درسهاى فقه و اصول را به رشته‌ي تحرير كشيد. آخوند همدانى تا پايان زندگى آن استاد فرزانه، در درس او شركت مي‌كرد. او در مكتب شيخ انصارى به آن پايه از مقام فقهى رسيد كه او را از «اكابر فقهاي شيعه»(3) قلمداد كردند. آخوند همدانى بعد از ارتحال شيخ انصاري، به تدريس درس خارج فقه و اصول پرداخت. برخى از شاگردانش مباحث فقهى وى را تقرير نموده‌اند.(4)

در وادى سير و سلوك

آخوند ملا حسينقلى همدانى علاوه بر تحصيل فقه و اصول و علوم رايج حوزه، به تهذيب نفس و كسب كمالات معنوى پرداخت و در درس آقا سيد على شوشترى كه بزرگترين مربى اخلاق و عرفان آن عصر بود، شركت كرد.

ملاحسينقلي همدانى از همان جلسه‌ي اول، مورد عنايت ويژه‌ي استاد قرار گرفت و در زمره‌ي شاگردان خصوصى آن بزرگوار محسوب شد. او طريقه‌ي آشنايى خويش را با آقا سيد على شوشترى چنين بيان كرده است:

«مدتي بود كه در نجف اشرف به درس شيخ انصارى حاضر مي‌شديم، تا اين كه روزى متوجه شدم كه شيخ همواره روزهاى چهارشنبه به منزل آقا سيد على شوشترى مي‌رود، من نيز روزى بدانجا رفتم و شيخ را ديدم كه چون شاگردان نشسته و سيد هم بر مسند استادى جاي گرفته بود. با خود گفتم كه من نيز بايد هميشه به اين درس حاضر شوم. چون برخاستم. سيد رو به من كرد و گفت: اگر خواستى تو نيز بيا و از آن روز به بعد. پيوسته به حضورش شرفيات شده و بهره‌ها بردم.»(5)

نسب آخوند همدانى به جابر بن عبدالله انصارى صحابى مشهور پيامبر اسلام ـ صلى الله عليه و آله ـ مي‌رسد

در عظمت مكتب سيد على شوشتري، همين كافى است كه شيخ انصارى با اين كه در علوم نقلي، استاد كل و نمونه‌ي عصر خويش بود و سيد شوشتري يكى از شاگردان او در فقه و اصول بود، با اين همه شيخ انصارى در درس اخلاق او شركت مي‌كرد.

آخوند همدانى در مكتب عرفان سيد شوشتري، به مراتب عالى سير و سلوك معنوى نائل شد. استاد به او علاقه‌ي ويژه‌اي داشت. علاقه‌ي استاد به او چنان بود كه وقتى آخوند در مدرسه‌ي سليميه به مرض صعب العلاجى دچار مي‌شود، صد تومان به پزشك حاذقى مي‌دهد كه او را درمان كند. در آن زمان ثروت كم‌تر كسى در نجف به صد تومان مي‌رسيد.(6)

آخوند همدانى با راهنمايي اين استاد عارف، توانست بعد از رحلت شيخ انصاري، مشغول تربيت جانهاى مشتاق و دلهاى آماده شود.

استادان

آخوند همدانى دروس مقدماتى را نزد شيخ عبدالحسين طهراني، حكمت را نزد حاج ملاهادى سبزواري، فقه و اصول را نزد شيخ مرتضى انصارى (ره) و اخلاق و سير و سلوك عرفانى را نزد سيد على شوشترى فرا گرفت. اساتيد ديگرى نيز در رشد شخصيت آخوند همدانى تأثير داشتند كه مي‌توان در ايران از سيد محمد سلطان آبادي (ره) و در عراق، از صاحب جواهر، ملا على رازى و ميرزا محمد حسن شيرازى نام برد.

ايجاد مكتب تعليم و تربيت

آخوند پس از رحلت شيخ انصاري، تصميم جدي گرفته بود كه تدريس خارج فقه و اصول را به صورت گسترده و همگانى آغاز كند و براى همين منظور به تنظيم و تكميل تقريرات درس شيخ همت گماشت، امّا تدبير الهى سرنوشت ديگرى براى او رقم زده بود. زيرا در همان ايام، نامه‌اى از طرف استادش، سيد على شوشترى به او رسيد كه او را از تدريس فقه و اصول به صورت گسترده و همگانى بازداشت. استادش به او توصيه نمود كه محور اصلي فعاليت‌هايش را بر ايجاد مكتب اخلاق و عرفان قرار دهد.(7) بر اين اساس، آخوند ملا حسينقلي همدانى توصيه‌ي استاد را نصب‌العين قرار داد و تربيت نفوس مستعد را آغاز نمود. او با گرد آوردن عالمانى مجاهد و مؤمنان مخلص، مشغول تربيت و تهذيب اخلاق و رياضت آنان گرديد تا آنها را از تنگناى ظلمت‌كده‌ي دنيا به فراخناى عالم قدس الهى بكشاند.

او توانست عارفان بزرگى را پرورش دهد كه جزو افتخارات تشيع به شمار مي‌آيند.

حوزه‌ي پر بركت عارف همدانى كه حدود 30 سال دوام يافت، آن چنان پربار بود كه امروزه بعد از گذشت يك قرن از رحلت آن عارف كامل، شاهد آثار و بركات معنوى مكتب تربيتى او هستيم. عارف بلند همت همدانى با اين كه بيشترين همت خويش را در زمينه‌ي تدريس معارف صرف نمود، ولى از آن جا كه يكى از شاگردان ممتاز فقه و اصول درس شيخ انصارى (ره) بود، از پرداختن به فقه و اصول غفلت نورزيد. او صبحگاهان به تدريس اخلاق و عرفان همت گماشته و سپس بر اساس تقريرات درس شيخ انصارى (ره)، به تدريس فقه و اصول مي‌پرداخت.

استاد شهيد مرتضي مطهرى (ره):

«بزرگترين حسنه حكيم سبزواري، مرحوم حكيم رباني، عارف كامل الهي، فقيه نامدار، آخوند ملا حسينقلى همدانى در جزينى ـ قدس سره ـ است.

محفل درس او حال و هواى ديگرى داشت و فضاى آن آكنده از عطر معنوى و روحانيت بود.

آن مربى عارف گاهى در اثناى درس از بيم آن كه سخنان علمى و لذت تدريس او را از ياد يار و فيض حضور باز دارد و از مبدأ هستى غافل سازد، لحظاتى را به سكوت مي‌گذرانيد.(8)

به هنگام تدريس، شاگردانش آن چنان تحت تأثير سخنان او قرارمي‌گرفتند كه خويش را از ياد مي‌بردند و ساعتها محو روحانيت كلام استاد مي‌شدند. علامه طباطبايى (ره) نقل مي‌كند:

«مرحوم آقا سيد على قاضى مي‌فرمود: در ايام تشرفم به نجف اشرف، روزى در معبرى فردى را ديدم كه كنترل كافى بر خويش نداشت. از يكى پرسيدم: آيا اين مرد اختلال فكر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خير، او هم اكنون از جلسه‌ي درس اخلاق آخوند ملا حسينقلي همدانى برخاسته است و اين از خود بي‌خودى كه در او مشاهده مي‌شود، تأثير كلام و تصرف روحى آن جناب است.»(9)

تأليفات و تقريرات

درخشش بيش‌تر آخوند همدانى در تكميل نفوس و تربيت انسانهاى صالح مي‌باشد و محور تلاشهاى آخوند در حوزه‌ي عرفانى ـ تربيتى متمركز بود ولى با اين حال، آثارى مكتوب از ايشان به يادگار مانده است:

1- تقريرات دروس فقه و اصول شيخ انصاري.

2- صلاة المسافر.

3- تقريرات درس فقه: در مبحث رهن كه توسط يكى از شاگردانش نوشته شده و در كتابخانه مرحوم محدث نورى موجود است.

4- تقريرات درس فقه در چهار جلد.

5- امالى : در موضوع اخلاق كه بعضى از شاگردانش آن را جمع آورى نموده‌اند.

6- تقريرات درس آقا سيد على شوشتري، كه به حسينيه‌ي شوشتري‌هاى نجف وقف شده است.

7- مكاتبات و دستور العمل‌ها: ميرزا اسماعيل تبريزى آنها را جمع كرده و در آخرت كتاب تذكره المتقين به چاپ رسيده است.(10)

وفات

آخوند ملا حسينقلي همداني پس از عمري تلاش در راه كمال و تربيت انسانهاي صالح، در تاريخ 28 شعبان 1311 هـ . ق در كربلا نداي پروردگارش را لبيك گفت و روح بلندش به بهشت برين پرواز كرد و در جوار رحمت حق آرميد. پيكر شريف آن مرحوم در صحن مطهر امام حسين ـ عليه السلام ـ در حجره‌ي چهارم صحن به خاك سپرده شد.

پيوند به :

مردي كه با يك جمله آدم مي‌ساخت

دستور العملي از ملا ، نجات يافتگان

 


1- بزرگان و سخن سرايان همدان، ج 2، ص 67.

2- خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 604.

3- نقباء البشر، ص 674.

4- القضاء و الشهادات فى فقه الباقر، ص 66 و 67 و 102 و الذريعه‌ي، ج 4، ص 372؛ نقباء البشر، ج 4، ص 1326.

5-  تاريخ حكماء و عرفاء متاخر برصدر المتالهين، ص 133.

6- نقباء البشر، ج 2، ص 676.

7- رساله لب اللباب، ص 157.

8- شجره طيبه، ص 6، مقلاات الحنفاء، ص 227.

9-  كيهان انديشه، ش 15، ص 45.

10- اعيان الشيعه، ج 6، ص 136؛ تذكره المتقين، ص 190 و الذريعه، ج 4، ص 372.

www.al-shia.com - عبدالكريم پاك نيا

كافري كه شهيد شد!!

شهيد

حسن خلق چنان كه پيامبر بزرگ اسلام فرموده‌اند: اخلاق اعظم خداست. اين اخلاق يا رشته‌هايى از آن، در هركس باشد مايه‌ى نجات دنيا و آخرت او و سبب رهايى‌اش از مشكلات و رنج‌ها و عامل آزادى‌اش از دوزخ است.

تحمل حسنات اخلاقى و بويژه در برخورد با مردم و به كارگرفتن آن حقايق عالى نسبت به دوست و دشمن، روحى گسترده و حوصله‌اى وسيع و شرح صدرى عظيم مى‌طلبد، كه همه‌ى اين امور جزء به جزء و قدم به قدمش، حركت به سوى حق و هماهنگى با اخلاق خدا و عبادتى باارزش و روزنه اى است براى ورود به رحمت واسعه‌ى الهى و جلب رضايت و خشنودى پروردگار؛ و در نتيجه سبب رهايى از خزى دنيا و عذاب آخرت و زمينه‌ى به دست آوردن سعادت امروز و فرداست .

جبرئيل از جانب خداى "عزّ و جلّ" به من خبر داد كه تو داراى پنج خصلتى كه خداوند و رسولش آنها را دوست دارد

آيات قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام نشان مى‌دهد كه چه بسيار مردمى كه محروم از عباداتى چون نماز و روزه و حج و زكات بودند ولى به خاطر دارا بودن برخى از حسنات اخلاقى توفيق خدا رفيقشان شد، و آنان را از گمراهى و انحراف و سردرگمى و خلاف نجات داد، و به گردونه‌ى عبادت و بندگى حق وارد كرد، و سبب نجات آنان از زندان هواى نفس و اسارت شيطان شد، تا جايى كه به جبران گذشته برخاستند، و توبه‌ى نصوح به جاى آوردند، و عبادات از دست رفته را قضا كردند، و خود را به آمرزش و مغفرت حق رساندند، و در درياى رحمت واسعه‌ى الهى غرق شدند .

و چه بسيار مردمى كه اهل نماز و روزه بودند و گاهى بر سجاده ى تهجّد شبانه مى نشستند و جمعه و جماعات را ترك نمى كردند، ولى به خاطر آلوده بودن به رذايل اخلاقى از سعادت ابدى و خوشبختى دايمى محروم شدند، و عباداتشان به قول قرآن تباه و بى اثر و ضايع شد، و چون غبارى در برابر باد به هوا پراكنده گشت، و مورد خشم حق قرار گرفتند، و رضا و خشنودى دوست را از دست نهادند ، و قدم به قدم از خدا دور شدند، و نهايتاً عذاب الهى را براى خود خريدند ، و به كنج ذلت و خوارى و بيچارگى و بدبختى خزيدند!

 

حضرت امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد: روزي گروهي از اسيران جنگي از كفار را به محضر پيامبر اسلام آوردند، و حضرت به كشتن همه‌ى آنان جز يكى فرمان داد.

اسير به حضرت گفت: پدر و مادرم فدايت، از ميان اينان چه شد مرا آزاد كردى؟

حضرت فرمود: جبرئيل از جانب خداى "عزّ و جلّ" به من خبر داد كه تو داراى پنج خصلتى كه خداوند و رسولش آنها را دوست دارد:

    1 ـ نسبت به ناموست داراى غيرت هستى .

    2 ـ اهل جود و سخايى و بخششي .

    3 ـ آراسته به حسن خلقى .

    4 ـ زبانى راستگو دارى .

    5 ـ و اهل شجاعتى .

هنگامى كه اسير اين حقايق را شنيد مسلمان شد، و بعدها در جهادى در ركاب پيامبر بعد از دلاوري‌هاي بسيار به شرف شهادت نايل آمد

(1)

 

راستى شگفت آور است كافرى بر ضد پيامبر به جنگ برمى‌خيزد ، در ميدان جنگ به دست سپاه اسلام با ديگر يارانش اسير مى‌شود، همه به اعدام محكوم مى‌گردند، ولى خداى مهربان به وسيله‌ى امين وحى به خاطر حسنات اخلاقى‌اش كه محبوب خدا و پيامبر است فرمان آزادى‌اش را صادر مى‌كند ، و از گناه او كه جنگ بر ضد پيامبر بود درمى‌گذرد، سپس به سبب آن حسنات مسلمان مى‌شود و به اوج كمال كه كمالى فوق آن نيست يعنى شهادت پر مى‌كشد.

 

هركه را عشق تو در سر مى‌شود 
از زمين بر آسمان بر مى‌شود
تن مثال هيمه و عشق آذر است
هيمه در آذر نه آذر مى‌شود
نى كه چون در كوره افتد مسّ دون
در گداز از كيميا زر مى‌شود
مس چو نگذارد در آتش هم چو شمع
كى چو شمع آن مس منور مى‌شود
نفس را قربان كن و سرباز خوش
زان كه بى سر مرد سرور مى‌شود
نيست شو زين هست تا وصلت رسد
چون كه وصل اين سان ميسّر مى‌شود
وان كه ماند اندر خودى او از خدا 
گر مسلمان بود كافر مى‌شود
حلقه‌ى در گرچه اوّل مى‌زند او
اندر آخر دور از آن در مى‌شود

    پيوند به :

ذكر خداوند حدي ندارد [پاي درس آيت الله بهجت]

ذكر يونسيه38068


1- الكافى: ج 8 ؛ ص 16

ر.ك : زيبايـيهاى اخلاق، حسين انصاريان

بيماري كه پزشكش را معالجه كرد

صلوات

بعد از آن كه عبدالمطلّب جدّ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رفت و نگهدارى آن حضرت به عمويش ابوطالب واگذار گرديد، پس از چند روزى ، حضرت به چشم درد مبتلا شد و پزشكان از درمان آن ناتوان گشتند، ناراحتى تمام وجود عمويش را فرا گرفته بود، عدّه‌اى پيشنهاد دادند تا حضرت را نزد راهب مسيحي به نام حبيب برده تا با دعاى او درد چشم حضرت بر طرف گردد.

ابوطالب پيشنهاد آنها را براى برادر زاده‌اش، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله بازگو كرد.

حضرت اظهار نمود: از طرف من مانعى نيست ، آنچه مصلحت مى‌دانى عمل كن.

به همين جهت ابوطالب ، حضرت را طبق تشريفات خاصّى سوار بر شتر نمود و با هم به سمت جايگاه راهب نصرانى حركت كردند.

موقعى كه نزديك صومعه راهب رسيدند، اجازه ورود خواستند و حبيب راهب به ايشان اجازه داد، وقتى وارد شدند تا لحظاتى هيچ گونه صحبت و سخنى مطرح نگرديد.

سپس ابوطالب شروع به سخن نمود و اظهار داشت : برادر زاده‌ام، محمّد بن عبداللّه مدّتى است كه به چشم درد مبتلا گرديده و پزشكان از درمان آن عاجز مانده‌اند؛ لذا نزد شما آمده‌ايم تا به درگاه خداوند دعا كنى و چشمان او سالم گردد.

حبيب راهب پس از شنيدن سخنان ابوطالب، به حضرت رسول خطاب كرد و گفت : بلند شو و نزديك بيا.

حضرت با اين كه در سنين كودكى بود، خطاب به راهب كرد و فرمود: تو از جاى خود حركت كن و نزد من بيا.

ابوطالب حضرت را مخاطب قرار داد و عرضه داشت: از اين سخن و برخورد تعجّب مى‌كنم زيرا كه شما مريض هستى .

حضرت رسول در جواب فرمود: خير، چنين نيست ، بلكه حبيب راهب مريض است و بايد او نزد من آيد.

حبيب با شنيدن چنين سخنى از آن خردسال در غضب شد و گفت : اى پسر! ناراحتى و مريضى من در چيست؟

حضرت فرمود: پوست بدن تو مبتلا به مرض پيسى مى‌باشد و سى سال است كه مرتّب براى شفا و بهبودى آن به درگاه خدا دعا مى‌كنى وليكن اثرى نبخشيده است .

حبيب با حالت تعجّب گفت: اين موضوع را كسى غير از من و غير از خدا نمى‌دانسته است ، در اين سنين كودكى چگونه از آن آگاه شده‌اى؟!

حضرت در پاسخ به او، فرمود: در خواب ديده‌ام .

حبيب با حالت تواضع گفت: پس بر من بزرگوارى نما و برايم دعا كن تا خدا مرا شفا و عافيت دهد.

بعد از آن ، حضرت پارچه‌اى را كه روى پيشانى و چشمهاى خود بسته بود، باز كرد  و عدّه اى از مردم كه در آن مجلس حضور داشتند متوجّه تمام صحبت ها و جريانات شدند.

حضرت فرمود: اى حبيب ! پيراهنت را بالا بزن تا افراد حاضر بدنت را نگاه كنند و آنچه را گفتم تصديق نمايند.

هنگامى كه حبيب پيراهن خود را بالا زد، حاضران ناراحتى پوستى او را ديدند كه به اندازه يك درهم مرض پيسى و كنار آن مقدار مختصرى سياهى روى پوست بدنش وجود دارد.

در اين لحظه حضرت دست به دعا برداشت و چون دعايش پايان يافت ، دست مبارك خود را بر بدن حبيب كشيد و با اذن خداوند، شفا يافت.

سپس عموى خود را مخاطب قرار داد و فرمود: اگر تاكنون مى‌خواستم خدا مرا شفا دهد، دعا مى‌كردم و شفا مى‌يافتم و اينجا نمى‌آمدم ؛ ولى اكنون دعا مى‌كنم و شفاى چشم خود را از خداى متعال درخواست مى‌نمايم.

 و چون دست به دعا بلند نمود و دعا كرد، بلافاصله ناراحتى چشم او برطرف شد و اثرى از آن باقى نماند.

 پيوند به :

سيره‌ پيامبر صلي ‌الله عليه و آله در شوخي و مزاح

سيره‌ رسول خدا در مورد دنيا


بحارالا نوار: 15، ص 382،س 7.

چهل داستان و چهل حديث از حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله - عبداللّه صالحى

امام حسين آرزوى غلام را برآورد

امام حسين

روزى امام حسين عليه السّلام در جمع عدّه‌اى از اصحابش حضور يافت و آنها را مورد خطاب قرار داد و فرمود:

از نظر من صحّت قول رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ثابت است كه فرمود: بهترين اعمال و كارها بعد از نماز صبح، دلى را شاد گرداندن است، به وسيله آنچه كه سبب گناه نشود.

و سپس افزود: روزى غلامى را ديدم كه با سگى هم غذا بود، وقتى سبب آن را از او پرسيدم ، در پاسخ گفت : اى پسر رسول خدا! من غمناك و ناراحت هستم، مى خواهم با خوشحال كردن اين سگ ، خودم را شادمان و مسرور گردانم .

غلام ادامه داد: من داراى اربابى يهودى هستم كه آرزو دارم ، شايد بتوانم از او جدا شده و آسوده گردم .

امام حسين عليه السّلام مى فرمايد: من با شنيدن سخنان غلام ، نزد ارباب او آمدم و تصميم گرفتم تا مبلغ دويست دينار به عنوان قيمت غلام تحويل أ ربابش دهم و او را خريدارى نمايم .

پس چون يهودى از تصميم من آگاه شد، اظهار داشت: اى پسر رسول خدا! آن غلام فداى قدمت باد، او را به تو بخشيدم و اين باغ را هم به او بخشيدم؛ و سپس پولها را هم نيز برگرداند.

امام حسين عليه السّلام فرمايد: من پولها را به او پس دادم؛ و اظهار داشتم : من هم اين پول را به تو مى‌بخشم .

يهودى گفت: پولها را پذيرفتم و به غلام بخشيدم .

امام عليه السّلام افزود: من غلام را آزاد كردم و باغ را هم به او بخشيدم؛

پس همسر يهودى كه شاهد اين جريان بود مسلمان شد و مهريه خود را به شوهرش بخشيد.

و در پايان يهودى چون چنين برخوردى را ديد، گفت: من نيز مسلمان شدم و اين خانه مسكونى را به همسرم بخشيدم .

 


بحارالا نوار: ج 44، ص 189.

چهل داستان و چهل حديث از امام حسين عليه السّلام-عبداللّه صالحى

انتظار چيست؟

يكي از وظايف منتظران راستين ظهور مصلح بزرگ جهاني، اين است كه هرگونه ابهام و ترديد را از دل نااميدان  و منكران بزدايند و شور و نشاط و اميد را جايگزين آن گردانند.

وعده هاي تحقق دولت عدل الهي، انتظار و ثواب منتظران و بعضي از وظايف آنها در دوران پرآشوب و آكنده از ظلم و ستم روزگار غيبت امام زمان عليه السلام در شعر و كلام بعضي انديشمندان به وضوح ديده مي شود كه به نوعي اميد را در قلوب ايجاد مي نمايند. در اين مطلب به بعضي از آن موارد اشاره اي گذرا مي شود:

1. خواجه نصيرطوسي،در كتابكشف المراد آورده است:" غيبت او، مربوط به خود ما است."

يعني عدم آمادگي ما نسبت به ظهور امام، باعث به تعويق افتادن ظهور حضرت مي شود. پس بايد هر چه بيشتر  و سريعتر خود را آماده انقلاب امام زمان (عج) بنماييم.

2. اسدي طوسي، در گرشاسب نامه سروده است:

از اين پس نباشد پيمبر اگر 

 به آخر زمان، مهدي آيد به در

بگويد خط و نامه كردگار

   كند دين پيغمبري، آشكار

بدارد جهان بر يكي دين پاك

برآرد ز دجال و خيلش هلاك

رسد ز آسمان هر پيمبر فراز

شوند از پس"مهدي" اندر نماز

   

3. خواجه حافظ شيرازي، ديوان:

كجاست صوفي دجال فعل ملحد شكل

بگو بسوز كه مهدي دين پناه رسيد

4. امام خميني(ره)، در كتاب كوثر:

كسي كه عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد، حضرت مهدي است، آن هم نه عدالت در زمين براي رفاه مردم، بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت.

5. آية الله طالقاني،در كتابآينده بشريت از نظر مكتب ما:

آن ديني كه پيشوايان حق دستور مي دهند كه چون اسم صريح" قائم به حق" و موسس دولت حقه اسلام برده مي شود همه برپا بايستيد و آمادگي خود را براي اجراي تمام اوامر و دستورات، بدين وسيله اعلام نماييد، و خود را هميشه نيرومند و مقتدر براي اقامه حق در برابر بدخواهان نشان دهيد، هيچ وقت نخواهد مُرد.

6. علامه طباطبائي،در تفسيرالميزان:

حق اين است كه آيه شريفه(نور/54) جز با اجتماعي كه به وسيله ظهور مهدي عليه السلام به زودي منعقد مي شود قابل انطباق با هيچ مجتمعي نيست.

7. علامه جعفري، درترجمه و تفسير نهج البلاغه:

در آن روزهاي الهي(ظهور)، چهره نوراني آن انسان كامل(حضرت مهدي عليه السلام)، چهره حقيقي قرآن را روشن خواهد ساخت. آرا و نظريات پيش ساخته كه بر مبناي آلودگي هاي مغزي و تمايلات دروني شكل گرفته اند، توانائي رويارويي با آن قيافه نوراني قرآن را از دست خواهند داد...

8. محمد تقي شريعتي، سقراط خراسان:

عمر طولاني تر از حد طبيعي، نظاير فراوان دارد كه در كتب مربوطه نقل شده و به نص قرآن، حضرت نوح نهصد وپنجاه سال در ميان قومش درنگ كرد. بنابراين برمبناي هيچ قاعده و به استناد هيچ قانوني، چه عملي، چه عقلي و فلسفي، منكرين حق تخطئه و رد و انكار اعتقاد به ولي عصر(عج) را ندارند.

او در اين عالم، مثل قلب در وجود آدمي است و از جزيي و كلي امور اين جهان درست همچون قلب نسبت به بدن آگاه است.

همه روزه اعمال خير و شر افراد به نظر مباركش مي رسد، از كارهاي زشت شيعيان دلگير و متاثر مي گردد، و اعمال شايسته آنها، او را شادمان مي سازد و درباره انجام دهنده اش دعاي خير مي كند. اگر فقط يك روز از عمر دنيا بيش نماند، حتما ظهور مي فرمايد و جهان را پر از عدل و داد مي كند پس از آنكه از جور و فساد لبريز شده باشد.

وظيفه شيعه اين است كه همواره منتظر ظهور باشد و از خدا بخواهد و دعا و ندبه كند.از بزرگترين عبادات همين انتظار است كه شب هاي قدر، بلكه هر شب جمعه، حتي همه شب، اين انتظار را داشته و به اين اميد و نيت به رختخواب رود، و ضمنا خود را آماده ياري آن بزرگوار نمايد.

بزرگترين آرزوي شيعه اين است كه فرج آل محمد(ص) را دريابد و از اصحاب امام زمان عليه السلام باشد، اگر در اين آرزو و  در انتظار مرد، به شهادت رسيده و اگر به آن رسيد، به سعادت ابدي نائل گشته است.

9. استاد شهيد مرتضي مطهري،در كتاب قيام و انقلاب مهدي(عج):

مهدي موعود(عج) تحقق بخش ايده آل همه انبيا و اوليا و مردان مبارز راه حق است.

10. دكتر شريعتي،در كتابانتظار مذهب اعتراض:

" انتظار" ، هم يك اصل فكري اجتماعي و هم يك اصل فطري انساني است، به اين معنا كهاساسا انسان موجودي است منتظر و هر كه انسان تر، منتظرتر.

"انتظار" به بشر، آينده گرايي و بينش بزرگ مي دهد.امابشر امروز در نظام پليد مصرفي، انتظار را از دست داده و فقط منتظر اتوبوس ايستاده است.

" منتظر" ، انسان معتمدي است كه هر لحظه در انتظار انفجار قطعي نام هاي ضدانساني است و همواره خود را براي شركت در چنين انقلاب جهاني؛ كه با شمشير علي و زره پيغمبر و به دست فرزند پيغمبر و علي(عليه السلام) برپا مي شود، آماده مي كند.

11. شهيد سيد محمد باقر صدر، انقلاب مهدي(عج) و پندارها:

" مهدي" اسلام، انسان معيني است كه در كنار ما با تمام وجودش زندگي مي كند، و براي ما  در همه اين دردها،غصه ها و آتش تاخت و تازهاي ستمگران... مي سوزد. و خود او هم در انتظار آن لحظه اي است كه بتواند دستش را به سوي ستمديده محروم دراز كند و ريشه ستمگران را از بن بكند.

12. محمدرضا حكيمي،در كتابخورشيد مغرب:

"انتظار"، در درون تاريكي و سردي ها، به دميدن سپيده دمان چشم داشتن، و به اميد طلوع خورشيد زيستن!

در جهان آكنده از ستم و بيداد، دست و پا زدن و از شادماني طلوع طليعه جهان آكنده از داد و دادگري سرشار بودن!

در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن، و چون كوه مقاوم بودن!

شمشيرها و شهادت ها را پذيرا شدن و خط ها و شهامت ها را پاس داشتن!

اين است" انتظار"، شعار شورآور منتظران، مقاومان، پايداران، شيعيان، مهدي طلبان تاريخ.

انتظار، در ماهيت خود، انسان منتظر را متوجه خداي جهان مي كند. منتظران، چشم به راه" مهدي"(عج) هستند. مهدي عليه السلام(همان) بنده خدا، كه به قدرت خدا زنده است.

توجه به خدا و طلب فرج از درگاه خدا، از مهم ترين اصول اين اعتقاد است.

منتظران بايد هميشه روي دل به سوي خدا كنند و از پيشگاه لايزال، طلب گشايش و فرج نمايند.

انسان منتظر حكومت علي وار مهدي عليهماالسلام، علاوه بر تدين و تقوي، بايد پارسا باشد و خود را چنان كه آن پيشوا دوست دارد، بسازد و بدارد، و به او و ياران او شباهت به هم رسانده تا به لطف خدا درشمار آنان به حساب آيد.

انسان منتظر بايد داراي اخلاق اسلامي باشد، و جامعه منتظر بايد مظهر اخلاق اسلامي باشد. شيعه بايد با رفتار انساني، همواره مايه زينت و افتخار ائمه طاهرين عليهم السلام باشد نه مايه ننگ آنان.و اين رعايت، در دوران غيبت امام، واجب تر است.

دوران انتظار، دوران تكليف است. و آن تكليف، نگهباني دين خداست در سطح فرد و در سطح اجتماع.

در عصر انتظار، ممكن است شبهه هايي در ذهن برخي به وجود بيايد، يا شياطين پنهان و يا شياطين آشكار، به سست كردن پايه هاي اعتقادي افراد برخيزند. بايد در برابر اين شبهه ها مقاومت كرد و آنها را از ذهن ها زدود.

نگهبانان ميراث قرآني و فرهنگ تربيتي اسلامي بايد در برابر همه اين تهاجمات پايداري كنند.

اميد كه همگي ما، خود را در برابر اين مسئوليت خطير، مسئول بدانيم و لحظه اي از وظيفه خويش در راه دفاع از دين خدا غافل نشويم.

تاريخچه پزشکي

پزشکي دانش شناخت بيماري‌ها، تشخيص، درمان و جلوگيري از بروز آنهاست.

وسايل پزشکي

در روزگاران کهن، اين دانش براي مردم ناشناخته بود و بيماري‌ها را ناشي از عوامل ماوراء طبيعي مي‌ دانستند، لذا براي درمان آنها به سحر و جادو دست مي زدند.

يونانيان در پيشرفت اين دانش نقش به سزايي داشتند. دانشمنداني از جمله بقراط ، ارسطو و جالينوس از مروّجان اصلي اين علم در يونان باستان بودند.

همگام با پيشرفت ساير علوم، بنيان هاي علم پزشکي نيز دگرگون شدند. پيدايش مداوم دانسته‌ها و اطلاعات به همراه اکتشافات متعدد در رشته‌هاي علوم پايه ي پزشکي، به «علم نوين پزشکي» منجر گرديده ‌است.اين علم اگرچه پايه‌هاي خود را از دانسته‌هاي گذشته گرفته ‌است و هنوز نيز از علوم سنتي به عنوان منبع استفاده مي کند، ولي روش آن مبتني بر استانداردهاي سخت علمي است.

در حال حاضر به دليل گستردگي بسيار زياد اين علم، علاوه بر پزشکي عمومي، علم پزشکي به رشته‌هاي تخصصي و فوق تخصصي فراوان تقسيم گرديده ‌است و همچنين ارتباط نزديک و تنگاتنگي با رشته‌هايي مانند: داروسازي، علوم آزمايشگاهي و پيراپزشکي دارد.

پزشکي در ايران

در ايران باستان پزشکي سنتي شامل گياه ‌درماني، دعا درماني و جراحي بوده ‌است. با برپايي دانشگاه‌هايي مانند: گندي‌شاپور، پزشکي در ايران گسترش يافت. پس از اسلام نيز اين روند ادامه يافت.

از پزشکان بزرگ ايراني در دوره ي اسلامي مي‌ توان به ابن سينا، زکرياي رازي و علي ابن سهل طبري اشاره کرد.

پزشکي ايراني ترکيبي از انواع طبابت‌هاي رايج اقوام چينيف هندي، عربي و غربي بوده‌ است.

مکاتب پزشکي

روش درمان مغرب ‌زمين در کل «روش بقراطي» نام دارد.

از ديگر روش هاي مهم درمانگري در جهان مي‌ توان مکتب آيورودي هندي و پزشکي سنتي چيني، از جمله طب سوزني را نام برد.

منبع: ويکي پديا