تحريفات عاشورا (5)

 تحريفات عاشورا (5) 

رسالت علما و مردم


 

در قسمت‌هاي پيشين مقالات تحريفات واقعه عاشورا به اين مباحث پرداختيم:

1-معناي تحريف و انواع آن .

2-ذکر برخي از تحريفاتي که در خصوص واقعه تاريخي عاشورا صورت گرفته است .

3-عوامل تحريف، اسباب و موجباتي که منجر به تحريف مي شوند به طور عام و عوامل خاصي که در اين حادثه تاريخي دخالت داشته اند.

و در اين قسمت از مقاله به مسئله مهمي مي پردازيم که بسيار حائز اهميت مي باشد:

4-وظيفه مردم و علما در برابر اين تحريف ها.

 

 

ادامه نوشته

امام حسین علیه السلام از نگاه دکتر شریعتی

امام حسین علیه السلام از نگاه دکتر شریعتی

ج) هنر خوب مردن‏ 

1. شهيد 

د) آثار شهادت امام حسين‏عليه السلام‏ 

2. شهادت‏ 

ه) زندگان جاويد   

شهادت حمزه‏اى‏ 

 

و) ساعات آخر شهادت‏ 

 

شهادت حسينى‏عليه السلام‏ 

 

ز ) مسئوليت ما 

 

3. امام حسين‏عليه السلام‏ 

 

4. حضرت زينب‏عليها السلام‏ 

 

الف) شرايط نهضت امام حسين عليه السلام‏ 

 

ب) بايستن و نتوانستن‏ 

 

دكترعلى‏ شريعتى متفكر و انديشمندى بود كه در يك دوره تاريخى، تأثير فزاينده‏اى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهيد دكتر بهشتى با اشاره بدين موضوع، حق مطلب را ادا مى‏كند:

ادامه نوشته

آسيب شناسي محرم و عزاداري آن(2)

آسيب شناسي محرم و عزاداري آن(2)

 



 2- اكتفا به مداحى‏ 

 7. اظهار مطالب موهن‏ 

 5. طرحمواردسست معارف اسلامى‏ 

 3- برخورد كاسبكارانه‏ 

 آسيب‌هاى شكلى‏ 

 خواب و مكاشفه‏ 

 ج. راهكارها 

 1. استفاده از موسيقى مبتذل‏ 

 6- جدايى دين از سياست‏ 

 قسمت اول اين مبحث مهم در زمينه عزاداري سيد الشهدا را خوانديد. در اين قسمت ادامه بحث را مطالعه بفرماييد.

 

ادامه نوشته

تحريفات عاشورا (4)

تحريفات عاشورا (4)

 

به طور کلي تحريف بر دو قسمت است: 1- تحريف لفظي و قالبي  2- تحريف معنوي و روحي.

تاريخچه با عظمت کربلا که به دست ما افتاده، هم دچار تحريف لفظي و هم دچار تحريف معنوي شده است. يعني ما از خودمان ساز و برگ هايي بر پيکره اين تاريخ ساخته ايم که چهره با عظمت و نوراني آن را تاريک و ظلماني و قيافه زيباي آن را زشت کرده ايم. نمونه هايي را در اين زمينه در قسمت هاي قبل ذکر کرديم. 
 تحريف معنوي 

متاسفانه اين حادثه تاريخي در دست ما تحريف معنوي پيدا کرده و تحريف معنوي از تحريف لفظي بسيار خطرناک تر است. آنچه که سبب شده اين حادثه بزرگ براي ما از اثر و خاصيت بيافتد، تحريفات معنوي است نه تحريفات لفظي. يعني اثر سوء تحريفات معنوي از تحريفات لفظي بيشتر است.

تحريف معنوي يعني چه؟ در يک جمله ممکن است ما از لفظ،  نه کم کنيم و نه زياد، ولي وقتي که مي خواهيم آن را توجيه و تفسير کنيم، طوري توجيه و تفسير کنيم که درست برخلاف و بر ضد معني واقعي اين جمله باشد. براي اين موضوع فقط يک مثال کوچک عرض مي کنم تا مطلب روشن شود. در روزي که مسجد مدينه را بنا مي‌کردند، عمار ياسر فوق العاده تلاش صادقانه مي کرد؛ نقل کرده اند (از نقل هاي مسلم است) که پيغمبر اکرم فرمود يا عمار "تقتلک الفئه الباغيه"؛ اي عمار تو را آن دسته اي مي کشند که سرکشند. (اشاره به آيه قرآن است که اگر دو دسته از مسلمانان با يکديگر جنگيدند و يک دسته سرکشي کرد، شما به نفع آن دسته ديگر عليه دسته سرکش وارد شويد و اصلاح کنيد.) اين جمله را که پيغمبر اکرم درباره عمار فرمود، شخصيت بزرگي به او داد. لهذا عمار که در صفين، در خدمت اميرالمومنين بود وزنه بزرگي در لشکر علي شمرده مي شد، حتي افراد ضعيف الايماني بودند که تا وقتي که عمار کشته نشده بود هنوز مطمئن نبودند که در رکاب حضرت علي جنگيدن، به حق است و کشتن معاويه و سپاهيان او جايز است. روزي که عمار به دست اصحاب معاويه در لشکر اميرالمومنين کشته شد، ناگهان فرياد از همه جا بلند شد که حديث پيغمبر صادق آمد. بهترين دليل براي اين که معاويه و يارانش بر باطل اند اين است که اين‌ها قاتل عمار هستند و پيغمبر اکرم در گذشته خبر داد: "يا عمار تقتلک الفئه الباغيه" که اشاره است به آيه: "و اين طائفتان من المومنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احديهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفي الي امرالله."

هرگز نمونه اي از يک مکتب عملي در دنيا پيدا نمي شود که نظير مکتب حسين بن علي عليه السلام باشد. اگر شما نمونه حسين بن علي را پيدا کرديد، آن وقت بگوييد چرا ما هر سال بايد ياد حسين بن علي را تجديد کنيم؟! نظير آنچه که در حسين بن علي در حادثه عاشورا، از ايمان کامل به جهان ديگر، از رضا و تسليم، از صبر، از مردانگي، از طمانينه نفس از ثبات و استقامت، از عزت و کرامت نفس، از آزاديخواهي و آزادي طلبي، از اين که در فکر انسان باشد، از اين که در خدمت انسان باشد، اگر در دنيا نمونه اي پيدا کرديد، آن وقت بگوييد چرا ما نام حسين بن علي را زنده کنيم؟

امروز مثل آفتاب روشن شد که لشکر معاويه، لشکر «باغي» يعني سرکش و ظالم و ستمگر است، و حق با لشکريان امام علي است. پس به نص قرآن بايد به نفع لشکريان علي و عليه لشکريان معاويه وارد جنگ شد. اين قضيه تزلزلي در لشکر معاويه ايجاد کرد. معاويه که هميشه با حيله و نيرنگ کار خود را پيش مي برد، اينجا دست به يک تحريف معنوي زد چون نمي شد انکار کرد و گفت پيغمبر درباره عمار چنين چيزي نگفته است زيرا اقلا صد نفر و شايد پانصد نفر در آنجا بودند که شهادت مي دادند که ما اين جمله را از پيغمبر شنيديم و يا از کسي شنيديم که او اين جمله را از پيغمبر شنيده بود. بنابراين، اين جمله پيغمبر درباره عمار قابل انکار نبود. معاويه در اينجا به يک تحريف معنوي دست زد. شامي‌ها اعتراض مي‌کردند که معاويه چه مي‌گويي؟ عمار را ما کشتيم. پيغمبر فرمود: "تقتلک الفئه الباغيه" گفت "اشتباه کرديد! چه طور؟ درست است که پيغمبر فرمود عمار را آن فئه سرکش، طائفه سرکش، لشکر سرکش مي کشند، ولي عمار را ما نکشتيم"! گفتند" لشکريان ما کشتند گفت نه! عمار را علي کشت چرا که او را به اينجا آورد و موجبات کشته شدنش را فراهم کرد!!"

عمروعاص دو پسر داشت، يکي مانند خودش دنيادار و دنيا پرست و ديگري نسبتا جوان مومن و با ايماني بود و با پدرش هماهنگي نمي کرد. اسم او عبدالله بود. در يک جلسه‌اي که عبدالله حاضر بود، همين مغلطه معنوي را به کار بردند. عبدالله گفت اين چه حرفي است که مي زنيد، اين چه مغلطه کاريست که مي کنيد؟! چون عمار در لشکر علي بود پس او را علي کشت؟ گفتند بله! گفت پس بنابراين حمزه سيدالشهدا را هم پيغمبر کشت، چون حمزه سيدالشهدا هم در لشکر پيغمبر بود و کشته شد. معاويه ناراحت و عصباني شد و به عمروعاص گفت چرا جلوي اين پسر بي ادبت را نمي گيري؟! اين را مي گويند تحريف معنوي.

اگر اشکي که ما براي او مي‌ريزيم، در مسير هماهنگي روح ما باشد، پرواز کوچکي است که روح ما با روح حسيني مي کند. اگر ذره اي از همت و غيرت او، ذره اي از حريت و ايمان او، ذره اي از تقواي و توحيد او در ما بتابد و چنين اشکي از چشم ما جاري شود، آن اشک بي نهايت قيمت دارد. اگر گفتند به اندازه بال مگس، باز هم يک دنيا ارزش دارد. باور کنيد!! اما نه اشکي که براي نفله شدن حسين باشد، بلکه اشکي که براي عظمت حسين باشد، براي شخصيت حسين باشد. اشکي که نشانه اي از هماهنگي با حسين بن علي و پيروي کردن از او باشد، يک بال مگسش هم يک دنيا ارزش دارد.

 چگونه حوادث و قضايا از طريق تحريف معنوي، تحريف مي‌شوند؟ 

 

حوادث و قضاياي تاريخي از يک طرف، و علل و انگيزه‌ها از طرف ديگر، منظور و هدف‌هايي دارند. تحريف يک حادثه تاريخي اينست که با علل و انگيزه‌ها، آن حادثه را به گونه‌اي غير از آنچه که بوده است بگوييم؛ يا هدف و منظور آن را به گونه‌اي غير از آنچه که بوده است تفسير کنيم .

مثال: شما به منزل يک شخصي که از مکه آمده است مي رويد. انگيزه شما اين است که چون زيارت کردن حاجي مستحب است لذا به ديدن او مي رويد. يک نفر مي گويد مي داني چرا فلان کس به خانه فلان کس رفت؟ ديگري مي‌گويد چرا رفت؟ مي‌گويد منظور او از رفتن به منزل فلاني اينست که دختر او را براي پسرش خواستگاري کند، موضوع مکه را بهانه کرده است. منظور شما را اين چنين تحريف مي کنند، اين را تحريف معنوي مي گويند.

حادثه تاريخي عاشورا از يک طرف علل و انگيزه هايي دارد و از طرف ديگر هدف‌ها و منظورهاي عالي. ما مسلمان‌ها، ما شيعيان حسين بن علي اين حادثه را تحريف کرده‌‌ايم همان طور که معاويه ابن ابوسفيان جمله پيغمبر درباره عمار را تحريف کرد. يعني حسين(ع) يک انگيزه‌اي داشت، ما چيز ديگري براي آن تراشيديم! اباعبدالله عليه السلام نهضتي فوق العاده با عظمت و مقدس کرده است. تمام شرايط تقدس يک نهضت، در نهضت اباعبدالله هست که نظيرش در دنيا وجود ندارد. آن شرايط چيست؟

 شرايط يک نهضت مقدس 

اولين شرط يک نهضت مقدس اينست که منظور و هدف آن نهضت، شخصي و فردي نباشد بلکه کلي، نوعي و انساني باشد. يک وقت کسي نهضت مي کند به خاطر شخص خودش و يک وقت کسي به خاطر اجتماع و انسانيت، حق و حقيقت، توحيد، عدالت و مساوات، نهضت مي‌کند نه به خاطر خودش. در واقع آن وقتي که او نهضت مي‌کند ديگر خودش به عنوان يک فرد نيست، اوست و همه انسان‌هاي ديگر. به همين جهت کساني که در دنيا، حرکاتشان، اعمالشان، نهضت‌هايشان به خاطر شخص خودشان نبوده است، و به خاطر بشريت و انسانيت بوده است، براي ايجاد  حق و عدالت و مساوات بوده است، به جهت توحيد و خداشناسي و ايمان بوده است، همه افراد بشر آنها را دوست دارند. همه مي گويند: حسين مني و انا من حسين. همان طور مي گوييم: حسين منا و نحن من حسين؛ چرا مي گوييم؟

چه طور روح بشر (مي تواند) اين مقدار شکست ناپذير باشد؟ سبحان الله. بشر به کجا مي رسد. روح بشر چقدر شکست ناپذير است که بدنش قطعه قطعه مي شود، جوانانش جلوي چشمش تکه تکه مي شوند، در منتهي درجه تشنه مي شود که حتي به آسمان نگاه مي کند، به نظرش تيره و تار است. خاندانش اسير مي شوند، هر چه دارد از دست داده است ولي يک چيز براي او باقي مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمي خورد. شما يک چنين صحنه نمايشي از فضائل انسانيت در غير کربلا نشان دهيد که به جاي کربلا از آن حادثه ياد کنيم.

زيرا حسين عليه السلام در حدود 1328 سال پيش (1355سال با محاسبه تاريخ جديد) براي ما و به خاطر ما و به خاطر همه انسان‌هاي عالم قيام کرد. قيامش، قيام مقدس و پاکي بود، از منظورهاي شخصي بيرون بود.

شرط دوم براي اين که قيامي مقدس باشد، اين است که آن قيام با يک بينش و درک و بصيرت قوي توام باشد. يعني يک وقت مردم اجتماعي، خودشان در غفلتند، بي خبرند، نمي فهمند، جاهلند؛ و يک فرد بصير، چيز فهم و با درک پيدا مي شود که درد اين مردم را صد درجه از خودشان بهتر مي فهمد. دواي اين مردم را از خود اين مردم بهتر مي فهمد. در وقتي که ديگران هيچ چيز را نمي فهمند و جاهلند، و هيچ چيز را درک نمي کنند و در ظاهر هم نمي‌بينند، يک فرد با بصيرت که به اصطلاح، آن چه را که مردم ديگر در آئينه نمي بينند او در خشت خام مي‌بيند، پيدا مي شود و قيام و نهضت مي کند.

بيست سال، سي سال، پنجاه سال مي گذرد تازه ملت بيدار مي شوند که فلان شخص که قيام و حرکت کرد و نهضت نمود، چه منظورهاي مقدسي داشت؛ پدران ما در بيست سال، سي سال، چهل سال، پنجاه سال پيش، ارزش اين را درک نمي کردند! مثلا مرحوم سيدجمال الدين اسد آبادي در حدود شصت، هفتاد سال پيش (فوت اين مرد در سال 1310 قمري بوده است، چهارده سال قبل از مشروطيت) قيام کرد و يک نهضت اسلامي در کشورهاي اسلامي به پا کرد؛ شما امروز که  تاريخ اين مرد را مي خوانيد، مي بينيد واقعا غريب و تنها بوده است، درد و درمان ملت مسلمان را احساس مي کرد ولي خود ملت نمي فهميدند، و او را مسخره مي کردند، و از او حمايت نمي کردند!!

حال که شصت، هفتاد سال گذشته است وقتي که زواياي تاريخ درست روشن مي شود، مي بينيم اين مرد چه چيزهايي را در آن روز مي فهميده که اساسا نود و نه درصد ملت ايران نمي فهميدند. لااقل آن دو نامه اي را که اين مرد بزرگ نوشته است ببينيد. يکي نامه اي که به مرحوم آيت الله ميرزاي شيرازي بزرگ (اعلي الله مقامه) نوشته است و ديگر نامه اي که به عموم علماي ايران به عنوان يک متحدالمال فرستاده است. يا نامه هايي را که اين مرد براي مرحوم حاج شيخ محمد تقي بجنوردي در مشهد و براي فلان عالم بزرگ در اصفهان، و براي فلان عالم بزرگ در شيراز فرستاده است، بخوانيد تا ببينيد اين مرد چقدر مي فهميده است، چقدر درک مي کرده است. چقدر خوب استعمار را مي شناخته است، و چقدر خوب درصدد بيدار کردن اين ملت بوده است (از اين مزخرفاتي که بعضي از ابزارهاي استعمار هنوز هم مي گويند بگذريد، ديگر اين حناها رنگ ندارد.) اين نهضت، مقدس است چون مردي در زماني پيدا مي شود که از پس ظواهر، حقايقي را مي بيند که مردم عصر خودش نمي فهمند و درک نمي کنند.

نهضت حسيني، چنين نهضتي است. امروز ما درست مي فهميم يزيد يعني چه؟ حکومت يزيد يعني چه؟ معاويه چه کرد، نقشه امويها چه بود؟ ولي اکثريت ملت مسلمان در آن روز درک نمي کردند، مخصوصا با نبودن وسايل اطلاعاتي که امروزه موجود هست. مردم مدينه درک نمي کردند، روزي فهميدند يزيد چه کسي است و خلافت يزيد يعني چه، که حسين بن علي کشته شده بود؛ بعد تکان خوردند که چرا حسين بن علي کشته شد؟! يک هيات از اکابر مردم مدينه را که در راسشان مردي به نام عبدالله ابن حنظله غسيل الملائکه بود، به شام فرستادند. وقتي فاصله ميان مدينه و شام را طي کردند و به دربار يزيد رفتند، تازه فهميدند قضيه از چه قرار است. وقتي  به مدينه برگشتند گفتند همين قدر ما به شما مي گوييم که در مدتي که در شام بوديم، مي گفتيم خدا نکند که از آسمان بر سر ما سنگ ببارد! گفتند چه خبر بود؟ گفتند ما با خليفه اي روبرو شديم که علنا شراب مي خورد، قمار مي کرد، سگ بازي و يوزبازي و ميمون بازي مي کرد. حتي با محارم خود هم زنا مي کرد!! عبدالله ابن حنظله غسيل الملائکه (هشت پسر داشت) به مردم مدينه گفت شما قيام کنيد يا نکنيد من قيام مي کنم ولو با اين هشت پسر خودم، همين طور هم شد، در قيام حرّه عليه يزيد هشت پسرش را قبل از خودش فرستاد و شهيد شدند و بعد خود اين مرد شهيد شد. عبدالله ابن حنظله غسيل الملائکه ، دو يا سه سال پيش از اين که اباعبدالله از مدينه خارج شود و در هنگام خروج بگويد: "و علي الاسلام سلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد" ؛ من ننگ مي دانم اگر يزيد خلافت اسلامي را به دست گيرد چه به سر اسلام مي آيد. کجا بود؟ آن روز نبود. بايد حسين کشته بشود، تا جهان اسلام تکان بخورد، تازه عبدالله بن حنظله غسيل الملائکه و صدها نفر ديگر مثل او در مدينه و کوفه و در جاهاي ديگر چشمشان باز شود و بگويند حسين عليه السلام حق داشت که چنين حرفي زد!

اگر گفتند اين عزا را احيا کنيد، زنده نگهداريد، براي اينست که اين نکته ها را بفهميم و دريابيم و عظمت حسين را درک کنيم؛ و اگر اشکي مي ريزيم از روي معرفت باشد. معرفت حسين ما را بالا مي برد. ما را انسان مي کند، ما را اهل حق و حقيقت مي کند، اهل عدالت مي کند، يک مسلمان واقعي مي کند، مکتب حسين مکتب انسان سازي است. نه مکتب گنهکار سازي. حسين سنگر عمل صالح است، نه سنگر گنهکاري. پس فلسفه اين که گفته اند عزاي حسين بن علي را زنده نگهداريد، اينست.

3-شرط سوم براي اين که نهضتي مقدس باشد اين است که تک باشد. يعني چه؟ يعني نوري باشد که در يک ظلمت کامل بدرخشد، ندايي باشد در ميان سکوت ها، حرکتي باشد در ميان سکون‌هاي مطلق. در يک شرايطي که خفقان به طور کامل حکمفرماست، مردم قدرت حرف زدن ندارند، تاريکي مطلق، ياس مطلق، نااميدي مطلق، سکوت مطلق، سکون مطلق است، يک مرتبه يک مرد پيدا مي شود و سکوت را مي شکند، سکون ها را از بين مي برد، حرکتي مي کند، نور مي شود و در ميان ظلمت مي درخشد. تازه ديگران پشت سرش راه مي افتند. آيا نهضت حسيني اين چنين بود يا نه؟


 علت قيام امام حسين عليه السلام 

امام حسين چنين نهضتي کرد. امام حسين در اين نهضت چه هدفي داشت؟ چرا ائمه اطهار اصرار داشتند که عزاي حسين عليه السلام زنده بماند؟ علت نهضت امام حسين عليه السلام چه بود؟ حسين بن علي، خود دليل نهضت را بيان کرده است:

"اني ماخرجت اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظلما انما خرجت لطب الاصلاح في امه جدي"؛ در کمال صراحت مي‌گويد دنياي ما را فساد گرفته است، امت جدم فاسد شده اند، قيام کردم براي اصلاح. من يک مرد اصلاح طلبم "اريد ان امر بالمعروف و انهي عن المنکر و اسير بسيره جدي و ابي"؛ هدفي جز امر به معروف و نهي از منکر ندارم. امام حسين هدف نهضت خودش را روشن کرده است. "الا ترون الي الحق لايعمل به و الباطل لايتنيهي عنه ليرغب الا مومن في لقاء الله محقا." حسين عليه السلام مي گويد من نهضت کرده ام براي امر به معروف، براي اين که دين را زنده کنم، نهضت کرده ام براي اين که با مفاسد مبارزه کنم.

حال ببينيم هدف امام از نهضت چه بوده و ما آن هدف واقعي را مسخ کرديم. گفتيم فقط به خاطر اين است که تسلي خاطري براي حضرت زهرا سلام الله عليها باشد! با اين که ايشان در بهشت همراه فرزند بزرگوارشان هستند، دائما بي تابي مي کنند تا ما مردم بي سر و پا يک مقدار گريه کنيم تا تسلي خاطر پيدا کنند؟ آيا توهيني بالاتر از اين، براي حضرت زهرا پيدا مي کنيد؟ عده اي ديگر گفتند امام حسين در کربلا به دست يک عده مردم تجاوز کار، بي تقصير کشته شد، پس اين تاثر آور است! من هم قبول دارم امام حسين بي تقصير کشته شد، اما همين؟! يک آدم بي تقصير به دست يک عده مردم متجاوز کشته شد؟! روزي هزار نفر آدم بي تقصير به دست آدم هاي با تقصير کشته مي شوند. روزي هزار نفر آدم در دنيا نفله مي شوند و تاثر آور است اما آيا اين نفله شدن ها ارزش دارد که سال‌ها و قرن هاي متمادي، ده قرن، بيست قرن، سي قرن ادامه پيدا کند و ما بنشينيم و اظهار تاثر کنيم که حيف، حسين بن علي نفله شد، حسين بن علي خونش هدر رفت، حسين بن علي بي تقصير کشته شد، به دست افرادي متجاوز کشته شد!

اما چه کسي گفته حسين بن علي نفله شده است؟ خون حسين بن علي هدر رفت؟ اگر در دنيا کسي را پيدا کنيد که نگذاشت يک قطره از خونش هدر برود، حسين بن علي است. اگر در دنيا کسي را پيدا کنيد که نگذاشت يک ذره از شخصيتش هدر برود، حسين بن علي است. مردي که براي قطره قطره خونش آن چنان ارزش قائل شد که نمي‌توان آن را توصيف کرد. اگر ثروت هاي دنيا را که براي او مصرف مي شود تا قيامت حساب کنيم، براي هر قطره خونش ميلياردها تومان پول خرج شده است. آدمي که کشته شدنش سبب شد که نام او پايه کاخ ستمکاران را يک قرن، دو قرن، ده قرن و بيست قرن بلرزاند، اين آدم نفله شد؟ خونش هدر رفت؟! ما غصه بخوريم براي اين که حسين بن علي نفله شد؟ نه، تو نفله شدي بيچاره نادان. من و تو نفله هستيم، من و تو عمرمان هدر رفت. غصه براي خودت بخور. تو توهين به حسين بن علي مي کني که مي گويي نفله شد! حسين بن علي کسي است که:" ان لک درجه عندالله من تنالها الا بالشهاده" آيا حسين بن علي عليه السلام که آرزوي شهادت مي کرد، آرزوي نفله شدن را مي کرد؟ علت توصيه شدن به زنده نگهداشتن عزاي حسين بن علي؛ مقدس بودن آن قيام است. چون امام با قيامش مکتبي به وجود آورد که مي خواستند مکتبش زنده بماند. هرگز نمونه اي از يک مکتب عملي در دنيا پيدا نمي شود که نظير مکتب حسين بن علي عليه السلام باشد. اگر شما نمونه حسين بن علي را پيدا کرديد، آن وقت بگوييد چرا ما هر سال بايد ياد حسين بن علي را تجديد کنيم؟! نظير آنچه که در حسين بن علي در حادثه عاشورا، از ايمان کامل به جهان ديگر، از رضا و تسليم، از صبر، از مردانگي، از طمانينه نفس، از ثبات و استقامت، از عزت و کرامت نفس، از آزاديخواهي و آزادي طلبي، از اين که در فکر انسان باشد، از اين که در خدمت انسان باشد، اگر در دنيا نمونه اي پيدا کرديد، آن وقت بگوييد چرا ما نام حسين بن علي را زنده کنيم؟ (بديل و مثال ندارد) براي اين است که پرتوي از روح حسين بن علي بر روح ما و شما بتابد. اگر اشکي که ما براي او مي‌ريزيم، در مسير هماهنگي روح ما باشد، پرواز کوچکي است که روح ما با روح حسيني مي کند. اگر ذره اي از همت و غيرت او، ذره اي از حريت و ايمان او، ذره اي از تقواي و توحيد او در ما بتابد و چنين اشکي از چشم ما جاري شود، آن اشک بي نهايت قيمت دارد. اگر گفتند به اندازه بال مگس، باز هم يک دنيا ارزش دارد. باور کنيد!! اما نه اشکي که براي نفله شدن حسين باشد، بلکه اشکي که براي عظمت حسين باشد، براي شخصيت حسين باشد. اشکي که نشانه اي از هماهنگي با حسين بن علي و پيروي کردن از او باشد، يک بال مگسش هم يک دنيا ارزش دارد.

اين حرف ها را باور نکنيد که اهل بيت دائما بيرون مي دويدند، ابدا. دستور آقا بود که تا من زنده هستم شما در خيمه ها باشيد. حرف سستي از دهانتان بيرون نيايد که اجر شما زايل شود، مطمئن باشيد که عاقبت شما خير است، نجات پيدا مي کنيد، خداوند دشمنان شما را به زودي عذاب خواهد داد. آن ها اجازه نداشتند و بيرون هم نمي آمدند.

خواستند هميشه مردم، اين مکتب عملي را ببينند، مشاهده کنند که خاندان پيغمبر دليل بر صدق و گواه خود پيغمبر هستند. اگر بگويند فلان مسلمان در جنگي که مثلا در روم يا در ايران کرد، آن قدر شهامت و ايمان نشان داد؛ آن قدر دليل بر حقانيت پيغمبر نيست تا بگويند فرزند پيغمبر چنين کرد. چون هميشه خاندان يک نفر از هر کس ديگر سوء ظن و بدگمانيش به او بيشتر است ولي اين که خاندان پيغمبر را در نهايت صفا و ايمان مي بينيم، بهترين گواه بر صدق پيغمبر است. هيچ کس مانند علي، مومن به پيغمبر و فدايي پيغمبر نيست. اين خود، اول دليل بر صدق پيغمبر است. حسين جلوه مي کند. پيغمبر متجلي مي شود. آن چيزهايي که بشر هميشه به زبان مي آورد ولي در عمل او کمتر ديده مي شود، در وجود حسين ديده مي شود. چه طور روح بشر (مي تواند) اين مقدار شکست ناپذير باشد؟ سبحان الله. بشر به کجا مي رسد. روح بشر چقدر شکست ناپذير است که بدنش قطعه قطعه مي شود، جوانانش جلوي چشمش تکه تکه مي شوند، در منتهي درجه تشنه مي شود که حتي به آسمان نگاه مي کند، به نظرش تيره و تار است. خاندانش اسير مي شوند، هر چه دارد از دست داده است ولي يک چيز براي او باقي مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمي خورد شما يک چنين صحنه نمايشي از فضائل انسانيت در غير کربلا نشان دهيد که به جاي کربلا از آن حادثه ياد کنيم.

پس چنين حادثه اي را بايد زنده نگهداريم. حادثه اي که در آن يک جمعيت هفتاد و دو نفري از نظر روحي يک جمعيت سي هزار نفري را شکست دادند. چه طور شکست دادند؟ اولا با اين که اينها در اقليت بودند و کشته شدنشان قطعي بود، يک نفر از اين ها به دشمن ملحق نشد اما از آن سي هزار نفر به اين ها ملحق شدند. يکي از آنها، سردارشان حربن يزيد رياحي و سي نفر ديگر. اين دليل بر آن است که از نظر روحي اينها بردند و آنها باختند. لشکريان عمر سعد در کربلا از جنگ تن به تن پرهيز داشتند. اول حاضر شدند. چند نفر که با اصحاب حسين مبارزه کردند، آن قدر به آن ها نيروي روحي دادند که عمر سعد دستور داد جنگ تن به تن نکنند.


 به تصوير کشيدن عصر روز عاشورا 

وقتي که اباعبدالله به ميدان آمد در چه وقتي بود؟ عصر روز عاشورا است. تا ظهر هنوز عده اي از اصحاب بودند که نماز هم خواندند. از صبح تا عصر تلاش کرده و بدن هر يک از اصحابش را غالبا خودش آورده و در خيمه شهدا گذاشته است. خودش به بالين يارانش آمده، اهل بيتش را خود تسلي داده است. گذشته از همه اين ها، داغ هايي است که ديده است. آخرين کسي که به ميدان مي آيد خودش است. خيال کردند که در چنين شرايطي مي توانند با حسين مبارزه کنند. هر کسي که جلو آمد لحظه اي مهلتش نداد. فرياد عمر سعد بلند شد که مادرتان به عزايتان بنشيند، به مبارزه کي رفته ايد؟ "هذا ابن قتال العرب" اين پسر جنگنده عرب است، پسر علي بن ابي طالب است "والله نفس ابيه بين جنبيه" به خدا روح پدرش علي در کالبد اوست. به جنگ او نرويد.

اين علامت شکست بود يا نه؟ سي هزار نفر با مردي تنها و غريب، که آن همه مصيبت ديده، و زحمت کشيده، و تلاش کرده، هم تشنه است و هم گرسنه، جنگ تن به تن کردند و شکست مي خورند و عقب نشيني مي کنند. نه تنها در مقابل شمشير اباعبدالله شکست خوردند، که در برابر منطقش نيز شکست خوردند. اباعبدالله در روز عاشورا قبل از شروع جنگ دو سه بار خطابه خواندند. واقعا خود آن خطابه ها عجيب است! کساني که اهل سخن هستند مي دانند که ممکن نيست انسان در حال عادي بتواند سخن عالي بگويد که در حد اعلاي اوج باشد. روح بشر بايد به اهتزاز بيايد. مخصوصا اگر سخن از نوع مرثيه باشد، دل انسان بايد خيلي سوخته باشد، تا يک مرثيه خوب بگويد. اگر بخواهد غزل بگويد بايد سخت دچار احساسات عشقي باشد تا غزل خوبي بگويد. اگر بخواهد حماسه بگويد بايد سخت احساسات حماسي داشته باشد تا يک سخن حماسي بگويد. اين است که خطبه هاي اباعبدالله اثر گذار مي شوند؛ مخصوصا يکي از آن خطبه هايي که در روز عاشورا ايراد مي کند و از مفصل ترين خطبه هاست که امام براي خواندن آن از اسب پياده شد و براي اين که مي خواست که يک جاي مرتفع تري باشد تا صدايش بهتر برسد، بر بالاي شتر رفت و فرياد زد که "تبالک ايتها الجماعه و ترحاحين فصو حتمونا واجفين" و يکبار، دوبار، سه بار صحبت کرد. عمر سعد بر لشکريان خود ترسيد که مبادا نطق حسين اينها را تحت تاثير قرار دهد. نوبت بعد که اباعبدالله شروع به صحبت کرد، از آنجا که روحشان شکست خورده بود، عمر سعد دستور داد فرياد کنيد و بدهانتان بزنيد که صداي حسين را کسي نشنود. آيا اين علامت شکست نيست؟ آيا اين علامت پيروزي حسين نيست؟ بشر اگر با ايمان باشد، موحد باشد، اگر با خدا پيوند داشته باشد، اگر به آن دنيا ايمان داشته باشد، اگر داراي نفس مطمئنه باشد، يک تنه بيست هزار، سي هزار نفر را از نظر روحي شکست مي دهد. آيا اين براي ما نبايد درس باشد؟ نمونه اين ها را کجا پيدا مي کنيد؟ چه کسي را در دنيا پيدا مي کنيد که در شرايطي مثل شرايط حسين بن علي قرار بگيرد و دو کلمه از آن خطابه او را بتواند بخواند؟ دو کلمه از خطابه زينب سلام الله عليها را در دروازه کوفه بخواند؟

اگر گفتند اين عزا را احيا کنيد، زنده نگهداريد، براي اينست که اين نکته ها را بفهميم و دريابيم و عظمت حسين را درک کنيم؛ و اگر اشکي مي ريزيم از روي معرفت باشد. معرفت حسين ما را بالا مي برد. ما را انسان مي کند، ما را اهل حق و حقيقت مي کند، اهل عدالت مي کند، يک مسلمان واقعي مي کند، مکتب حسين مکتب انسان سازي است. نه مکتب گنهکار سازي. حسين سنگر عمل صالح است، نه سنگر گنهکاري. پس فلسفه اين که گفته اند عزاي حسين بن علي را زنده نگهداريد، اينست.

نوشته اند در صبح روز عاشورا همين که نماز صبح را با اصحابش خواند، برگشت و به اصحابش فرمود: اصحاب من آماده باشيد. مردن جز پلي که شما را از دنيايي به دنياي ديگر عبور مي دهد، نيست. از يک دنياي بسيار سخت به يک دنياي بسيار عالي و شريف و لطيف عبور مي دهد. اين سخنش بود، اما عملش را ببينيد. اين سخن را کساني که وقايع نگار بوده اند، گفته اند. حتي حميدبن مسلم که وقايع نگار عمرسعد است، اين قضيه را گفته است. مي گويد من از حسين بن علي تعجب مي کنم که هر چه شهادتش لحظه به لحظه نزديک تر و کار بر او سختتر مي‌شد، چهره اش بر افروخته تر مي گرديد. مثل آدمي که به وصل نزديک مي شود. حتي مي گويد در آن لحظات آخر رفتم سراغ حسين بن علي عليه السلام، هنگامي که سر مقدسش را آن لعين ازل و ابد از بدن جدا کرده بود. چشمم که به حسين افتاد، آن بشاشيت و روشني چهره اش، آن چنان مرا گرفت که مردنش را فراموش کردم. "لقد شغلني نور وجهه عن الفکره في قتله".

 نوشته اند ابا عبدالله در حملات خود، نقطه اي را در ميدان، مرکز قرار داده بود و مخصوصا نقطه اي را انتخاب کرده بود که نزديک خيام حرم باشد. به دو منظور: يکي اين که مي دانست دشمنان چقدر نامرد و غير انسانند و اين مقدار حميت ندارند که لااقل بگويند ما با حسين طرف هستيم، پس متعرض خيمه ها نشويم. مي خواست که تا جان در بدن دارد، تا اين رگ گردنش مي جنبد، کسي متعرض خيام حرمش نشود. منظور ديگر اين که مي خواست تا زنده است اهل بيتش بدانند که او زنده است. نقطه اي را مرکز قرار داده بود که صداي حضرت به آن ها مي رسيد. وقتي که برمي گشت و در آن نقطه مي ايستاد، فرياد مي کرد: "لا حول ولا قوه الابالله العلي العظيم". وقتي که فرياد حسين عليه السلام بلند مي شد اهل بيت سکونت خاطري پيدا مي کردند. امام به اهل بيت فرموده بود تا من زنده هستم از خيمه ها بيرون نياييد. اين حرف ها را باور نکنيد که اهل بيت دائما بيرون مي دويدند، ابدا؛ دستور آقا بود که تا من زنده هستم شما در خيمه ها باشيد. حرف سستي از دهانتان بيرون نيايد که اجر شما زايل شود، مطمئن باشيد که عاقبت شما خير است، نجات پيدا مي کنيد، خداوند دشمنان شما را به زودي عذاب خواهد داد. آن ها اجازه نداشتند و بيرون هم نمي آمدند.

اهل بيت امام هنوز انتظار آمدن او را داشتند. در آن زمان اسب هاي عربي را براي ميدان جنگ تربيت مي کردند، چون اسب حيوان تربيت پذيري است. وقتي که صاحب آن کشته مي شد، عکس العمل هاي خاصي از خود نشان مي داد. اهل بيت اباعبدالله، در داخل خيمه بودند، منتظر بودند تا شايد يک بار ديگر جمال آقا را زيارت کنند، يک مرتبه صداي اسب اباعبدالله بلند شد اهل بيت به در خيمه آمدند خيال کردند آقا آمده است، يک وقت ديدند اسب آمده در حالي که زين آن واژگون است. اينجا بود که اولاد و خاندان اباعبدالله، فرياد واحسينا وامحمدا را بلند کردند و دور اسب را گرفتند (نوحه سرايي طبيعت بشر است، انسان وقتي درد دل خود را مي گويد به صورت نوحه سرايي مي گويد. آسمان را مخاطب قرار مي دهد، حيواني را مخاطب قرار مي دهد، انسان ديگري را مخاطب قرار مي‌دهد). هر يک از افراد خاندان اباعبدالله به نحوي نوحه سرايي کردند. آقا به آن ها فرموده بود تا من زنده هستم حق گريه کردن نداريد، من که مُردم، نوحه سرائي کنيد. در همان حال شروع به گريستن کردند. نوشته اند حسين بن علي عليه السلام دختري دارد به نام سکينه خاتون که خيلي هم اين دختر را دوست مي داشت. بعد هم يک زن اديبه عالمه اي شد و زني بود که همه علما و ادبا براي او اهميت و احترام قائل بودند. اباعبدالله خيلي اين طفل را دوست مي داشت. او هم به آقا فوق العاده علاقه مند بود، نوشته اند اين بچه به صورت نوحه سرايي جمله هايي گفت که دل هاي همه را سوزاند.

به حالت نوحه سرائي، اسب را مخاطب قرار داد که:" يا جواد ابي هل سبي ان قتل عطشانا"؛ اي اسب پدرم، پدر من وقتي که رفت تشنه بود، آيا او را سيراب کردند يا با لب تشنه شهيد کردند؟ "هل سبي ابي ان قتل عطشانا"؛ اين در چه وقت بود؟ در وقتي که ابا عبدالله از روي اسب به روي زمين افتاده بود.

 تحريفات عاشورا (1) 

 تحريفات عاشورا (2) 

 تحريفات عاشورا (3) 

 تحريفات عاشورا (5) 

 آفات مداحي 

 آسيب شناسي عزاداري سالار شهيدان عليه السلام 

 آسيب‌شناسي محرم و عزاداري آن (1) 

 آسيب‌شناسي محرم و عزاداري آن (2) 

 آسيب شناسي عزاداري‌هاي محرم 

 امام حسين‏عليه السلام‏ از نگاه دکتر شريعتى 

 دل مي تپد براي حسين (ع) 

 باز اين چه شورش است که در خلق عالم است 

 مسئوليت مردان منبر و مدح 

 ادبيات " عاشورايي " تاثيرگذار و پر مخاطب است 

آسيب شناسي محرم و عزاداري آن (1)

آسيب شناسي محرم و عزاداري آن (1)



  الف- جايگاه مراسم عزاداري 

عزاداري و برپايي مراسم ماتم در سوگ خوبان و اولياء خدا امري است که ريشه در قرآن و سيره نبوي(ص) و سيره امامان(ع) دارد. اين عزاداري ها مصداق مودت اهل بيت(ع) است.(1)  مصداق تعظيم شعائر الهي است.(2) مصداق فرياد مظلوم عليه ظالم است (3) و در سيره نبي اکرم(ص) داريم که حضرت در سوگ شهداي احد و به ويژه حمزه سيد الشهداء عزا گرفت و ترغيب به عزاداري بر حضرت کرد. نيز در سوگ شهادت حضرت جعفر بن ابي طالب و زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه عزا گرفت. برپائي مجلس عزا  را عيب نمي دانست و با آن برخورد نمي کرد. راوي گويد: يکي از بستگان پيامبر اکرم(ص) از دنيا رفت، زن‌ها جمع شدند و مجلس عزا براي او برپا کردند. عمر برخاست آنها را از اين کار نهي کرد و آنها را طرد نمود. پيامبر(ص) فرمود: عمر، رهايشان کن که چشم، گريان و قلب، مصيبت ديده و داغ تازه است. (4) شنيدني است که پيامبر اکرم(ص) براي امام حسين(ع) در روز اول ولادتش مجلس عزا گرفت. (5) در منزل ام سلمه در دوره کودکي براي امام حسين مجلس عزا گرفت. (6) در منزل عايشه براي حضرت امام حسين(ع) مجلس عزا گرفت.(7) در خانه امام علي(ع) براي حضرت مجلس عزا گرفت.(8) بنابراين اگر بگوئيم بنيانگزار عزاداري بر سيد و سالار شهيدان، حضرت نبي اکرم(ص) و امامان(ع) بوده است سخني به گزاف نگفته‌ايم.(9)

در سيره امامان(ع) هم برنامه اي که هرگز در هيچ شرايطي ترک نشد برپائي عزا بر سالار شهيدان امام حسين(ع) بود. امام سجاد(ع) پس از امام حسين(ع) تا زنده بود در هر مجلس از داغ حسين مي گفت و در حقيقت مجلس عزا برپا مي کرد. امام باقر(ع) هم در شرايط سخت و خفقاني دستور مي داد روز عاشورا عزاي امام حسين را برپا کنند. مالک جهني مي گويد امام باقر(ع) در روز عاشورا فرمود: همه براي امام حسين(ع) گريه کنند و اهل خانه را دستور به گريه بر حضرت مي داد.(10) همين سيره را حضرت امام صادق(ع) و امامان ديگر(ع) داشتند. آنها بر اين امر اصرار داشتند که از رهگذر عزاداري و برپايي عزاي سالار شهيدان چراغ پرفروز نهضت حسيني روشن بماند، که ماند.

مجالس عزاي حسيني نه تنها نام سيدالشهداء(ع) را پرآوازه نگهداشته، بلکه سبب ماندگاري پيام اسلام عزيز شدند. بر اين اساس است که احياگر مکتب نجات بخش عاشورا در عصر حاضر حضرت امام خميني(ره) بيشترين تاکيدها را بر برپائي عزاداري سيد و سالار شهيدان داشتند: ملت ما قدر اين مجالس را بدانند، اين ها مجالسي است که زنده نگه مي دارد ملت ها را(11) ملت ما را اين مجالس حفظ کرده؛ بي خود نبود که رضاخان و مامورين ساواک تمام مجالس عزا را قدغن کردند.(12) مجالس عزا را با همان شکوهي که بيشتر انجام مي گرفت و بيشتر از او حفظ کنيد.(13) مجالس سوگواري ائمه اطهار(ع) را بايد حفظ کنيد اينها را بايد حفظ کنيد. اينها شعائر مذهبي ماست که بايد حفظ شود.

با توجه به جايگاه رفيع عزاداري و گوهر ارزشمندي که در آن نهفته است بديهي است که دشمنان تلاش گسترده در جهت تخريب و تحريف آن داشته باشند. در برهه اي از زمان که عباسي ها قدرتمند بودند در پي تخريب عزاي سالار شهيدان بودند که عزاداران را دستگير مي کردند، شکنجه و اعدام مي کردند و در برهه‌اي که قدرت مقابله نداشتند، در پي تحريف آن بودند تا جلوي تاثير گذاري اين سنت مبارک را بگيرند. با توجه به تاثير ژرف فرهنگ عاشورا در پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي، دشمنان قسم خورده اسلام اين بار در پي تحريف اين فرهنگ بر آمدند تا تاثير آفريني آن را کمرنگ کنند. گزارش ذيل هشداري است براي همه آنان که در اين رابطه تاثير گذارند هم بانيان محترم، هم خطباء محترم، و هم مداحان محترم.

در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پيدا كردم استفاده از مدح‏ها و تمجيدهاى‏ بى معناست كه گاهى هم مضر است. فرض كنيد راجع به حضرت اباالفضل صحبت مى‏شود بنا كنند از چشم و ابروى‏ آن بزرگوار تعريف كردن مثلاً قربون چشمت بشم، مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم هاى‏ قشنگش بوده ... اينها سطح معارف دينى ما را پايين مى‏آورد معارف شيعه در اوج اعتلاست... ارزش اباالفضل ‏العباس به جهاد و فداكارى و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است، به صبر و استقامت اوست، به آب نخوردن ‏اوست در عين تشنگى و بر لب آب بدون اين كه شرعاً و عرفاً هيچ مانعى وجود داشته باشد.


 نقشه سيا در رابطه با فرهنگ عاشورا 

اخيراً کتابي به نام "نقشه اي براي جدايي مکاتب الهي" در آمريکا انتشار يافته که در آن گفتگوي مفصلي با دکتر مايکل برانت يکي از معاونان سابق سيا سازمان اطلاعاتي مرکزي آمريکا انجام شده است. او در اين زمينه مي گويد بعد از مدت‌ها تحقيق به اين نتيجه رسيديم که قدرت رهبر مذهبي ايران و استفاده از فرهنگ شهادت در انقلاب ايران تاثير گذار بوده است. ما همچنين به اين نيتجه دست يافتيم که شيعيان بيشتر از ديگر مذاهب اسلامي فعال و پويا هستند. در اين گردهمايي تصويب شد که بر روي مذهب شيعه تحقيقات بيشتري صورت گيرد و طبق اين تحقيقات برنامه ريزي‌هايي داشته باشيم؛ به همين منظور چهل ميليون دلار بودجه براي آن اختصاص داديم و اين پروژه در سه مرحله به ترتيب زير انجام شد... پس از نظر سنجي‌ها و جمع‌آوري اطلاعات از سراسر جهان به نتايج مهمي دست يافتيم. متوجه شديم که قدرت مذهب شيعه در دست مراجع و روحانيت مي باشد... . اين تحقيقات ما را به اين نتيجه رساند که به طور مستقيم نمي توان با مذهب شيعه رو در رو شد و امکان پيروزي بر آن بسيار سخت است و بايد پشت پرده کار کنيم. ما به جاي ضرب المثل انگليسي "تفرقه بيانداز، حکومت کن" از سياست "اختلاف بيانداز، نابود کن" استفاده کرديم و در همين راستا برنامه ريزي‌هاي گسترده اي را براي سياست‌هاي بلند مدت خود طرح کرديم حمايت از افرادي که با مذهب شيعه اختلاف نظر دارند و ترويج کافر بودن شيعيان به گونه‌اي که در زمان مناسب عليه آنها توسط ديگر مذاهب اعلام جهاد شود. همچنين بايد تبليغات گسترده‌اي را عليه مراجع و رهبران ديني شيعه صورت دهيم تا آنها مقبوليت خود را در ميان مردم از دست بدهند.

يکي ديگر از مواردي که بايد روي آن کار مي کرديم موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت طلبي بود که هر ساله شيعيان با برگزاري مراسمي اين فرهنگ را زنده نگه مي دارند. ما تصميم گرفتيم با حمايت هاي مالي از برخي سخنرانان و مداحان و برگزارکنندگان اصلي اينگونه مراسم که افراد سودجو و شهرت‌طلب هستند عقايد و بنيان‌هاي شيعه و فرهنگ شهادت طلبي را سست و متزلزل کنيم و مسائل انحرافي در آن به وجود آوريم به گونه‌اي که شيعه يک گروه جاهل و خرافاتي در نظر آيد.

در مرحله بعد بايد مطالب فراواني عليه مراجع شيعه جمع آوري کنيم و به وسيله مداحان و نويسندگان سودجو انتشار دهيم و تا سال 1389 مرجعيت را که سد راه اصلي اهداف ما مي باشند تضعيف کرده و آنان را به دست خود شيعيان و ديگر مذاهب اسلامي نابود کنيم و در نهايت تير خلاص را بر اين فرهنگ و مذهب بزنيم.(14)


  امام راحل، پيشگام آسيب زدايي 

لذاست که آسيب‌شناسي اين مجالس و آسيب‌زدائي از آنها بزرگ‌ترين خدمت به نهاد مقدس عزاداري است. از کلمات امام راحل عظيم الشان استفاده مي شود که آن امام عزيز با فراستي که در مومن است از حدود 60 سال پيش به اين نکته هم توجه داشته اند: بايد بدانيد که اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند بايد اين سنت‌ها را حفظ کنيد البته اگر چنانچه ناروايي بوده است سابق و دست اشخاصي بي اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها يک قدري تصفيه شود لکن عزاداري به همان قوت خودش باقي بماند.(15)

در اينجا بايد يک سخني هم در خصوص عزاداري و مجالسي که به نام حسين بن علي(ع) برپا مي شود بگوئيم. ما و هيچ يک از دينداران نمي گوئيم که با اين اسم هر کسي هر کاري مي کند خوب است؛ چه بسا علماي بزرگ و دانشمندان بسياري از اين کارها را ناروا دانسته و به نوبت خود از آن جلوگيري کردند. چنانکه همه مي‌دانيم که در بيست و چند سال پيش از اين عالم عامل بزرگوار مرحوم حاج شيخ عبدالکريم که از بزرگترين روحانيون شيعه بود در قم شيبه خواني را منع کرد و يکي از مجالس بزرگ را مبدل به روضه خواني کرد و روحانيون و دانشمندان ديگر هم چيزهايي را که بر خلاف دستور ديني بوده منع کرده و مي‌کنند.(16) بنابراين خدمت بزرگ در مقطع کنوني به عزاداري سالار شهيدان، شناسايي آسيب‌ها و تلاش در جهت آسيب‌زدايي است. روز چهارشنبه 9/6/84 گذشته در محضر آيت‌الله العظمي فاضل لنکراني بودم صريح عبارت ايشان اين بود که اگر اين آسيب‌هايي که در برخي مجالس عزاداري هست ادامه يابد من بر اصل کيان تشيع احساس خطر مي کنم. شبيه اين اظهار نظر را آيت الله العظمي مکارم داشتند و فرمودند اگر اين روند ادامه يابد، بيم آن مي رود که روند مجالس عزاداري به دست کساني بيفتد که اصلاً اهليت ندارند.


  افراط و تفريط در عرصه آسيب ها 

پيش از آن که وارد عرصه بحث از آسيب‌ها شويم تذکر يک نکته را ضروري مي‌دانم و آن اين که: در عرصه مقابله با آسيب‌ها دو نظريه وجود دارد که بنده معتقدم در دو طرف افراط و تفريط است و نظريه معتدل حد وسط است. اين دو نظريه عبارتند از:

1-يک نظريه آن است که عزاداري امر مقدسي است اصلاً نبايد در اين عرصه وارد شد. بگذاريم مردم هر کاري مي کنند بکنند به هر شکلي که مي‌خواهند عزاداري کنند. اگر بخواهيم در اين ميدان وارد شويم و نقد کنيم چه بسا اصل عزاداري آسيب مي بيند؛ پس چرا دست به ابروي و عزاداري بزنيم که در نتيجه چشم کور شود! صاحبان اين نظريه بايد توجه کنند که اگر از عزاداري آسيب زدائي نشود چه بسا اصل عزاداري آسيب ديده و شاهد آن باشيم که چند سال آينده در عزاداري همه چيز باشد جز احياء مکتب سالار شهيدان(ع). ما نمي‌توانيم در اين عرصه بي تفاوت باشيم و اجازه دهيم در پوشش عزاداري، گناه و معصيت صورت پذيرد.

2-نظريه دوم که نظريه تفريطي مي دانيم اين است که به گونه‌اي از عزاداري‌ها انتقاد کنيم که خداي ناکرده مردم از اصل برپايي آن دلسرد شوند. به گونه‌اي از مداح‌ها انتقاد کنيم که خوبان آنها نيز زير سوال روند. بحمدالله در جمع مداحان کشور کساني هستند که هم مخلصانه مي خوانند هم با مطالعه و هم مراقب اند از حدود شرع خارج نشوند. من ارج و ارزش اينگونه مداحان را از دعبل و کميت ديروز کمتر نمي دانم. نبايد به گونه‌اي از خطبا انتقاد کنيم که تر و خشکش همه با هم بسوزد! خطباي ارزشي که زبان گوياي اسلام‌اند نيز آسيب ببينند. اينهم نادرست است، ما معتقديم بايد در اين عرصه جانب اعتدال را گرفت. بر برپايي عزاي حسيني و اهل بيت(ع) تاکيد داشته باشيم، از خطبا و مداحان مخلص تجليل و تکريم کنيم، در عين حال رسالت روشنگري خود را در عرصه عزاداري‌ها همانند ديگر عرصه‌ها داشته باشيم بنابراين اگر در اين مجلس عظيم سخن از آسيب‌ها داريم، هرگز در صدد تخريب عزاداري‌ها، خطبا و مداحان مخلص نيستيم؛ بلکه در پي آنيم که اين نهاد مقدس با نشاط و شادابي بماند و همانند گذشته الهام بخش باشد.


 ب- آسيب‌ها 

آسيب‌هايي که در اين عرصه قابل ذکر است بر دو قسم است: يکي آسيب محتوائي است و ديگر آسيب شکلي است اما آسيب‌هاي محتوايي عبارتند از:


  آسيب‌هاي محتوايي 

  1-طرح يک جانبه سيماي معصومين 

طرح يک جانبه سيماي پيامبر(ص) و معصومين(ع) در مجالس عزا و شادي اهل بيت(ع) و تنها جنبه قداست و ملکوتي امامان را مطرح کردن و بس. توضيح آن که پيامبر و امامان دو جنبه دارند: يکي جنبه ملکوتي که در اين نگاه معصوم‌اند، علم غيب دارند، ولايت تکويني دارند و... و ديگر جنبه ملکي و زميني "قل انما انا بشر مثلکم." ما بايد در مجالس اهل بيت هر دو بعد را مطرح کنيم و تاکيد بر بعد دوم داشته باشيم؛ آنها الگوي زندگي اند جنبه هاي الگويي زندگي اهل بيت مطرح شود اينست که سازنده است؛ از مناقب اهل بيت بگوئيم از انس آنها با خداوند، ارتباط صميمي با مردم، گره گشايي از کار مردم، زهد، شجاعت و ... و دهها بعد ديگر. قرآن و روايات حتي ابراز محبت به اهل بيت(ع) را مقدمه براي عمل مي دانند. در آيه‌اي مي‌خوانيم: "قل لا اسئلکم عليه اجراً الا المودة في القربي"؛ بگو بر اين رسالت از شما اجري نمي‌خواهم جز مودت قربي (خمسه طيبه طاهره) (17) در آيه ديگر مي‌خوانيم: "قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم ان اجري الا علي الله) اجري که خواستم به نفع شماست اجرم بر خداست.(18) در آيه سوم مي خوانيم: "قل ما اسئلکم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الي ربه سبيلا "؛ بگو اجري بر رسالت از شما نمي‌خواهم مگر کسي که بخواهد راه به سوي خداوند بيايد.(19) از مجموع سه آيه استفاده مي شود مودت هم جهت راه يابي به سوي خداوند است. اين از قرآن؛ در روايات هم فراوان بر الگو بودن اهل بيت(ع) تاکيد شده است. پيامبر اکرم(ص) فرمود اهل بيت من فارق بين حق و باطلند، اينها اماماني‌اند که بايد به آنها اقتدا کرد.(20)

"عن مولينا اميرالمؤمنين(ع) انظروا اهل بيت نبيکم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثر هم فلن يخرجوکم من هدي و لن يعيدوکم في ردي فان لبدوا فالبدوا و ان نهضوا فانهضوا ولا تسبقوا هم فتضلوا ولا تتاخروا عنهم فتهلکوا"(21)؛ مولي علي(ع) فرمود به اهل بيت پيامبرتان بنگريد، از آن سو که گام برمي دارند برويد. قدم جاي قدمشان بگذاريد آنها شما را هرگز از راه هدايت بيرون نمي برند و به پستي و هلاکت باز نمي گردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنيد اگر قيام کردند قيام کنيد،از آنها پيشي نگيريد که گمراه مي شويد و از آنان عقب نمانيد که نابود مي گرديد.

"عن رسول الله (ص) اجعلوا اهل بيتي منکم مکان الرأس من الجسد و مکان العينين من الرأس فان الجسد لا يعندي الا بالرأس ولا يعتدي الرأس الا بالعينين"(22)؛ پيامبر اسلام(ص) فرمود اهل بيتم را همانند سر در پيکره زندگي قرار دهيد و همانند دو چشم از سر؛ همانا جسد جز با سر راه به جاني نمي برد، هدايت سر هم با چشم‌ها است.

آنچه که بسي مايه تأسف است آن است که اخيراً در برخي از مجالس حتي از بُعد ملکوتي امامان و مناقب معنوي آنان گفته نمي شود و صرفاً سخن از توصيف چشم و ابروي اهل بيت است. همان که مورد نقد مقام معظم رهبري هم قرار گرفت. چيز ديگري که بنده در بعضي از خوانندگان جلسات مداحي اطلاع پيدا کردم استفاده از مدح‌ها و تمجيدهاي بي معناست که گاهي هم مضر است. فرض کنيد راجع به حضرت اباالفضل صحبت مي‌شود بنا کنند از چشم و ابروي آن بزرگوار تعريف کردن مثلاً قربون چشمت بشم، مگر چشم قشنگ در دنيا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم‌هاي قشنگش بوده... اينها سطح معارف ديني ما را پايين مي‌آورد. معارف شيعه در اوج اعتلاست... ارزش اباالفضل العباس به جهاد و فداکاري و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است، به صبر و استقامت اوست، به آب نخوردن اوست در عين تشنگي و بر لب آب بدون اين که شرعاً و عرفاً هيچ مانعي وجود داشته باشد.(23)  بنگيريد به نمونه‌هايي از اين سست مطرح کردن ها:

همه هستيم و مديون چشماتم مي دوني

از همان روز ازل مست نگاتم مي دوني

کار چشماش دلبريه

قد و بالاي قشنگش عجب محشريه

سياهه چشات جزيره دله 

هر کس از نسل توئه چه خوشگله

از نگاه تو محبت مي باره 

مردي از مردونگيت کم مياره

با اين که من خوب مي دونم آدمي بي اصل و نسبم 

بده اجازه اي خدا عشقمو نقاشي کنم

خوب مي شه قلب عاشقم يه طرح خوشگل مي زنم

 نقش يه مرد پهلوون طرح شمايل مي زنم

به روي صفحه مي کشم پيشاني بلند مشو

ابروهاي کموني شو صورت آسموني شو

تا که به چشماش مي رسم کشيدنش چه مشکله

آخر چشاي يار من سياهه خيلي خوشگله

آيا اينها مناقب اهل بيت است آيا داشتن چشم‌هاي آن چناني ارزشي است يا فداکاريها و از جان گذشتگي‌ها؟ و...

امامان که اين همه تأکيد بر عزاداري داشتند بر اين نکته هم تأکيد داشتند که عزاداري‌ها بايد جهت روشنگرانه، افشاگرانه و هدايت گرانه داشته باشد براي اين کار عملاً از شعراي متعهد و ارزش آن روز که نقش مداح ها و مرثيه خوان‌هاي امروز را داشتند تجليل‌ها و تکريم‌ها مي کردند.

چرا امامان از کميت اين همه تجليل کردند؟ چرا امام سجاد(ع) به کميت مي گويد که ما از پاداش کار تو و اشعار تو عاجزيم خدا خودش به تو پاداش دهد(24). امام صادق(ع) مي فرمايد: خدايا گناهان گذشته و آينده کميت و گناهاني که پنهان و آشکار انجام داده ببخش و آن قدر به او بده تا راضي شود. اين بدان دليل است که شاعر متعهد و ارزشي است قصيده هاشميات 578 بيتي او تمام معرفي اهل بيت، فجايع بني اميه و حکومت عدل اسلامي است. در پايان شعرش مي گويد:

اليکم ذوي آل النبي تطلعت

تو ازع من قلبي ظماء و البب

فاني عن الامر الذي تکرهونه

بقولي و فعلي مااستطعت لا جنب

اعضاي تشنه از قلب و عقل و وجودم همواره به سوي شما خاندان پاک پيغمبر نظاره گر است.

پس من نسبت به آنچه شما دوست نداريد با گفتار و رفتار خويش تا آنجا که در توان من است از آن دوري مي‌جويم. او آن چنان شيفته اهل بيت است که فرزندش مي گويد به هنگام شهات سه بار اللهم صل علي محمد و آل محمد گفت و به ديدار خدا رفت(25). و نيز تجليلي که از ديگر شاعران اهل بيت همانند فرزدق، دعبل، حميري و مانند آن داشته اند همگي در اين راستا بود. اهل بيت مجلس عزايي را مي پسندند که در آن احياء امر اهل بيت و مکتبشان باشد. مجالس عزاي اين چنيني بود که انقلاب آفرين و مبدأ قيام پانزدهم خرداد شد که مبدأ انقلاب بزرگ اسلامي است. عاشوراي سال 1342 که دو روز بعد امام  دستگير شد و حوادث پانزدهم خرداد پيش آمد نوحه اين بود:

گفت عزيز فاطمه 

نيست ز مرگ واهمه

تا به تنم توان بود

زير ستم نمي روم

ننگ حيات و ذلتش

عزت مرگ و لذتش

من ز يزيد بي پدر

ظلم و ستم نمي کشم

شعر رايج عزاي انقلابي اين بود که:

بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است

که مرگ سرخ به از زندگي ننگين است

نه ظلم کن به کسي نه به زير ظلم رو

که اين مرام حسين است و منطق دين است

يا شعر زنده و حماسي شاعر معاصر آقاي بهجتي:

اندر آنجا که باطل امير است

اندر آنجا که حق سر بزير است

اندر آنجا که دين و مروت

پايمال و زبون و اسير است

راستي زندگي ناگوار است

 مرگ بالاترين افتخار است

اندر آنجا که از فرط بيداد

 نيست مظلوم را تاب فرياد

اندر آنجا که ظالم به مستي

 بر سر خلق مي تازد آزاد

مهر بر لب نهادن گناه است

 خامشي بدترين اشتباه است

اين اساس مرام حسين است

روح و رمز قيام حسين است

يا که آزادگي يا شهادت

 حاصلي از پيام حسين است

شيعه او هم اينسان غيور است

 تا ابد از زبوني به دور است

شيعه و تن به بيداد دادن؟ 

شيعه و مهر برلب نهادن؟

شيعه و خفتن و آرميدن؟ 

شيعه و در مذلت فتادن؟

شيوه شيعه هرگز نه اينست

شيعه نبود هر آن کس چنين است

زان شهيد سر از دست داده 

 زان فداکار در خوان فتاده

جاودان آيد اين بانگ پرشور

لا اري الموت الا سعاده

آري آزاد مردان بکوشند

بر ستمگر چو طوفان خروشند

شور عالم ز نام حسين است

 مستي جان ز جام حسين است

هر کجا نهضتي حق پسند است

ريشه اش از قيام حسين است

او به خون اين سخن کرد ترسيم

پيش ظالم نگرديد تسليم

هم اکنون هم اگر بخواهيم احياگر عزاداري راستين و عاشورايي باشيم بايد در مجالس عزاداري هم از مقامات ملکوتي امامان بگوئيم و هم از مقامات مُلکي آنان! بايد از جنبه الگوئي و اسوه بودن آنها بگوييم و نبايد به صرف ابراز عشق اکتفا نماييم.


  2.غلو 

ديگر آسيب، طرح مسايل غلوآميز در عزاداري‌هاست "حسين اللهي شدن"! "زينب اللهي شدن"! و از اين رهگذر خود را مقدس جلوه دادن. قرآن کريم از غلو نهي مي کند "يا اهل الکتاب لا تغلوا في دينکم ولا تقولوا علي الله الا الحق." (26) اي اهل کتاب، غلو در دين نکنيد و بر خدا جز حق نگوييد. "قل يا اهل الکتاب لا تغلوا في دينکم." (27) اي اهل کتاب در دينتان غلو نکنيد. پيامبر(ص) فرمود: "ايکم والغلو في الدين فانما هلک من کان قبلکم بالغلو في الدين"(28). از غلو در دين بپرهيزيد، گذشتگان شما با غلو در دين هلاک شدند. امامان ما شديدترين برخورد را با غُلات داشتند. اميرالمؤمنين(ع) فرمود: "اللهم اني بريء من الغلاه کبراءه عيسي بن مريم من النصاري اللهم اخذلهم ابداً ولا تنتصر منهم احداً"(29)؛ خدايا من از غلات بيزارم همانند بيزاري حضرت عيسي از نصاري. خدايا آنها را تا هميشه خوار کن و هيچ کدام از آنها را ياري مکن. و برخي از غلاتي را که مدعي ربوبيت مولا علي(ع) بودند سوزاند(30). امام صادق(ع) فرمود: "احذروا علي شبابکم الغلاه لا يفسدوهم فان الغلاه شر خلق الله يصغرون عظمه الله و يدعون الربوبيه لعبادالله و الله ان الغلاه اشر من اليهود  النصاري و المجوس و الذين اشرکوا"(31)؛ از جوانان خود از شر غلات بر حذر باشيد مباد آنها را فاسد کنند همانند غلات بدترين بندگان خدا هستند عظمت خداوند را تحقير کرد و ادعاي خدائي براي بندگان خدا دارند. به خدا قسم غلات بدتر از يهود و نصاري و مجوس و مشرکان هستند. امام رضا(ع) فرمود: "لعن الله الغلاه ... لا تقاعدوا هم ولا تصادقوا هم و ابرأء منهم بريء الله منهم"(32)؛ خدا غلات را لعنت کند... همنشين اينها نشويد طرح دوستي با آنها نريزيد، همان گونه که خداوند از انها برائت جسته شما هم برائت بجوييد.

در رابطه با غلات چهار کتاب زير خواندني است:

1.الجذور التاريخيه و النفسيه للغلو و الغلاه تأليف سامي العزيزي؛

2.شبهه الغلو عنه الشيعه تأليف دکتر عبدالرسول غفار؛

3.پژوهشي درباره طوايف غلاه تا پايان غيبت صغري و موضع ائمه در اين باره تأليف اسکندر اسفندياري،

4.غاليان کاوشي در جريان ها و برآيندها تأليف نعمت الله صفري فروشاني.

با اين همه انزجاري که ما از اهل بيت(ع) از غلات مي بينيم متأسفانه مي بينيم که همچنان در برخي از عزاداري ها باز نمونه هايي از غلو مطرح مي شود که تأثير فراواني در تخريب چهره ائمه(ع) داشته و دارد و سبب مي شود چهره شيعه که پيوسته چهره اي دين مدار و منطقي بوده، چهره اي تحريف شده و نادرست معرفي گردد.


 3.دروغ 

عرضه دروغ در اين عرصه ها، آفت ديگر اين مجالس است. ما معتقد نيستيم که هدف وسيله را توجيه کند و چون هدف مقدس است پس از دروغ استفاده شود. اين دردي است که صد سال قبل مرحوم محدث نوري در "لؤلؤ و مرجان" از آن ناليده و به نحو مبسوط در نکوهش دروغ و دروغگويي در عزاها سخن گفته اند و نمونه هايي هم آورده اند. شهيد مطهري درباره اين کتاب مي گويد که من خيال نمي کنم در هيچ کتاب درباره دروغ به طور کلي به اندازه اي که در اين کتاب بحث شده، بحث شده باشد. چنين کتابي شايد در دنيا وجود نداشته باشد(33).

نقل چند نکته در اينجا گفتني است:

1.برخي مطالبي که در رابطه با سالار شهيدان گفته مي شود دروغ بودنش بيّن است مثل آن که گفته مي شود طول نيزه سنان 60 ذراع بوده و از بهشت آمده و يا عدد کساني که با امام حسين جنگيدند 000/600 نفر سواره بودند، يک ميليون پياده! و يا 000/800 نفر! امام حسين 000/300 نفر آنها را کشت، حضرت عباس 000/25 نفر آنها را! در حالي که نص تاريخي مورد اعتماد مي گويد عدد لشکر يزيد 000/30 يا 000/80 يا 000/100 بيشتر نبوده است و عدد کساني که سيدالشهدا کشته 1800 نفر بوده اند... برخي مطالب است که دروغ بودنش بيّن نيست ما بايد در برابر مطالب دروغ بيّن، موضع داشته باشيم اما دروغ غير بيّن را بايد تأمل کرد.

2.بايد توجه داشت پرورش روضه يعني متن را محور قرار دادن و همان را توضيح دادن دروغ نيست، آن چنانکه زبان حال هم اگر وهن آميز نباشد دروغ نيست.

3.ملاک صحت و سقم و راست و دروغ بودن هم تنها منابع معروف نيست، چه بسا مطلبي که در منابع دست دوم هست و صادق است و چه بسا مطلبي که در منابع دست اول هست و دروغ است. به هر حال دروغ از آفات هميشه مجالس عزا بوده است ليکن حرف اين است فراوانند کساني که مي خواهند روضه درست بخوانند وليکن منبع مورد اعتماد ندارد منابعي مثل نفس المهموم، لهوف و... بخشي از روضه هاي راست است نه همه آنها.

در اينجا، جا دارد که از حوزه هاي علميه گله کنيم که آيا اين همه که از روضه هاي دروغ مي ناليد آيا گامي در جهت تدوين روضه هاي درست برداشته ايد؟ سوگوارانه بايد گفت نه. فراوانند جوان هاي متديني که مي‌گويند ما مي خواهيم روضه درست و صحيح بخوانيم شما کتاب به ما معرفي کنيد، ولي متأسفانه کار نشده است. به هر حال دروغ هميشه حرام است به ويژه آنجا که با آن مقدسات هتک شود. مسوغات کذب (مواردي که اجازه دروغ گفتن داريم) در فقه ما روشن است: يکي در مقام ضرورت است "الدين اکره و قلبه مطمئن بالايمان" و ديگر جهت اصلاح بين مردم "المصلح ليس بکذاب". هيچ نداريم که گرياندن مردم براي اهل بيت(ع) هم از مسوغات کذب است!


 4.مطالب ذلت آميز 

طرح مطالب ذلت آميز، تعبيرهايي همچون زينب مضطر و... امام زين العابدين بيمار و... که ذلت از ساحت مقدس اهل بيت(ع) به دور است. که: "ولله العزة و لرسوله و للمؤمنين"(34) حسيني که نه تنها خودش نماد عزت است حتي به بازماندگان خويش هم تأکيد بر حفظ عزت دارد: "يا اختي اني اقسمت عليک فابرئ قسمي لا تشقي علي حبيبا ولا تخمشي علي وجهاً ولا تدعي عليّ بالويل و الثبور اذا انا هلکت"(35)؛ خواهرم تو را قسم مي دهم که پس از من گريبان چاک مزن، سيلي بر صورت مزن، و بر من واژه هاي واي و نابودي را به کار مبر. آن وقت با اين همه تأکيد کسي بيايد بگويد: پس از آن که عبيدالله بن زياد عمربن سعد را به سوي امام حسين(ع) فرستاد تا با آن حضرت بجنگد (چون انبوه سپاهيان عمرسعد را ديد و فهميد که با ياران اندکش توان مقابله با آنها را ندارد) به عمربن سعد گفت يکي از سه پيشنهاد مرا بپذير:

1.رهايم کن از همان راهي که آمدم برگردم!

2.يا بگذار بروم به مرز و سرحدات ترک و با آنها بجنگم!

3.و يا مرا پيش يزيد ببر تا دستم را در دست او بگذارم و با او بيعت کنم تا او خودش درباره من حکم کند!

عمربن سعد اين سه پييشنهاد را از طرف امام حسين(ع) به ابن زياد گزارش داد اما ابن زياد هيچ کدام را قبول نکرد و به عمرسعد نوشت حسين بيش از اين دو راه ندارد يا بايد زير فرمان من درآيد و به حکم من تسليم شود و يا کشته شود!

اين قطعاً دروغ است ذلت است، و با ساحت مقدس سيدالشهدا(ع) سازگاري ندارد گرچه آن را ابن قتيبه دينوري، ابوالفرج اصفهاني، ابن عساکر دمشقي، ابن اثير جزري و مانند آنها نقل کرده اند.

 

تحريفات عاشورا (3(

تحريفات عاشورا (3(

 

 

 

"فبما نقضهم ميثاقهم لعنا هم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكم عن مواضعه و نسوا حظا مماذكروابه." [1]

تحريفاتي در واقعه عاشوراانجامشده استکه شامل تحريف لفظي و تحريف معنوي مي باشد. و همين تحريفات سبب شده كه اين سند بزرگ تاريخي و اين منبع بزرگ تربيتي براي ما بي اثر و يا كم اثر شود، و احيانا در مواقعي اثر معكوس ببخشد. عموم ما اين وظيفه را داريم كه اين سند مقدس را از آن تحريفات كه آن را آلوده كرده است پاك و منزه كنيم.

  عوامل تحريف 

اين عوامل برسه قسم است:

1-عوامل عمومي.

يعني بهطور كلي در تواريخ دنيا اين عوامل وجود دارد كه تواريخ را دچار تحريف مي‌كنند و اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مثلا هميشه اغراض دشمنان، خود عاملي است براي اين كه حادثه‌اي را دچار تحريف كند. دشمن براي اين كه به هدف و غرض خود برسد، تغيير و تبديل‌هايي در متن تاريخ ايجاد و يا توجيه و تفسيرهاي ناروايي از تاريخ مي‌كند و اين نمونه‌هاي زيادي دارد و نمي‌خواهم از نمونه اين مطلب بحثي كرده باشم، همين قدر عرض مي‌كنم كه در حادثه كربلا هم اين عامل دخالت داشت. يعني دشمنان در صدد تحريف نهضت حسيني برآمدند. و همان طوري كه در دنيا معمول است كه دشمنان، نهضت‌هاي مقدس را به افساد و اخلال و تفريق كلمه و ايجاد اختلاف متهم مي‌كنند، حكومت اموي براي اين كه نهضت حسيني را چنين رنگي بدهد خيلي كوشش كرد و تبليغات خود راشروع شد.مسلم كه به كوفه آمده بود، يزيد ضمن ابلاغي كه براي ابن زياد صادر مي‌كند مي‌نويسد: مسلم پسر عقيل به كوفه آمده است و هدفش اخلال و افساد و ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان است! پس برو و او را سركوب كن. وقتي مسلم گرفتار مي‌شود و او را به دارالاماره ابن زياد مي‌برند، ابن زياد همين جمله‌ها را به مسلم مي‌گويد: پسر عقيل چه شد كه آمدي به اين شهر، مردم وضع مطمئن و آرامي داشتند، تو آمدي آشوب كردي، ايجاد اختلاف و فتنه‌انگيزي كردي! مسلم هم مردانه جواب داد:

مرحوم حاج سيخ محمد حسن تاريخچه قضيه را اين طور نقل کرد. گفت يک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (قبل از ايشان بوده و ايشان از اشخاص معتبري نقل کردند) مجلس روضه اي بود که بزرگترين مجالس اصفهان بود و حتي مرحوم حاج ملا اسماعيل خواجويي که از علماء بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت مي کرد. واعظ معروفي گفته بود که من آخرين منبري بودم. منبري هاي ديگر مي آمدند و هنر خودشان را براي گرياندن مردم اعمال مي کردند، هر کس مي آمد روي دست ديگري مي زد، بعد از منبر خود مي نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببيند. اين مراسم تا ظهر طول کشيد. ديدم هر کس هر هنري داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا اين قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس ديگري که در چارسو بود، ديدم آن که قبل از من منبر رفته همين داستان را مي گويد. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند! اين موضوع که دستگاه حسين دستگاه جدايي است و از هر وسيله اي براي گرياندن مردم مي شود استفاده کرد، اين توهم و خيال و دروغ و غلط، يک عامل بزرگي براي جعل و تحريف شد!

اولا آمدن ما به اين شهر ابتدايي نبود. مردم اين شهر، نامه‌هاي فراوان نوشتند و آن نامه‌ها موجود است. پدر تو زياد، در سال‌هايي كه در اينجا حكومت كرده، نيكان مردم را كشته، بدان را بر نيكان مسلط كرده و انواع ظلم‌ها و اجحاف‌ها به مردم كرده است، از ما دعوت كردند كه عدالت را برقرار كنيم. ما براي برقراري عدالت آمده‌ايم. حكومت اموي براي اين كه تحريف معنوي كرده باشد، از اين نوع حرف‌ها زياد گفت. ولي تاريخ اسلام تحت تاثير اين تحريف واقع نشد. يك نفر مورخ و صاحب نظر در دنيا پيدا نمي‌شود كه بگويد حسين بن علي العياذباالله قيام نابجايي كرد، آمد كلمه مردم را تفريق كند، اتحاد را از بين ببرد.بنابر ايندشمن نتوانست در حادثه كربلا تحريفي ايجاد كند. با كمال تاسف در حادثه كربلا هر چه تحريف شده، از ناحيه دوستانبودهاست.


2- عامل دوم تمايل بشر به اسطوره سازي و افسانه سازي است

و اين در تمام تواريخ دنيا وجود دارد. در بشر، يك حس قهرمان پرستي موجود است كه در اثر آن درباره قهرمان‌هاي ملي و ديني افسانه مي‌سازند.(2) بهترين دليلش اينست كه مردم براي نوابغي مثل بوعلي سيناو شيخ بهايي چقدر افسانه جعل كرده‌اند! بوعلي سينا بدون شك نابغه بوده و قواي جسمي و روحي او يك جنبه فوق‌العادگي داشته است. ولي همين‌ها سبب شده مردم براي او افسانه بسازند مثلا مي‌گويند بوعلي سينا در سر يك فرسنگي، مردي را ديد و گفت اين مرد نان روغني، ناني كه چرب است مي‌خورد گفتند از كجا فهميدي كه نان مي‌خورد و نان او هم چرب است؟! گفت براي اين كه من پشه‌هايي را ديدم كه دور نان مي‌گردند فهميدم نانش چرب است كه پشه‌ دور آن پرواز مي‌كند! واضح است كه اين جريان افسانه است، آدمي كه پشه را از يك فرسنگي ببيند، چربي نان را از خود پشه‌ها زودتر مي‌بيند.مي‌گويند بوعلي سينا در مدتي كه دراصفهانتحصيل مي‌كرد، گفت من نيمه‌هاي شب كه براي مطالعه بر مي‌خيزم، صداي چكش مسگرهاي كاشان نمي‌گذارد مطالعه كنم. يك شب دستور دادند مسگرهاي كاشان چكش نزنند، آن شب را بوعلي گفت آرام خوابيدم و يا آرام مطالعه كردم. معلوم است كه اينها افسانه است.

اين چه غوغائيست، اين چه حرف شريعت خراب کني است؟! از هر وسيله اي استفاده کردن، براي گرياندن مردم در سوگ امام حسين جايز است؟ امام حسين شهيد شد که اسلام بالا برود "و اشهد انک قد اقمت اصلواة و آتيت الزکوة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنکر و جاهدت في الله حق جهاده" امام حسين کشته شد که سنن اسلامي، مقررات اسلامي، قوانين اسلامي زنده شود نه اين که بهانه اي شود که پا روي سنن اسلامي بگذارند. امام حسين را ما به صورت (العياذ بالله) اسلام خراب کن در آورده ايم. امام حسيني که ما در خيال خودمان درست کرده ايم اسلام خراب کن است.

براي شيخ بهايي چقدر افسانه ساختند. اين افسانه سازي ها اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مردم درباره بوعلي هر چه مي‌گويند، بگويند به كجا ضرر مي‌زند؟ اما افرادي كه شخصيت آنها، شخصيت پيشوايي است، قول آنها، عمل آنها، قيام آنها، نهضت آنها سند و حجت است؛ نبايد در سخنانشان، در شخصيتشان، در تاريخچه‌شان تحريفي واقع شود.

درباره اميرالمومنين علي عليه‌السلام، ما شيعيان چقدر افسانه گفته‌ايم! در اين كه علي (ع) مرد خارق‌العاده‌اي بوده بحثي نيست، در شجاعت علي (ع) كسي شك ندارد. دوست و دشمن اعتراف كرده‌اند كه شجاعت علي (ع) شجاعت فوق افراد عادي بوده است. علي (ع) در هيچ ميدان جنگي، با هيچ پهلواني نبرد نكرد مگر اين كه آن پهلوان را به زمين زد اما مگر افسانه‌سازها و اسطوره‌ سازها به همين مقدار قناعت كردند؟! مثلا گفته‌اند علي (ع) در جنگ خيبر با مرحب خيبري روبرو شد. مرحب چقدر فوق‌العادگي داشت. مورخين هم نوشته‌اند كه علي در آنجا ضربتش را كه فرود آورد اين مرد را دو نيم كرد (نمي‌دانم كه اين دو نيم كامل بود يا نه). اين حرف‌ها و افسانه‌ها دين را خراب مي‌كنند.

حاجي نوري اين مرد بزرگ در كتاب لؤلؤ و مرجان، انتقاد كه مي‌كند مي‌گويد براي شجاعت ابوالفضل نوشته‌اند در جنگ صفين (كه اصلا شركت حضرت هم معلوم نيست، اگر شركت هم كرده يك بچه پانزده ساله بوده) مردي را به هوا انداخت، ديگري را انداخت، نفر بعدي را، تا هشتاد نفر؛ نفر هشتادم را كه انداخت، هنوز نفر اول به زمين نيامده بود! بعد اولي كه آمد دو نيمش كرد، دومي نيز همچنين تا نفر آخر!!!

لقب «سقا»، آب آور، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود چون يک نوبت يا دو نوبت ديگر در شب هاي پيش ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و براي اطفال اباعبدالله آب بياورد. اين جور نيست که سه شبانه روز آب نخورده باشند؛ نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند ولي در اين خلال توانستند يکي دو بار آب تهيه کنند، از جمله در شب عاشورا تهيه کردند، حتي غسل کردند، بدن هاي خودشان را شست و شو دادند.

در حادثه كربلا يك قسمت از تحريفاتي كه صورت گرفته معلول حس اسطوره سازي است. اروپايي‌ها مي‌گويند در تاريخ مشرق زمين مبالغه‌ها و اغراق‌ها زياد است و راست هم مي‌گويند. مثلا آقاي دربندي در اسرار الشهاده نوشته است عدد لشكريان عمر سعد، سواره‌شان ششصد هزار نفر و همه اهل كوفه بودند! مگر كوفه چقدر بزرگ بود؟ كوفه يك شهر تازه سازي بود، هنوز سي ‌و پنج سال بيشتر از عمر آن نگذشته بود، چون كوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند. كوفه هم به همين دليل مركز سپاهيان اسلام بود. اين شهر را عمر دستور داد در اينجا بسازند براي اين كه لشكريان اسلام در نزديكي ايران يك مركزي داشته باشند. در آن زمان معلوم نيست همه جمعيت كوفه آيا به هفتاد هزار نفر، هشتاد هزار نفر، صد هزار نفر مي‌رسيده يا نه. يك ميليون و ششصد هزار نفر سپاهي در آن روز جمع بشود و حسين بن علي هم سيصد هزار نفر آنها را بكشد، چنين مسئله اي با عقل سازگار نيست. از طريق حس اسطوره‌سازي، تحريف زيادي صورت گرفته است. ما نبايد يك سند مقدس را در اختيار افسانه سازها قرار بدهيم. آيا صحيح است در تاريخ و حادثه عاشورا، حادثه‌اي كه ما دستور داريم هر سال آن را به صورت يك مكتب، زنده بداريم اين همه افسانه وارد شود؟!


3- عامل سوم يک عامل خصوصي است.

اين دو عامل که عرض کردم يعني غرض ها و عداوت هاي دشمنان در تمام تواريخ دنيا هست. حس اسطوره سازي و افسانه سازي در تمام تاريخ هاي دنيا رخ داده است. ولي در خصوص حادثه عاشورا يک جريان و عامل بالخصوصي هست که سبب شده است در اين داستان، جعل واقع شود. پيشوايان دين از زمان پيغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکيد و بليغ داده اند که بايد نام حسين بن علي زنده بماند، بايد مصيبت حسين بن علي هر سال تجديد شود. چرا؟ چرا ائمه دين اين همه به اين موضوع اهتمام داشتند و چرا براي زيارت حسين بن علي اين همه تاکيد و ترغيب شده است؟ ممکن است کسي بگويد براي اين که تسلي خاطري براي حضرت زهرا باشد!!
انسان وقتي که در تاريخ سير مي کند، مي بيند بر سر اين حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجي نوري حرف درستي است. مي گويد امروز اگر کسي بخواهد بر امام حسين بگريد، بر اين مصيبت ها بايد بگريد، بر اين تحريف ها و مسخ ها بايد بگريد، بر اين دروغ ها بايد بگريد.

آيا اين حرف مسخره نيست؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا احتياج به تسليت داشته باشد، در صورتي که به نص خود امام حسين عليه السلام و به حکم ضرورت دين، بعد از شهادت امام حسين، امام حسين و حضرت زهرا نزد يکديگرند. اين چه حرفيست؟! مگر حضرت زهرا بچه است، بعد از 1400 سال هنوز هم به سر خودش بزند، گريه کند و ما برويم به ايشان سر سلامتي بدهيم؟! اين حرف هاست که دين را خراب مي کند! حسين (ع) مکتب عملي اسلام را تاسيس کرد. حسين(ع) نمونه عملي قيام هاي اسلامي است. خواستند مکتب حسين زنده بماند، خواستند سالي يک بار حسين با آن نداهاي شيرين و عالي و حماسه انگيزش ظهور کند، فرياد کند: «الا ترون الي الحق لايعمل به و الباطل لايتنهاهي عنه ليرغب المومن الي في لقاءالله محقا.» خواستند "الموت اولي من رکوب العاري"، مرگ از زندگي ننگين بهتر است، براي هميشه زنده بماند. خواستند "لا اري الموت الا سعاده و الحيوة مع الظالمين الابرما" براي هميشه زنده بماند. زندگي با ستمکاران براي من خستگي آور است، مرگ در نظر من جز سعادت چيزي نيست. خواستند آن جمله هاي ديگر حسين "خط الموت علي ولد ادم محط القلاده علي جيدالفتات"، زنده بماند. "هيهات مناالذله" زنده بماند. مردي که مي آيد در مقابل سي هزار نفر مي ايستد در حالي که در نهايت شدت از ناحيه خود و خاندان خود گرفتار است و مرد وار که چنين مردي دنيا به خود نديده است مي‌فرمايد: "الاوان الدعي ابن الدعي قدر کزبين ثنتين بين السله و الذله هيهات مناالذله يابي الله منا و رسوله و حجور طابت و طهرت"، خواستند اينها زنده بماند. مکتب حسين(ع) زنده بماند، تربيت حسين زنده بماند، پرتويي از روح حسين در اين ملت دميده شود، و بر آن بتابد. فلسفه اش خيلي روشن است. نگذاريد حادثه عاشورا فراموش شود، حيات و زندگي شما و انسانيت و شرف شما به اين حادثه بستگي دارد. به اين وسيله مي توانيد اسلام را زنده نگهداريد. پس ترغيب کردند مجلس عزاي حسيني را زنده نگهداريد. عزاداري حسين بن علي واقعا فلسفه صحيحي دارد، فلسفه بسيار بسيار عالي هم دارد. هرچه ما در اين راه کوشش کنيم، به شرط اين که هدف اين کار را تشخيص دهيم، بجاست.

 اما متاسفانه يک عده اي اين را نشناختند، خيال کردند بدون اين که مردم را به مکتب حسين آشنا کنيم، به فلسفه قيام حسيني آشنا کنيم، مردم را عارف به مقام حسيني کنيم، همين قدر که مردمي آمدند و نشستند و نفهميده و ندانسته گريه اي کردند، کفاره گناهانست!

  گريه بر امام حسين عليه السلام با هر وسيله 

مرحوم حاجي نوري نکته اي را در کتاب لؤلؤ و مرجان ذکر کرده است و آن اين که عده اي گفتند موضوع امام حسين و گريه بر او، ثوابش آن قدر زياد است که از هر وسيله اي براي اين کار مي شود استفاده کرد. يک حرفي امروزي ها در مکتب "ماکياول" در آورده اند که مي گويند هدف، وسيله را مباح مي کند؛ هدفت خوب باشد، وسيله هرچه شد، شد! گفتند ما يک هدف مقدس و منزه داريم و آن اين است که گريستن بر امام حسين کار بسيار خوبي است و بايد گريست. به چه وسيله بگريانيم؟ به هر وسيله که شد! هدف که مقدس است، وسيله هرچه شد، شد. اگر تعزيه در آوريم، تعزيه هاي اهانت آور، درست است يا نه؟ گفتند اشک جاري مي شود يا نه؟ همين قدر که اشک جاري شود، اشکال ندارد! شيپور بزنيم، طبل بزنيم، معصيت کاري بکنيم، به بدن مرد، لباس زن بپوشانيم، عروسي قاسم درست کنيم، جعل کنيم، تحريف کنيم، در دستگاه امام حسين اين حرف ها مانعي ندارد. دستگاه امام حسين از دستگاه ديگران جداست، در اينجا دروغ گفتن بخشيده مي شود، جعل و تحريف کرديد، شبيه سازي کرديد، بخشيده مي شويد. هر گناهي که در مراسم انجام داديد، بخشيده مي شويد.

چون کتاب روضة الشهدا اولين کتاب به زبان فارسي است که نوشته شد، مرثيه خوانها که اغلب بي سواد بودند و به کتابهاي عربي مراجعه نمي کردند همين کتاب را مي گرفتند و در مجالس از رو مي خواندند. اين است که امروزه مجالس عزاداري امام حسين را روضه خواني مي گوييم. در زمان امام حسين و حضرت صادق و امام حسن عسکري که روضه خواني نمي گفتند و بعد در زمان سيد مرتضي و خواجه نصيرالدين طوسي هم روضه خواني نمي گفتند. از پانصد سال پيش به اين طرف اسمش روضه خواني شده، روضه خواني يعني خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتي که اين کتاب به دست مردم افتاد، کسي تاريخ واقعي امام حسين را مطالعه نکرد.

در ده، پانزده سال پيش که به اصفهان رفته بودم، در آنجا مرد بزرگي بود، مرحوم حاج شيخ محمد حسن نجف آبادي اعلي الله مقامه، خدمت ايشان رفتم و روضه اي را که تازه در جايي شنيده بودم و تا آن وقت نشنيده بودم، براي ايشان نقل کردم. آن روضه خوان که اتفاقا ترياکي هم بود، اين روضه را خواند و به قدري مردم را گرياند که حد نداشت. داستان پيرزني را نقل مي کرد که در زمان متوکل مي خواست به زيارت امام حسين برود و آن وقت جلوگيري مي کردند و دست ها را مي بريدند تا اين که قضيه را به آنجا رساند که اين زن را بردند و در دريا انداختند. در همان حال اين زن فرياد کرد يا ابوالفضل العباس، يا ابوالفضل العباس، هنگامي که داشت غرق مي شد سواري آمد و گفت رکاب اسب مرا بگير، رکابش را گرفت، گفت چرا دستت را دراز نمي کني؟ گفت من دست در بدن ندارم، که مردم خيلي گريه کردند. مرحوم حاج شيخ محمد حسن تاريخچه قضيه را اين طور نقل کرد. گفت يک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (قبل از ايشان بوده و ايشان از اشخاص معتبري نقل کردند) مجلس روضه اي بود که بزرگترين مجالس اصفهان بود و حتي مرحوم حاج ملا اسماعيل خواجويي که از علماي بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت مي کرد. واعظ معروفي گفته بود که من آخرين منبري بودم. منبري هاي ديگر مي‌آمدند و هنر خودشان را براي گرياندن مردم اعمال مي کردند، هر کس مي آمد روي دست ديگري مي زد، بعد از منبر خود مي نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببيند. اين مراسم تا ظهر طول کشيد. ديدم هر کس هر هنري داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا اين قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس ديگري که در چارسو بود، ديدم آن که قبل از من منبر رفته همين داستان را مي گويد. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند! اين موضوع که دستگاه حسين دستگاه جدايي است و از هر وسيله اي براي گرياندن مردم مي شود استفاده کرد، اين توهم و خيال و دروغ و غلط، يک عامل بزرگي براي جعل و تحريف شد!

مرحوم حاجي نوري، اين مرد بزرگوار، استاد مرحوم حاج شيخ عباس قمي که حتي بر حاج شيخ عباس ترجيح داشته است، به اعتراف خود حاج شيخ عباس و ديگران، مرد فوق العاده متبحر و با تقوايي است. ايشان اين مطلب را در کتاب خودشان طرح کردند، که اگر اين حرف درست باشد که هدف، وسيله را مباح مي کند، پس اساسا چيزي در دنيا باقي نمي ماند. من اين طور مي گويم: يکي از هدف هاي اسلامي ادخال سرور در قلب مومن است يعني انسان کاري کند که مومني خوشحال شود. من براي اين که مومني را خوشحال کنم، در حضور او غيبت مي‌کنم چون از غيبت خيلي خوشش مي آيد! اگر بگوييد مرتکب گناه مي شوي، مي گويم خير، هدفم مقدس است، من که غيبت مي کنم مي خواهم او را خوشحال کنم!

مثال ديگري مرحوم حاجي نوري ذکر مي کند که يک نفر مرد، زن بيگانه اي را مي بوسد. بوسيدن زن نامحرم حرام است. مي گوييم چرا اين کار را انجام دادي؟ مي گويد من ادخال سرور در قلب مومن کردم! در مورد زنا و شراب و لواط هم همين را مي توان گفت. اين چه غوغائيست، اين چه حرف شريعت خراب کني است؟! از هر وسيله اي استفاده کردن، براي گرياندن مردم در سوگ امام حسين جايز است؟ امام حسين شهيد شد که اسلام بالا برود "و اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتيت الزکوة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنکر و جاهدت في الله حق جهاده" امام حسين کشته شد که سنن اسلامي، مقررات اسلامي، قوانين اسلامي زنده شود نه اين که بهانه اي شود که پا روي سنن اسلامي بگذارند. امام حسين را ما به صورت (العياذ بالله) اسلام خراب کن در آورده ايم. امام حسيني که ما در خيال خودمان درست کرده ايم اسلام خراب کن است.

حاجي نوري در کتابش نوشته است يکي از طلاب نجف اهل يزد برايم نقل کرد در جواني سفري پياده از راه کوير به خراسان مي رفتم. در يکي از دهات نيشابور يک مسجدي بود و من چون جايي را نداشتم، در مسجد رفتم و پيشنماز مسجد آمد و نماز خواند و بعد منبر رفت. در اين بين با کمال تعجب ديدم فراش مسجد مقداري سنگ آورد و تحويل پيشنماز داد. وقتي روضه را شروع کرد، دستور داد چراغ ها را خاموش کردند. چراغ ها که خاموش شد، سنگ ها را به طرف مستمعين پرتاب کرد که صداي فرياد مردم بلند شد. چراغ ها که روشن شد ديدم سرهاي مردم شکسته و مجروح شده است و در حالي که اشکشان مي ريخت از مسجد بيرون رفتند. رفتم نزد پيشنماز و به او گفتم اين چه کاري بود که کردي؟! گفت من امتحان کردم که اين مردم با هيچ روضه اي گريه نمي کنند. چون گريه کردن براي امام حسين اجر زياد و ثواب زيادي دارد و من ديدم که راه گرياندن اينها منحصر است به اين که سنگ به کله شان بزنم، از اين راه اينها را مي گريانم!! چون هدف وسيله را مباح مي کند، هدف، گريه بر امام حسين است ولو اين که يک دامن سنگ به کله مردم بزند. پس اين يک عامل خصوصي در اين قضيه بوده که در اين جعل ها و تحريف ها دخالت داشته است.

حاجي نوري حکايت ديگري را نقل مي کند که تاثر آور است. مردي رفت نزد مرحوم صاحب مقامع[3]، گفت ديشب خواب وحشتناکي ديدم. پرسيد چه خوابي ديدي؟ گفت خواب ديدم با اين دندان هاي خودم گوشت هاي بدن امام حسين عليه اسلام را دارم مي کنَم! اين مرد عالم لرزيد، سرش را پايين انداخت، مدتي فکر کرد گفت شايد تو مرثيه خوان هستي، گفت بله. فرمود بعد از اين يا اساسا مرثيه خواني را ترک کن، و يا از کتاب هاي معتبر نقل کن. تو با اين دروغ هايت گوشت بدن امام حسين را با دندان هاي خودت مي کني! اين لطف خدا بود که در اين رويا به تو نشان بدهد.

انسان وقتي که در تاريخ سير مي کند، مي بيند بر سر اين حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجي نوري حرف درستي است. مي گويد امروز اگر کسي بخواهد بر امام حسين بگريد، بر اين مصيبت ها بايد بگريد، بر اين تحريف ها و مسخ ها بايد بگريد، بر اين دروغ ها بايد بگريد.

کتاب معروفي است به نام روضة الشهدا که نويسنده آن ملا حسين کاشفي است. اولين کتابي که در مرثيه به فارسي نوشته شده است، همين کتاب است که در پانصد سال پيش نوشته شده است. قبل از اين کتاب، مردم به منابع اصلي مراجعه مي کردند. شيخ مفيد رضوان الله عليه، کتاب متقن ارشاد را نوشته است. ما اگر به ارشاد شيخ مفيد خودمان مراجعه کنيم احتياج به جاي ديگر نداريم. از تواريخ اهل تسنن هم، طبري، ابن اثير، يعقوبي و ابن عساکر و خوارزمي نوشته اند. من نمي دانم اين بي انصاف چه کرده است. وقتي که من اين کتاب را خواندم ديدم حتي اسم ها جعلي است! يعني در اصحاب امام حسين اسم هايي را ذکر مي کند که اصلا وجود نداشته، در معرفي دشمن نام هايي را مي گويد که همه جعلي است. داستان ها را به شکل افسانه در آورده است.

چون کتاب روضة الشهدا اولين کتاب به زبان فارسي است که نوشته شد، مرثيه خوانها که اغلب بي سواد بودند و به کتابهاي عربي مراجعه نمي کردند همين کتاب را مي گرفتند و در مجالس از رو مي خواندند. اين است که امروزه مجالس عزاداري امام حسين را روضه خواني مي گوييم. در زمان امام حسين و حضرت صادق و امام حسن عسکري که روضه خواني نمي گفتند و بعد در زمان سيد مرتضي و خواجه نصيرالدين طوسي هم روضه خواني نمي گفتند. از پانصد سال پيش به اين طرف اسمش روضه خواني شده، روضه خواني يعني خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتي که اين کتاب به دست مردم افتاد، کسي تاريخ واقعي امام حسين را مطالعه نکرد.

در شصت هفتاد سال پيش مرحوم ملا آقاي دربندي پيدا شد. تمام حرف هاي روضة الشهدا را به اضافه چيزهاي ديگري پيدا کرد و همه را يک جا جمع کرد و کتابي نوشت به نام اسرار الشهاده، واقعا مطالب اين کتاب انسان را وادار مي کند به اسلام بگريد. حاجي نوري حکايت ديگري را نقل مي کند که تاثر آور است. مردي رفت نزد مرحوم صاحب مقامع[3]، گفت ديشب خواب وحشتناکي ديدم. پرسيد چه خوابي ديدي؟ گفت خواب ديدم با اين دندان هاي خودم گوشت هاي بدن امام حسين عليه اسلام را دارم مي کنَم! اين مرد عالم لرزيد، سرش را پايين انداخت، مدتي فکر کرد. گفت شايد تو مرثيه خوان هستي، گفت بله. فرمود بعد از اين يا اساسا مرثيه خواني را ترک کن، و يا از کتاب هاي معتبر نقل کن. تو با اين دروغ هايت گوشت بدن امام حسين را با دندان هاي خودت مي کني! اين لطف خدا بود که در اين رويا به تو نشان بدهد.

اگر کسي تاريخ عاشورا را بخواند مي بيند از زنده ترين و مستند ترين و از پرمنبع ترين تاريخ ها است.

مرحوم آخوند خراساني فرموده بود آنها که به دنبال روضه نشنيده مي روند، بروند روضه هاي راست را پيدا کنند که آنها را احدي نشنيده است، خطبه هايي که امام حسين (ع) در مکه و به طور کلي در حجاز، در کربلا، در بين راه خوانده، خطبه هايي که اصحابش خوانده اند، سوال و جواب هايي که با حضرت شده، نامه هايي که ميان ايشان و ديگران مبادله شده، نامه هايي که ميان خود دشمنان مبادله شده است، به علاوه اظهارات کساني که حاضر در واقعه عاشورا بوده اند، چه از دشمن و چه از دوستان و اين حادثه را نقل کرده اند، آنها را مطالعه کنند، دو، سه، چهار نفر از دوستان امام حسين بودند که اينها جان به سلامت بردند. از جمله، غلامي است به نام عقبة بن سمعان که از مکه همراه امام بود و وقايع نگار لشگر ابا عبدالله بوده است. در روز عاشورا گرفتار شد و چون گفت غلامم آزادش کردند.

مرد ديگري است به نام حميد بن مسلم که از وقايع نگارهاي لشکر عمر سعد بوده است. يکي از حاضرين واقعه، شخص امام زين العابدين عليه السلام است که همه قضايا را نقل کرده اند. نقطه ابهامي در تاريخ امام حسين وجود ندارد. متاسفانه حاجي نوري يک داستان جعلي و تحريفي درباره امام زين العابدين (ع) نقل مي کند که اشاره مي‌کنم: مي گويد در روز عاشورا وقتي که براي ابا عبدالله ياوري باقي نماند، حضرت براي خداحافظي به خيمه امام زين العابدين(ع) رفتند. حضرت امام زين العابدين(ع) فرمود: پدر جان کار شما و اين مردم به کجا کشيد (يعني تا آن وقت امام زين العابدين بي خبر بوده است). فرمود پسر جان به جنگ کشيد. امام زين العابدين فرمود حبيب بن مظاهر چه شد؟ فرمود قُتل. زهيربن قين چطور شد؟ قُتل. برير بن خضير چه طور شد؟ قُتل، هر کس از اصحاب را که اسم برد، فرمود کشته شد. بعد بني هاشم را پرسيد، قاسم بن حسن چه طور شد؟ قُتل. برادرم علي اکبر چه طور شد؟ قُتل. اين، جعل است، دروغ است. امام زين العابدين که العياذ بالله آن قدر مريض و بيهوش نبوده که نفهمد چه گذشته است. تاريخ مي نويسد حتي در همان حال، امام حرکت کرد. فرمود عمه عصاي مرا با يک شمشير بياور. يکي از کساني که حاضر در واقعه بوده و آن را نقل کرده است، شخص امام زين العابدين عليه السلام بوده است.

پس توبه کنيم، واقعا بايد توبه کنيم، به خاطر اين جنايت و خيانتي که نسبت به اباعبدالله الحسين عليه السلام و اصحاب و ياران و خاندانش مرتکب مي شويم، و همه افتخارات اين ها را از ميان مي بريم. توبه کنيم و بعد، از اين مکتب تربيتي استفاده کنيم.


 واقع شهادت حضرت عباس عليه السلام 

چه کم و کسري در زندگي عباس بن علي آن طور که مقاتل معتبر نوشته اند وجود دارد؟ اگر نبود براي ابوالفضل مگر همين يک افتخار، با ابوالفضل کسي قبلا کاري نداشت (غير از امام حسين با هيچ کس کاري نداشتند). امام حسين هم فرمود اينها فقط به من کار دارند و اگر مرا بکشند، به هيچ کس ديگري کار ندارند. وقتي که شمربن ذي الجوشن مي خواست از کوفه به طرف کربلا حرکت کند، يکي از حضاري که در آنجا بود، به ابن زياد اظهار کرد که بعضي از خويشاوندان مادري ما همراه حسين بن علي هستند، خواهش مي کنم امان نامه اي براي آن ها بنويس. ابن زياد هم نوشت. شمر هم در يک فاصله دور از قبيله اي بود که قبيله ام البنين با آن ها نسبت داشتند.

اين پيام را در عصر تاسوعا شخص او آورد. اين مرد پليد آمد کنار خيمه حسين بن علي عليه السلام فريادش را بلند کرد: "اين بنوا اختنا" خواهرزادگان ما کجا هستند؟ ابوالفضل عليه السلام در حضور اباعبدالله عليه السلام نشسته بود، برادرانش همه آنجا بودند، يک کلمه جواب ندادند تا امام فرمود: "اجيبوه و ان کان فاسقا" جوابش را بدهيد هر چند آدم فاسقي است. آقا که اجازه داد، جواب دادند. گفتند:" ما تقول"، چه مي گويي؟ گفت مژده اي براي شما آورده ام، شما آزاديد، اگر الان برويد، جان به سلامت مي بريد. گفتند خدا تو را لعنت کند. اميرمان را رها کنيم به موجب اين که ما تامين داريم؟! در شب عاشورا، اول کسي که اعلام ياري نسبت به ابا عبدالله کرد، برادر رشيدش ابوالفضل بود. بگذريم از آن مبالغات احمقانه اي که مي کنند ولي آنچه که در تاريخ مسلم است، ابوالفضل بسيار رشيد، شجاع، دلير، بلند قد و خوشرو و زيبا بود.

"و کان يدعي قمربني هاشم" او را ماه بني هاشم لقب داده بودند، اين ها حقيقت است، البته شجاعتش را از علي (ع) به ارث برده بود. داستان مادرش حقيقت است که علي (ع) به برادرش عقيل فرمود زني براي من انتخاب کن که "ولدتها الفحوله" يعني از شجاعان به دنيا آمده باشد. عقيل "ام البنين" را انتخاب مي کند و مي گويد اين همان زني است که تو مي خواهي. "لتلدلي فارسا شجاعا" دلم مي خواهد از آن زن فرزند شجاع و دليري به دنيا بيايد. تا اين مقدار حقيقت است.

آرزوي علي در ابوالفضل تحقق يافت. روز عاشورا مي شود، بنابر يکي از دو روايت ابوالفضل جلو مي آيد، عرض مي کند برادر جان به من هم اجازه بفرماييد، اين سينه من تنگ شده است، ديگر طاقت نمي آورم، مي‌خواهم هر چه زودتر جان خودم را فداي شما کنم. من نمي دانم روي چه مصلحتي امام جواب حضرت ابوالفضل را چنين داد، خود اباعبدالله بهتر مي دانست. فرمود برادرم حال که مي خواهي بروي، برو بلکه بتواني مقداري آب براي فرزندان من بياوري. لقب «سقا»، آب آور، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود چون يک نوبت يا دو نوبت ديگر در شب هاي پيش ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و براي اطفال اباعبدالله آب بياورد. اين جور نيست که سه شبانه روز آب نخورده باشند؛ نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند ولي در اين خلال توانستند يکي دو بار آب تهيه کنند، از جمله در شب عاشورا تهيه کردند، حتي غسل کردند، بدن هاي خودشان را شست و شو دادند.

فرمود چشم. ببينيد چقدر منظره باشکوهي است، چقدر عظمت و شجاعت است، چقدر دلاوري و انسانيت است، چقدر شرف و معرفت است و چقدر فداکاري است؟! يک تنه خودش را به جمعيت مي زند، مجموع کساني که دور آب را گرفته بودند را چهار هزار نفر نوشته اند. وارد شريعه فرات شد، اسب را داخل آب برد، (اين را همه نوشته اند) اول، مشکي را که همراه دارد پر از آب مي کند، به دوش مي گيرد، تشنه است، هوا گرم است، جنگيده است، همان طور که سوار است و آب تا زير شکم اسب را فرا گرفته است، دست زير آب مي برد، مقداري آب با دو دستش تا نزديک لب هاي مقدسش مي آورد. آنهايي که از دور ناظر بوده اند، گفته اند که اندکي تامل کرد، بعد ديديم آب نخورده بيرون آمد، آب ها را روي آب ريخت. کسي ندانست که چرا ابوالفضل در آنجا آب نياشاميد؟! اما وقتي که بيرون آمد رجزي خواند که مخاطب اين رجز، خودش بود نه ديگران، از اين رجز فهميدند چرا آب نياشاميد.

يا نفس من بعدالحسين هوني

و بعده لاکنت ان

هذا حسين شارب المنوني

و تشربين بارد المعيني

هيهات ما هذا فعال ديني

و لا فعال صادق اليفر

اي نفس ابوالفضل، مي خواهم بعد از حسين زنده نماني، چند جرعه شربت مرگ مي نوشد، حسين در کنار جبهه‌ها با لب تشنه ايستاده باشد و تو آب بياشامي! پس مردانگي و شرف کجا رفت، پس مواسات و همدلي کجا رفت؟ مگر حسين امام تو نيست مگر تو ماموم او نيستي، مگر تو تابع او نيستي؟!

هذا حسين شارب المنوني

و تشربين باردالمعيني

 هيهات؛ هرگز دين و وفاي من به من اجازه نمي دهد. ابوالفضل مسير خود را در برگشتن عوض کرد. از داخل نخلستان ها آمد. قبلا از راه مستقيم آمده بود. چون مي دانست همراه خودش امانت گرانبهايي دارد راه خود را عوض کرد و تمام همتش اين بود که آب را به سلامت برساند چون امکان داشت تيري بيايد و به مشک بخورد و آب ها بريزد و نتواند به هدفش برسد. در همين حال بود که ديدند رجز ابوالفضل عوض شد. معلوم شد حادثه تازه اي پيش آمده است فرياد زد:

والله ان قطعتموا يميني       اني احامي ابدا عن ديني     و عن امام صادق اليقيني

به خدا قسم اگر دست راست مرا ببريد من دست از دامن حسين بر نمي دارم. طولي نکشيد، رجز عوض شد:

يا نفس لانخشي من الکفار   وابشري برحمه اجبار     قد قطعوا ببغيهم يساري

در اين رجز فهماند که دست چپش هم بريده شده است. نوشته اند با آن هنر و فراستي که داشت، به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روي آن انداخت. من نمي گويم چه حادثه اي پيش آمد چون خيلي جانسوز است. اين را هم عرض کنم که ام البنين مادر حضرت ابوالفضل در حادثه کربلا زنده بود ولي در کربلا نبود، در مدينه بود. به او خبر دادند که در حادثه کربلا هر چهار پسر تو شهيد شدند. اين زن بزرگوار در قبرستان بقيع مي آمد و براي فرزندان خودش نوحه سرايي مي کرد. نوشته اند نوحه سرايي اين زن آن قدر دردناک بود که هر کس مي آمد گريه مي کرد، حتي مروان حکم که از دشمن ترين دشمنان بود. گاهي در نوحه سرايي خود، همه فرزندانش و گاهي ارشد فرزندانش را بالخصوص ياد مي کرد. ابوالفضل، هم از نظر سني و هم از نظر کمالات روحي و جسمي ارشد فرزندانش بود. من يکي از اين دو مرثيه اي را که از اين زن به خاطر دارم براي شما مي خوانم. اين مادر داغدار در آن مرثيه هاي جانسوز خودش (به طور کلي عرب ها مرثيه را خيلي جانسوز مي خوانند) اين جور مي خواند:

يا من راي العباس کرعلي جماهير النقد

و وراه من ابناء حيدر کل ليث ذي لبد

انبئت ان ابني اصيب براسه مقطوع يد

ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد

لو کان سيفک في يديک لمادني منه احد

اي چشم ناظر، اي چشمي که در کربلا بودي و آن مناظر را مي ديدي، اي کسي که آن لحظه را تماشا کردي که شيربچه من ابوالفضل از جلو، شير بچگان ديگر من پشت سرش بر اين جماعت پست حمله برده بودند؛ براي من قضيه اي نقل کردند، نمي دانم راست است يا دروغ، گفته اند در وقتي که دست هاي بچه من بريده بود، عمود آهنين بر فرق فرزندان عزيز من وارد شد، آيا راست است؟! "ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد" بعد مي‌گويد، ابوالفضل، فرزند عزيزم، من خودم مي دانم، اگر دست مي داشتي مردي در جهان نبود که با تو روبرو شود. اين که آن ها چنين جسارتي کردند براي اين بود که دست هاي تو از بدن بريده شده بود.


پي نوشت ها:

1- پس چون (بني اسراييل) پيمان شکستند آنان را لعنت کرديم و دلهاشان را سخت گردانيديم (که موعظه در آنها اثر نکرد) کلمات خدا را از جاي خود تغيير مي دادند و از بهره آن کلمات که به آنها داده شد (در تورات) نصيب بزرگي را از دست دادند. (مائده 13)

2- در شب هاي عيد غدير که آقاي دکتر شريعتي صحبت مي کردند، يک بحث بسيار عالي راجع به اين حس که در همه افراد بشر ميل به اسطوره سازي و افسانه سازي و قهرمان سازي و قهرمان پرستي آن هم به شکل خارق العاده و فوق العاده اي هست، کردند.

3-  مرحوم آقا محمد علي پسر مرحوم وحيد بهبهاني که هر دو مردان بزرگي بوده اند. بعد مرحوم آقا محمد علي به کرمانشاه رفت و خيلي هم نفوذ و اقتدار پيدا کرد.

 تحريفات عاشورا (1) 

 تحريفات عاشورا (2) 

 تحريفات عاشورا (4) 

 تحريفات عاشورا (5) 

 آفات مداحي 

 آسيب شناسي عزاداري سالار شهيدان عليه السلام 

 آسيب‌شناسي محرم و عزاداري آن (1) 

 آسيب‌شناسي محرم و عزاداري آن (2) 

 آسيب شناسي عزاداري‌هاي محرم 

 امام حسين‏عليه السلام‏ از نگاه دکتر شريعتى 

 دل مي تپد براي حسين (ع) 

 باز اين چه شورش است که در خلق عالم است 

 مسئوليت مردان منبر و مدح 

 ادبيات " عاشورايي " تاثيرگذار و پر مخاطب است 

آسيب شناسي عزاداري سالار

آسيب شناسي عزاداري سالار

شهيدان عليه السلام

 

سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) يكي از سرمايههاي گرانقدر عزاداري ما است كه شيعه را حفظ كرده و به تعبير حضرت امام (ره) اسلام در بقاي خودش مديون عاشورا است و تاكيد ائمه هدي بر پاسداشت آن روز بزرگ، فراوان است. اما در طول تاريخ، اين سرمايه در معرض انحراف و خطر بوده است. آسيب هايى مي‌تواند اين سرمايه هاي عظيم را تهديد بكند كه يكي از آنها، تحريفات واقعيت هاي عاشورا است. در اين نشست در محضر اساتيد بزرگوار اين موضوع را به بحث مي‌نشينيم، كه اساساً تحريف چيست و چه آسيب هايى از اين ناحيه مي‌تواند به عزادارى امام حسين(ع) وارد شود.

مخالفان و دشمنان در اهداف و انگيزه هاي قيام امام حسين(ع) تحريف كردند، اما دوستان بيشتر در شكل قضايا دست بردند.

 استاد پيشوايى: 

 وقتي به بحث تحريف قضيه عاشورا و آسيب شناسي عزاداري مي‌پردازيم گمان نشود كه ما با عاشورا و عزاداري مخالفيم. ما به عنوان شيعه که در دامن اهل بيت بزرگ شده ايم و پيرو مكتب اهل بيت هستيم، عاشورائي و حسيني هستيم، عاشورا و مكتب ائمه(ع) براي ما يك سرمايه بزرگ است و سرمايه هر قدر ارزنده تر باشد، صاحب سرمايه بيشتر مراقبت مي‌كند كه آسيبي به آن نرسد؛ بنابراين به همان دليل كه اين سرمايه براي ما ارزنده است بايد در برابر آسيب ها و خطرات و انحراف هايي كه آن را تهديد مي‌كند حساس باشيم.

بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند، اولين محرمي که پيش آمد يك نوع غرور براي مردم حاصل شده بود كه ما ديگر پيروز شديم و طاغوت را شكست داديم و محرم آن سال رو به كمرنگ ‌شدن بود. امام راحل بيانيه اي صادر و تاكيد كردند كه عزاداري را مثل زمان گذشته به صورت سنتي و به صورت دسته جمعي، در خيابان ها و معابر برگزار كنيد. از بيداري هاي تاريخي امام اين بود كه وقتي ديد عاشورا در حال كم رونق شدن است، تاكيد كرد كه مردم به همان شكل سنتي ادامه دهند. مردم هم آمدند به ميدان و ديگر بعد از آن عزاداري رونق پيدا كرد. صحبت اين نيست كه عزاداري ها به اين شكل صورت نگيرد، مراجع فعلي خودمان هم تاكيد فرموده اند كه مراسم عزاداري بايد به خيابان ها كشانده بشود. اگر حادثه عاشورا در ميان كتاب ها مي‌ماند به دست فراموشي سپرده مي‌شد؛ يك راز اين كه حادثه ي عاشورا زنده مانده، اين است كه به صحنه كشانده شده و به ميان مردم آمده است. يادم مي‌آيد در يك كتاب خواندم كه يك غير شيعه به شيعه اي گفته، چه خبرتان است، از عاشورا چند قرن گذشته، شما چرا عاشورا را زنده مي‌كنيد؟ آن شيعه يك طنز تاريخي گفته است که بلي ما در مورد غدير كوتاه آمديم، شما اصل غدير را انكار كرديد؛ نمي‌گذاريم چنين وضعي براي عاشورا پيش آيد. بنابراين عاشورا زنده است و زنده مي‌ماند و بايد زنده بماند. صحبت اين است كه حواسمان جمع باشد، كه تصوير صحيح از آن ارائه بشود. افسانه ها داخل نشود، و با عوام گري آميخته نشود، و مطالب دور از عزت و شان ائمه و اهل بيت (ع) در اين جريان ها مطرح نشود. اما اصل بحث را اين طوري آغاز مي‌كنم كه خداوند متعال يهود و اهل كتاب را محكوم مي‌كند كه «يحرّفون الكلم عن مواضعه» اين‌ها تحريف مي‌كنند، تحريف يعني دگرگون كردن و عوض كردن . تحريف كردن و عوض كردن يك سخن چند شكل دارد: يك وقت محتوايش را عوض مي‌كنيم، و يك وقت الفاظش را تغيير مي‌دهيم. يك وقت، يك لفظ از آن كم مي‌كنيم و يك وقت يك لفظ را به آن اضافه مي‌كنيم. تحريف هايي كه در واقعه ى عاشورا راه پيدا كرده، بيشتر از طرف دوستان بوده است تا دشمنان. آن وقت تحريف دوستان هم با تحريف دشمنان خلط شده است. دشمنان و مخالفان اهل بيت، در انگيزه ها و اهداف قيام عاشورا، تحريف كردند، مثل ابن خلدون که قيام عاشورا را دنيا گرايانه تحليل مي‌كند. مثل اين كه در ذهن خودش مسلم بوده كه امام حسين(ع) گفته است من يزيد را شكست خواهم داد و حكومت خواهم كرد. در حالي كه در هيچ يك از بيانات امام حسين(ع) چنين تعبيري پيدا نمي‌كنيد. ابن خلدون مضمونش اين است مي‌گويد حسين بن علي مرد خوبي بود، عادل بود، پسر پيغمبر بود، و حرفش هم درست بود ولي محاسبات حسين بن علي(ع) غلط در آمد؛ بدون نيروي لازم به جنگ يزيد رفت و به اين نکته توجه نداشت، لذا شكست خورد.

فدائيان صفويه در روز عاشورا شمشير به دست بيرون آمدند و تصورشان اين بود كه نوعي همدردي و مواسات با اصحاب امام حسين(ع) داشته باشند. آنان مي گفتند در چنين روزي که اصحاب امام حسين(ع)، و خود امام، و بني هاشم تير مي خورند پس ما هم اين حالت را براي خودمان ايجاد مي‌کنيم؛ يعني نشان مي‌دهيم كه ما در راه امام حسين(ع) فدوي هستيم؛ و حاضريم سرمان بريده شود و اين شروع قمه زني شد.

 يا مثلاً امام حسين(ع) را به خارجي گري متهم مي‌كنند؛ مي‌گويند يزيد خليفه بود، مردم با او بيعت كرده بودند. حسين بن علي(ع) خروج و شورش كرد و در تاريخ اسلام، خلفا خوارج را سركوب مي‌كردند. علي خوارج را سركوب كرد، ابوبكر، اهل ردّه را سركوب كرد. جوابش اين است كه خلافت يزيد از ريشه مشروعيت نداشت حتي از طرق و قانوني كه اهل سنت مشروع مي‌دانند؛ يزيد از نظر شخصي شرط عدالت را نداشت و به دلائل مختلف ديگر، خلافت يزيد از اساس فاقد مشروعيت بود. مخالفان و دشمنان در اهداف و انگيزه هاي قيام امام حسين(ع) تحريف كردند، اما دوستان بيشتر در شكل قضايا دست بردند. از دوران صفويان كتاب هايي كه مخصوصاً به فارسي نوشته شده (همچنين کتاب هاي عربي) عنوان كتاب ها بر حزن انگيزي قضيه دلالت مي‌كنند. (استاد رسول جعفريان در منابع تاريخ اسلام اسم حدود صد كتاب را برد - رياض المصائب، رياض الحزن، طريق البكاء، طريق المصائب...- اينها بنايشان بر اين بوده كه بر جنبه ى حزن انگيزي قضيه تكيه كنند، بنابراين آمدند قضايايي را به آن اضافه كردند يا قضايايي خاص را بسط دادند. مقداري از تحريف هايي كه در مقتل ها راه يافته از اين طريق بوده كه قضايا را بزرگ كردند و شاخ و برگ زيادي دادند.

 نمونه هايي از تحريفات در واقعه عاشورا 

استاد يوسفي غروي:

در اين جا تذکر مطلبي لازم است: و آن توصيه مرحوم استاد شهيد مطهري به مطالعه كتاب «لؤلؤ و مرجان» مرحوم نوري كه در شرائط منبريان است؛ که از شرائط منبريان، دو شرط را شرط اساسي قرار داده است؛ اخلاص و صدق. از لحاظ نيت مخلص باشند و براي خدا اين كار را انجام بدهند و شرط دوم دنباله شرط اول است که اگر كسي در نيت اين كار، مخلص باشد طبعاً بايد صادق باشد. نمي‌شود کسي اخلاص داشته باشد ولي نسبت به صداقت تقيد نداشته باشد. وي در ضمن شرط صدق نمونه هايي از مطالب بي اساس را ذكر كرده است. يكي از نمونه ها اين قصه معروف است كه حضرت زهرا در وقت وفات، از دخترش حضرت زينب خواست كه وقتي امام حسين(ع) به كربلا مي‌رود به همراهش برود و در دم آخر وقتي كه مي‌رود به طرف ميدان، چون من نيستم، شما زير گلوي امام حسين، جاي خنجر شمر را ( حالا اگر شمر باشد) به نيابت از من ببوس؛ و حضرت زينب يادش نبود تا روز عاشورا، تا آن لحظه آخر، بعد از اين كه امام حسين(ع) خداحافظي كرد، رفت به طرف ميدان، بين خيمه ها و لشكر دشمن بود که دفعتا جناب زينب صدا زد " مهلاً مهلا يابن الزهرا" امام حسين سرش را برگرداند و ديد حضرت زينب است و زينب گفت از اسب بيا پايين . امام حسين آمد و حضرت زينب جريان را برايش بازگو كرد و همان جا امام گفت بيا به وصيت مادرم عمل كن حضرت زينب هم زير گلويش را بوسيد " اكشف لي عن صدرك فكشف لها (عن صدرك يا عن نحرك) فشمته في صدره و قبلته في نحره" سينه او را بوئيد و زير گلوي او را بوسيد. بعد رو به مدينه كرد و حضرت زهرا(س) را سلام داد، گفت:«يا امّاه لقد ردت الوديعة.»

ريشه‌ اين غلوها علاوه بر آن مسامحه اي که مستمعين دارند اين است كه جماعت مداح ها متولي ندارند؛ تحت پوشش و نظارت نيستند. سازمان تبليغات اسلامي، طلاب عزيز را به عنوان واعظ اعزام مي‌كند ولي مداح را چه كسي اعزام مي كند؟ تا زماني که مداحان تحت پوشش در نيايند و آموزش نبينند، تا به آنان هشدار داده نشود، و آنها را به مطالعه وادار نكنند، وضع به همين منوال خواهد بود.

بعد از اعلان رسميت دولت صفوي در ايران جنبه مصيبت، و گريه و عزاداري هدف شد، در صورتي كه ائمه(ع) ما را دعوت به احياي اصل قيام امام حسين نموده اند. البته ما به ذكر مرثيه ي امام حسين و حتي گريه و گرياندن براي امام سفارش شده ايم، اما اين هدف نيست. گريه و عزاداري وسيله است، گر چه وسيله اي است كه « يتقرب بها الي الله » اما وسيله احيا است، به قول خود امام، گريه بر شهيد زنده نگه داشتن آن شهيد است. اينها وسيله براي زنده نگه داشتن ذكر امام حسين است و به پيرو آن اهداف امام حسين . اگر وسيله به هدف تبديل بشود خود اين هم انحراف است. وانگهي تا مدتي بعد از اعلان رسميت تشيع از سوي دولت صفوي، تصوف صفوي بر تشيع تفقهي صفوي غلبه داشت و تصوف، تفقه ندارد، علم ندارد، لذا در باز مي‌شود. براي مثال، اين انحرافات مخصوصاً با آن شعر معروفي كه «ما درون را بنگريم و حال را       ني برون را بنگريم و قال را» هر چه دلتان بخواهد بگوئيد چون ما به مقصد نگاه مي‌كنيم. دلت را صاف كن هر كار مي‌خواهي بكن، هر چه مي‌خواهي بگو. متأسفانه اين يك مقدار از عوامل بود که ظهور چنين وضعيتي را سبب شد. از طرف ديگر فقهايي هم كه در آن دوران دعوت به تفقه و به دست گرفتن زمام علميت فقهي مذهب تشيع شدند، آنان هم متأسفانه دچار افكار اخباري‌گري شدند. اخباري‌گري هم اين مسئله را عنوان کرد كه "كذب" قبح ذاتي ندارد. كذب قبحش قبح عرضي است و به لحاظ آثار كذب است و الا اگر كذب بدون عارضه‌ بدي باشد؛ و عوارض خوب داشته باشد، مانعي ندارد. مخصوصاً عوارض كذب اگر نافع به مذهب باشد و نفع مذهب چيست؟ اين است كه هر چه پياز داغ قضيه امام حسين(ع) بيشتر بشود اين به نفع مذهب است. به چه دليل؟ به قياس اين كه ائمه ما را دعوت به عزاداري كردند؛ پس هر چه دلتان بخواهد بگوئيد. خود ائمه كه مقتلي معين نكردند، بنابراين راه باز است؛ هر چه ما بخواهيم مي توانيم بگوئيم چون اگر كذب هم باشد كذب نافع به مذهب است. و از آن طرف مخصوصاً در بحرين، شيعه هاي بحرين که از يك طرف عرب بودند و از طرف ديگر اخباري منش بودند، هيچ مانعي نداشتند براي اين كه چيزهايي را به عنوان مزيد حزن و اندوه براي قضيه كربلا بنويسند و به شكل خبري در بياورند. نتيجه کار اينها كم كم به ساير جهان تشيع سرايت كرد و ترجمه شد و صورت نقليات مقتلي پيدا كرد. وانگهي‌ مداحي و مرثيه خواني بيشتر پيدا شده است؛ اينها غالباً چيزهايي را نقل مي‌كنند که حتي مطالعه اي نيست، مسموعات است، افواه الرجال است، مجلسي است؛ از يكديگر ياد مي‌گيرند و نقل مي کنند.

-در جريان بوسيدن گلوي امام حسين(ع)، مرحوم حاجي نوري (ره) اشاره كرده است به اين که آيا از نظر فقهي اصلاً جايز است خواهر گلوي برادر را ببوسد؛ آن هم در حضور ديگران؟ حالا اگر زن و شوهر باشند آيا جايز است زني شوهر خودش را جلوي ديگران ببوسد؟ مي‌گويند كه ممكن است پوشيده بوده باشد. اگر پوشيده بوده از كجا معلوم كه بوسيده شده است؟ شايد بگويند مطلبي به مسامحه گفته شده؛ نه اين نيست، بلكه دقيقاً اين است كه سينه را بوئيد و گلو را بوسيد. فرق بين بوسيدن و بوئيدن را از كجا فهميد؟

-تحريف ديگري که در جريان واقعه عاشورا مطرح مي شود و بي اساس است جمله (الشام الشام الشام) است، كه به مناسبت روز اول ماه صفر كه روز ورود اسيران اهل بيت به شام است، خوانده مي شود. اصل ورود اهل بيت در اول صفر، در كتاب معتبر «الآثار الباقيه» نوشته‌ ابوريحان بيروني هندي الاصل در قرن چهارم است (وي شيعه نبوده بلكه يك آدم منصف بوده)؛ آن هم منبعي را ذكر نكرده ولي چون آدم معتبري است حمل بر صحت مي‌كنيم، مگر اين كه دليلي بر ردش موجود باشد. او نقل كرده است كه «و في اليوم الاول من شهر الصفر اُدخل سبايا الحسين الي الشام» اما اضافه‌ جعلي آن اين است كه از امام زين العابدين(ع) پرسيدند كجا بر شما مشكل‌تر گذشت؟ سه مرتبه فرمود «الشام ...» يا در تعبيري ديگر؛ اسيري عمه‌ام زينب. آن جمله الشّام را كه آنجا سر بسته بوده اينجا خواسته اند بيان كنند. اين از نظر معني، خيلي خوب، قبول. اما از نظر لفظ كي گفته، كجا گفته، چه منبعي و مدركي برايش هست؟ خدا مي‌داند.

 عوامل موثر در ايجاد تحريفات 

سوال: عوامل تحريف در مجموع چه مسائلي و چه منابعي بوده‌اند؟

استاد يوسفي غروي:

اين مسأله تسامح مبني بر اين كه كذب، قبح ذاتي ندارد و در نتيجه حرمت ذاتي ندارد منحصر به اخباريين نيست بلكه بعضي از علماي اصولي ما هم همين معني را دارند حتي علماي معاصر. از باب مثال عرض مي‌كنم مرحوم آيت الله خوئي هم نظرش همين بود كه كذب، قبح ذاتي ندارد در نتيجه حرمت ذاتي ندارد؛ حرمتش تبعي و اضافي است به لحاظ آثار و توابعش. يا مثلاً مرحوم ميرزاي نائيني (ره) استاد مرحوم خوئي نظرش همين طور بوده است.

اما نسبت به ميرزا آقاي دربندي (ره) صاحب كتاب اكسير السعاده و ترجمه‌اش اسرار الشهاده كتاب او مطالبي را ذكر كرده كه راجع به آن مطالب از مرحوم نائيني (ره) پرسيده‌اند (البته اين را من افواهي از علماي نجف شنيدم) كه نظر شما راجع به اسرار الشهاده‌ي مرحوم دربندي چيست؟ ايشان با مكثي و تاملي جواب داده اند كه: اگر بخواهيم حمل به صحت كنيم ايشان خودشان را مجتهد مي‌ديدند و به اجتهادشان براي كذب قائل به قبح ذاتي آن نبودند مخصوصاً كذب نافع را جائز مي‌دانستند و اين كذبها را نافع مذهب مي‌ديدند.

استاد پيشوايي:

عوامل اساسي و ريشه‌اي که باعث تحريفات شده عبارتند از:

 1-تفکر "هدف، وسيله را توجيه مي کند" 

 به تعبير بسياري از علماء و مقتل نويسان در گذشته و حال که مي گويند هدف، وسيله را توجيه مي‌كند. ما هدفمان گرياندن و عزاداري است؛ براي رسيدن به اين هدف، دروغ هم جائز است. اين يك اصل شيطاني، از يك فيلسوف سياستمدار در قرن شانزدهم در ايتاليا است. اين يك اصل غير اخلاقي است كه سياستمداران دنيوي به اين عمل مي‌كنند و مي‌گويند كه براي رسيدن به مقاصد سياسي هر كاري مجاز است. ما متأسفانه در مجلس عزاداري به اين اصل عملاً پايبند شديم؛ گفتيم كه اصل اين است كه عزاداري كنيم، اصل اين است كه مصائب امام حسين(ع) زنده بماند و تا از اين اصل صرف نظر نكنيم وضع همين خواهد بود كه هست.

 2-عدم واکنش نسبت به روضه هاي دروغ 

 ديگر اين كه هيچ حساسيتي در مقابل روضه هاي دروغ نشان داده نمي‌شود. يادم مي‌آيد در دهه آخر حكومت محمد رضا پهلوي يك مداح به نام سيد جواد ذبيحي بود كه بلبل شاه لقب گرفته بود. بعضي از مذهبي ها كه تفكر انقلابي نداشتند او را دعوت مي‌كردند. يكي از پولداران اهواز ايشان را دعوت كرده بود، و مرحوم آية الله بهبهاني هم كه از مراجع بود در آن مجلس حضور داشتند. بلبل شاه جمله اي كه بوي حمايت از دربار شاه مي‌داد بر زبان آورد، مرحوم بهبهاني بلند مي‌شوند و از مجلس خارج مي‌شوند و كل مردم حاضر در مجلس به دنبال آية الله خارج مي‌شوند و فردا هم جواد ذبيحي از اهواز بر مي‌گردد. ما نديده ايم كه نسبت به روضه هاي دروغ چنين حساسيتي نشان داده شود، يك شخصيت بزرگ بلند شود و بگويد اينجا روضه دروغ خوانده مي‌شود.

 3-تحليل تاريخ 

يك عامل ديگر كه در گذشته مؤثر بوده (حتي پيش از صفويه) آن است كه تاريخ و واقعه نويسان ديد تحليلي امروزي را اصولاً نداشتند. اين تحليل تاريخ، مختص زمان ماست. البته در گذشته ابن خلدون باب تحليل را باز كرده بود ولي نه اين كه از آن زمان هر چه نوشته شد تحليلي نوشته شد. عموماً تاريخ نقلي است، به همديگر اعتماد مي‌كردند، موشكافي و دقت هاي علمي سند مطرح نبوده است. بررسي سند را در زمان ما عمدتاً و مخصوصاً دو استوانه بزرگ، علامه اميني(ره) و علامه سيد مرتضي عسكري (مدظله) انجام دادند، و اعتبار طبري را زير سوال بردند و بسياري از احاديث موضوعه را بررسي كردند. در گذشته به همديگر اعتماد مي‌كردند و به ترجمه اكتفا مي‌نمودند. البته در ترجمه دخل و تصرف هايي صورت گرفته بود و اين آفت بزرگي بود. مثلاً تا آنجا كه ما بررسي كرديم مركب امام حسين(ع) اولين بار در روضة الشهداي ملا حسين كاشفي آمده است، و بقيه بر ايشان اعتماد كردند. كتابي داريم به نام "ناسخ التواريخ" (که در دوران قاجار نوشته شده) معناي اين نام اين است که تمام تاريخ ها را اين کتاب نسخ كرده ولي اين طور نيست؛ چيزهايي در اين ناسخ التواريخ از ديگران نقل شده، و به منابع ديگر نسبت داده و ترجمه كرده، که نسبت ها و ترجمه ها درست نبوده است، بلکه ديگران بر ايشان اعتماد كردند.

 4-غلو در اشعار 

 آفت ديگر در عزاداري ها، اشعار است. متاسفانه در اشعاري كه توسط مداحان خوانده مي‌شود غلو راه پيدا كرده است. با اين کار توحيد و امامت زير سوال مي روند. آنها از اين قبيل اند: "لا اله الاّ زينب"،" علي بن ابي طالب زاده شده تا خدا تنها نماند"، "لا اله الاّ رقية"، "من سگ حسينم".

 ريشه‌ اين غلوها علاوه بر آن مسامحه اي که مستمعين دارند اين است كه جماعت مداح ها متولي ندارند؛ تحت پوشش و نظارت نيستند. سازمان تبليغات اسلامي، طلاب عزيز را به عنوان واعظ اعزام مي‌كند؛ ولي مداح را چه كسي اعزام مي كند؟ تا زماني که مداحان تحت پوشش در نيايند و آموزش نبينند، تا به آنان هشدار داده نشود، و آنها را به مطالعه وادار نكنند، وضع به همين منوال خواهد بود.

 انتشار افکار نادرست از شيعه 

سوال: پيامدهاي تحريفات، در فرهنگ عاشورا و كار كردهاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي آن چه بوده است؟ مخصوصاً از نظر آن عوامل كه بحث شد و آيا در اين بين غرض ورزي هم وجود داشته است؟

استاد پيشوايي:

راجع به اهداف و انگيزه‌هاي امام حسين(ع) آنچه مغرضين و دشمنان انجام دادند طبعاً پيامد داشته و به ديگران منتقل شده است. تحريف هايي که از سوي ما در مورد وقايع رخ مي دهد متاسفانه ضمن پوشاندن حقيقت باعث نشر تفکر غلطي از شيعيان مي شود. اکنون عصر تکنولوژي است و نمي توان چيزي را پنهان کرد بلکه همه اعمال و افکار ما به راحتي از طريق اينترنت و ماهواره به جهان منتشر مي شود.

در يکي از سال هاي جنگ تحميلي با عنوان روحاني به حج مشرف شدم. دوست روحاني همشهري داشتيم كه مي‌گويد من در غرب قبرستان بقيع براي خريدن چيزي وارد مغازه شدم؛ فروشنده‌ آن مغازه از لباس و قيافه‌ام من را شناخت كه من ايراني و روحاني هستم؛ گفت معلم (راهنما) هستي؟ گفتم بله. اشاره كرد كه به دنبال من بيا... من را برد عقب مغازه‌اش؛ ويدئويي را روشن کرد، ديدم حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) است و عده‌اي وقتي که به بست حضرت امام رضا رسيدند، سينه‌هايشان را وا كردند و خوابيدند روي فرش ها و گوشت سينه ها را ماليدند به سنگ ها، خون آمد و خون ريخت و با آن وضع رفتند به حرم! گفت اين کار شما است؟! تازه آن وقت زماني بود كه هنوز ويدئو و فيلم ها خيلي رواج نيافته بود.

آن كس كه مي‌گويد "لا اله الا زينب"، بداند که اينها ضبط مي‌شود و آنها را سوژه تبليغاتي قرار مي‌دهند که اين است توحيد شيعه! اين ها عواقب بسيار بدي دارند.

سوال: با توجه به اين تحريفاتي كه صورت گرفته است مستشرقين، مخصوصاً غربي ها که گاهي بحث از عيساي شيعه يا مثلاً قرباني شيعه در محضر خداوند براي گناهانشان مي کنند از اين جهت چه قدر مانور مي‌دهند؟

استاد يوسفي غروي:

نسبت به عوارض و بيماري هاي تحريفات اين اندازه اشاره كردم كه در واقع بالعكس عمل کردند و وسيله را به جاي هدف نشاندند. هدف ائمه(ع) از تشويق و تاكيد بر احياي نام امام حسين(ع) ذكر مصائب ايشان چيست؟ اين است كه امام حسين با هدفش زنده بماند يعني براي شيعيان و پيروانش الگو بشود که در راه ايمان، با بصيرت و صبر در حد اعلي مقاومت کنند. در صورتي كه هدف از قيام امام به اين صورت رواج يافته كه كانه امام حسين فقط مامور بوده است تا خودش را قرباني شيعه بكند و قربة الي الله اين مصائب را تحمل بكند تا باعث بخشش گناهان شيعيان شود.

يكي ديگر از پيامدهاي اين انحراف آن است كه وقايع صحيح و غير صحيح در واقعه كربلا با هم قاطي شده اند. وقتي در اخبار عاشورا مسامحه شود (در شنيدن اين نقل ها و عدم انكار اين نقل ها) در اثر اين مسامحه، حقايق واقعه با غير آن مخلوط مي شوند. و آنگاه است که واقعه عظيم کربلا نام خرافه و يا افسانه را به خود مي گيرد.

 متاسفانه در حوزه هاي علمي ‌ديد بسياري از علما هنوز هم به گونه ديگري است. در محافل و مجالس علمي علما، به گوش خود شنيدم كه گفتند آقا دستش نزن. يعني تا صحبت اين مي‌شود که كدام قسمت واقعه درست است و كدام نادرست؟ مي‌گفتند دستش نزن؛ اگر اين طوري به دنبال صحيح و سقمش برويد چيزي نمي‌ماند؛ فقط مي‌ماند:" قتل الحسين بكربلا في يوم عاشورا عطشانا مظلوما."

واقعاً همين طور است؟ واي بر ما اگر واقعاًً علماي ما ديدشان نسبت به مسائل كربلا اين طوري باشد!

 تاريخچه قمه زني 

سوال: قمه زني با اين حال و هوا، آيا مبناي شرعي دارد يا نه و از نظر تاريخي چگونه به وجود آمده است؟

استاد يوسفي غروي:

از نظر تاريخي ظاهرا آن وقت كه صفويه سر كار آمدند، قمه زني پديد آمد و مسلما هيچ سابقه اي هم بر صفويه ندارد، اما هنوز به يقين نرسيده‌ايم كه آيا قبل از عثماني ها يا بعد از عثماني ها اين کار انجام مي شده است يا نه؟ روال حكومت ها اين است که اعمال و رفتارها را از همديگر ياد مي‌گيرند؛ عثماني ها گروه فدائيان داشتند، صفويه هم يك گروه فدائيان درست كرده بودند و مانند آل بويه که در قرن سوم و چهارم در بغداد، عمدتاً دسته‌هاي اوليه‌ عزاداريشان، دسته‌هاي نظامي‌شان بود، به ارتش دستور داده بودند که به طور منظم و دسته‌بندي شده‌، دسته عزاداري راه بياندازند. صفويه هم وقتي سر كار آمدند اين برنامه را تكرار كردند. يكي از افواج فدائيان، قزلباش صفوي بودند كه هميشه سرشان تراشيده بود (به نشانه آماده به خدمت). در كتاب تاريخ شاه عباس كبير از نصرالله فلسفي كه يكي از وسيع ترين و دقيق ترين تواريخ است (در پنج جلد)، به تفصيل، فوج فدائيان معرفي شده اند. در وصف آنان آمده كه حتي در تمريناتشان گوشت حيوانات مختلف و حتي مار را مي‌خوردند كه هنوز هم در بعضي از ارتش هاي جهان معمول است؛ مثلاً در ارتش صدام نيز يك فوج فدائي اين طوري وجود داشت. خلاصه اين كه فدائيان صفويه در روز عاشورا شمشير به دست بيرون آمدند و تصورشان اين بود كه نوعي همدردي و مواسات با اصحاب امام حسين(ع) داشته باشند. آنان مي گفتند در چنين روزي که اصحاب امام حسين(ع)، و خود امام، و بني هاشم تير مي خورند پس ما هم اين حالت را براي خودمان ايجاد مي‌کنيم؛ يعني نشان مي‌دهيم كه ما در راه امام حسين(ع) فدوي هستيم؛ و حاضريم سرمان بريده شود و اين شروع قمه زني شد.

زنجير هم عمدتا در همين افواج نظامي‌ صفوي شروع شد اما انصافاً هنوز مدرك تاريخي دقيقي كه نشان بدهد كه مثلاً زنجير به خصوص از كي و كجا و به چه كيفيتي و به دستور چه كسي شروع شده پيدا نشده است. اجمالاً معلوم است كه از تاسيسات دوران صفوي است و قبلش سابقه ندارد. مثلاً در زمان آل بويه در بغداد، عزاداري فقط در حد سينه زني و مقتل خواني بوده است. آن زمان روز عاشورا و حتي روز تاسوعا بازارهاي بغداد به طور الزامي تعطيل بود كه البته اين مبناي شرعي دارد و آن روايت ائمه است در مقابل بدعت گذاري بني اميه که روز عاشورا را روز بركت قرار دادند و گفتند كه حتي در روز عاشورا قوت سال خود را تهيه كنيد. ائمه در مقابل، براي دفع آن بدعت فرمودند: "من قعد عن العمل يوم عاشورا و من كف عن العمل يوم عاشورا"، مخصوصاً در زبان امام رضا تاكيد بر اين معني زياد است و در مفاتيح شيخ محدث عباس قمي، در اعمال اول محرم ذكر كرده است. البته تعطيل بر اساس اقوال ساير ائمه مبني بر كليات "يحزنون لحزننا" و امثال اين هاست. و چون آل بويه به اين عمل مي‌كردند و به صورت دستوري، بازارها را تعطيل مي‌كردند؛ متقابلاً اطعام عمومي را راه مي‌انداختند كه در اصل اين موارد براي ارتشيان بود اما چون بازار را تعطيل مي‌كردند مي‌گفتند بفرمائيد از اين غذاي عمومي بخوريد. پس حصيرهاي بوريا را در بازارهاي بغداد پهن مي‌كردند و غذا مي‌ريختند تا هر كس بخواهد بخورد يا اگر خواست ببرد. پس اطعام عمومي، به تبع تعطيل عمومي و به تبع دسته هاي سينه زني افواج لشكريان در زمان آل بويه در بغداد  به راه انداخته شد، اما زنجير زني و قمه زني در آن نبوده و در دوران صفويه پا گرفته است.

سؤال: عيد گرفتن بني اميه در روز عاشورا چقدر ادامه داشته است؟

استاد يوسفي غروي:

اين كه «يوم تبرك» در روايات است با اين كه مي گويند به عنوان عيد بوده متفاوت است؛ گاهي ما مسامحه مي‌كنيم و اين دو را با هم قاطي مي‌كنيم. اين كه بني اميه اظهار خوشحالي بر قتل امام حسين كردند درست است، اما اين كه خصوص روز عاشورا را روز عيد قرار داده باشند، اصلاً چنين سند و مدركي پيدا نمي‌شود. در روز ورود اهل بيت در شام، بازارهاي شام را زينت كرده بودند ولي اين يك مسأله طبيعي است، اما مسأله تبرك را بدون عنوان عيد نسبت به پيغمبر اكرم دادند كه پيغمبر اكرم وقتي از مكه به مدينه هجرت كرد ديد كه يهوديان روزه هستند، پرسيد يهوديان براي چه روزه هستند؟ گفتند چون روز نجات بني اسرائيل از درياي فرعونيان است. و پيغمبر فرمود پس ما اولي به روزه گرفتن به شكرانه نجات بني اسرائيل هستيم، لذا دستور داد كه مسلمان ها روز عاشورا را روزه بگيرند، تا اين که روزه ماه رمضان واجب شد. روزه ماه رمضان كه واجب شد روزه روز عاشورا منسوخ شد اما استحبابش باقي مانده است. پس براي عيد بودن روز عاشورا از طرف بني اميه هيچ دليلي وجود ندارد تا مي‌رسد به زمان عثمانيان؛ عثمانيان در اين اواخر روز اول محرم را به اسم "رأس السنة الهجرية" قرار دادند، يعني مى شود گفت كه اين در مقابل صفويه است؛ صفويه روز نوروز را به عنوان روز اول سال، خيلى عظمت دادند؛ لذا عثماني ها براى اين كه به آنها طعنه بزنند که اول سال شما مجوسى است ولى اول سال ما محرم هجرى است، آن را به نوعي عيد گرفتند .

تحريفات عاشورا - 2

تحريفات عاشورا - 2

 

  نقل مي‌كنند كه يكي از علماي بزرگ در يكي از شهرستان‌ها تا اندازه‌اي درد دين داشت و هميشه به اين دروغ‌هايي كه روي منبر گفته مي‌شد اعتراض مي كرد و تعبيرش هم اين بود كه مي‌گفت اين زهرماري‌ها چيست كه بالاي اين منبرها مي‌گويند؟ واعظي به او گفت اگر اينها را نگوييم اصلا بايد در دکان را تخته كنيم. آن آقا جواب داد اينها دروغ است و نبايد گفته شود. از قضا چندي بعد خود اين آقا باني شد و مجلسي در مسجد خودش تشكيل داد و همان واعظ را دعوت كرد. ولي قبل از شروع منبر به واعظ گفت من مي‌خواهم به عنوان نمونه يك مجلسي ترتيب بدهم كه در آن، روضه دروغ نباشد و تو هم مقيد باشي كه جز از كتاب‌هاي معتبر، هيچ روضه‌اي نخواني و يا به تعبير خودش گفت كه از آن زهرماري‌ها نبايد چيزي بگويي. واعظ هم گفت چون مجلس مال شماست، اطاعت مي شود. شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود، منبر هم كنار محراب بود، آقاي واعظ صحبت‌هايش را گفت و موقع خواندن روضه شد. شروع كرد به خواندن  روضه و خود را مقيد كرده بود كه جز روضه راست چيزي نگويد اما هرچه گفت مجلس تكان نخورد و مجلس همين طور يخ كرده بود. آقا ديد عجب، اين مجلس مال خودش هست بعد مردم چه مي‌گويند، تصور مي‌کنند که لابد آقا نيتش پاك نيست كه مجلسش نمي‌گيرد. اگر آقا خودش نيتش درست باشد، اخلاص نيت داشته باشد، حالا كربلا شده بود. ديد كه آبرويش مي رود به فکر رفت که چه بكند؟ يواشكي و زير چشمي به واعظ گفت يك كمي از آن زهرماري‌ها قاطي كن.

اين انتظاري كه مردم براي كربلا شدن دارند، خود دروغ‌ساز است و لهذا غالب جعلياتي كه وارد شده است مقدمه گريز زدن بوده است يعني براي اين که بشود گريزي زد و اشک مردم را جاري كرد يك جعل صورت گرفته و غير از اين چيزي نبوده است.

اين انتظاري كه مردم براي كربلا شدن دارند، خود دروغ‌ساز است و لهذا غالب جعلياتي كه وارد شده است مقدمه گريز زدن بوده است، يعني براي اين که بشود گريزي زد و اشک مردم را جاري كرد يك جعل صورت گرفته و غير از اين چيزي نبوده است. اين قضيه را من مكرر شنيده‌ام و لابد شما هم شنيده‌ايد و حاجي نوري در مقدمات قضايا آن را نقل كرده است. مي‌‌گويند روزي اميرالمومنين علي عليه السلام در بالاي منبر بود و خطبه مي‌خواند. امام حسين عليه السلام فرمود من تشنه‌ام و آب مي‌خواهم، حضرت فرمود كسي براي فرزندم آب بياورد، اول كسي كه از جا بلند شد كودكي بود كه همان حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بود كه رفتند و از مادرشان يك كاسه آب گرفتند و آمدند كه اين جريان با يك طول و تفسيري نقل مي‌شود. بعد امير المومنين علي عليه السلام چشمشان كه به اين منظره افتاد اشكشان جاري شد. به آقا عرض كردند شما چرا گريه مي‌كنيد فرمود قضاياي کربلا يادم افتاد. كه ديگر معلوم است گريز به كجا منتهي مي‌شود. حاجي نوري در اين جا يك بحث عالي دارد. مي‌گويد شما كه مي‌گوييد علي در بالاي منبر خطبه مي‌خواند بايد بدانيد كه علي فقط در زمان خلافتش منبر مي رفت و خطبه مي‌خواند. پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسين مردي بود که تقريبا سي و سه سال داشت. بعد مي گويند اصلا اين حرف معقول است که يک مرد سي و سه ساله در حالي که پدرش در حال موعظه مردم است و خطابه مي خواند ناگهان وسط خطابه بگويد آقا من تشنه ام آب مي خواهم؟ اگر يک آدم معمولي اين کار را بکند مي گويند چه آدم بي ادب و بي تربيتي است؛ و از طرفي حضرت ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده و يک جوان اقلا پانزده ساله بوده است. مي بينيد که چگونه جرياني را جعل کرده‌اند. آيا اين قضيه در شان امام حسين است؟! و غير از دروغ بودنش اصلا چه ارزشي دارد؟ آيا اين جريان، شان امام حسين را بالا مي برد يا پايين مي آورد؟! مسلم است که پايين مي آورد چون يک دروغ به امام نسبت داده ايم و آبروي امام را برده ايم. طوري حرف زده ايم که امام را در سطح بي ادب‌ترين افراد مردم پايين آورده ايم؛ در حالي که پدري مثل علي مشغول سخن گفتن است، تشنه اش مي شود طاقت نمي آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همانجا حرف آقا را قطع مي‌کند و مي گويد من تشنه ام براي من آب بياوريد.

نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا که يکي از معروف‌ترين قضايا است و حتي يک سند تاريخ هم به آن گواهي نمي دهد، قصه ليلا، مادر حضرت علي اکبر است. البته ايشان مادري به نام ليلا داشته اند ولي يک مورخ نگفته که ليلا در کربلا بوده است. اما ببينيد که چقدر ما روضه ليلا و علي اکبر داريم، روضه آمدن ليلا به بالين علي اکبر.

نمونه ديگري که تحريف و جعل شده است، اينست که قاصدي براي ابا عبدالله (ع) نامه اي آورده بود و جواب مي‌خواست. آقا فرمود که سه روز ديگر بيا از من جواب بگير، سه روز ديگر که سراغ گرفت، گفتند: آقا حرکت کردند و امروز عازم رفتن هستند اين هم گفت پس حالا که آقا مي روند بروم ببينم که جلال و کوکبه پادشاه حجاز چگونه است. رفت و ديد آقا خودش روي يک کرسي نشسته است و بني هاشم روي کرسي‌هاي چنين و چنان، بعد محمل هايي آوردند. چه حريرها و چه ديباج‌هايي، در آنجا بود. بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامي سوار اين محمل‌ها کردند. اينها را مي گويند و مي گويند تا ناگهان به روز يازدهم گريز مي زنند و مي گويند اينها که در آن روز چنين محترم آمدند، روز يازدهم چه حالي داشتند.

حاجي نوري مي گويد: اين حرف ها يعني چه، بنا بر استناد تاريخي امام حسين در حالي که بيرون آمد اين آيه را مي‌خواند: «فخرج منها خائفا يترقب[3]» يعني در اين بيرون آمدن خودش را به موسي بن عمران که از فرعون فرار مي کرد تشبيه کرده است:«قال عسي ربي ان يهديني سواعا لسبيل.[4]» يک قافله بسيار بسيار ساده اي داشتند. مگر عظمت ابا عبدالله به اين است که يک کرسي مثلا زرين برايش گذاشته باشند؟! يا عظمت خاندان او به اين است که سوار محمل هايي شده باشند که آنها را از ديباج و حرير پوشانده باشند؟!

 جريان ليلا و حضرت علي اکبر عليه السلام 

نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا که يکي از معروف‌ترين قضايا است و حتي يک سند تاريخ هم به آن گواهي نمي دهد، قصه ليلا، مادر حضرت علي اکبر است. البته ايشان مادري به نام ليلا داشته اند ولي يک مورخ نگفته که ليلا در کربلا بوده است. اما ببينيد که چقدر ما روضه ليلا و علي اکبر داريم، روضه آمدن ليلا به بالين علي اکبر. حتي من در قم، در مجلسي که به نام آيت الله بروجردي تشکيل شده بود که البته خود ايشان در مجلس نبودند، همين روضه را در آنجا شنيدم که علي اکبر به ميدان رفت. حضرت به ليلا فرمود که از جدم شنيدم که دعاي مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خيمه خلوت آنجا موهايت را پريشان کن، در حق فرزندت دعا کن شايد خداوند اين فرزند را سالم برگرداند!

اولا در کربلا ليلايي نبوده که چنين کند. ثانيا اصلا اين منطق، منطق حسين نيست. منطق حسين در روز عاشورا، منطق جانبازي است. تمام مورخين نوشته اند هر کس که آمد اجازه خواست، حضرت به هر نحوي که مي شد عذري برايش ذکر کند، ذکر مي کرد. به جز براي علي اکبر «فاستاذن اباه فاذن له»؛ يعني تا اجازه خواست گفت برو. حال چه شعرها که سروده نشده! از جمله اين شعر که مي گويد:

خيز اي بابا از اين صحرا رويم

نک به سوي خيمه ليلا رويم

نمونه ديگري که در همين باره خيلي عجيب بود و در همين تهران، در منزل يکي از علماي بزرگ اين شهر در چند سال پيش از يکي از اهل منبر که روضه ليلا را مي خواند شنيدم و من در آنجا چيزي شنيدم که به عمرم نشنيده بودم. گفت وقتي که حضرت ليلا رفت در آن خيمه و موهايش را پريشان کرد، بعد نذر کرد که اگر خدا، علي اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدينه را ريحان بکارد. يعني نذر کرد که سيصد فرسخ راه را ريحان بکارد!!! اين را گفت و يک مرتبه زد زير آواز:

نذر عليه لئن عادوا و ان رجعوا

لازرعن طريق تفت ريحانا

من نذر کردم که اگر اينها برگردند راه تفت را ريحان بکارم. اين شعر عربي بيشتر براي من اسباب تعجب شد که اين شعر از کجا پيدا شد؛ بعد به دنبال آن رفتم و ديدم اين تفتي که در اين شعر آمده کربلا نيست. بلکه اين تفت سرزمين مربوط به داستان ليلي و مجنون معروف است که ليلي در آن سرزمين سکونت مي کرده و اين شعر مال مجنون عامري است براي ليلي و آن روضه‌خوان اين شعر را براي ليلاي مادر علي اکبر و کربلا مي خواند. تصور کنيد اگر يک مسيحي يا يک يهودي يا يک آدم لامذهب آنجا باشد و اين قضايا را بشنود آيا نخواهد گفت که تاريخ اينها چه مزخرفاتي دارد؟ آنها نمي فهمند که اين داستان را اين شخص از خودش جعل کرده است بلکه مي‌گويند زن هاي اينها چقدر بي شعور بوده اند که نذر مي کردند از کربلا تا مدينه را ريحان بکارند. اين حرف‌ها يعني چه؟!

در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا يک ميليون و ششصد هزار نفر بود. بايد سوال کرد اينها از کجا پيدا شدند، اينها همه در کوفه بودند، مگر يک چنين چيزي مي شود؟! و نيز در آن کتاب نوشته که امام حسين در روز عاشورا سيصد هزار نفر را با دست خودش کشت! با بمبي که در هيروشيما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنيم که شمشير مرتب بيايد و در هر ثانيه يک نفر کشته شود، کشتن سيصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مي خواهد. بعد ديدند اين تعداد کشته با طول روز جور در نمي آيد، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است!

 دامادي حضرت قاسم عليه السلام 

از اين بالاتر مي گويد در همان گرما گرم روز عاشورا که مي دانيد مجال نماز خواندن هم نبود امام نماز خوف[5] خواند و با عجله هم خواند. حتي دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند و تا امام اين دو رکعت نماز را خواندند، اين دو نفر در اثر تيرهاي پياپي که مي آمد از پا در آمدند. پس مجالي براي نماز خواندن به اينها نمي‌دادند. ولي گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسي راه بيندازيد من مي خواهم عروسي قاسم را با يکي از دخترهايم در اينجا لااقل شبيه آن هم که شده ببينم. من آرزو دارم، آرزو را که نمي شود به گور برد!

شما را به خدا ببينيد حرف هايي را گاهي وقت ها از يک افراد خيلي سطح پايين مي شنويم که مي گويند من آرزو دارم مثلا عروسي پسرم را ببينم، آرزو دارم عروسي دخترم را ببينم، به فردي چون حسين بن علي نسبت مي دهند آن هم در گرما گرم زد و خورد که مجال نماز خواندن هم نيست!! و مي گويند حضرت فرمود من در همين جا مي‌خواهم دخترم را براي پسر برادرم عقد بکنم و يک شکل از عروسي هم که شده است من در اينجا راه بياندازم. يکي از چيزهايي که از تعزيه خواني هاي قديم ما هرگز جدا نمي‌شد، عروسي قاسم نو کدخدا؛ يعني نو داماد بود، در صورتي که اين در هيچ کتابي از کتاب هاي تاريخي معتبر وجود ندارد. حاجي نوري مي گويد ملاحسين کاشفي اولين کسي است که اين مطلب را در کتابي به نام روضة الشهدا نوشته است و اصل قضيه صد در صد دروغ است. به قول شاعر که گفت:

بس که ببستند بر او برگ و ساز

گر تو ببيني نشناسيش باز

 ما براي سيدالشهدا، اصحاب و ياراني ذکر کرده ايم که اصلا ايشان چنين اصحاب و ياراني نداشته است. مثلا در کتاب محرق القلوب که اتفاقا نويسنده اش هم يک عالم و فقيه بزرگي است، ولي از اين موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است که يکي از اصحابي که در روز عاشورا از زير زمين جوشيد هاشم مرقال بود. در حالي که يک نيزه هجده ذرعي هم دستش بود، آخر يک کسي هم گفته بود سنان بن انس که بنا به قول بعضي ها سر امام حسين را بريد، يک نيزه اي داشت که شصت ذرع بود. گفتند نيزه شصت ذرعي که نمي شود! گفت خدا برايش از بهشت فرستاده بود. اينجا هم در کتاب محرق القلوب نوشته که هاشم بن عتبه مرقابل با نيزه هجده ذرعي پيدا شد. در حالي که اين هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امير بوده و در بيست سال پيش هم کشته شده بود. ما براي امام حسين ياراني ذکر مي کنيم که نداشته است. (و يا زعفر جني جزو ياران امام حسين است). يا دشمناني را ذکر مي کنند که نبوده است.

 تحريف تعداد کشته شدگان در روز عاشورا 

 در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا يک ميليون و ششصد هزار نفر بود. بايد سوال کرد اينها از کجا پيدا شدند، اينها همه در کوفه بودند، مگر يک چنين چيزي مي شود؟! و نيز در آن کتاب نوشته که امام حسين در روز عاشورا سيصد هزار نفر را با دست خودش کشت! با بمبي که در هيروشيما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنيم که شمشير مرتب بيايد و در هر ثانيه يک نفر کشته شود، کشتن سيصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مي خواهد. بعد ديدند اين تعداد کشته با طول روز جور در نمي آيد، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است! همينطور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند که بيست و پنج هزار نفر را کشت که حساب کردم اگر در هر ثانيه يک نفر کشته شود، شش ساعت و پنجاه و چند دقيقه و چند ثانيه وقت مي خواهد. پس حرف اين مرد بزرگ حاجي نوري را باور کنيم که مي گويد اگر کسي بخواهد امروز بگريد، اگر کسي بخواهد امروز ذکر مصيبت کند، بايد بر مصائب جديد اباعبدالله بگريد، بر اين دروغ هايي که به ابا عبدالله عليه السلام نسبت داده مي شود گريه کند.


واقعيت اربعين 

نمونه ديگر اربعين است. اربعين که مي رسد، همه اين روضه را مي خوانند و مردم هم خيال مي کنند اينطور است که اسرا از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات کردند و امام زين العابدين با جابر ملاقات کرد. در صورتي که به جز در کتاب لهوف که آن هم نويسنده اش يعني سيدبن طاووس در کتاب هاي ديگرش آن را تکذيب و لااقل تاييد نکرده است؛ در هيچ کتاب ديگري چنين چيزي ذکر نشده است و هيچ دليل عقلي هم آن را قبول نمي‌کند. ولي مگر مي شود اين قضايايي را که هر سال گفته مي شود از مردم گرفت؟! جابر اولين زائر امام حسين (ع) بوده است و اربعين هم جز موضوع زيارت امام حسين (ع) هيچ چيز ديگري ندارد. موضوع، تجديد عزاي اهل بيت نيست، موضوع آمدن اهل بيت به کربلا نيست، اصلا راه شام از کربلا نيست، راه شام به مدينه، از همان شام جدا مي شود.

آن چيزي که بيشتر دل انسان را به درد مي آورد اين است که اتفاقا در ميان وقايع تاريخي کمتر واقعه اي است که از نظر نقل هاي معتبر به اندازه حادثه کربلا غني باشد. من در سابق تصور مي کردم که اساسا علت اين که اين همه دروغ در اين واقعه ايجاد شده براي اين است که وقايع راستين را کسي نمي داند که چه بوده است، بعد که مطالعه کردم ديدم اتفاقا هيچ حادثه اي در تاريخ هاي دور دست مثل سيزده، چهارده قرن پيش به اندازه حادثه کربلا تاريخ معتبر ندارد. مورخين معتبر اسلامي از همان قرون اول و دوم قضايا را با سندهاي معتبر نقل کردند و اين نقل‌ها با يکديگر انطباق دارند و به يکديگر نزديک هم هستند و يک قضايايي در کار بوده است که سبب شده جزئيات اين تاريخ بماند. يکي از چيزهايي که سبب شده که متن اين حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود اين است که در اين حادثه خطبه زياد خوانده شده است. در آن عصرها خطبه حکم اعلاميه در اين عصر را داشت. همان طور که در اين عصر در جنگ ها مخصوصا در وقايع، اعلاميه هاي رسمي بهترين چيزي است که متن تاريخ را نشان بدهد، در آن زمان هم خطبه ها اين طور بوده است، لذا خطبه زياد است. چه قبل از حادثه کربلا و چه در خلال آن و چه خطبه هايي که بعد، اهل بيت در کوفه، در شام و در جاهاي ديگر ايراد کردند. و اصلا هدف آنها از اين خطبه ها اين بود که مي خواستند به مردم اعلام کنند که چه گذشت و قضايا چه بود و هدف چه بود و اين خودش يک انگيزه اي بود که جريانات نقل شود.

همين جواني که اين قدر به او ظلم مي کنيم و آرزوي او را دامادي مي دانيم، سوالي کرد که در حقيقت خودش گفته است که آرزوي من چيست. وقتي که امام فرمود همه شما کشته مي شويد، اين طفل با خودش فکر کرد که آيا شامل من هم خواهد شد يا نه؟ لذا به آقا عرض کرد: « و انا في من يقتل»؛ آيا من هم جزء کشته شدگان هستم؟ حال ببينيد آرزو چيست؟ امام فرمود من از تو يک سوال مي کنم، جواب من را بده بعد من جواب تو را مي‌دهم، من اين طور فکر مي کنم که آقا مخصوصا اين سوال را کردند و اين جواب را شنيدند تا سندي شود براي آيندگان که فکر نکنند اين جوان ندانسته و نفهميده خودش را به کشتن داد و نگويند اين جوان در آرزوي دامادي بود، و ديگر برايش حجله درست نکنند، و در حق او جنايت نکنند. لذا آقا فرمود که اول من سوال مي کنم «کيف الموت عندک»؛ پسرکم، فرزند برادرم، اول بگو که مردن و کشته شدن در ذائقه تو چه مزه اي دارد. فورا گفت: «احلي من العسل»؛ از عسل شيرين تر است. يعني براي من آرزويي شيرين تر از اين آرزو وجود ندارد.

در قضيه کربلا سوال و جواب زياد شده است و همين ها در متن تاريخ ثبت است که ماهيت قضيه را به ما نشان مي دهد. در کربلا، رجز زياد خوانده شده است مخصوصا شخص ابا عبدالله که زياد رجز خوانده است و همين رجزها مي تواند ماهيت قضيه را نشان دهد.

در قضيه کربلا، چه در قبل و چه در بعد از آن، نامه هاي زيادي مبادله شده است. نامه هايي که ميان امام و اهل کوفه مبادله شده است، نامه هايي که ميان امام و اهل بصره مبادله شده است، نامه هايي که خود امام قبلا براي معاويه نوشته است و از اين ها معلوم مي شود که امام، خودش را براي قيامي بعد از معاويه آماده مي کرده است؛ و ديگر نامه هايي که خود دشمنان براي يکديگر نوشته اند. يزيد براي ابن زياد، ابن زياد براي يزيد، ابن زياد براي عمر سعد، عمر سعد براي ابن زياد، که همه اين نامه ها در تاريخ اسلام مضبوط است. لذا قضاياي کربلا، قضاياي روشني است و سراسر اين قضايا هم افتخار آميز است.

ولي ما چهره اين حادثه تابناک تاريخي را آن قدر مشوش نموده و بزرگترين خيانت ها را به امام حسين عليه السلام کرده ايم که به کلي حادثه را تغيير داده ايم. قطعا اگر امام حسين عليه السلام به عالم ظاهر بيايند خواهند گفت: آن امام حسيني که شما در خيال خودتان رسم کرده ايد که من نيستم. آن قاسم بن الحسني که شما در خيال خودتان رسم کرده ايد که برادر زاده من نيست، آن علي اکبري که شما در مخيله خودتان درست کرده ايد که جوان با معرفت من نيست، آن ياراني که شما درست کرده ايد که آنها نيستند. ما قاسمي درست کرديم که آرزويش فقط دامادي بوده، آرزوي عمويش هم دامادي او بوده! حال بياييم قاسم ذهن خود را با قاسمي که در تاريخ بوده است مقايسه کنيم.

 وقايع شب عاشورا 

 تواريخ معتبر اين قضيه را نقل کرده اند که در شب عاشورا امام عليه السلام اصحاب خودش را در يک خيمه اي «عند قرب الماء[6]» يا نزديک آن خيمه جمع کرد و آن خطابه بسيار معروف شب عاشورا را به آنها القاء کرد.

در اين خطبه امام به طور خلاصه به آنها مي گويد شما آزاد هستيد. امام نمي خواست کسي خودش را براي ماندن مجبور ببيند، و يا حتي کسي خيال کند به حکم بيعت لازم است بماند. لذا مي گويد همه شما را آزاد گذاشتم، همه يارانم، خاندانم، برادرانم، فرزندانم، برادر زاده هايم، اينها جز به شخص من به کس ديگري کار ندارند، شب تاريک است و از اين تاريکي استفاده کنيد و برويد و آنها هم قطعا با شما کاري ندارند. در اول هم از اينها تجليل مي کند و مي گويد منتهاي رضايت را از شما دارم، اصحابي بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم، اهل بيتي بهتر از اهل بيت خودم سراغ ندارم. اما همه آنها به طور دست جمعي مي گويند آقا مگر چنين چيزي ممکن است، جواب پيغمبر خدا را چه بدهيم، وفا و انسانيت کجا رفته است، محبت و عاطفه کجا رفته و آن سخنان پر شوري که آنجا فرمودند که واقعا دل سنگ را آب مي کند، يعني انسان را به هيجان مي آورد.

يکي مي گويد مگر يک جان هم ارزش اين حرف ها را دارد که کسي بخواهد فداي شخصي مثل تو بکند، اي کاش هفتاد بار زنده مي شدم و هفتاد بار خودم را فداي تو مي کردم. آن يکي مي گويد هزار بار، ديگري مي گويد اي کاش امکان داشت با اين جانم بروم و آن را فداي تو کنم، بعد بدنم را آتش بزنند، خاکسترش کنند، آنگاه خاکسترش را به باد بدهند و باز دو مرتبه مرا زنده کنند، باز هم ... .

اول کسي هم که به سخن آمد برادرش ابوالفضل بود و بعد هم بني هاشم. همين که اين سخنان را گفتند، امام مطلب را عوض کرد و از حقايق فردا قضايايي را گفت، به آنها خبر کشته شدن را داد که همه اصحاب آن خبر را مثل يک مژده بزرگ تلقي کردند. همين جواني که اين قدر به او ظلم مي کنيم و آرزوي او را دامادي مي دانيم، سوالي کرد که در حقيقت خودش گفته است که آرزوي من چيست. وقتي که جمعي از مردان در مجلسي اجتماع مي کنند يک بچه سيزده ساله در جمع آنها شرکت مي کند، پشت سر مردان مي نشيند. مثل اين که اين جوان پشت سر اصحاب نشسته بود و مرتب سر مي کشيد که ديگران چه مي گويند، وقتي که امام فرمود همه شما کشته مي شويد، اين طفل با خودش فکر کرد که آيا شامل من هم خواهد شد يا نه؟ آخر من بچه هستم شايد مقصود آقا اين است که بزرگان کشته مي شوند و من هنوز صغيرم. لذا به آقا عرض کرد: «و انا في من يقتل»؛ آيا من هم جزء کشته شدگان هستم؟ حال ببينيد آرزو چيست؟ امام فرمود من از تو يک سوال مي کنم، جواب من را بده بعد من جواب تو را مي دهم. من اين طور فکر مي کنم که آقا مخصوصا اين سوال را کردند و اين جواب را شنيدند تا سندي شود براي آيندگان که فکر نکنند اين جوان ندانسته و نفهميده خودش را به کشتن داد و نگويند اين جوان در آرزوي دامادي بود، و ديگر برايش حجله درست نکنند، و در حق او جنايت نکنند. لذا آقا فرمود که اول من سوال مي کنم «کيف الموت عندک»؛ پسرکم، فرزند برادرم، اول بگو که مردن و کشته شدن در ذائقه تو چه مزه اي دارد. فورا گفت: «احلي من العسل»؛ از عسل شيرين تر است. يعني براي من آرزويي شيرين تر از اين آرزو وجود ندارد. منظره چقدر تکان دهنده است، اين موارد است که اين حادثه را، يک حادثه بزرگ تاريخي کرده است و ما بايد اين حادثه را زنده نگه داريم. چون ديگر نه حسيني پيدا خواهد شد و نه قاسم بن الحسني . اين است که اين مقدار ارزش مي دهد که بعد از چهارده قرن اگر يک چنين حسينيه اي[7] به نامشان بسازيم کاري نکرده ايم. وگرنه آرزوي دامادي داشتن که اين حرف‌ها را نمي خواهد، همه بچه ها آرزوي دامادي دارند، آرزوي دامادي داشتن که، وقت صرف کردن و پول صرف کردن نمي خواهد. حسينيه ساختن و سخنراني نمي خواهد. ولي اينها جوهره انسانيت هستند، مصداق «اني جاعل في الارض خليفه» هستند. اينها بالاتر از فرشته هستند. امام بعد از گرفتن اين جواب فرمود: فرزند برادرم تو هم کشته مي شوي. «بعد ان تبلوا ببلاء عظيم»؛ اما جان دادن تو با ديگران خيلي متفاوت است و يک گرفتاري بسيار شديدي پيدا مي کني. لذا روز عاشورا پس از آن که با چه اصراري اجازه رفتن به ميدان را گرفت، از آنجا که بچه است، زرهي متناسب با اندام او وجود ندارد، خُود مناسب با سر او وجود ندارد، اسلحه و چکمه مناسب با اندام او وجود ندارد. لهذا نوشته اند عمامه اي به سر گذاشته بود «کانه فرقه القمر» همين قدر نوشته اند به قدري اين بچه زيبا بود که دشمن گفت مثل يک پاره ماه است.

بر فرس تندرو هر که تو را ديد گفت

برگ گل سرخ را باد کجا مي برد

راوي گفت نگاه کردم ديدم که بند يکي از دو کفش هايش باز است و يادم نمي رود که پاي چپش هم بود. از اينجا معلوم مي شود چکمه پايش نبوده است. نوشته اند امام در خيمه ايستاده بود و لجام اسبش به دستش بود، معلوم بود منتظر است که يک مرتبه يک فريادي شنيد، نوشته اند کسي نفهميد که امام با چه سرعتي مثل يک باز شکاري روي اسب پريد و حمله کرد. آن فرياد، فرياد "يا عما"ي قاسم بن الحسن بود. آقا وقتي به بالين اين جوان رسيد در حدود دويست نفر دور اين بچه را گرفته بودند. امام که حرکت کرد و حمله کرد آنها فرار کردند و يکي از دشمنان که از اسب پايين آمده بود تا سر جناب قاسم را از بدن جدا کند؛ خودش در زير پاي اسب رفقاي خود پايمال شد. آن کسي را که مي گويند در روز عاشورا در حالي که زنده بود، زير سم اسب ها پايمال شد، يکي از دشمنان بود نه حضرت قاسم. به هر حال حضرت وقتي به بالين قاسم رسيدند که گرد و غبار زياد بود و کسي نمي فهميد قضيه از چه قرار است. وقتي که اين گرد و غبارها نشست، يک وقت ديدند که آقا بر بالين قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است.

اين جمله را از آقا شنيدند که فرمود:«عزيز علي عمک ان تدعوه فلا يجيبک او يجيبک فلا ينفعک»؛ يعني برادرزاده، خيلي بر عموي تو سخت است که تو او را بخواني، ولي نتواند تو را اجابت کند، يا اجابت بکند، اما نتواند براي تو کاري انجام بدهد. در همين حال بود که يک وقت فريادي از اين جوان بلند شد و جان به جان آفرين تسليم کرد.

دل مي تپد براي حسين(ع)

دل مي تپد براي حسين(ع)

محرم آمد و دل مي تپد براي حسين

شعار بزم سخن نام دلگشاي حسين

عروج پاک حسين است افتخار زمان

و جادوانه ترين عشق با نداي حسين

نماز عشق چه شيرين و باشکوه بود

اگر چه غرق به خون است دست‌هاي حسين

شنيد نغمه ي تکبير جبرئيل حزين

به سجده گاه ادب گشت همصداي حسين

ز بردباري خورشيد بسي عجيب باشد

که ذره، ذره نگرديد در عزاي حسين

صداي شبنم مهتاب با نسيم سحر

ز شوق بوسه بباريد بر لقاي حسين

ستاره ها همه خاموش در حريم سپهر

ز آه ناله ي طفلان و اقرباي حسين

مرام راه حسين است درس مکتب ما

به عاشقان وفادار بر ولاي حسين

درود بر همه ي شاهدان و جان بازان

علي الخصوص بر سقاي با وفاي حسين

بهانه شمع بود صادقانه پروانه

کند به شيوه عشاق جان فداي حسين

حسين سرچشمه مهر و وفا بود

و نور ديدگان مصطفي بود

و آن گنجينه شهر مدينه

نصيب خاک پاک کربلا بود

"پروانه بياباني، شاعر اهل تسنن"

تحريفات عاشورا (1)

تحريفات عاشورا (1)

 

 معناي تحريف 

مطلب حاضر برگرفته از کتاب"حماسه حسيني" استکه شامل سخنراني هاي استاد شهيد آيت الله مطهري در خصوص تحريفات صورت گرفته در مورد واقعه عاشورامي باشد.

لازم به ذکر است که مطالباستاد چون سخنراني بودند پردازش و ويرايش ‌شده اند. متاسفانهبا توجه به رشد روز افزون تحريفات وغلو‌هايي که در مورد روز عاشورا و وقايع آنايجاد شده است؛ بررسي اين واقعه بزرگ تاريخ مسلمين، لازم مي نمود، بنابراين در چند مقاله به بررسي تحريفات واقعه کربلا مي پردازيم. 

اميد است همه ما بتوانيم با درک واقعيت‌هاي اين واقعه تاريخي به ارزش اصلي نهضت حسيني پي‌ برده و در ترويج واقعيات و ارزش‌هاي آن تلاش کنيم.

با كمال تاسف بايد بگويم تحريف‌هايي كه به دست ما در اين حادثه صورت گرفته است همه در جهت پايين آوردن قضيه و در جهت نسخ كردن قضيه بوده و هم در جهت بي خاصيت و بي اثر كردن قضيه بوده است. و در اين قضيه، هم گويندگان و علماي امت و هم مردم تقصير داشته‌اند.

موضوع بحث ما، تحريفات در واقعه تاريخي كربلاست. در بازگويي اين واقعه بزرگ تحريفاتي صورت گرفته است لهذا اين بحث را در چهار فصل خلاصه مي‌كنيم.


فصل اول

در اطراف معني تحريف و انواع تحريف هايي كه در دنيا وجود دارد و اشاره به اين كه انواع اين تحريف ها در حادثه تاريخي عاشورا واقع شده است.


فصل دوم

درباره عوامل تحريف است يعني به طور كلي در ساير قضاياي دنيا كه تحريف صورت مي‌گيرد به چه علت صورت مي‌گيرد، چرا بشر حوادث و قضايا و احيانا شخصيت ها را تحريف مي‌كند؟ مخصوصا در حادثه عاشورا و نقل حادثه كربلا، چه عواملي دخالت داشته است كه تحريفاتي در اين قضيه ايجاد شود.


فصل سوم

عبارت است از توضيحي درباره تحريف هايي كه در همين داستان و حادثه تاريخي صورت گرفته است.


فصل چهارم

در اطراف وظايف ما، اعم از علما و توده‌ مسلمان ما است.

 معناي تحريف 

تحريف در زبان عربي از ماده "حرف" است يعني منحرف كردن چيزي از مسير و وضع اصلي خود كه داشته است يا بايد داشته باشد.

به عبارت ديگر تحريف نوعي تبديل و تغيير است ولي تحريف مشتمل به چيزي است كه كلمه تغيير و تبديل نيست. شما اگر كاري كنيد كه جمله‌اي، نامه اي، شعر و يا عبارتي آن مقصودي را كه بايد بفهماند، نفهماند و مقصود ديگري را بفهماند، مي‌گويند شما اين عبارت را تحريف كرده‌ايد. مثلا شما گاهي مطلبي يا حرفي را به يك نفر مي‌گوييد، بعد آن شخص سخن شما را در جاي ديگري نقل مي‌كند. پس از آن، كسي به شما مي‌گويد فلاني از قول شما چنين چيزي نقل مي‌كرد شما مي‌فهميد آن چه شما گفته بوديد با آنچه كه او نقل كرده خيلي متفاوت است. او سخن‌هاي شما را كم و زياد كرده است، قسمتي از حرف هاي شما را كه مفيد مقصود شما بوده حذف كرده و قسمت هايي از خود به آن افزوده است در نتيجه سخن شما نسخ شده و چيزي ديگري از آب در آمده است. آن وقت شما مي‌گوييد اين آدم حرف مرا تحريف كرده است. مخصوصا اگر كسي در سندهاي رسمي دست ببرد مي‌گويند كه تحريف  كرده است. اينها مثال هايي بود براي روشن شدن معني كلمه تحريف و اين كلمه بيش از اين احتياج به توضيح ندارد. حال به شرح انواع تحريف مي‌پردازيم:

(مرحوم حسين نوري) اين مرد بزرگ، صريحا مي‌گويد، امروز بايد عزاي حسين را گرفت اما در عصر ما براي حسين يك عزاي جديدي است كه در گذشته نبوده است و آن عزاي جديد، براي اين همه دروغ‌هايي است كه درباره حادثه كربلا گفته مي‌شود و هيچ كس جلوي اين دروغ‌ها را نمي‌گيرد. به اين مصيبت حسين بن‌علي بايد گريست نه براي شمشيرها و نيزه‌هايي كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد.

 انواع تحريف 

تحريف انواعي دارد كه مهم ترين آنها عبارت است ازتحريف لفظي و تحريف معنوي. تحريف لفظي اين است كه ظاهر مطلبي را عوض کنند مثلا از يك گفتاري عبارتي حذف شود يا عبارتي اضافه شود و يا جمله‌ها را چنان پس و پيش كنند كه معني آن فرق كند، يعني در ظاهر و در لفظ  گفتار تصرف كنند. اين را تحريف لفظي مي‌گويند.

تحريف معنوي اين است كه شما در لفظ تصرف نمي‌كنيد، لفظ همان است كه بوده. گاهي لفظ را همانطور معني مي‌كنيد كه مقصود گوينده بوده ولي گاهي هم لفظ را طوري معني مي‌كنيد كه خلاف مقصد و مقصود گوينده است. آن را طوري معني مي‌كنيد كه مطابق مقصود خود شما باشد، نه مطابق مقصود اصلي گوينده؛ اين را تحريف معنوي مي‌گويند.

قرآن كريم كلمه تحريف را مخصوصا در مورد يهودي‌ها به كار برده است و با ملاحظه تاريخ معلوم مي‌شود كه اينها قهرمان تحريف در طول تاريخ هستند. نمي‌دانم اين چه نژادي است كه تمايل عجيبي به قلب حقايق و تحريف دارد. لذا هميشه كارهايي را در اختيار مي‌گيرند كه در آنها بشود حقايق را تحريف و قلب كرد. من شنيده‌ام بعضي از همين خبرگزاري‌هاي معروف دنيا كه راديوها، روزنامه‌ها هميشه از اينها نقل مي‌كنند منحصرا در دست يهودي‌ها است. چرا؟ براي اين كه بتوانند قضايا را در دنيا آن طوري كه دلشان مي‌خواهد منعكس كنند و قرآن چه عجيب درباره اينها حرف مي‌زنند. اين خصيصه يهوديان كه تحريف است، در قرآن به صورت يك خصيصه نژادي شناخته شده است. در يكي از آيات قرآن در سوره بقره مي‌فرمايد: «افتطمعون ان يومنوا لكم» ؛ اي مسلمانان آيا شما طمع بستيد كه اينها به شما راست مي‌گويند. اينها همانها هستند كه با موسي مي‌رفتند و سخن خدا را مي‌شنيدند و اما از همان جا كه بر مي‌گشتند تا در ميان قومشان نقل بكنند آن را زير و رو مي‌كردند.

افتطمعون ان يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون[2]؛ تحريف هم كه مي‌كردند، نه از باب اين كه نمي فهميدند و عوضي بازگو مي‌كردند، كه اينها ملت با هوشي هستند و خوب هم مي‌فهميدند. اما در عين اين كه خوب مي‌فهميدند معذالك حرف‌ها را، سخنان را، كج مي‌كردند و به گونه‌اي ديگر براي مردم بيان مي‌كردند، تحريف همين است. يعني پيچ دادن، كج كردن چيزي، از مسير اصلي منحرف كردن؛ اينها در كتاب‌هاي الهي تحريف كردند. قرآن بسياري از جاها يا كلمه تحريف را آورده و يا به صورت ديگري مطلب را بيان كرده است.

ولي مفسرين ذكر كرده‌اند كه تحريفي كه قرآن مي‌گويد اعم از تحريف لفظي و تحريف معنوي است؛ يعني بعضي از اين تحريف‌ها كه صورت گرفته است در لفظ بوده و بعضي ديگر در تفسير و در معنا بوده است كه چون از مطلب خيلي خارج مي‌شوم نمي‌خواهم در اطراف اين مطلب بيشتر از اين بحث كنم.

 مثالي براي تحريف 

 يك نفر از علما نقل مي‌كرد كه در ايام جوانيش مداحي از تهران به مشهد آمده بود كه روزها در مسجد گوهر شاد و يا در صحن مي‌ايستاد و شعر و مديحه مي‌خواند و غزل معروف منسوب به حافظ را مي‌خواند:

اي دل غلام شاه جهان باش و شاه باش

پيوسته در حمايت لطف الله باش

قبر امام هشتم و سلطان دين رضا

از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش

اين آقا براي اين كه او را دست بيندازد، رفته بود و به او گفته بود آقا چرا اين شعر را غلط مي‌خواني بايد اين طور بخواني:

قبر امام هشتم و سلطان دين رضا

از جان ببوس و بر در آن، بار، كاه باش

يعني وقتي در حرم رسيدي همان طور كه يك بار كاه را از روي الاغ به زمين مي‌اندازند، تو هم فورا خود را به زمين بينداز؛ از آن پس هر وقت مداح بيچاره اين شعر را مي‌خواند، ‌به جاي بارگاه مي‌گفت بار كاه و خود را هم به زمين مي‌انداخت. به اين عمل تحريف گويند.

 تفاوت تحريف در موضوع 

 قابل توجه است که از نظر موضوع، تحريف فرق مي‌كند. يك وقت تحريف در يك سخن عادي است. مثل اين كه دو نفر در نقل و قول گفتار يكديگر تحريف كنند. يك وقت هم تحريف در يك موضوع بزرگ اجتماعي است مثل تحريف كردن در شخصيت‌ها. ‌شخصيت‌هايي هستند كه قول و عملشان براي مردم حجت است، ‌خُلقشان براي مردم نمونه است. مثلا كسي سخني را به علي (ع) نسبت مي دهد كه از ايشان نيست يا مقصودش چيز ديگري بوده، اين خيلي خطرناك است. خلق و خويي را به پيغمبر، و يا به امام نسبت مي دهند در صورتي كه خُلق او طور ديگري بوده است. يا در يك حادثه بزرگ، در يك حادثه تاريخي كه از نظر اجتماعي يك سند اجتماعي و يك پشتوانه اخلاقي و تربيتي است تحريف به وجود آورد. اين ديگر چقدر اهميت دارد و چقدر خطرناك است كه تحريفات چه تحريف لفظي و چه تحريف معنوي در موضوعاتي صورت بگيرد كه آن موضوعات، موضوع عادي نيست. يك وقت كسي در شعر حافظ و يا مثلا در كتاب موش و گربه تحريف ايجاد مي‌کند که گرچه نبايد چنين اتفاقي بيافتد ولي چندان اهميتي ندارد. ولي گاهي در يک سند مهم تاريخي تحريف ايجاد مي شود.

 يكي از استادها مقاله‌اي درباره كتاب موش و گربه كه از نظر ادبي بسيار كتاب با ارزشي است، نوشته بود و ثابت كرده بود كه در آن اثر بسيار دست برده شده است و اشعاري كم و زياد و كلمات عوض كرده‌ شده‌اند. بعد نوشته بود كه به نظر من قومي در دنيا به اندازه قوم ايراني بي امانت نيست كه اين همه در آثار خودش دخل و تصرف‌ها و تحريف هاي بي جا بكند. در مثنوي مولوي نيز تحريف شده است. مثلا يك شعر عالي راجع به اثر محبت در مثنوي‌هاي اصل بوده است كه مي‌گويد:

از محبت تلخ‌ها شيرين شود

وز محبت مس‌ها زرين شود

كه حرف حسابي است. محبت مثل چيزي است كه تلخ‌ها را شيرين مي كند، محبت حكم كيميا را دارد كه مس وجود انسان را تبديل به زر مي كند. بعد ديگران آمدند و بدون اين كه تناسبي وجود داشته باشد اشعاري به آن افزودند مثلا گفتند:

مردم دو مسووليت بزرگ دارند:

1- نهي از منكر بر همه واجب است. مردم وقتي متوجه مي شوند كه روضه‌ها دروغ است نبايد در آن مجلس بنشينند كه حضور در آن مجلس حرام است و بايد با آن مجالس مبارزه كنند.

2- مشکل ديگر تمايلي است كه صاحب مجالس‌ و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس بايد بگيرد، بايد كربلا شود. روضه‌خوان بيچاره مي‌بيند كه اگر همه روضه‌ها راست و درست باشد آن طور كه شايد و بايد مجلسش نمي‌گيرد و مردم هم براي مجالس دعوتش نمي‌كنند، ناچار يك مطالبي اضافه مي‌كند. مردم بايد اين انتظار را از خودشان دور كنند و با رفتارشان آن روضه‌خواني را كه مي‌ميراند و مجلس را كربلا مي‌كند تشويق نكنند. كربلا مي‌كند يعني چه؟ مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بيايد به طوري كه روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد، يعني روحشان با روح حسين بن‌علي هماهنگ شد و در نتيجه اشكي و‌لو ذره‌اي، و به قدر بال مگس هم از چشمشان بيرون آمد واقعا مقام بزرگي است، اما اشكي كه از راه قصابي كردن از چشم بيرون بيايد اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد.

از محبت مار، موري مي‌شود و يا از محبت مثلا سقف ديوار مي‌شود و يا از محبت خربزه هندوانه مي‌شود و اينها ديگر ربطي به موضوع ندارد كه البته اينها نبايد بشود ولي اين تحريف‌ها به حيات و سعادت اجتماع ضربه نمي‌زند؛ در مسير اجتماع، انحرافي ايجاد نمي‌كند اما در چيزهايي كه بستگي به اخلاق و تربيت و دين مردم دارد خطرناك است و واي به آنجا كه در اسناد و پشتوانه‌هاي زندگي بشر تحريف صورت بگيرد.

حادثه كربلا براي ما يك حادثه بزرگ اجتماعي است. يعني در تربيت ما، در خلق و خوي ما اين حادثه اثر دارد. حادثه‌اي است كه خود به خود بدون اين كه هيچ قدرتي ما را مجبور كرده باشد، ميليون‌ها نفر و قهرا ميليون‌ها ساعت از وقت خودمان را براي استماع قضاياي مربوط به آن صرف مي‌كنيم. ميليون‌ها تومان در اين راه خرج مي‌كنيم، اين قضيه بايد همانطوري كه هست و همان طوري كه بوده است بدون كم و زياد بيان شود و اگر كوچكترين دخل و تصرفي از طرف ما در اين حادثه صورت بگيرد،

حادثه را منحرف مي كند و به جاي اين كه ما از اين حادثه استفاده بكنيم قطعا ضرر خواهيم كرد. حالا بحث من اين است كه در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا ما هزاران تحريف وارد كرده‌ايم!

هم تحريف‌هاي لفظي يعني شكلي و ظاهري كه رد مورد اصل قضايا، مقدمات قضايا، راجع به متن مطلب و راجع به حواشي مطلب است و هم در تفسير اين حادثه ما تحريف كرده‌ايم! با كمال تاسف اين حادثه، هم دچار تحريف‌هاي لفظي و هم دچار تحريف‌هاي معنوي شده است.

 گاهي از اوقات لااقل تحريف‌هايي كه مي‌شود هماهنگي با اصل مطلب دارد ولي گاهي وقت‌ها تحريف، كوچكترين هماهنگي كه ندارد هيچ، قضيه را هم نسخ مي كند، قضيه را به كلي واژگون مي كند و به شكلي در مي‌آورد كه به صورت ضد خودش در مي‌آيد. با كمال تاسف بايد بگويم تحريف‌هايي كه به دست ما در اين حادثه صورت گرفته است همه در جهت پايين آوردن قضيه و در جهت نسخ كردن قضيه بوده و هم در جهت بي خاصيت و بي اثر كردن قضيه بوده است. و در اين قضيه، هم گويندگان و علماي امت و هم مردم تقصير داشته‌اند. حال نمونه‌هايي از بعضي تحريف‌‌هايي كه در لفظ ظاهر يعني در شكل قضيه به وجود آورده‌اند و چيزهايي كه نسبت داده‌اند را ذكر مي‌كنم.

مطلب آنقدر زياد است كه قابل بيان كردن نيست، آنقدر زياد است كه اگر بخواهيم روضه‌هايي را كه مي خوانند و دروغ است جمع‌آوري كنيم شايد چند جلد كتاب پانصد صفحه‌اي بشود!

 معرفي حاج ميرزا حسين نوري(ره) 

مرحوم حاج ميرزا حسين نوري اعلي‌الله مقامه، استاد مرحوم حاج شيخ عباس قمي و مرحوم شيخ علي اكبر نهاوندي در مشهد و مرحوم حاج شيخ محمد باقر بيرجندي محدث، مرد بسيار فوق‌العاده‌اي بوده است. محدثي است كه در فن خودش فوق‌العاده متبحر بوده و حافظه اي بسيار قوي داشت. مردي با ذوق و بسيار با شور و حرارت و با ايمان بوده است. گو اين كه اين مرد بعضي از كتاب‌هايي را كه نوشته در شان او نبوده و علماي وقت هم ملامتش كردند. ولي معمولا كتاب‌هايش خوب است مخصوصا كتابي در موضوع منبر نوشته است به نام "لؤلؤ و مرجان" كه با اين كه كتاب كوچكي است ولي فوق‌العاده كتاب خوبي است. در اين كتاب راجع به وظايف اهل منبر سخن گفته است. همه اين كتاب در دو فصل است. يك فصل آن درباره "اخلاص" يعني خلوص نيت است. يعني شرط گوينده، خطيب، واعظ، روضه‌خوان در منبر اين است كه خلوص نيت داشته باشد.

پايه دوم "صدق" است و در اينجاست كه موضوع راست گفتن و دروغ گفتن تشريح شده و انواع دروغ‌ها را چنان بحث كرده كه من خيال نمي‌كنم در هيچ كتابي درباره دروغ و انواع آن به اندازه اين كتاب بحث شده باشد و شايد نظير اين كتاب در دنيا وجود نداشته باشد، که اين مرد تبحر از خود نشان داده است.

اين مرد بزرگ در همين كتاب نمونه‌هايي از دروغ هايي كه معمول است و به حادثه تاريخي كربلا نسبت مي‌دهند ذكر مي‌كند. آنچه كه من مي‌گويم غالبا، همان‌هايي است كه مرحوم حاجي نوري هم از آنها ناله كرده است، و حتي اين مرد بزرگ صريحا مي‌گويد امروز بايد عزاي حسين را گرفت، اما در عصر ما براي حسين يك عزاي جديدي است كه در گذشته نبوده است و آن عزاي جديد، براي اين همه دروغ‌هايي است كه درباره حادثه كربلا گفته مي‌شود و هيچ كس جلوي اين دروغ‌ها را نمي‌گيرد. به اين مصيبت حسين بن‌علي بايد گريست نه براي شمشيرها و نيزه‌هايي كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد.و در مقدمه كتاب هم نوشته است كه فلان عالم بزرگ از علماي هندوستان نامه‌اي به من نوشته و از روضه‌هاي دروغي كه در هندوستان خوانده مي‌شود شكايت كرده و از من خواهش كرده است كه كاري کنم و كتابي بنويسم كه جلوي روضه‌هاي دروغ در آنجا گرفته شود. بعد مرحوم حاجي مي‌نويسد، اين عالم هندي خيال كرده است كه روضه خوان‌ها وقتي به هندوستان مي روند دروغ مي‌گويند نمي‌داند كه آب از چشمه گل آلوده است و مركز روضه‌هاي دروغ، كربلا و نجف و ايران است و همين مراكز تشيع، مركز روضه‌هاي دروغ هستند. حالا من براي نمونه يك قسمت‌هايي را بيان مي‌كنم كه بعضي از اين‌ها مربوط به وقايع قبل از عاشورا، بعضي‌ها مربوط به وقايع بين‌ راه، بعضي‌ها مربوط به ايام اقامت در محرم، بعضي از آن مربوط به ايام اسارت و بعضي‌ها هم مربوط به ائمه، بعد از قضاياي كربلا است و اغلب مربوط به روز عاشوراست. حال براي هر كدام، يكي دو نمونه مي‌آورم.

 مسئوليت مهم مردم 

گفتن يك مطلب هم لازم است كه در همه اين‌ها مردم مسوولند. يعني مردمي كه در روضه خواني‌ها شركت مي‌كنند در اين قضيه مسوول هستند. مردم دو مسووليت بزرگ دارند:

1- نهي از منكر بر همه واجب است. مردم وقتي متوجه مي شوند كه روضه‌ها دروغ است نبايد در آن مجلس بنشينند كه حضور در آن مجلس حرام است و بايد با آن مجالس مبارزه كنند.

2- مشکل ديگر تمايلي است كه صاحب مجالس‌ و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس بايد بگيرد، بايد كربلا شود. روضه‌خوان بيچاره مي‌بيند كه اگر همه روضه‌ها راست و درست باشد آن طور كه شايد و بايد مجلسش نمي‌گيرد و مردم هم براي مجالس دعوتش نمي‌كنند، ناچار يك مطالبي اضافه مي‌كند. مردم بايد اين انتظار را از خودشان دور كنند و با رفتارشان آن روضه‌خواني را كه مي‌ميراند و مجلس را كربلا مي‌كند تشويق نكنند. كربلا مي‌كند يعني چه؟ مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بيايد به طوري كه روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد، يعني روحشان با روح حسين بن‌علي هماهنگ شد و در نتيجه اشكي و‌لو ذره‌اي، و به قدر بال مگس هم از چشمشان بيرون آمد واقعا مقام بزرگي است، اما اشكي كه از راه قصابي كردن از چشم بيرون بيايد اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد.

 

 تحريفات عاشورا (2) 

 تحريفات عاشورا (3) 

 تحريفات عاشورا (4) 

 تحريفات عاشورا (5) 

 آفات مداحي 

 آسيب شناسي عزاداري سالار شهيدان عليه السلام 

 آسيب‌شناسي محرم و عزاداري آن (1) 

 آسيب‌شناسي محرم و عزاداري آن (2) 

 آسيب شناسي عزاداري‌هاي محرم 

 امام حسين‏عليه السلام‏ از نگاه دکتر شريعتى 

 دل مي تپد براي حسين (ع) 

 باز اين چه شورش است که در خلق عالم است 

 مسئوليت مردان منبر و مدح 

 ادبيات " عاشورايي " تاثيرگذار و پر مخاطب است 

عزت و ذلت در آينه آيات و روايات

عزت و ذلت در آينه آيات و روايات


شيعيان همواره در طول تاريخ قريب به 1400 ساله ي خويش با الهام از حسين بن علي عليه‌السّلام و عزت‌جويي ايشان در برخورد طاغوت زمان يزيد بن معاويه، عزّت و افتخار خويش را در مبارزه با طاغوتيان زمان خويش جستجو مي‌كرده‌اند لذا در اين مختصر ما بر آن شديم تا با بهره‌گيري هر چند كوتاه از آيات قرآن كريم بيانات اين امام همام و همچنين روايات ديگر ائمه معصوم به بررسي اجمالي عزت و ذلّت در آينه آيات و روايات بپردازيم:


الف ـ عزّت در پرتو آيات و روايات

خداوند متعال در قرآن كريم در آيات متعددي، عزّت را تماماً و بالاصالة از آن خويش مي‌داند[1] و در آيات ديگر آن را بعد از خود، متعلق به رسول خدا و مؤمنين مي‌داند[2] و نيز مي‌فرمايد هر كه را خداوند اراده نمايد، عزيز و هر كه را بخواهد، ذليل مي‌گرداند.[3]

در دعاي عرفه به نقل از سالار شهيدان مي‌خوانيم كه تمام عزّت و بلند مرتبگي ويژه خداوند است و هر كه خدا را دوست بدارد عزيز و الّا ذليل خواهد بود.[4] حضرت علي عليه‌السّلام در حديثي ضمن رد هر گونه اعمال سلطه‌اي مي‌فرمايند: هر عزيزي كه تحت قدرت و سلطه‌اي قرار بگيرد ذليل خواهد بود، همچنين ايشان در جاهاي ديگر هر عزّت غير خدائي را ذلّت تلّقي نموده و معتقدند طلب عزّت فقط از خدا شايسته است و هر كس عزّت را به غير از او طلب كند هلاك خواهد گشت، و نيز ايشان در جاي ديگر مي‌فرمايند هيچ عزّتي بالاتر از بردباري نيست.

هر كه مي‌خواهد بدون داشتن مال و ثروت و ايل و تبار عزتمند گردد مي‌بايست از معصيت الهي دوري و به اطاعت او روي آورد.

امام صادق عليه‌السّلام نيز ضمن رفيع دانستن جايگاه مؤمن و عزّت والاي او مي‌فرمايند خداوند اختيار هر كاري را به مؤمن داده به جز اين ‌كه او اختيار ندارد خود را ذليل نمايد. و در حديث ديگري ايشان راستي را مايه عزّت و ناداني را مايه ذلّت توصيف مي‌نمايند. امام سجاد عليه‌السّلام نيز ضمن اهميت دادن به اطاعت دادن به اطاعت از اولي الامر، فرمان بردن از فرمان روايان الهي را كمال عزّت دانسته‌اند.


ـ موجبات عزّت در پرتو احاديث

1. اطاعت مطلق از خداوند: حضرت علي عليه‌السّلام مي‌فرمايند هر كه مي‌خواهد بدون داشتن مال و ثروت و ايل و تبار عزتمند گردد مي‌بايست از معصيت الهي دوري و به اطاعت او روي آورد. ايشان در تأييد اين مطلب در جاي ديگر مي‌فرمايند: خداوند متعال خطاب به داود عليه‌السّلام فرمودند: اي داود من عزّت را در اطاعت خود قرار داده‌ام در حالي كه مردم آن را در خدمت به سلطان جستجو مي‌كنند و لذا آن را نمي‌يابند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز در حديثي عزّت را در پروا داشتن از خداوند مي‌دانند و در حديث ديگر خوار بودن در برابر حق را به عزّت نزديك‌تر مي‌دانند تا عزّت يافتن به وسيله باطل.

2. قطع طمع از مردم: حضرت علي عليه‌السّلام بالصراحة عزّت را با قطع طمع همراه مي‌دانند. امام صادق عليه‌السّلام نيز عزّت را تنها در خانه‌اي مي‌دانند كه اهل آن خانه چشم طمع به دست مردم ندوخته باشند. امام باقر عليه‌السّلام نيز چشم نداشتن به دست مردم را موجب عزّت ديني مؤمن مي‌دانند. همچنين در حديث است كه لقمان در نصيحت به فرزند خويش فرمود: اگر مي‌خواهي عزّت دنيا را به دست آوري، طمع خويش را از آن چه مردم دارند قطع كن زيرا پيامبران و صديّقان به سبب بركندن طمع خويش به آن مقامات رسيده‌اند.

3. در احاديث گوناگون ديگر موجبات عزّت در عواملي همچون انصاف، بخشش، پاي‌بندي به حق، گذشت، فروتني، مناعت طبع، توكل، حفظ زبان، فرو خوردن خشم، شكيبائي، قناعت و غيره آمده است. به عنوان نمونه حضرت علي عليه‌السّلام رفتار منصفانه با مردم را باعث عزّت دانسته و در احاديث ديگر شجاعت و قناعت را از عوامل نيل به عزّت بر مي‌شمارند، همچنين رسول خدا صلي الله عليه و آله عفو و بخشش را مايه رسيدن به عزّت و در حديث ديگر فروتني و مناعت طبع را مايه عزّت مؤمن مي‌دانند امام باقر عليه‌السّلام نيز توكل به خدا را موجب عزّت مومن مي‌دانند و در جاي ديگر صبر و شكيبائي را مايه عزّت مي‌شمارند.


ـ عوامل پايداري و بقاء عزّت:

در احاديث مختلف از بين بردن طمع و زندگي در تنهائي را به عنوان دو عامل بقاء، و پايداري عزّت ذكر نموده‌اند: امام باقر عليه‌السّلام پايداري عزّت را در از بين بردن طمع‌جوئي و امام صادق عليه‌السّلام تنهائي و دوري گزيدن از مردم را باعث پايداري بيشتر عزّت ذكر مي‌كنند بديهي است اين حديث شريف مغاير با ابعاد اجتماعي اسلام نيست بلكه منظور دل كندن از مردم و نداشتن انتظارات و توقعات نابجا از مردم مي‌باشد. به يك انسان كه جز خدا دل به اميد احدي از مردم نبندد و نه آن كه هيچ‌گونه رابطه‌اي با مردم نداشته باشد.


ب ـ ذلّت در پرتو احاديث

[5]

در خصوص ذلّت نيز احاديث و روايات بسياري وارد شده كه به بعض آن‌ها اشاره خواهيم كرد:

امام حسين عليه‌السّلام الگو و پرچمدار عزّت آفريني و ذلّت ستيزي در نزد شيعيان جهان، در اين خصوص مرگ با عزّت را بر زندگي توأم با ذلّت ترجيح مي‌دهند ايشان در روز عاشورا خطاب به لشگر يزيد فرمودند: آگاه باشيد كه اين ملعون مرا ميان دو امر مخيّر كرده است: ميان شمشير و ذلّت، امّا هيهات كه من تن به ذلّت و پستي دهم زيرا كه خدا و رسول او و نياكان و تربيت كنندگان ما هرگز خواري را نپذيرند و هلاكت زبونانه را بر كشته شدن شرافتمندانه ترجيح ندهند.

امام در روز عاشورا خطاب به لشگر يزيد فرمودند: آگاه باشيد كه اين ملعون مرا ميان دو امر مغيّر كرده است: ميان شمشير و ذلّت، امّا هيهات كه من تن به ذلّت و پستي دهم زيرا كه خدا و رسول او و نياكان و تربيت كنندگان ما هرگز خواري را نپذيرند و هلاكت زبونانه را بر كشته شدن شرافتمندانه ترجيح ندهند.

از مولاي متقيان علي عليه‌السّلام نيز عبارتي به همين مضمون وارد شده است و يا ايشان در جاي ديگر ضمن توصيه به قناعت نمودن به اندك، انسان‌ها را از پذيرش ذلّت و خواري بر حذر مي‌داند امام صادق عليه‌السّلام نيز مي‌فرمايند: خداي متعال اختيار هر كاري را به مومن داده است امّا اختيار خوار كردن خويش را به او نداده است.


ـ عوامل خوار كننده انسان:

در احاديث مختلف موارد گوناگوني به عنوان عوامل خوار كننده انسان قلمداد گرديده است از جمله پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بخل ورزيدن، اشتغال به داد و ستد و رها كردن جهاد در راه خدا را از عوامل خوار كننده انسان مي‌دانند حضرت علي عليه‌السّلام در تبيين عوامل خوار كننده انسان به عواملي همچون طمع، پرده برداشتن از گرفتاري شخصي در نزد ديگران و عزّت جوئي نزد غير خداوند اشاره مي‌فرمايند، امام صادق عليه‌السّلام نيز در حديثي، دلبستگي به زندگي دنيا را مايه خواري مي‌دانند و در احاديث ديگر ستمگري و ظلم را مايه ذلّت و خواري بيان مي‌فرمايند، امام حسن مجتبي ‌عليه‌السّلام‌ نيز ترس از راستي را مايه ذلّت مي‌دانند.


ـ ذليل‌ترين انسان‌ها:

در احاديثي از رسول اكرم صلي الله عليه و آله زبون‌ترين مردم كسي دانسته شده كه مردم را خوار نمايد، و در حديث ديگري از حضرت علي عليه‌السّلام آزمندي به دنيا به عنوان خوار كننده‌ترين مسئله براي انسان تعريف گرديده است. اميد آن ‌كه با بهره‌مندي هر چه بيشتر از فيوضات و كلمات گهربار اين بزرگان پيش از بيش به دنبال زندگي عزّت‌مندانه و توأم با رستگاري باشيم.


پي‌نوشت‌ها:

1- قرآن كريم: فاطر: 10، يونس: 65، نساء: 138، 139.

2- منافقون، 8.

3- آل عمران، 26.

4- احاديث مربوط به اين بخش (عزّت در پرتو روايات) به نقل از اين كتاب مي‌باشد: محمد ري شهري، ميزان الحكمه، حميد رضا شيخي، ج 8.، دارالحديث، 1379، ص 3734 ـ 3744.

5- احاديث مربوط به اين بخش (ذلّت در پرتو روايات) برگرفته از اين كتاب است: محمدي ري شهري، پيشين، ج 4.، صص 1872 ـ 1876.

"محمد ملك‌زاده"

آثار و بركات عزادارى و گريه بر سيدالشهدا عليه السلام

آثار و بركات عزادارى و گريه بر سيدالشهدا عليه السلام


حفظ رمز نهضت حسينى

ازدياد محبت به امام، و تنفر از دشمنان آن حضرت

آشنايى با حقيقت دين و نشر آن

آمرزش گناهان

سكونت در بهشت

شفا يافتن

امان از سكرات موت و آتش دوزخ

واقعه‌اي عجيب

تأثير شعر سرودن در عزاى حسينى


«گريه» مظهر شديدترين حالات احساسى انسان است، و علت‌ها و انگيزه‏هاى مختلفى دارد كه هر يك از آنها نشان‌دهنده حالتى خاص است. در روايات، بعضى از انواع گريه تحسين شده و از صفات پسنديده بندگان پاكدل خداوند به حساب آمده است، و بعضى از انواع گريه مذموم شمرده شده است.

گريه، از حالات و انفعالات انسانى است كه با مقدمه‏اى از اندوه و ناراحتى روانى به طور طبيعى به ظهور مى‏رسد، و گاه ممكن است انگيزه‏اش هيجانات تند روانى باشد. مثل شوق و ذوقى كه از ديدار محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى‌شود. همچنين گاهى هم گريه كردن حاكى از عقايد مذهبى انسان است با اين توصيف، از آنجايى كه گريه عملى طبيعى و اى بسا غير ارادى است؛ لذا نمى‌شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گيرد، بلكه آنچه كه مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگيزه‏هاى گريه مى‏باشد. چنانكه گفته‏اند: «تو آنى كه در بند آنى.»

در اينجا براى اين كه بدانيم گريه بر سيدالشهدا عليه السلام چگونه گريه‏اى است و چه تأثيرات و بركاتى مى‏تواند داشته باشد، بهتر آن است كه اشاره‏اى به انواع گريه كنيم تا بعد از آن، نوع گريه بر آن حضرت برايمان معلوم گردد.

امام باقر عليه السلام فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسين عليه السلام اشك ديده ريزد، به حدى كه بر گونه‏اش جارى گردد، خداوند او را ساليان سال در غرفه‏هاى بهشت مسكن مى‏دهد.»

1- گريه طفوليت: زندگى انسان با گريه شروع مى‌شود كه همان گريه، نشانه سلامت و تندرستى نوزاد است، و در واقع گريه در آن زمان، زبان طفل است .

2- گريه شوق: مانند گريه مادرى كه از ديدن فرزند گمشده خويش پس از چندين سال سرداده مى‏شود . و اين گريه‏اى است كه از روى هيجان و احياناً جهت سرور و شادى به انسان دست مى‏دهد.

3- گريه عاطفى و محبت: محبت از عواطف اصيل انسانى است كه با گريه انس ديرينه دارد. مثلاً محبت حقيقى به خداوند حسن آفرين است و براى قرب به او بايد اشك محبت ريخت.

4- گريه معرفت و خشيت: انجام عبادات خالصانه و تفكر در عظمت آفرينش و كبريايى خداوند، و همچنين اهميت تكاليف و مسئوليت‌هاى انسانى باعث مى‏گردد كه نوع خاصى از خوف، در درون انسان ايجاد شود و اين خوف، خوفى است كه از روى معرفت به خداوند و تهذيب نفس به دست مى‏آيد كه «خشيت» ناميده مى‌شود.

5- گريه ندامت: از عوامل اندوه‌زدايى كه منجر به گريه مى‏گردد، محاسبه نفس و حسابرسى شخصى است، و همين حسابرسى باعث مى‏شود كه انسان به گذشته خود فكر كند و با حسابرسى، جبران كوتاهى و خطاها را بكند و اشك حسرت و ندامت از چشمانش جارى نمايد، اين گريه، نتيجه توبه و بازگشت به خداست.

اشك مي‌غلتد به مژگانم به جرم رو سياهى         اى پناه بى پناهان، مو سپيد روسياهم

روز و شب از ديدگان اشك پشيمانى فشانم         تا بشويم شايد از اشك پشيمانى گناهم

6- گريه پيوند با هدف:گاهى قطره‏هاى اشك انسان، پيام آور هدف‌هاست. گريه بر شهيد از اين نوع گريه است. گريه بر شهيد خوى حماسه را در انسان زنده مى‏كند و گريستن بر سيدالشهدا عليه السلام خوى حسينى را در انسان احيا مى‏كند، و خوى حسينى چنان است كه نه ستم مى‏كند و نه ستم مى‏پذيرد. آن كسى كه با شنيدن حادثه كربلا قطره اشكى از درون دل بيرون مى‏فرستد، صادقانه اين پيوند با هدف والاى سيدالشهدا عليه السلام را بيان مى‏كند.

7- گريه ذلت و شكست:گريه افراد ضعيف و ناتوانى كه از رسيدن به اهداف خود مانده‏اند و روح و شهامتى براى پيشرفت در خود نمى‏بينند.

با ذكر اين مطلب، حال بايد بررسى كرد كه گريه بر حسين عليه السلام از چه نوع گريه است. هر كس با اندك توجهى خواهد دانست كه گريه بر حسين عليه السلام گريه محبت است، آن محبتى كه در دل‌هاى عاشقانش به ثبت رسيده است. گريه بر او، گريه شوق است، زيرا قسمت زيادى از حماسه‏هاى كربلا، شوق آفرين و شورانگيز است و به دنبال آن سيلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادت، فداكارى، شجاعت و سخنراني‌هاى آتشين مردان و زنان به ظاهر اسير، از ديدگان شنونده سرازير مى‏گردد و نيز گريه معرفت و پيوند با هدف متعالى و انسان ساز او است؛ و به تعبير امام خمينى(ره) گريه سياسى است كه فرمود: «ما ملت گريه سياسى هستيم، ما ملتى هستيم كه با همين اشك‌ها، سيل جريان مى‏دهيم و سدهايى را كه در مقابل اسلام ايستاده است خرد مى‏كنيم.»

هزار سال فزون شد ز وقعه عاشورا        ولى ز تعزيه هر روز، روز عاشوراست

هيهات كه گريه بر حسين عليه السلام گريه ذلت و شكست باشد، بلكه گريه پيوند با سرچشمه عزت است، گريه امت نيست، كه گويا است، گريه سرد كننده نيست، كه حرارت بخش است، گريه بزدلان نيست، كه گريه شجاعان است، گريه يأس و نااميدى نيست كه گريه اميد است، و بالاخره گريه معرفت است و گريه معرفت در عزاى حسين عليه السلام از انحراف و تحريف در قيام آن حضرت جلوگيرى مى‌كند و شايد به همين جهت باشد كه در فضيلت گريه بر سيدالشهدا عليه السلام روايات متعددى وارد شده است. از آن جمله، روايتى است كه امام صادق عليه السلام فرمود: «گريه و بى‌تابى در هر مصيبت براى بنده مكروه است، مگر گريه بر حسين بن على عليه السلام كه اجر و ثواب نيز دارد.»(1)

گريه و عزادارى براى سيدالشهدا عليه السلام داراى آثار و بركات مهمى است كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:


حفظ رمز نهضت حسينى

از ارزنده‏ترين آثار و بركات مجالس عزادارى و گريه بر ابى عبدالله حسين عليه السلام حفظ رمز نهضت حسينى است.

به راستى؛ چرا در دوران منحوس سلاطين و پادشاهان جور از برپايى مجالس عزاى اهل‌بيت عليهم السلام به خصوص سالار شهيدان جلوگيرى مى‌شد؟ آيا نه اين است كه عزاى حسينى و امامان شيعه، سبب مى‌شود كه سخنوران و دانشمندان متعهد و انقلابى، مردم را از ظلم‏هاى حكومت‌ها آگاهى دهند و انگيزه قيام آن حضرت كه امر به معروف و نهى از منكر است به اطلاع مردم برسد؟

آرى، اينگونه مجالس، آموزشگاه‌ها و دانشگاه‌هايى است كه به بهترين روش و زيباترين اسلوب مردم را به سوى دين خوانده و عواطف را آماده مى‏كند و جاهلان و بى‏خبران را از خواب سنگين غفلت بيدار مى‏سازد و نيز در اين مجالس است كه مردم، ديانت را همراه با سياست، از مكتب حسين بن على عليه السلام مى‏آموزند.

رسول اكرم صلي الله عليه و آله به فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمود: «هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر چشمى كه براى مصائب حسين عليه السلام گريه كرده باشد، چنين كسى در قيامت خندان و شادان به نعمت‏هاى بهشتى است.»

گريه بر سيدالشهدا عليه السلام و تشكيل مجالس عزاى حسينى نه تنها اساس مكتب را حفظ مى‏كند، بلكه باعث مى‏گردد شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند.

كدام اجتماعى است كه در عالم چنين اثرى را از خود بروز داده باشد؟ كدام حادثه‏اى است مانند حادثه جانسوز كربلا كه از دوره وقوع تاكنون و بعدها بدينسان اثر خود را در جامعه بشريت گذارده، و روز به روز دامنه آن وسيع‌تر و پيروى و تبعيت از آن بيشتر گردد؟ از اين رو بايد گفت كه در حقيقت مراسم عزادارى حافظ و زنده نگهدارنده نهضت مقدس امام حسين عليه السلام و در نتيجه حافظ اسلام و ضامن بقاى آن است .

تشكيل مجالس عزادارى حسين، نه تنها اساس مكتب را حفظ كرده و مى‏كند بلكه به علاوه سبب آن گرديد كه شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند.

«موريس دوكبرى» مى‏نويسد: «اگر مورخين ما، حقيقت اين روز را مى‏دانستند و درك مى‏كردند كه عاشورا چه روزى است، اين عزادارى را مجنونانه نمى‌پنداشتند. زيرا پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مى‏دانند كه پستى و زير دستى و استعمار را نبايد قبول كنند. زيرا شعار پيشرو و آقاى آنان تن به زير بار ظلم و ستم ندادن است.

قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى حسين نشان مى‏دهد كه چه نكات دقيق و حيات بخشى مطرح مى‌شود، در مجالس عزادارى حسين گفته مى‌شود كه حسين عليه السلام براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت؛ پس بياييد، ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زير دستى استعمار گرايان خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم...»(2)


ازدياد محبت به امام، و تنفر از دشمنان آن حضرت

سوزى كه از دل سوخته عاشقان سيدالشهدا عليه السلام به چشم سرايت كرده و از مجارى دو چشم آنها به صفحه رخسار وارد مى‌شود، مراتب علاقه و اخلاص و دلبستگى به خاندان وحى و رسالت را مى‏رساند و اين عمل اثرى مخصوص در ابقاى مودت و ازدياد محبت دارد.

گريه بر حضرت سيدالشهدا عليه السلام از مواردى است كه هيچ انسانى از فرط دلسوزى و انقلاب، طاقت بردبارى و تحمل در برابر استماع مصائب او را ندارد، و اين گريه و بيقرارى، علاوه بر ازدياد محبت و مهر و مودت، موجب كثرت تنفر و بيزارى از دشمنان و قاتلان آن حضرت شده و موجب برائت دوستداران اين خانواده از دشمنان ايشان مى‏گردد.

گريه با آگاهى و معرفت بر امام حسين عليه السلام، در واقع، اعلام انزجار از قاتلان اوست و اين تبرى از آثار برجسته گريه بر امام حسين عليه السلام است زيرا مردم به ويژه افرادى كه داراى شخصيت هستند از گريه كردن در برابر حوادث تا سر حد امكان امتناع مى‏ورزند، و تا شعله درونى آنان به مرتبه انفجار نرسد حاضر به گريه كردن مخصوصاً در برابر چشم ديگران نيستند، اين گريه و عزادارى ابراز كمال تنفر در برابر تعدى و تجاوز و ستمگرى و پايمال نمودن حقوق جامعه و به ناحق تكيه زدن بر مسند حكومت آنان مى‏باشد.

آشنايى با حقيقت دين و نشر آن

يكى ديگر از آثار و بركات مجالس عزادارى سيدالشهدا عليه السلام اين است كه مردم در سايه مراسم عزادارى به حقيقت اسلام آشنا شده و بر اثر تبليغات وسيع و گسترده‏اى كه همراه با اين مراسم انجام مى‏گيرد، آگاهى توده مردم بيشتر شده و ارتباطشان با دين حنيف محكم‌تر و قوي‌تر مى‏گردد. چه اين كه قرآن و عترت دو وزنه نفيسى هستند كه هرگز از يكديگر جدا نمى‏شوند و اين آگاهى در اقامه ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اكرم صلي الله عليه و آله به خصوص امام حسين عليه السلام به آحاد مردم داده خواهد شد.


آمرزش گناهان

ريان بن شبيب از امام رضا عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «اى پسر شبيب، اگر بر حسين عليه السلام گريه كنى تا آن كه اشك چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ، و كم يا زياد تو را مى‌آمرزد.»(3)

و نيز فرمود: «گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين عليه السلام گريه كنند، زيرا گريستن براى او گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد.»(4)


سكونت در بهشت

امام باقر عليه السلام فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسين عليه السلام اشك ديده ريزد، به حدى كه بر گونه‏اش جارى گردد، خداوند او را ساليان سال در غرفه‏هاى بهشت مسكن مى‏دهد.»(5)

و نيز امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كس درباره حسين عليه السلام شعرى بخواند و گريه نمايد و يك نفر را بگرياند، بهشت براى هر دوى آنها نوشته مى‏شود. كسى كه حسين عليه السلام نزد او ذكر شود و از چشمش به مقدار بال مگسى اشك آيد، اجر او نزد خداست و براى او جز به بهشت راضى نخواهد شد.»(6)

و نيز فرمود: «هر كس كه در عزاى حسين عليه السلام بگريد يا ديگرى را بگرياند و يا آن كه خود را به حالت گريه و عزا درآورد، بهشت بر او واجب مى‏شود.»(7)


شفا يافتن

يكى ديگر از آثار و بركات مجالس عزادارى حضرت سيدالشهدا عليه السلام شفا گرفتن است. به طورى كه بارها ديده‏ايم و شنيده‏ايم كه بعضى از عزاداران و گريه كنندگان بر حسين عليه السلام شفا گرفته‏اند.

نقل است كه مرجع بزرگ شيعه مرحوم آية الله العظمى بروجردى در سن نود سالگى داراى چشمانى سالم بودند كه بدون عينك خطوط ريز را هم مى‏خواندند و مى‏فرمودند: اين نعمت را مرهون وجود مبارك حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام هستم: و قضيه را چنين نقل مى‏فرمودند:

در يكى از سال‌ها در بروجرد بودم، به چشم درد عجيبى مبتلا شدم كه بسيار مرا نگران ساخته بود. معالجه پزشكان فايده‏اى نكرد و درد چشم هر روز بيشتر و ناراحتى من افزونتر مى‏گرديد، تا اين كه ايام محرم شد. در ايام محرم آية الله فقيد، دهه اول را روضه داشتند و دسته‏هاى مختلف هم در اين عزادارى شركت مى‏كردند. يكى از دسته‏هايى كه روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود، «هيئت گِلگيرها» است كه نوعاً سادات و اهل علم و محترمين هستند، در حالى كه هر يك حوله سفيدى به كمر بسته‏اند، سر و سينه خود را گل آلود كرده و به طور بسيار رقت بار و مهيج و در عين حال با سوز و گداز فراوان و ذكرى جانسوز آن روز را تا ظهر عزادارى مى‌كنند. آقا فرمودند:

«هنگامى كه اين دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود اين هيئت هيجان عجيبى به خود گرفته بود من هم در گوشه‏اى نشسته و آهسته آهسته اشك مى‏ريختم و در اين بين هم مقدارى گِل از روى پاى يكى از همين افراد گلگير برداشته و بر روى چشم‌هاى ملتهب و ناراحتم كشيدم، و به بركت همين توسل، چشمانم خوب شد و امروز علاوه بر اين كه متبلا به درد چشم نشدم، از نعمت بينايى كامل برخوردارم، و به بركت حضرت امام حسين عليه السلام احتياج به عينك هم ندارم.» با اين كه همه قواى جسمانى ايشان تحليل رفته بود با اين وجود تا آخرين ساعات زندگانى از بينايى كامل برخوردار بودند.


گريه كننده بر حسين، در قيامت گريان نيست

رسول اكرم صلي الله عليه و آله به فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمود: «هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر چشمى كه براى مصائب حسين عليه السلام گريه كرده باشد، چنين كسى در قيامت خندان و شادان به نعمت‏هاى بهشتى است.»(8)

آن روز ديده‏ها همه گريان شود ز هول         جز چشم گريه كرده به سوگ و عزاى او


امان از سكرات موت و آتش دوزخ

مسمع گويد: حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: آيا متذكر مى‌شوى با حسين چه كردند؟ عرض كردم: آرى، فرمود: آيا جزع و گريه مى‏كنى؟ گفتم: آرى، به خدا سوگند گريه مى‏كنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر مى‏شود حضرت فرمود: «خدا اشك چشمت را رحمت كند. آگاه باش كه تو از آن اشخاصى هستى كه از اهل جزع براى ما شمرده مى‏شوند، به شادى ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناك مى‏گردند. آگاه باش كه به زودى هنگام مرگ، پدرانم را بر بالين خود حاضر مى‏بينى، در حالى كه به تو توجه كرده و ملك‌الموت را درباره تو بشارت مى‌دهند، و خواهى ديد كه ملك الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش، مهربانتر است.» سپس فرمود: «كسى كه بر ما اهل‌بيت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گريه كند، رحمت خدا شامل او مى‏شود قبل از اين كه اشكى از چشمش خارج گردد؛ پس زمانى كه اشك چشمش بر صورت جارى شود اگر قطره‏اى از آن در جهنم بريزد، حرارت آن را خاموش كند، و هيچ چشمى نيست كه گريه كند بر ما مگر آن كه با نظر كردن به كوثر و سيراب شدن با دوستان، خوشوقت مى‏گردد.»(9)

با توجه به اين روايت شريف بايد گفت: جايى كه آتش جهنم كه قابل مقايسه با آتش دنيا نيست و به وسيله گريه بر حسين عليه السلام خاموش و برد و سلام گردد، پس اگر در موردى، آتش ضعيف دنيا عزادار حسينى را نسوزاند جاى تعجب نيست .


واقعه‌اي عجيب

سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب(داندانساز) عجايبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مى‏كرد، از آن جمله مى‏گفت: عده‏اى از بازرگانان هندو (بت پرست) به حضرت سيدالشهدا عليه‌السلام معتقد و علاقه‌مندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مى‏كنند، يعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى‏كنند. بعضى از آنها روز عاشورا به وسيله شيعيان، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ايستاده و به عزاداران مى‏دهند، و بعضى آن مبلغى كه راجع به آن حضرت است را به شيعيان مى‏دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند.

يكى از آنان را عادت چنين بود كه همراه سينه زن‌ها حركت مى‏كرد و با آنها به سينه زدن مشغول مى‌شد. وقتى از دنيا رفت، بنا به مرسوم مذهبى خودشان، بدنش را با آتش سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعه‏اى از سينه‏اش كه آتش، آن دو عضو را نسوزانيده بود.

بستگان آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند: «اين دو عضو راجع به حسين شماست.»(10)


تأثير شعر سرودن در عزاى حسينى

امام صادق عليه السلام فرمود: «كسى نيست كه براى حسين عليه السلام شعرى بسرايد و گريه كند يا بگرياند مگر اين كه خداوند بهشت را بر او واجب كرده و گناهانش را مى‏آمرزد.»(11)


پى‌نوشت‌ها:

1- وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 10 ص 393

2- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 44 ص 284

3- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 165

4- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 168

5- جلاء العيون، علامه مجلسى، ص 462

6- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 44 ص 293

7- وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 10 ص 397

8- داستانهاى شگفت، آيت الله شهيد دستغيب، ص 9

9- اختيار معرفة الرجال، شيخ طوسى، 89

10- خلاصه اى از مقاله عاشورا، نوشته جواد محدثى .


منبع:كتاب آثار و بركات سيدالشهدا، عليرضا رجالى تهرانى.

اختصاصات حضرت سيدالشهداء عليه السلام

اختصاصات حضرت سيدالشهداء عليه السلام


چراغ هدايت و كشتى نجات‏

محبت مكنون

سيدالشهدا عليه السلام ، پدر امامان نه گانه‏

شفاعت

دوستداران حسين و دوستان دوستداران او بهشتى‏اند


چراغ هدايت و كشتى نجات‏

من آن نورم كه در شب‌هاى تاريك    چراغ رهنماى كاروانم

در اين دريا منم آن ناخدايى  كه كشتى را به ساحل مى‏رسانم‏

روايت شده كه امام حسين عليه السلام فرمود: «خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله شرفياب شدم در حالي كه ابى بن كعب هم آنجا بود. حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: مرحبا به تو، اى اباعبدالله، اى زينت آسمان‌ها و زمين. ابى گفت: چگونه او زينت آسمان‌ها و زمين است در صورتى كه كسى غير از تو چنين نيست؟ حضرت فرمود: اى ابى، قسم به كسى كه مرا به حق به نبوت مبعوث كرد، حسين بن على در آسمان بزرگتر از روى زمين است، و همانا بر طرف راست عرش الهى نوشته شده است كه او چراغ هدايت و كشتى نجات است.»(1)

راه حسين عليه السلام راه دل است، و هرگاه عاشقى به دل توجه كند او را پيدا مى‏كند. لذا در برخى روايات وارد است كه: «قبر او در دل‌هاى دوستداران اوست.

يكى از بركات فردى حضرت سيدالشهدا عليه السلام اين است كه او «چراغ هدايت» و «كشتى نجات» است. اگر چه همه پيامبران و امامان عليه السلام چراغ‌ها و انوار هدايت و كشتي‌هاى نجات و رهايى‌اند، چنان كه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: «انما مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من دخلها نجا، و من تخلف عنها هلك.» (2)

همانا خانداون و اهل‌بيت من در ميان شما مانند كتشى نوح است كه هر كس داخل آن شود نجات پيدا كرده و هر كس كه از آن تخلف كند هلاك خواهد شد.

اما كشتى نجات حسين عليه السلام حركتش بر امواج توفنده و گسترده دريا، سريع‌تر و لنگر انداختن و پهلو گرفتن آن بر ساحل‌هاى نجات آسان‌تر بوده و دايره بهره‏ورى و استفاده از نور مشعل وجود حسين عليه‌السلام وسيع‌تر است.

در آن زمانى كه امواج بلند و سهمگين فساد و گناه بر پيكره نيمه ‏جان جامعه اسلامى، و جان و دل مسلمانان، تازيانه مرگ مى‌زد و گرداب حوادث و توطئه‏ها و پليدي‌ها، خفتگان در بستر غفلت را بى‏رحمانه به قعر تاريكى و تباهى مى‌كشيد، اين حسين بود كه با قيام و نهضت الهى خود و شهادت و اسارت اهل‌بيت خويش، گرفتاران در اين اوضاع خطرناك را از درياى پر تلاطم ساخته شده به دست فتنه‏گر «بنى اميه» نجات بخشيد و با كشتى رهايى خود، اين خفتگان و غافلان و گرفتاران را به ساحل نجات رهنمون نمود.

از امام باقر و امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: «خداوند عوض قتل امام حسين عليه السلام چهار ويژگى به آن حضرت عطا فرموده است:
اول: امامت را در ذريه او قرار داده است،
دوم: شفا را در تربت آن جناب قرار داده،
سوم: كنار و زير قبه ايشان دعا مستجاب مى‏باشد،
چهارم: ايام زيارت كنندگان ايشان از عمرشان حساب نمى‏شود.»

آرى، حسين عليه السلام «مصباح الهدى» است تا در اين ظلمتكده خاك، دليل و راهنماى راه باشد؛ و «سفينة النجاة» است تا در اقيانوس متلاطم فتنه‏ها و ضلالت‌ها، غرق شدگان را كه كشتى شكسته بودند فريادرس باشد.

اى كه مصباح هدايت هستى و فلك نجات   از چه با اين اشك‌ها ايجاد طوفان مى‌كنى؟

زنده در قبر دل ما بدن كشته تو است         جان مايى و ترا قبر حقيقت دل ماست


محبت مكنون

از جمله احاديث نبوى كه در واقع بيانگر تأثيرپذيرى معنوى مردم از وجود مبارك سيدالشهداء عليه السلام مى‏باشد، حديثى است كه فرمود:

«ان للحسين محبة مكنونة فى قلوب المؤمنين.»(3)؛ در كانون دل‌هاى مؤمنين، محبتى نهفته و ويژه نسبت به حسين وجود دارد.

كيست كه نام حسين عليه السلام را بشنود و فردى از افراد بشر يا تنى از اولاد انسان باشد و حالت انقلاب و انكسار و دلباختگى براى او فراهم نشود؟ محبت حسين عليه السلام دل‌ها را به التهاب درآورده و جگرها را گداخته و مذاب مى‏سازد، و شورش دل و آتش درون را به ريزش قطرات اشك از ديدگان، آشكارا و عيان مى‏كند.

در كجاى دنيا ديده مى‌شود كه شيعه و دوستدار حسين در آنجا باشد و اقامه عزاى حسينى نكند. كيست كه پس از دادن عزيزترين محبوب و مطلوب خود به اندك فاصله و مختصر وقت و گذشتن كمتر زمانى، آن مصيبت را فراموش نكند؛ جز مصيبت حسين عليه السلام كه با اين همه طول زمان و گذشتن قرن‌ها، روز به روز اين مصيبت تازه‏تر و شور و شراره‏اش بيشتر و بلندتر مى‏گردد. آيا نه اين، جذبه عشق و علاقه و تأثير محبت و فرط دلبستگى و دلباختگى علاقه‏مندان نسبت به آن امام محبوب است؟

و اى بسا، نامحرمان در برابر عظمت و جلالت حسينى تسليم شده و به تواضع و تكريم در مقابل نام مبارك حسين و جلال و مقام او، قد خويش به تعظيم و تسليم خم نموده و به دين و آيين حسينى گراييده و از اكسير محبت او مس خود را طلاى ناب و زر خالص مى‏گردانند.

به راستى، سنت الهى چنين بوده كه محبت امامى كه مسير تاريخ را عوض كرده و دين الهى را نجات مى‌بخشد به گونه‏اى خاص در دل و جان مسلمين و مؤمنين قرار گيرد، حتى كسانى كه مقابل حسين عليه‌السلام قرار گرفتند به قول فرزدق: «دل‌هايشان با او بود، اگر چه بر اثر دنيا پرستى شمشيرهايشان بر روى او كشيده شد.» چه رسد به مؤمنينى كه عشق و محبت او با گل آنان سرشته شده است.

ابى عبدالله الحسين عليه السلام فرموده است: «هر كس پس از مرگ من، مرا زيارت كند، پس از مرگش من هم او را زيارت مى‌نمايم.»

حتى محبت حسين عليه السلام در دل و جان رسول اكرم صلي الله عليه و آله نيز ريشه دوانيده بود، به طورى كه مى‌فرمود: «هر گاه كه به فرزندم حسين مى‏نگرم، گرسنگى و اندوه از وجودم رخت بر مى‏بندد.»(4) و نيز مى‌فرمود: «بار خدايا، من حسين را دوست دارم و آنان كه دوستدار او هستند نيز دوست دارم.»(5)

راه حسين عليه السلام راه دل است، و هرگاه عاشقى به دل توجه كند او را پيدا مى‏كند. لذا در برخى روايات وارد است كه: «قبر او در دل‌هاى دوستداران اوست.»

سلام از دور و از نزديك بهر او بود يكسان       بلى قبر شريف او دل اهل يقين باشد

آرى، دل مؤمن جايگاه تابش نور پر فروغ و احياگر حسين است. و هرگاه عشق و محبت فراتر از آفاق ظاهرى و مادى باشد، رنگ ابديت به خود مى‏گيرد، زيرا پيوند اين محبت در حريم حب خدا بوده است و بقاى آن به بقاى فيض ذات سرمدى، جاودانه است، كه گفته‏اند:


سيدالشهدا عليه السلام ، پدر امامان نه گانه‏

يكى ديگر از بركات فردى سيدالشهدا عليه السلام كه از ارزش معنوى بسيارى برخوردار است، اين است كه نُه امام معصوم عليه السلام بعد از او از فرزندان گرامى آن حضرت مى‏باشند، و نسل امامان به بركت وجود او ادامه يافت. چنانكه از امام باقر و امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: «خداوند عوض قتل امام حسين عليه السلام چهار ويژگى به آن حضرت عطا فرموده است:

اول: امامت را در ذريه او قرار داده است،

دوم: شفا را در تربت آن جناب قرار داده،

سوم: كنار و زير قبه ايشان دعا مستجاب مى‏باشد،

چهارم: ايام زيارت كنندگان ايشان از عمرشان حساب نمى‏شود.»(6)

رسول خدا صلي الله عليه و آله را ديدم كه دست حسين بن على عليه السلام را در دست خود گرفته بود و مى‏فرمود: اى مردم، اين حسين بن على است، او را بشناسيد؛ سوگند به آن خدايى كه جانم به دست اوست، به راستى او در بهشت است، و دوستدار او نيز در بهشت است، و دوستدار دوستدار او نيز در بهشت مى‏باشد.

از طرفى در روايات بر اين امر تصريح شده كه على بن الحسين عليه السلام بعد از پدر به امامت رسيده است. چنانكه عبدالله بن عتبه روايت كرده: خدمت امام حسين عليه السلام بودم كه پسر كوچكترش «على» وارد شد. (يعنى حضرت سجاد عليه السلام كه از على اكبر كوچكتر بوده است. و اين واقعه قبل از تولد على اصغر مى‏باشد). تا آنجا كه مى‏گويد: عرض كردم: اگر آن امرى كه از آن به خدا پناه مى‏برم اتفاق افتاد، به چه كسى رجوع كنيم؟ (يعنى امام بعد از شما كيست؟) فرمود: به اين پسرم: على، او امام و پدر امامان است ...»(7)

بارى، استمرار خط مستقيم و هدايتگر امامت به بركت وجود مقدس سيدالشهدا عليه السلام است، و اين از بزرگترين بركت‌هاى فردى و معنوى آن حضرت است .


شفاعت

يكى ديگر از آثار و بركات فردى سيدالشهداء عليه السلام كه در نزد شيعيان اهميت و جايگاهى خاص دارد شفاعت در آخرت است .

شفاعت از ماده «شفع» به معنى ضميمه كردن چيزى به همانند اوست، و از اينجا روشن مى‌شود كه بايد نوعى شباهت و همانندى در ميان آن دو بوده باشد، هر چند تفاوت‌هايى نيز در ميان آنها ديده شود. به همين دليل، شفاعت به مفهوم قرآنى آن بدين معنى است كه: انسان گنهكار به خاطر پاره‏اى از جنبه‏هاى مثبت (مانند ايمان يا انجام بعضى از اعمال شايسته) شباهتى با اولياى الهى پيدا كند و آنها با عنايت و كمك‏هاى خود ، او را به سوى كمال سوق دهند و از پيشگاه خدا تقاضاى عفو كند. و به تعبير ديگر حقيقت شفاعت، قرار گرفتن موجودى قوي‌تر و برتر، در كنار موجودى ضعيف‌تر، و يارى رساندن به او براى پيمودن مراتب كمال است .

شفاعت در جوامع انسانى غالباً همان پارتى بازى و استفاده از رابطه است. اما شفاعت مورد نظر در قرآن كريم و روايات اسلامى، متوجه شايستگى‏هاى افراد است نه روابط شخصى بين شفاعت كننده و شفاعت شونده.

شفاعت اقسامى دارد كه برخى از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهى وجود ندارد، ولى برخى صحيح و عادلانه است و وجود دارد. شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است، ولى شفاعت صحيح حافظ و تأييد كننده قانون است. شفاعت غلط آن است كه كسى بخواهد از راه پارتى‌بازى جلوى اجراى قانون را بگيرد. برحسب چنين تصوراتى از شفاعت، مجرم بر خلاف خواست قانونگذار و بر خلاف هدف قوانين اقدام مى‏كند و از راه توسل به پارتى بر اراده قانونگذار و هدف قانون چيره مى‏گردد. اينگونه شفاعت، در دنيا ظلم است و در آخرت غير ممكن. ايرادهايى كه بر شفاعت مى‏شود بر همين قسم از شفاعت وارد است، و اين همان است كه قرآن كريم آن را نفى فرموده است .

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «آگاه باشيد، همانا حسين عليه السلام درى از درهاى بهشت است، هر كس با او دشمنى كند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى‏كند.»

شفاعت صحيح، نوعى ديگر از شفاعت است كه در آن نه استثنا و تبعيض وجود دارد و نه نقض قوانين و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگذار است. قرآن اين نوع شفاعت را صريحاً تأكيد كرده است كه اين نيز بر دو قسم است:

1- شفاعت «رهبرى» يا شفاعت «عمل».

2- شفاعت «مغفرت» يا شفاعت «فضل».

نوع اول شامل نجات از عذاب و نيل به حسنات و حتى بالا رفتن درجات مى‏باشد، و نوع دوم شفاعتى است كه تأثير آن در از بين بردن عذاب و در مغفرت گناهان است، و حداكثر ممكن است سبب وصول به حسنات و ثواب‌ها هم بشود ولى بالا برنده درجه شخص نخواهد بود.

با توجه به آنچه به طور اجمال در خصوص شفاعت گفته شد، لازم به ذكر است كه يكى از شفاعت كنندگان از اهل‌بيت، حضرت سيدالشهدا عليه السلام است، ولى آن حضرت شفيع كسانى است كه از مكتب او هدايت يافته‏اند، نه شفيع كسانى كه مكتبش را وسيله گمراهى ساخته‏اند.

قرآن و مكتب حسينى ريسمان‌هايى هستند كه قدرت دارند بشر را از چاه نگون‌بختى به اوج سعادت بالا برند: يكى «حبل من الله» و دومى «حبل من الناس» است؛ ولى اگر كسى از اين دو حبل الهى سوء استفاده نمود، جرم از ريسمان نيست، علت اين است كه او در سر، سوداى بالا رفتن نداشته است، و البته چنين مردمى به وسيله قرآن و مكتب حسينى به قعر دوزخ برده مى‏شوند.(8)

شفاعت به معنى وسيع كلمه، در هر سه عالم (دنيا، برزخ و آخرت) صورت مى‏پذيرد، هر چند محل اصلى شفاعت و آثار مهم آن در قيامت و براى نجات از عذاب دوزخ است، از اين رو سيدالشهداء هم در دنيا، هم در برزخ و هم در آخرت شفيع دوستداران و شيعيان حقيقى‏اش بوده و خواهد بود.

چنانكه در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است: «براى ما شفاعت است و براى دوستان ما نيز شفاعت است.»(9) و در روايتى ديگر آمده است: «شافعان امامان هستند و دوستان مؤمنانند.»(10)

و معلوم است كه امام حسين عليه السلام يكى از امامان معصوم بوده كه در قيامت و محشر كبرى از شيعيان و دوستانش شفاعت مى‌كند. به طورى كه يكى از روايان گويد: روايتى از قول ابى عبدالله الحسين عليه السلام به من رسيده بود كه آقا فرموده است: «هر كس پس از مرگ من، مرا زيارت كند، پس از مرگش من هم او را زيارت مى‌نمايم.» اين روايت در ذهن من بود، تا اين كه شبى در عالم واقع ابى عبدالله الحسين عليه السلام را ديدم، گفتم: آقا اين روايت درست است و از شماست؟ «قال: نعم، و لو كان فى النار اخرجته منها»؛ فرمود: آرى، هر چند در آتش باشد او را بيرون مى‌آورم. عرض كردم: آيا از اين به بعد اين روايت را بدون واسطه از خود شما نقل نمايم؟ فرمود: آرى. (11)

به محشر كه كسى نيست غمخوار كس‏     شفيع محبان، حسين است و بس‏

ترا ز باب حسينى برند جانب جنت    ترا كه عاشق اويى، ترا كه شيعه اويى*


دوستداران حسين و دوستان دوستداران او بهشتى‏اند

يكى ديگر از آثار و بركات فردى سيدالشهدا عليه السلام كه در سراى ديگر ظهور كرده و جلوه‏نمايى مى‏كند، بهشتى شدن دوستداران و حتى دوستان و دوستداران آن حضرت است. چنان كه حذيفة بن يمان گويد:رسول خدا صلي الله عليه و آله را ديدم كه دست حسين بن على عليه السلام را در دست خود گرفته بود و مى‏فرمود:

«ياايها الناس، هذا الحسين بن على فاعرفوه، فو الذى بيده، انه لفى الجنة، و محبه فى الجنة، و محبى محبيه فى الجنة.»(12)

اى مردم، اين حسين بن على است، او را بشناسيد؛ سوگند به آن خدايى كه جانم به دست اوست، به راستى او در بهشت است، و دوستدار او نيز در بهشت است، و دوستدار دوستدار او نيز در بهشت مى‏باشد.

و از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت شده كه فرمود:

«رسول خدا صلي الله عليه و آله دست حسن و حسين عليه السلام را گرفت و فرمود:

«هر كس اين دو پسر و پدر و مادر آنان را دوست داشته باشد، روز قيامت در درجه من با من خواهد بود.»(13)

و نيز رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «آگاه باشيد، همانا حسين عليه السلام درى از درهاى بهشت است، هر كس با او دشمنى كند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى‏كند.»(14)

و معلوم است كه اين مقام عظيم تنها با محبت ظاهرى حاصل نمى‏شود، بلكه مقصود، محبت خاصى است كه مخصوص كسانى مى‏باشد كه در درجات بالاى ايمان هستند. اگر چه دوستى و محبت امامان معصوم و امام حسين عليه السلام ثمر بخش است ولى احراز مقام والاى معيت با رسول خدا صلي الله عليه و آله در بهشت برين، محبتى فراتر از ظاهر مى‏طلبد.


پى‌نوشت‌ها:

1- فرائدالسمطين، جوينى خراسانى، ج 2، ص 155.

2- فرائدالسمطين، جوينى خراسانى، ج 2، ص 246.

3- حماسه حسينى، استاد شهيد مطهرى، ج 3، ص 247.

4- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 43، ص 309.

5- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 43، ص 281.

6- وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 10، ص 329.

7- اثبات الهداة، شيخ حر عاملى، ج 5، ص 215.

8- اقتباس از كتاب عدل الهى، استاد شهيد مطهرى، ص 241تا 246.

9- خصال، شيخ صدوق، ص 624.

10- المحاسن، ابى جعفر برقى، ج 1، ص 293.

11- نقل از كتاب قيام حسينى، آيت الله شهيد دستغيب، ص 105.

* ـ بيتى از نگارنده .

12- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 43، ص 262.

13- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 32.

14- سفينة البحار، محدث قمى، ج 1، ص 257.

منبع:كتاب آثار و بركات سيدالشهدا، عليرضا رجالى تهرانى.

آثار و بركات زيارت سيدالشهداء عليه السلام

آثار و بركات زيارت سيدالشهداء عليه السلام


نام زائر در اعلى عليين ثبت مى‏شود

آرامش بخشيدن به زائر

غرق شدن در رحمت الهى

در امان خدا بودن

دعاى معصومين براى زائر

زائر خدا محسوب شدن

تجلى خدا

برآورده شدن حاجات و دفع پريشانى

سعادت

زيادتى در عمر و رزق

تأثير زيارت در روز عاشورا

آمرزش گناهان

قرار گرفتن در جوار پيامبر و على و فاطمه عليهم السلام

محسوب نشدن ايام زيارت از عمر زائر

حفاظت زائر در دنيا و آخرت

تأثير زيارت در روز قيامت

عنايت و توجه سيدالشهدا عليه السلام

رهايى از شدايد قيامت

خير و بركت زياد

نجات از آتش جهنم

 

برابرى زيارت قبر حسين عليه السلام با حج

اى غمين ز اشتياق حضرت او          روز و شب مايل به زيارت او

تو از او دور نيستى بالله        «قبره فى قلوب من والاه »

در طول تاريخ انسان هايى بوده و هستند كه پس از مرگشان، زندگى و حياتشان ادامه پيدا كرده و با مرگ بدنشان، وجودشان و شخصيت و انديشه‏شان ادامه يافته است. مردان خدا و شخصيت هاى الهى، همانگونه كه در زمان حيات خويش استوانه دين و محور انسانيت و پشتوانه حق و عدالت هستند، در زمان پس از مرگ نيز آرامگاه و زيارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضيلت است. و در اين ميان، زيارت مشهد حسينى از ويژگي هاى برجسته‏اى برخوردار است. آنان كه توفيق پيدا مى كنند و به زيارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند، روى به آستان امام حسين عليه السلام آورده و به جانب اين مدرسه عشق و فضيلت و دانشگاه كمال و تربيت مى‏گرايند. اينگونه تربيت اجتماعى و يك چنين موسسه تهذيب اخلاق و ادب، براى هيچ ملتى از ملل گيتى ميسر و مقدور نيست .

زرارة بن اعين گويد: «امام صادق عليه السلام فرمود: «زائرين حسين يك برترى نسبت به ساير مردم دارند.» پرسيدم: برتريشان چيست؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏شوند در حالى كه ديگران هنوز در حال حساب هستند.»

البته ملحدين و معاندين و مخالفين مكتب تشيع به خيال خود شبهات و اشكال هاى مى كنند و مى گويند: «زيارت قبور، بت پرستى است؟!» در حالى كه هر كس كه به زيارت قبور ائمه عليهم السلام مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زيارت نمى‏كند. چه كسى است كه حسين بن على عليه السلام را خدا بداند؟!! شيعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پيدا مى كند، همانطور كه خودش در قرآن مجيد فرمود: «به سوى او وسيله بگيريد.»(1) امام را وسيله الهى مى‏داند. زيرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زيارت است كه زائر از اين طريق خود را به درگاه الهى نزديك مى‏كند، و پيشوايان ما وعده فرموده‏اند كه از زائران خود دستگيرى كنند.

امام رضا عليه السلام مى رمايد: «هر امامى بر گردن دوستان و پيروانش عهد و پيمانى دارد و وفاى به اين عهد، با زيارت قبر آنان ممكن مى‏باشد. و كسى كه به شوق زيارت آنها و با تصديق به فضيلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قيامت قرار مى‏گيرد.

پس هر زائرى بايد بكوشد تا از اين شفاخانه فيض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود كه صفاى دل و دوستى خاطر و پاكيزگى روح و قداست روان و سلامت تن، از خدمت آفريدگار جهان به وى عطا گردد، تا اين كه هم ظاهر او به جمال و كمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ها پاك و مصفا گردد.

از طرفى زيارتنامه‏هاى وارده، و خواندن هر كدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفكر واداشته، متذكر تاريخ و احوال انبيا و اولياى معصوم مى‏گرداند. تأمل در زيارت عاشورا و ديگر زيارات، اين مطلب را به خوبى روشن مى سازد كه امامان به اين وسيله در صدد ساختن انسان هاى مؤمن و متعهد بوده‏اند، لذا به آنها تعليم داده‏اند كه در زيارت امام حسين عليه السلام از خداوند بخواهند كه زندگى و مرگشان را «حسين گونه» قرار دهد، و آنها را در دينا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد، و مماتى ممات محمد و آل محمد ... و ان يجعلنى معكم فى الدنيا و الاخرة.»

به اميد اين كه خداوند متعال توفيق زيارت حضرتش را در دنيا و شفاعتش را در روز قيامت نصيب ما گرداند، به آثار و بركاتى كه زيارت سيدالشهدا عليه السلام به دنبال دارد مى‏پردازيم:


آرامش بخشيدن به زائر

قبل از آن كه به آثار و بركاتى كه برگرفته از روايات اسلامى است اشاره كنيم، اين نكته لازم به ذكر است كه زيارت مرقد شريف امام حسين عليه السلام مانند ساير ائمه، به مردم و زيارت كنندگانش، نوعى آرامش و اطمينان مى‏بخشد. در اين عصر كه انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پيوسته دست به گريبان با پديده‏هايى چون ترديد، ناكامى، تشويش، ترس و ناسازگارى با محيط و زندگى ماشينى و محروميت و جنگ و حتى كنار نيامدن با خود است، و هر روز شاهد كاهش ها و فرسايش ها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند، اين زيارت مرقد مردان خدا و پيشوايان دين است كه به انسان آرامش خاطر مى دهد.

امام صادق عليه السلام به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمى‏رود مگر آن كه خداوند از او پريشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى‌نمايد، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم‌آلود تا روز قيامت بر او مى‏گريند. هر كس او را زيارت كند، وى را تا خانه‏اش بدرقه مى‏كنند، و هر كه مريض شود به عيادتش مى‏روند، و هر كه بميرد جنازه‏اش را تشييع مى‏كنند.»

در زيارت يك نوع كشش و نياز الزام آورى انسان را وامى‏دارد كه فشارها و فريادهاى درونى را از راهى خارج كند. زائر آن مرقد شريف در پرتو دعا و گفتگو با پاكان و استمداد از ارواح پاك مقربان درگاه الهى، نيرو گرفته و نابساماني ها را با توسل بدان ها بر خود هموار مى سازند، و خستگى‏ها و فشارهاى وارد بر روان، و نيز اضطراب ها و يأس ها را از خود مى زدايند و به آرامش و اطمينانى براى ادامه زندگى دست مى‏يابند.


در امان خدا بودن

به امام صادق عليه السلام عرض كردند: كمترين اثرى كه براى زائر قبر امام حسين عليه السلام چيست؟ فرمود: «كمترين تأثيرش اين است كه خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مىكند تا به سوى اهل خويش برگردد، و چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهد بود. »(2)


زائر خدا محسوب شدن

زيد بن شحام گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: براى زائر قبر امام حسين عليه السلام چه مى‏باشد؟ فرمود: «همانند كسى است كه خدا را در عرش ديدار نموده باشد.» گفتم: براى كسى كه يكى از شما را زيارت كند چه مى‏باشد؟ فرمود:

«همانند كسى است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله را زيارت نموده است. »(3)


برآورده شدن حاجات و دفع پريشانى

امام صادق عليه السلام فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمى‏آيد مگر آن كه خداوند از او دفع پريشانى نمايد و حاجتش را برآورد.»(4)

و نيز به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمى‏رود مگر آن كه خداوند از او پريشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نمايد، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قيامت بر او مى‏گريند. هر كس او را زيارت كند، وى را تا خانه‏اش بدرقه مى‏كنند، و هر كه مريض شود به عيادتش مى‏روند، و هر كه بميرد جنازه‏اش را تشييع مى‏كنند.»(5)


زيادتى در عمر و رزق

امام باقر عليه السلام فرموده است: «شيعيان ما را به زيارت قبر حسين عليه السلام امر كنيد، زيرا زيارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلايا و ناگواري ها مى‏شود. »(6)


آمرزش گناهان

امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كس حسين عليه السلام را زيارت كند در حالي كه عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان، گناهان گذشته و آينده‏اش را مى‏آمرزد.»(7)

و جابر جعفى در ضمن يك حديث طولانى از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «چون از نزد قبر حسين عليه السلام بازگشتى، ندا كننده‏اى تو را ندا مى‏دهد كه اگر آن را مى‏شنيدى، تمام عمر را نزد قبر شريف حسين عليه السلام اقامت مى‏گزيدى. آن منادى گويد:خوشا به حال تو اى بنده خدا كه سود فراوان بردى و به سلامت (در دين) دست يافتى. عمل از سر بگير كه گناهان گذشته‏ات آمورزيده شد.»(8)


محسوب نشدن ايام زيارت از عمر زائر

امام صادق عليه السلام فرمود: «همانا ايام زيارت زائران حسين بن على عليه السلام از عمرشان محسوب نگشته و جزء حياتشان به شمار نمى‏آيد.»(9)


حفاظت زائر در دنيا و آخرت

عبدالله بن هلال به امام صادق عليه السلام عرض كرد: فدايت شوم، كمترين نصيبى كه زائر امام حسين عليه السلام دارد، چيست؟ فرمود: «اى عبدالله، كمترين چيزى كه براى او مى‏باشد، اين است كه خداوند او و خانواده‏اش را حفظ مى

كند تا وى را به سوى خانواده‏اش بازگرداند، و چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حافظ او مى‏باشد.»(10)

شيعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پيدا مى‌كند، همانطور كه خودش در قرآن مجيد فرمود: «به سوى او وسيله بگيريد.» امام را وسيله الهى مى‏داند. زيرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زيارت است كه زائر از اين طريق خود را به درگاه الهى نزديك مى‏كند، و پيشوايان ما وعده فرموده‏اند كه از زائران خود دستگيرى كنند.


عنايت و توجه سيدالشهدا عليه السلام

امام صادق عليه السلام فرمود: «حسين در نزد پروردگارش، به زائرانش نظر مى كند. او نگاه مى كند كه چه كسى براى آن حضرت گريه مى كند، پس براى او طلب آمرزش كرده و پدرانش را مى‏خواند تا براى آن زائر دعا كرده و طلب آمرزش و مغفرت نمايند. سپس امام (حسين) مى

فرمايد: اگر زائر من مى‏دانست كه خدا چه چيزى براى او عطا مى

و امام حسين عليه السلام فرمود: «هر كس مرا در زندگانيش زيارت كند، پس از مرگش بازديدش خواهم كرد.»(12)


خير و بركت زياد

امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند كه چقدر خير و بركت در زيارت امام حسين عليه

السلام وجود دارد، براى زيارت كردنش با يكديگر مقاتله مى‏كردند، و هر آينه اموالشان را براى رفتن به زيارتش مى‏فروختند.»(13)

و امام باقر عليه السلام فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند كه زيارت قبر شريف حسين عليه السلام چه مقدار فضيلت و بركت دارد، از شوق زيارت جان مى سپردند و نفسهايشان از شدت حسرت بند مى‏آمد.»(14)


برابرى زيارت قبر حسين عليه السلام با حج

عبدالله بن عبيد انبارى گويد: به امام صادق عليه السلام عرضه داشتم: فدايت شوم، همه ساله وسايل تشرف به حج برايم فراهم نمى‏شود. فرمود: «چون قصد حج نمودى و اسباب برايت فراهم نگشت، به زيارت قبر حسين عليه السلام برو، كه يك حج برايت نوشته مى شود.»(15)


نام زائر در اعلى عليين ثبت مى‏شود

امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كس به زيارت قبر حسين عليه السلام برود در حالى كه عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلى عليين مى‏نويسد.»(16)


غرق شدن در رحمت الهى

از امام صادق عليه السلام پرسيدند: ثواب كسى كه قبر امام حسين عليه السلام را زيارت كند، در حالى كه كبر و غرور نداشته باشد چيست؟ فرمود: «برايش هزار عمره و حج مقبول نوشته مى

شود. اگر شقى باشد، سعيد نوشته مى‏گردد، و پيوسته در رحمت الهى غوطه‏ور خواهد بود.»(17)


دعاى معصومين براى زائر

معاوية بن وهب از امام صادق عليه السلام نقل نموده كه فرمود: «اى معاويه، زيارت قبر حسين عليه

السلام را از روى ترس وامگذار، زيرا هر كه آن را ترك كند، چنان دچار حسرت مى‏شود كه آرزو نمايد قبرش نزد او باشد. آيا دوست ندارى كه خداوند تو را در زمره كسانى به حساب آورد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و على و فاطمه و امامان معصوم عليه السلام برايش دعا مى‏كنند؟»(18)

و نيز فرمود: «همانا فاطمه عليهاالسلام دختر محمد صلي الله عليه و آله نزد زائران قبر فرزندش حسين عليه السلام حضور يافته و براى گناهانشان طلب آمرزش مى‏كند.»(19)


تجلى خدا

امام صادق عليه السلام فرمود: «به درستى كه خداى تبارك و تعالى، قبل از اهل عرفات، براى زائران قبر حسين عليه السلام تجلى مى نمايد، حوايج آنان را برآورده مى‏كند، گناهانشان را آمرزيده و درخواست هايشان را به اجابت مقرون مى‏سازد، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نيز اينگونه عمل مى‏كند.»(20)


سعادت

امام صادق عليه السلام به عبدالملك خثعمى فرمود: «زيارت حسين بن على عليه السلام را ترك مكن و دوستانت را نيز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزيت را زياد گرداند. خداوند سبحان زندگانى تو را در سعادت قرار خواهد داد، و نمى‏ميرى مگر سعادتمند، و تو را در سلك سعادتمندان خواهند نوشت.»(21)


تأثير زيارت در روز عاشورا

امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كس قبر حسين را در روز عاشورا زيارت كند، همانند كسى است كه در برابر او به خون خود غلطيده باشد.»(22)


قرار گرفتن در جوار پيامبر و على و فاطمه عليهم السلام

امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كس مى‏خواهد در جوار پيامبر صلي الله عليه و آله و على و فاطمه عليهماالسلام باشد، نبايد زيارت حسين بن على عليه السلام را ترك كند.»(23)


تأثير زيارت در روز قيامت

امام صادق عليه السلام فرمود: «هيچ كس در روز قيامت نيست مگر آن كه آرزو مى‏كند كه اى كاش از زائرين امام حسين عليه السلام مى‏بود زيرا مشاهده مى‏نمايد كه با زائران حسين عليه السلام به واسطه مقامى كه در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل مى‏شود.»(24)

و نيز فرمود: «هر كس دوست دارد در روز قيامت بر سر سفره‏هايى از نور بنشيند پس بايد از زائرين حسين بن على عليه السلام باشد.»(25)

و زرارة بن اعين گويد: «امام صادق عليه السلام فرمود: «زائرين حسين يك برترى نسبت به ساير مردم دارند» پرسيدم: برتريشان چيست؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏شوند در حالى كه ديگران هنوز در حال حساب هستند.»(26)


رهايى از شدايد قيامت

رسول گرامى اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: «من تعهد مى‏كنم كه در روز قيامت هنگامه رستاخيز، ضمن ملاقات با زائر حسين عليه السلام، دستش را بگيرم و از مراحل هول‏انگيز و سختي هاى قيامت نجاتش بخشيده و او را به بهشت وارد كنم.»(27)


نجات از آتش جهنم

امام صادق عليه السلام فرمود: «هر كس قبر حسين عليه السلام را به خاطر خداوند و در راه خدا زيارت نمايد، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد مى‏سازد، و روز ترس بزرگ (قيامت) او را ايمن مى‏دارد. از خداوند نيز هيچ حاجتى از حوائج دنيا و آخرت را طلب نمى‏كند مگر آن كه به او عطا مى‏نمايد.»(28)

اين آثار و آثار ديگرى كه به خاطر اجتناب از طولانى شدن مطلب ذكر نكرديم، همگى به بركت وجود حضرت سيدالشهدا عليه السلام است كه اميدوارم هر چه زودتر توفيق زيارت مرقد مطهرش نصيب تمام عاشقان گردد.


پي نوشت ها

1- سوره مائده، آيه 39.

2- ثواب الاعمال شيخ صدوق، ص 116.

3- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 281.

4- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 337.

5- همان مأخذ.

6- همان مأخذ، ص 289.

7- كافى، مرحوم كلينى، ج 4، ص 582.

8- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 295.

9- وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 10، ص 322.

10- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 247.

11- امالى شيخ طوسى، ص 55.

12- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 101، ص 16.

13- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 87.

14- سفينة البحار، محدث قمى، ج 1، ص 565.

15- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 306.

16- وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 10، ص 324.

17- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 328.

18- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 199.

19- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 204.

20- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 346.

21- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 292.

22- وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 10، ص 331.

23- وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 10، ص 230.

24- وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 10، ص 330.

25- وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 10، ص 331.

26- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 44، ص 235.

27- منتخب كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 278.

28- وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 10، ص 324.

منبع:

كتاب آثار و بركات سيدالشهدا، عليرضا رجالى تهرانى.

بيست سال گريه

بيست سال گريه


امام سجاد صلوات الله عليه بر مصيبت پدرش بيست سال گريست. هيچ وقت طعامي به محضر او نياوردند مگر آن كه چشمهايش پر از اشك گرديد، روزي يكي از غلامانش گفت: يابن رسول الله (ص) آيا وقت تمام شدن غصه‏ات نرسيد؟! «اما آن لحزنك ان ينقضي»؟! امام فرمود: واي بر تو، يعقوب پيامبر دوازده پسر داشت، خداوند يكي را از پيش او برد، چشمهايش از كثرت گريه سفيد و نابينا گرديد، موي سرش سفيد شد، پشتش خم گرديد، با آن كه پسرش در دنيا زنده بود.

اما من با دو چشمم ديدم كه پدرم و برادرم و عموهايم و هفده نفر از خانواده‏ام همه در كنار من به خون غلطيده بودند. چطور اندوه من تمام شود؟! «و يحك انّ يعقوب النّبي (ع) كان له اِثني عشر ابنا فغيّبَ اللّه واحداً منهم فابيضّت عيناه من كثرة بكائه عليه و شاَب رأسه من الحزن وَاْحدَوَْدَب ظَهرُه من الغمّ و كان ابنه حيّاً في الدنيا و انا نظرت الي ابي و اخي و عمّي و سبعة عشر من اهل بيتي مقتولين حولي فكيف ينقضي حزني» (8).

سيري در حيات امام زين العابدين(ع)

سيري در حيات امام زين العابدين(ع)

معرفي امام

فرزندان
زمامداران معاصر
رويدادهاى مهم
داستان‏ها:
1. گذشت امام زين العابدين (ع) از امير معزول مدينه
 2. حسادت هشام بن عبدالملك از مقام معنوىِ امام زين العابدين (ع)
كلمات شريفه

  نام: على.
كنيه: ابوالحسن و ابومحمد.
القاب: زين العابدين، سيد الساجدين، سجّاد، زكىّ، امين و ذوالثفنات.
به خاطر عبادت زياد و سجده‏هاى طولانىِ امام زين العابدين (ع)، پينه‏اى در پيشانى‏اش بسته بود. از اين رو، به وى «ذوالثفنات» لقب دادند.
منصب: معصوم ششم و امام چهارم شيعيان.
تاريخ ولادت: نيمه جمادى الثانى سال 38.
در مورد تاريخ ولادت آن حضرت، اختلاف است. غير از تاريخ مزبور، مورخان روز و ماه ولادت آن حضرت را، پنجم شعبان يا نيمه جمادى الاولى يا هفتم شعبان و يا نهم شعبان ذكر كرده‏اند. در مورد سال ولادت آن حضرت نيز برخى سال 37 و برخى سال 36 هجرى را ثبت كرده‏اند.
امام زين العابدين (ع) دو سال پيش از شهادت امير المؤمنين، على بن ابى‏طالب(ع) چشم به جهان گشود.
محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى). برخى مورّخان گفته‏اند كه محل تولد آن حضرت در كوفه بوده است؛ زيرا در آن هنگام، همه افراد خانواده امام على (ع) در كوفه به سر مى‏بردند.
نسب پدرى: امام حسين بن على بن ابى‏طالب (ع).
نام مادر: شهربانو، يا شاه زنان، دختر يزدگرد سوم، آخرين پادشاه از سلسله‏ ساسانيان در ايران كه در زمان خلافت امام على (ع) (و به قولى در عصر خلافت عمر يا عثمان) به اسارت مسلمانان در آمده و با اختيار خويش، همسرىِ امام‏حسين (ع) را پذيرفت. اين بانوى بزرگ در ايام نوزادى امام زين العابدين(ع) درگذشت.
مدت امامت: از زمان شهادت پدر بزرگوارش امام حسين (ع)، در محرم سال 61 تا محرم سال 95 هجرى، به مدت 34 سال.
تاريخ و سبب شهادت: دوازدهم (يا هيجدهم يا بيست و پنجم) محرم سال 95 (يا 94) هجرى، در سن 55 سالگى، به خاطر زهرى كه وليد بن عبدالملك به آن حضرت خورانيد.
محل دفن: قبرستان بقيع، در مدينه مشرفه، در جوار قبر عمويش، امام حسن مجتبى (ع).
هم اكنون قبور مشرفه چهار امام معصوم(ع)، امام حسن مجتبى(ع)، امام زين‏العابدين(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) در كنار هم مى‏باشد.
همسران: فاطمه، دختر امام حسن مجتبى و چند ام ولد.

فرزندان

الف) پسران: 1. امام محمد باقر (ع). 2. زيد شهيد. 3. عبدالله باهر. 4. عمر أشرف. 5. حسين اكبر. 6. عبدالرحمن. 7. عبيد الله. 8. سليمان. 9. حسن. 10. حسين اصغر. 11. على‏اصغر. 12. محمد اصغر.
ب) دختران: 1. خديجه. 2. فاطمه. 3. عليّه. 4. ام كلثوم.
اصحاب: اسامى تعداد زيادى از مؤمنان، شيعيان و محبان اهل بيت(ع) در زمره اصحاب و ياران امام زين العابدين (ع) آمده است كه در اين جا به نام برخى از آنان اشاره مى‏گردد:

1. جابربن عبدالله انصارى.
2. عامر بن واثله كنانى.
3. سعيد بن مسيّب.
4. سعيد بن جهان كنانى.
5. سعيد بن جبير.
6. محمد بن جبير.
7. ابو خالد كابلى.
8. قاسم بن عوف.
9. اسماعيل بن عبدالله بن جعفر.
10. ابراهيم بن محمد حنفيه.
11. حسن بن محمد حنفيه.
12. حبيب بن ابى ثابت.
13. ابو حمزه ثمالى.
14. فرات بن أحنف.
15. جابر بن محمد بن ابى بكر.
16. ايوب بن حسن.
17. على بن رافع.
18. ابو محمد قرشى.
19. ضحاك بن مزاحم.
20. طاوس بن كيسان.
21. حميد بن موسى.
22. أبان بن تغلب.
23. سدير بن حكيم.
24. قيس بن رمانه.
25. همام‏بن غالب (مشهور به فرزدق شاعر).
26. عبدالله برقى.
27. يحيى بن ام طويل.


زمامداران معاصر

1. امير المؤمنين على بن ابى‏طالب (ع) (40-35 ق.).
2. امام حسن‏مجتبى (ع) (41-40 ق.).
3. معاوية بن ابى سفيان (60-35 ق.).
4. يزيد بن معاوية (64-60 ق.).
5. معاوية بن يزيد (64-64 ق.).
6. عبدالله بن زبير (73-64 ق.).
7. مروان بن حكم (65-64 ق.).
8. عبدالملك بن مروان (86-65 ق.).
9. وليد بن عبدالملك (96-86 ق.).


از ميان زمامداران فوق، رديف‏هاى اول و دوم از خاندان بنى هاشم، سوم، چهارم و پنجم از خاندان بنى‏اميه و از تيره ابوسفيان، ششم از آل زبير و هفتم، هشتم و نهم از خاندان بنى‏اميه و از تيره حكم بن عاص هستند. از ميان آنان امام على بن ابى‏طالب(ع) دادگرترين و شايسته‏ترين فردى بود كه پس از پيامبر اكرم (ص) به زمامدارى مردم رسيد. زمامدارىِ كوتاه مدت وى الگو و سرمشق همه حكومت‏هاى صالحى است كه پس از او پديد آمده و يا در آينده محقق مى‏گردند.


رويدادهاى مهم

1. وفات شهربانو، مادر امام زين العابدين (ع) به هنگام تولد آن حضرت، در سال 38 هجرى.
2. شهادت امام على (ع) در دو سالگى و شهادت امام حسن مجتبى (ع) در سيزده سالگىِ امام زين العابدين (ع).
3. همراهىِ امام زين العابدين (ع) با پدرش، امام حسين (ع)، در عدم بيعت با يزيدبن معاويه و حركت اعتراض‏آميز از مدينه به مكه، در رجب سال 60 هجرى.
4. همراهىِ امام سجاد (ع) با كاروان حسينى در حركت از مكه به كربلا، درذى‏حجه سال 60 هجرى.
5. حضور امام زين العابدين در نهضت خونين كربلا، در سن 23 سالگى.
6. ابتلاى امام زين العابدين (ع) به بيمارىِ شديد، در روز عاشورا، و عدم توانايىِ جهاد در راه خدا.
7. تحمل مصيبت شهادت امام حسين (ع) و ياران و اصحاب آن حضرت، از سوى امام زين العابدين(ع) در روز عاشورا.
8. جنايت‏هاى لشكريان يزيد در جدا كردن سرها از بدن شهدا و بر نيزه كردن آنها، اسب دوانى بر بدن‏هاى شهدا و غارت و آتش زدن خيمه‏ها پس از شهادت امام‏حسين (ع)، در عصر عاشورا.
9. آغاز اسارت امام زين العابدين (ع) و ساير بازماندگان قافله حسينى به دست لشكريان عمر بن سعد از عصر روز عاشورا.
10. تحمل سختى‏ها و مشقت‏هاى امام زين العابدين(ع) و ديگر بازماندگان در اسارت، كوفه و شام.
11. خطبه خواندن امام سجاد(ع) براى اهالى كوفه، در حالى كه در غل و زنجير و اسارت دشمنان بود.
12. خطبه خواندن امام سجاد(ع)، در مجلس بزرگ مسجد اموىِ شام، در حضور يزيد و تأثير شگفت آن بر شاميان.
13. بازگشت امام زين العابدين(ع) به همراه ساير بازماندگان نهضت كربلا از اسارت كوفه و شام به مدينة الرسول(ص).
14. حزن شديد و گريه‏هاى طولانىِ امام سجاد(ع) در مصيبت شهادت امام حسين(ع) و اهل بيت آن حضرت.
15. قيام مردم مدينه بر ضد يزيد بن معاويه و اخراج بنى اميه از اين شهر و وقوع نبردى خونين در اين واقعه (معروف به واقعه حره)، در سال 63 هجرى.
16. شكست مقاومت اهالىِ مدينه در برابر لشكريان شام، و كشتار فجيع سپاهيان يزيد به سركردگىِ مسلم بن عقبه، در مدينه، و محفوظ و مصون ماندن امام زين‏العابدين(ع) و خانواده او از اين كشتار.
17. قيام عبدالله بن زبير در مكه بر ضد بنى اميه و تصرف حجاز (مكه و مدينه) و برخى از سرزمين‏هاى اسلامى، در سال 64 هجرى.
18. فشار و سخت‏گيرىِ آل زبير بر خاندان اميرالمؤمنين و اهل بيت(ع).
19. قيام مختار بن ابى عبيده ثقفى، در كوفه، بر ضد بنى اميه براى خونخواهى از قاتلان امام حسين (ع).
20. مجازات قاتلان امام حسين (ع) توسط مختار بن ابى عبيده و شادمانىِ امام زين‏العابدين (ع) و ساير اهل بيت(ع) از كردار مختار.
21. شهادت امام زين العابدين (ع)، در دوازدهم (يا 18 و يا 25) محرم سال 95 هجرى، به وسيله زهرى كه وليد بن عبدالملك به آن حضرت خورانيده بود.
22. به خاك سپردن بدن مطهر امام زين العابدين (ع)، در قبرستان بقيع، در جوار قبر عمويش، حضرت امام حسن مجتبى (ع)، زير قبه مقبره عباس بن عبدالمطلب.


داستان‏ها


1. گذشت امام زين العابدين (ع) از امير معزول مدينه

هشام بن اسماعيل مخزومى، كه از نوادگان وليد بن مغيره بود، در زمان خلافت عبدالملك بن مروان، به امارت مدينه رسيد. او گرچه اهل علم و روايت بود، اما از منطق و دادگرى بهره چندانى نداشت. به همين دليل، در زمان امارت خود، با خاندان اميرالمؤمنين على (ع) به ويژه امام زين‏العابدين (ع) رفتارهاى ناپسند و ظالمانه‏اى داشت و با اندك بهانه‏اى به اذيّت و آزار آن حضرت مى‏پرداخت.
پس از هلاكت عبدالملك، فرزندش وليد به خلافت رسيد. پس از چندى هشام ابن اسماعيل مورد خشم خليفه قرار گرفت و از امارت مدينه عزل شد. به دستور امير جديد، هشام را بازداشت كرده و در جلوى خانه مروان بن حكم در معرض ديد اهالى مدينه قرار دادند تا هر كس از وى شكايتى دارد، آن را اقامه كند و حق خويش را بستاند. هشام، كه در توقيف مأموران امير بود، مرتباً مى‏گفت: من از كسى واهمه‏اى ندارم جز على بن حسين (ع) كه به وى آزارهاى زيادى رسانده‏ام.
اما در همان ايام، امام زين‏العابدين (ع) فرزندان و اطرافيان خويش را گرد آورده و به آنان سفارش كرد كه از هشام شكايتى نكنند. اطرافيان امام (ع) عرض كردند: ما منتظر چنين روزى بوديم كه انتقام ستمكارى‏هاى او را بستانيم، آيا ما را امر مى‏نمايى تا در مورد دشمن شما و اهل بيت(ع) كوتاه بياييم؟ امام (ع) فرمود: حتى به يك كلمه هم در صدد انتقام نباشيد، وى را به خدا واگذار كنيد.
روزى امام (ع) به هنگام عبور از جلوى توقيفگاه هشام، از وى تفقّد و دلجويى كرد. هشام كه بزرگوارى و كرامت نفس امام (ع) را ملاحظه كرد، گفت: اَللَّهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ؛ (1) يعنى خداوند متعال داناتر است كه رسالتش را در كجا (چه خاندانى) قرار دهد.
همچنين در روايتى آمده است كه امام زين العابدين (ع) براى هشام پيغام فرستاد كه ببين از مال دنيا چيزى دارى كه خود را رهايى بخشى و از بند رها سازى؟ در پيش ما چيزى نيست كه تو را كفايت كند؛ اما از ما مطمئن باش كه آسيب و آزارى به تو نمى‏رسد. هشام كه از بزرگوارى و عفو امام(ع) متحير و مبهوت شده بود، گفت: اَللَّهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ.
آرى، امام زين العابدين (ع) با اين سيره و رفتار خود به همگان آموخت كه زمين خوردگان را زمين زدن روا نيست. مردانگى و غيرت در اين است كه در برابر ستمكاران، در هنگام اعمال ناشايستشان ايستادگى شود. (2)


2. حسادت هشام بن عبدالملك از مقام معنوىِ امام زين العابدين (ع)

هشام بن عبدالملك دهمين خليفه از سلسله بنى‏اميه و هفتمين خليفه از تبار مروانيان بود كه به مدت بيست سال بر جامعه اسلامى حكومت راند. او پيش از زمامدارىِ خويش، در عصر خلافت پدرش، عبدالملك يا برادرش، وليد بن عبدالملك، سالى به حج رفت. در آن سال، زايران خانه خدا بسيار زياد بودند و كثرت جمعيت، انجام مراسم و آداب زيارت خانه خدا را دشوار مى‏ساخت.
هشام در حال طواف خانه خدا به حجرالاسود رسيد و چون خواست استلام كند (دست بر آن بكشد) به دليل ازدحام زياد، اين امر ممكن نشد. به ناچار منبرى براى او در مسجد الحرام نصب كردند و هشام بر روى آن نشست. شاميانى كه به همراه وى به حج آمده بودند نيز در كنارش ايستاده و نظاره‏گر مردم بودند.
در آن هنگام، امام زين‏العابدين (ع) كه داراى صورتى زيبا و بوى خوش بود و محل سجده در پيشانى‏اش پينه بسته بود، با وقار تمام وارد مسجدالحرام شد و طواف خانه خدا را آغاز كرد و همين كه به حجرالاسود رسيد، مردم به احترام آن حضرت، راه را باز كرده و با ملاحظه هيبت و جلالت وى از كنار حجرالاسود دور شدند تا آن حضرت به راحتى استلام كند و اعمالش را به خوبى انجام دهد.
مشاهده اين وضعيت براى هشام، كه خود را بالاتر و والاتر از همه مى‏دانست، گران آمد و موجب خشم وى گرديد؛ اما خشم خود را اظهار نكرد تا اين كه يكى از شاميانى كه در كنارش بود، از او پرسيد: اين شخص كيست كه مردم براى وى احترام ويژه‏اى قائلند و او را بر خود مقدم مى‏شمارند؟ هشام براى اين كه شاميان، آن حضرت را نشناسند، خود را به نادانى زد و گفت: او را نمى‏شناسم.
ابو فراس فرزدق، شاعر اهل بيت (ع)، كه در آن جا حاضر بود، گفت: اگر شما وى را نمى‏شناسيد، من او را مى‏شناسم و به شما معرفى مى‏كنم. شاميان گفتند: اى ابوفراس! وى را به ما بشناسان.
فرزدق آن حضرت را در قالب قصيده‏اى توصيف و معرفى كرد كه در مطلع آن آمده است:
هذا ابْنُ خَيْرُ عِبادِ اللَّهِ كُلِّهِمْ
هذا التَّقيُ النَّقيُ الطَّاهِرُ الْعَلَمُ
چون هشام اين ابيات را از فرزدق شنيد، به خشم آمد و دستور داد جايزه‏هاى وى را قطع كنند و او را در مكانى ميان مكه و مدينه، مشهور به عسفان زندانى كنند.
فرزدق مدتى در زندان خليفه بود و سپس آزاد شد. امام زين‏العابدين (ع) دوازده هزار درهم براى وى فرستاد و عذرخواهى نمود كه اگر بيشتر نزد ما بود، زيادتر از آن، تو را صله مى‏داديم. فرزدق از گرفتن آن درهم‏ها خوددارى كرد و گفت: هدف من از سرودن اين ابيات، چيزى غير از رضاى الهى نبود. من خواستم خدا و رسولش را خشنود كنم. امام (ع) وى را دعا فرمود و از وى خواست كه آن مال را بپذيرد. فرزدق پس از اصرار امام (ع) آن را پذيرفت و بركت زندگى خويش قرار داد.(3)


كلمات شريفه

1. قالَ السجّادُ (ع): اِنَّ اَحَبَّكُمْ اِلىَ اللَّهِ اَحْسَنُكُم عَمَلاً، وَاِنَّ اَعْظَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ عَمَلاً اَعْظَمَكُمْ فيما عِنْدَ اللَّهِ رَغْبَةً.(4)
محبوب‏ترين شما نزد خداوندمتعال، نيكوكارترين شما است و عظيم كارترين شما نزد خداوند متعال، راغب‏ترين شما به عبادات الهى است.
2. قالَ (ع): هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَكيمٌ يُرْشِدُهُ وَذَلَّ مَنْ لَيْسَ سَفيهٌ يَعْضُدُهُ.(5)
در هلاكت است كسى كه دانشمندى وى را ارشاد ننمايد و خوار است كسى كه سفيهى وى را هم بازو نشود و كمك ننمايد.
3. قالَ (ع): اِتَّقُوا الْكِذْبَ الصَّغيرَ مِنْهُ وَالْكَبيرَ فى‏ كُلِّ جِدٍّ وَهَزْلٍ. فَاِنَّ الرَّجُلَ اِذا كَذِبَ فِى الصَّغير اِجْتَرَأ عَلَى الْكَبير.(6)
از دروغ، چه كوچك باشد، چه بزرگ و چه جدى باشد و چه شوخى، بپرهيزيد؛ زيرا كسى كه دروغ كوچك بگويد، جرأت بر گفتن دروغ بزرگ نيز پيدا خواهد كرد.
4. قالَ (ع): ما مِنْ شَي‏ءٍ اَحَبَّ اِلَى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ.(7)
نزد پروردگار منان هيچ چيز پس از خداشناسى دوست داشتنى‏تر از عفت شكم و فرج (حلال خورى و پاكدامنى) نيست.
5. قالَ (ع): طَلَبُ الْحَوائجِ اِلَى النَّاسِ مَذِلَّةٌ لِلْحَياةِ وَمُذْهِبَةٌ لِلْحَياءِ وَاِسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَهُوَ الفَقْرُ الْحاضِرِ.(8)
درخواست حوايج و نيازمندى‏ها از مردم، موجب خوارىِ زندگى، از بين رفتن حيا و كاستن متانت است و آن، فقر حاضر است.

1 . انعام (6) آيه 124.
2 . مناقب آل أبى‏طالب، ج‏3، ص 301.
3 . همان، ج‏3، ص 306.
4 . بحار الأنوار، ج 104، ص 73، باب 1، ح 25.
5 . همان، ج 78، ص 158، باب 21، ح 19.
6 . همان، ص 136، باب 21، ح‏3.
7 . همان، ص 141، باب 21، ح 3.
8 . همان، ص 136، باب 21، ح 3.

برگرفته شده از كتاب خاندان عصمت عليهم السلام - تاليف سيد تقى واردى

حسين‌ بن‌ علي‌(ع) در گفتار و رفتار رسول‌ الله(ص)

حسين‌ بن‌ علي‌(ع) در گفتار و رفتار رسول‌ الله(ص)

(بر اساس‌مهم‌ترين‌ منابع‌ اهل‌ سنّت‌)

· مقدمه‌

· اذان‌ گفتن‌ پيامبر(ص) در گوش‌هاي‌ حسين‌(ع)

· عقيقه‌ پيامبر(ص) براي‌ حسنين‌(ع)

· تعويذ پيامبر(ص) براي‌ حسنين‌(ع)

· ناراحت‌ شدن‌ پيامبر(ص) به‌ جهت‌ گريه‌ حسين‌(ع)

· زبان‌ پيامبر در كام‌ حسنين‌(ع) براي‌ رفع‌ عطش‌ آنان‌

· بوسيدن‌ لب‌هاي‌ حسين‌(ع)

· بالا رفتن‌ حسين‌(ع) بر سينه‌ پيامبر(ص)

· حسين‌(ع) از من‌ است‌ و من‌ از حسين‌(ع)

· نظر به‌ سيماي‌ حسين‌(ع) نظر به‌ سيماي‌ پيامبر(ص)

· شباهت‌ حسين‌(ع) به‌ رسول‌ الله(ص)

· حسنين‌(ع) ريحانه‌ پيامبر(ص)

· حسنين‌(ع) بر كتف‌ پيامبر(ص)

· حسنين‌(ع) سرور جوانان‌ بهشت‌

· تزيين‌ بهشت‌ به‌ حسنين‌(ع)


مقدمه‌

ابا عبدالله الحسين‌(ع) سومين‌ امام‌ معصوم‌ شيعيان‌ است‌ كه‌ در سوم‌ ماه‌ شعبان‌،سال‌ چهارم‌ هجري‌ قمري‌ در مدينه‌ منوّره‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود.

مادر آن‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا، دختر رسول‌ الله(ص)، سيده‌ بانوان‌ جهان‌ است‌، و پدربزرگوارش‌ حضرت‌ علي‌(ع) فرزند ابو طالب‌، پسر عم‌ّ رسول‌ خدا(ص) است‌. حضرت‌ محمّدمصطفي‌(ص) ـ آخرين‌ پيامبر و فرستاده‌ خداوند ـ جدّ بزرگوار آن‌ حضرت‌ است‌.

ابا عبدالله الحسين‌(ع) داراي‌ 11 فرزند بود، هفت‌ پسر و چهار دختر. عمر شريف ‌آن‌ حضرت‌ پنجاه‌ و هفت‌ سال‌ و چهار ماه‌ و هفت‌ روز است‌. دوران‌ امامتش‌ هم‌ يازده‌ سال‌و ده‌ ماه‌ و سه‌ روز بود.

حسين‌(ع) وقتي‌ به‌ دنيا آمد پيامبر او را در آغوش‌ گرفت‌، در گوش‌ راست‌ او اذان‌ ودر گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفت‌ و بدين‌سان‌ در گوش‌ او نخستين‌ بار بانگ‌ توحيد طنين‌ انداز گرديد.

رسول‌ خدا(ص) به‌ امر خداي‌ يكتا، او را حسين‌ ناميد. زبان‌ در دهان‌ نوزادش‌ گذاشت‌ و كودك‌ زبان‌ جدّش‌ را بمكيد.

حضرت‌ فرمود: فرزندم‌! خداوند لعنت‌ كند كساني‌ را كه‌ تو را به‌ شهادت‌ مي‌رسانند.

پيامبر خدا(ص) در هفتمين‌ روز تولّد او دو گوسفند عقيقه‌ كرد، يك‌ رانش‌ را به‌ قابله‌داد. سر نوزاد را تراشيد و هم‌ وزن‌ موي‌ سر او نقره‌ به‌ فقرا صدقه‌ داد. شكم‌هاي‌ بينوايان‌ را سير كرد.

رسول‌ خدا(ص) نوزاد را بر دامن‌ نهاد و فرمود: كشته‌ شدنت‌ بر من‌ بسي‌ گران‌ است‌.و حضرت‌ بسيار گريست‌ و فرمود: براي‌ فرزندم‌ مي‌گريم‌. او را گروهي‌ كافر و ستمكارخواهند كشت‌.

حسين‌ بن‌ علي‌(ع) شش‌ سال‌ از دوران‌ كودكي‌ خود را همراه‌ جدّش‌ محمدمصطفي‌(ص) سپري‌ كرد. مدّت‌ سي‌ سال‌ با پدر بزرگوار علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌(ع) زندگي‌ نمود،پس‌ از شهادت‌ پدر بزرگوارش‌، ده‌ سال‌ با برادرش‌ امام‌ حسن‌ مجتبي‌(ع) بود، پس‌ از آن‌كه‌ برادرش‌ در سال‌ 50 هجري‌ قمري‌ مسموم‌ شد و به‌ شهادت‌ رسيد، ده‌ سال‌ تمام‌ در دوران‌ حكومت‌ ظالمانه‌ و ستمگرانه‌ معاويه‌ زيست‌ و هميشه‌ با او در ستيز بود.

پس‌ از درهم‌ پيچيده‌ شدن‌ طومار عمر معاويه‌، فرزندش‌ يزيد كه‌ ولي‌ عهد معاويه‌بود، به‌ حاكميت‌ رسيد، و در نيمه‌ ماه‌ رجب‌ 60 هجري‌ به‌ وليد پسر عُتبه‌ كه‌ حاكم‌ مدينه‌بود، نامه‌ نوشت‌ تا از امام‌ حسين‌(ع) براي‌ يزيد بيعت‌ بگيرد.

حاكم‌ مدينه‌ امام‌ را براي‌ بيعت‌ با يزيد فراخواند، و امام‌(ع) در جواب‌ حاكم‌ مدينه‌فرمود: «اي‌ حاكم‌ مدينه‌! تو مي‌داني‌ كه‌ ما اهل‌ بيت‌ پيامبر و معدن‌ رسالتيم‌، خانه‌ ما محل ‌نزول‌ و رفت‌ و آمد ملائكه‌ و جايگاه‌ نزول‌ رحمت‌ الهي‌ است‌. خداوند اسلام‌ را از خاندان‌ ما آغاز و افتتاح‌ نموده‌ و تا پايان‌ نيز با ما پيش‌ خواهد برد. ولي‌ يزيد مرد شراب‌خوار و قاتل‌انسان‌هاي‌ بي‌جرم‌ و بي‌گناه‌ است‌. يزيد فردي‌ است‌ كه‌ آشكارا از حدود الهي‌ تجاوز كرده‌ و به‌ طور علني‌ دست‌ به‌ فسق‌ و فساد مي‌زند، هيچ‌گاه‌ مردي‌ همانند من‌، به‌ فردي‌ مثل‌ يزيد دست‌ بيعت‌ نمي‌دهد.

امام‌ از بيعت‌ با يزيد سرباز زد، و از اين‌ كه‌ تحت‌ فشار شديد بود در 2(ع) رجب‌ همان‌سال‌، مدينه‌ رسول‌ الله را به‌ قصد مكّه‌ مكرّمه‌ ترك‌ گفت‌ و در سوم‌ شعبان‌ در مكّه‌ رحل ‌اقامت‌ افكند، و به‌ افشاگري‌ از حكومت‌ يزيد پرداخت‌.

امام‌ بنا به‌ دعوت‌ و رسيدن‌ نامه‌هاي‌ بي‌شمار از طرف‌ مردم‌ كوفه‌ كه‌ افزون‌ از12000 نامه‌ ذكر شده‌، پسر عمويش‌ حضرت‌ مسلم‌ فرزند عقيل‌ را به‌ نمايندگي‌ خود به‌كوفه‌ فرستاد. خود اعمال‌ حج‌ را به‌ دليل‌ نا امن‌ شدن‌ فضاي‌ مكّه‌ نيمه‌ تمام‌ گذاشته‌ و در روز هشتم‌ ذيحجه‌ با اهل‌ و عيال‌ و به‌ همراهي‌ جمعي‌ از ياران‌ خود، به‌ سوي‌ كوفه‌ حركت‌كردند، و در روز دوم‌ محرّم‌ سال‌ 61 هجري‌ در كربلا رسيدند. و در روز دهم‌ محرّم‌ همراه‌ ياران‌ با وفاي‌ خويش‌ به‌ مقام‌ والاي‌ شهادت‌ رسيدند، كه‌ تا امروز و تا دامنه‌ قيامت‌،حقّانيت‌ راه‌ و مكتب‌ او هم‌چنان‌ فروزان‌تر از خورشيد مي‌درخشد، و قاتل‌ او مورد لعن‌ خدا،و رسولش‌، و ملائكه‌ و بندگان‌ صالح‌ خدا است‌ چنان‌ كه‌ رسول‌ الله به‌ صراحت‌ اين‌ مطلب‌را بارها بيان‌ فرموده‌ است‌.

احاديث‌ گردآوري‌ شده‌ در اين‌ مقاله‌ برخي‌ از احاديث‌ و رواياتي‌ است‌ كه‌ از زبان ‌رسول‌ الله در منابع‌ و كتاب‌هاي‌ اهل‌ سنّت‌ بيان‌ شده‌ است‌. و اميد است‌ با مطالعه‌ و دقّت‌ دركلام‌ و بيان‌ رسول‌ خدا كه‌ در باره‌ فرزند و پاره‌ تنش‌ امام‌ حسين‌(ع) بيان‌ فرموده‌، هر چه‌بيشتر و بهتر حسينش‌ را از زبان‌ جدّش‌ رسول‌ الله بشناسيم‌.

اذان‌ گفتن‌ پيامبر(ص) در گوش‌هاي‌ حسين‌(ع)

عن‌ عبيدالله بن‌ أبي‌ رافع‌ عن‌ أبيه‌، قال‌: «رأيت‌ رسول‌ الله(ص) أذّن‌ في‌ اُذن‌ الحسين‌(ع) حين‌ ولدته‌ فاطمه‌(س)».

حاكم‌ نيشابوري‌ در المستدرك‌ علي‌ الصحيحين‌ و هم‌چنين‌ محب‌ الدين‌ شافعي‌در ذخائر العقبي‌ گفته‌ است‌: عبيدالله پسر أبي‌ رافع‌ و او از پدرش‌ روايت‌ كرده‌ است‌:«هنگامي‌ كه‌ امام‌ حسين‌(ع) از حضرت‌ فاطمه‌(س) متولّد شد، رسول‌ خدا(ع) را ديدم‌ كه‌ درگوش‌هاي‌ حسين‌(ع) اذان‌ گفت‌.»


عقيقه‌ پيامبر(ص) براي‌ حسنين‌(ع)

عن‌ عبدالله بن‌ بريده‌، عن‌ أبيه‌: «اءن‌ رسول‌ الله(ص) عق‌ّ عن‌ الحسن‌ والحسين‌(ع)بكبشين‌ كبشين‌»

نسائي‌ در سننش‌ گفته‌ است‌: از عبدالله پسر بريده‌ و او از پدرش‌ روايت‌ كرده‌ است‌:«رسول‌ خدا(ص) براي‌ امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌(ع) (در هنگام‌ تولّدشان‌) دو گوسفند، دوگوسفند عقيقه‌ كرد.»

ابو داود اين‌ حديث‌ را در سُننش‌ از ابن‌ عباس‌ روايت‌ كرده‌ است‌، و هم‌چنين‌ اين‌حديث‌ در تاريخ‌ بغداد، حليه‌ الاوليا و غيره‌ نيز وارد شده‌ است‌».


تعويذ پيامبر(ص) براي‌ حسنين‌(ع)

عن‌ ابن‌ عبّاس‌ قال‌: «كان‌ النبي‌(ص) يعوّذ الحسن‌ والحسين‌(ع) ويقول‌: ان‌ أباكما كان‌ يعوذ بها اسماعيل‌ واءسحاق‌: أعوذ بكلمات‌ الله التامّه‌، من‌ كّل‌ شيطان‌ وهامّه‌، و من‌ كل‌ عين‌ لامّه‌.»

بخاري‌، ترمذي‌ و ابن‌ ماجه‌ در كتاب‌هاي‌شان‌ گفته‌اند: از ابن‌ عباس‌ روايت‌ شده‌ كه‌او گفت‌: «پيامبر(ص) حسن‌ و حسين‌(ع) را تعويذ مي‌كرد و مي‌گفت‌: پدر شما اسماعيل‌واسحاق‌ را به‌ اين‌ كلمات‌ تعويذ مي‌كرد: به‌ وسيله‌ كلمات‌ تامّه‌ خداوند از هر شيطان‌آسيب‌ رسان‌، و از هر چشم‌ بد پناه‌ مي‌برم‌.»

ناراحت‌ شدن‌ پيامبر(ص) به‌ جهت‌ گريه‌ حسين‌(ع)

عن‌ يزيد بن‌ أبي‌ زياد قال‌: خرج‌ النبي‌(ص) من‌ بيت‌ عائشه‌ فمرّ علي‌ بيت‌فاطمه‌(س) فسمع‌ حسيناً يبكي‌ فقال‌: «ألم‌ تعلمي‌ أن‌ بكائه‌ يؤذيني‌؟»

در تاريخ‌ دمشق‌، مجمع‌ الزوائد و غيره‌ از يزيد پسر زياد نقل‌ شده‌ كه‌ او گفته‌ است‌:«حضرت‌ پيامبر(ص) از منزل‌ عائشه‌ بيرون‌ شد، گذرش‌ به‌ خانه‌ حضرت‌ فاطمه‌(س) افتاد،گريه‌ حسين‌ را شنيد، آن‌ حضرت‌ (به‌ دخترش‌ فاطمه‌) فرمود: «مگر نمي‌داني‌ كه‌ گريه‌حسين‌ مرا ناراحت‌ مي‌كند؟»


زبان‌ پيامبر در كام‌ حسنين‌(ع) براي‌ رفع‌ عطش‌ آنان‌

عن‌ ابي‌ هريره‌ قال‌: «اشهد لخرجنا مع‌ رسول‌ الله(ص) حتي‌ اذا كنّا ببعض‌ الطريق‌سمع‌ رسول‌ الله(ص) صوت‌ الحسن‌ والحسين‌(ع) و هما يبكيان‌ مع‌ اُمّهما، فأسرع‌ السير حتي‌ أتاهما فسمعته‌ يقول‌: ما شأن‌ ابني‌؟ فقالت‌: العطش‌، قال‌: فأخلف‌ رسول‌ الله(ص) الي‌شنه‌ يتوضأ بها فيها ماء و كان‌ الماء يومئذٍ أغداراً والناس‌ يريدون‌ الماء، فنادي‌ هل‌ أحدمنكم‌ معه‌ ماء؟ فلم‌ يجد أحد منهم‌ قطره‌. فقال‌: ناوليني‌ أحدهما، فناولته‌ اياه‌ من‌ تحت‌الخدر. فأخذه‌ فضمّه‌ الي‌ صدره‌ وهو يضغو ما يسكت‌ فأدلع‌ له‌ لسانه‌، فجعل‌ يمصه‌ حتي‌ هدأ وسكن‌ و فعل‌ بالا´خر كذلك‌»

در تهذيب‌ التهذيب‌، ومجمع‌ الزوائد و نيز در غير اين‌ دوتا، از ابو هريره‌ روايت‌ شده‌كه‌ او گفت‌: «گواهي‌ مي‌دهم‌ كه‌ ما به‌ همراه‌ رسول‌ خدا(ص) در بعضي‌ از كوچه‌ها راه ‌مي‌رفتيم‌، و آن‌ حضرت‌ صداي‌ گريه‌ حسن‌ و حسين‌(ع) را - كه‌ همراه‌ مادرشان‌ بودند -شنيد. من‌ از رسول‌ خدا(ص) شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمود: «پسرانم‌ را چه‌ شده‌ كه‌ گريه‌ مي‌كنند؟فاطمه‌ فرمود: بر اثر تشنگي‌ مي‌گريند! حضرت‌ براي‌ حسنينش‌ در طلب‌ آب‌ برآمد و در اين‌ حال‌ و احوال‌ آب‌ ناياب‌ بود و همه‌ مردم‌ در پي‌ آن‌ بودند؛ حضرت‌ با آواز بلند فرمود: آيا كسي‌ از شما با خودش‌ آب‌ دارد؟ ولي‌ هيچ‌ كس‌، حتي‌ يك‌ قطره‌ آب‌ نداشت‌! حضرت‌ (به‌فاطمه‌(س)) فرمود: يكي‌ از آنان‌ را به‌ من‌ بده‌، حضرت‌ فاطمه‌(س) يكي‌ از بچه‌ها را از زير پوشش‌ و ستر بيرون‌ آورده‌ و به‌ پيامبر(ص) داد، حضرت‌ او را گرفت‌ و بر سينه‌اش‌ چسباند،طفل‌ صيحه‌ مي‌كشيد، حضرت‌ زبان‌ مباركش‌ را در كام‌ او نهاد، طفل‌ زبان‌ حضرت‌ را مي‌مكيد تا آرام‌ و ساكت‌ شد. حضرت‌ همين‌ رفتار را با ديگري‌ انجام‌ داد او نيز آرام‌گشت‌.»


بوسيدن‌ لب‌هاي‌ حسين‌(ع)

عن‌ أبي‌ هريره‌ قال‌: كان‌ النبي‌(ص) يدلع‌ لسانه‌ للحسين‌(ع): فيري‌ الصبي‌ حمره‌لسانه‌ فيهش‌ّ فقال‌: عينيه‌ بن‌ بدر: ألا أراه‌ يصنع‌ هذا بهذا؟ فو الله انّه‌ ليكون‌ لي‌ الولد قد خرج‌ وجهه‌ و ما قبّلته‌ قط‌، فقال‌: «من‌ لا يرحم‌ لا يرحم‌.»

احمد حنبل‌ در مسندش‌ از ابو هريره‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ او گفته‌ است‌: «پيامبر(ص) زبانش‌را براي‌ حسين‌(ع) (در حال‌ كودكي‌ او) بيرون‌ مي‌آورد، كودك‌ سرخي‌ زبان‌ او را مي‌ديد، بااشتياق‌ و سرور به‌ او متمايل‌ مي‌شد. عينيه‌ پسر بدر كه‌ اين‌ حالت‌ را مشاهده‌ كرد، با تعجب‌گفت‌: پيامبر را مي‌بينم‌ كه‌ با اين‌ بچه‌ چه‌ كار مي‌كند؟! به‌ خدا سوگند من‌ اولاد و فرزند دارم‌ و صورت‌ آنان‌ را هرگز نبوسيده‌ام‌. رسول‌ خدا(ص) (در جواب‌ كلام‌ عينيه‌) فرمود: «كسي‌ كه‌رحم‌ نداشته‌ باشد مورد ترحم‌ قرار نمي‌گيرد.»

اين‌ حديث‌ به‌ صراحت‌ و روشني‌ اين‌ مطلب‌ را مي‌رساند كه‌ حضرت‌ رسول‌(ص)براي‌ خوشحالي‌ امام‌ حسين‌ در هنگام‌ كودكي‌ او زبان‌ مباركش‌ را براي‌ بيرون‌ مي‌آورد، تافرزندش‌ را خوشحال‌ سازد، و هنگامي‌ كه‌ اين‌ عمل‌ مورد تعجّب‌ مردان‌ بي‌رحم‌ واقع‌مي‌شد، پاسخ‌ حضرت‌ اين‌ بوده‌ است‌ كه‌ «كسي‌ كه‌ بي‌رحم‌ باشد، مورد ترحم‌ قرارنخواهدگرفت‌.»


بالا رفتن‌ حسين‌(ع) بر سينه‌ پيامبر(ص)

عن‌ معاويه‌ بن‌ أبي‌ مزرد، عن‌ أبيه‌، قال‌: سمعت‌ أبا هريره‌ يقول‌: أبصرت‌ عيناي‌هاتان‌ وسمعت‌ اُذناي‌ رسول‌ الله(ص) وهو آخذ بكفّي‌ حسين‌ و قدماه‌ علي‌ قدمي‌ رسول‌الله(ص) وهو يقول‌: «حزقّه‌ حُزقّه‌ ترق‌ّ عين‌ بقّه‌» فرقي‌ الغلام‌ حتي‌ وضع‌ قدميه‌ علي‌ صدر رسول‌ الله(ص) ثم‌ قال‌ رسول‌ الله(ص): «افتح‌ فاك‌» ثم‌ّ قبّله‌، ثم‌ قال‌: «اللهم‌ أحبه‌ فاءنّي‌اُحبّه‌.»

معاويه‌ پسر أبي‌ مرزد از پدرش‌ نقل‌ كرده‌ است‌: از ابو هريره‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: بادو چشمم‌ ديدم‌ و با دو گوشم‌ از رسول‌ خدا(ص) شنيدم‌ - در حالي‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ دو دست ‌حسينش‌ را گرفته‌ بود و قدم‌هاي‌ كوچكش‌ روي‌ قدم‌هاي‌ رسول‌ الله(ص) بود - مي‌فرمود:«كوچولو كوچولو، بالا بيا!» سپس‌ كودك‌ بالا بالا آمد تا قدم‌هايش‌ را روي‌ سينه‌رسول‌خدا(ص) نهاد. پس‌ از آن‌ رسول‌ خدا فرمود: «لبهايت‌ را باز كن‌» سپس‌ لب‌هاي‌ او رابوسيد و فرمود: «خداوندا او را دوست‌ بدار! چون‌ من‌ او را دوست‌ دارم‌.»

اين‌ حديث‌ به‌ همين‌ مضمون‌ و با اندك‌ تفاوتي‌ در الاصابه‌ ابن‌ حجر عسقلاني‌، و معجم‌ كبير طبراني‌ و نيز در غير آن‌ها ذكر شده‌ است‌.


حسين‌(ع) از من‌ است‌ و من‌ از حسين‌(ع)

عن‌ يعلي‌ بن‌ مرّه‌ قال‌: اءنّهم‌ خرجوا مع‌ النبي‌(ص) الي‌ طعام‌ دعوا له‌: فاءذا حين‌ يلعب‌في‌ السكّه‌، قال‌: فتقدم‌ النبي‌(ص) أمام‌ القوم‌ و بسط‌ يديه‌ فجعل‌ الغلام‌ يفرّها هنا و هاهنا و يضاحكه‌ النبي‌(ص) حتي‌ أخذه‌، فجعل‌ احدي‌ يديه‌ تحت‌ ذقنه‌ و الاخري‌ في‌ فأس‌ رأسه‌ فقبّله‌ و قال‌: «حسين‌ منّي‌ وأنا من‌ حسين‌ أحب‌ّ الله من‌ أحب‌ّ حسيناً، حسين‌ سبط‌ من ‌الاسباط‌.»

ابن‌ ماجه‌ از يعلي‌ پسر مرّه‌ روايت‌ كرده‌ كه‌ او گفت‌: «عده‌اي‌ به‌ همراه‌ حضرت‌پيامبر(ص) به‌ سمتي‌ كه‌ جهت‌ صرف‌ طعام‌ دعوت‌ شده‌ بودند، مي‌رفتند، در اين‌ هنگام‌حسين‌(ع) در كوچه‌ بازي‌ مي‌كرد، حضرت‌ پيامبر(ص) جلو آمده‌، آغوش‌ مبارك‌ را به‌ سوي‌ حسين‌ خردسالش‌ باز كرد، كودك‌ اين‌ سو و آن‌ سو فرار مي‌كرد، پيامبر(ص) مي‌خنديد تا او را گرفت‌، سپس‌ آن‌ حضرت‌ يك‌ دست‌ مبارك‌ را زير چانه‌ كودكش‌ و دست‌ ديگر را بالاي‌سر او نهاد، و سپس‌ او را بوسيد و فرمود: حسين‌ از من‌ است‌ و من‌ از حسين‌! خداوند دوست‌مي‌دارد كسي‌ را كه‌ حسين‌ را دوست‌ بدارد، حسين‌ فرزندي‌ از فرزندانم‌ است‌».

اين‌ حديث‌ به‌ همين‌ مضمون‌ و با اندك‌ تفاوتي‌ در سنن‌ ترمذي‌، مسند أحمدحنبل‌، اسد الغابه‌ و سنن‌ كبراي‌ بيهقي‌ و غيره‌ ذكر شده‌ است‌.


 نظر به‌ سيماي‌ حسين‌(ع) نظر به‌ سيماي‌ پيامبر(ص)

في‌ ذيل‌ تفسير قوله‌: (وعلّم‌ آدم‌ الاسماء كلّها) قال‌ أعرابي‌ قصد الحسين‌ بن‌علي‌(ع) فسلّم‌ عليه‌ و سأله‌ حاجته‌، وقال‌: سمعت‌ جدّك‌ يقول‌: «اذا سألتم‌ حاجه‌ فاسألوها من‌ أربعه‌، امّا عربي‌ شريف‌، أو مولي‌ كريم‌، أو حامل‌ القرآن‌، أوصاحب‌ وجه‌ صبيح‌، فأمّا العرب‌ فشرفت‌ بجدّك‌، و أما الكرم‌ فدأبكم‌ و سيرتكم‌، و أما القرآن‌ ففي‌ بيوتكم‌ نزل‌، و أما الوجه‌ الصبيح‌ فانّي‌ سمعت‌ رسول‌ الله(ص) يقول‌: «اذا أردتم‌ أن‌ تنظروا الي‌ّ فانظروا الي ‌الحسن‌ و الحسين‌.»

فخر رازي‌ در تفسير كبيرش‌ در ذيل‌ آيه‌ شريفه‌ (وعلّم‌ آدم‌ الاسماء كلّها) گفته‌است‌: اعرابي‌ نزد امام‌ حسين‌(ع) آمد، بر آن‌ حضرت‌ سلام‌ كرد، و حاجتش‌ را طلب‌ نمود، و به‌ آن‌ حضرت‌ گفت‌: از جدّت‌ رسول‌ خدا(ص) شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمود: «اگر حاجتي‌ خواستيد ازچهار نفر بخواهيد: يا از عرب‌ شريف‌، يا از مولاي‌ كريم‌، يا از حامل‌ قرآن‌، يا از كسي‌ كه‌ داراي‌ سيماي‌ روشن‌ و چهره‌ نوراني‌ است‌. (همه‌ اين‌ اوصاف‌ در شما است‌،) از لحاظ‌ عرب‌ بودن‌ به‌ سبب‌ جدّت‌ رسول‌ الله شريف‌ هستي‌، و از جهت‌ كرم‌؛ كرامت‌ و بزرگواري‌ ادب‌ و سيره‌ شماست‌. و اما از جهت‌ قرآن‌؛ كلام‌ خدا در خانه‌هاي‌ شما نازل‌ شده‌ است‌. و اما چهره ‌نوراني‌؛ من‌ از رسول‌ خدا(ص) شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمود: «هرگاه‌ خواستيد به‌ طرف‌ من‌ نظر كنيد،به‌ حسن‌ و حسين‌ نگاه‌ كنيد.»

اين‌ حديث‌ به‌ خوبي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ حضرت‌ امام‌ حسين‌(ع) و هم‌چنان‌ برادرش‌امام‌ حسن‌(ع) در نزد رسول‌ خدا از چنان‌ موقعيت‌ و مقامي‌ برخوردار بوده‌ كه‌ نظر به‌ چهره‌آنان‌، نظر به‌ سيماي‌ مبارك‌ رسول‌ الله(ص) است‌، و بدون‌ ترديد هرگونه‌ هتك‌ و بي‌حرمتي‌به‌ آنان‌ هتك‌ و بي‌حرمتي‌ به‌ رسول‌ الله(ص) است‌. و در اين‌ مورد احاديث‌ فراواني‌ وارد شده‌ كه‌ در جايش‌ ذكر خواهد شد.


شباهت‌ حسين‌(ع) به‌ رسول‌ الله(ص)

عن‌ أنس‌ بن‌ مالك‌ قال‌: «أتي‌ عبيدالله بن‌ زياد برأس‌ الحسين‌ بن‌ علي‌(ع) فجعل‌في‌ طست‌، فجعل‌ ينكث‌ و قال‌: في‌ حسنه‌ شيئاً، فقال‌ أنس‌: كان‌ أشبههم‌ برسول‌ الله(ص) و كان‌ مخضوباً بالوسمه‌.»

از انس‌ بن‌ مالك‌ روايت‌ شده‌ كه‌ او گفت‌: «سر حسين‌ بن‌ علي‌(ع) را براي‌ عبيدالله پسر زياد آوردند، پسر زياد سر مبارك‌ حسين‌(ع) را در طشت‌ گذاشت‌، و با ني‌ شروع‌ به‌زدن‌ سر مبارك‌ آن‌ حضرت‌ نمود! و در زيبايي‌ او با خودش‌ چيزي‌ گفت‌! و انس‌ گفته‌ است‌كه‌ چهره‌ امام‌ حسين‌(ع) بيشتر از همه‌ شباهت‌ به‌ رسول‌ خدا(ص) داشت‌. و محاسن‌شريفش‌ با وسمه‌ خضاب‌ بود.»

اين‌ مطلب‌ در صحيح‌ بخاري‌ و سنن‌ ترمذي‌ و مسند احمد بن‌ حنبل‌ و غيره‌ به‌تفصيل‌ روايت‌ شده‌ است‌.

عن‌ محمد بن‌ الضحاك‌ بن‌ عثمان‌ قال‌: «كان‌ جسد الحسين‌(ع) شبه‌ جسدرسول‌الله(ص)»

ابوبكر هيثمي‌ در مجمع‌ الزوائد و همچنين‌ طبراني‌ در معجم‌ كبيرش‌ و نيز غيراين‌ دو تا روايت‌ كرده‌اند كه‌ محمد پسر ضحاك‌، پسر عثمان‌ گفته‌ است‌: «اندام‌ حسين‌(ع)شبيه‌ اندام‌ رسول‌ خدا(ص) بود.»


حسنين‌(ع) ريحانه‌ پيامبر(ص)

عن‌ انس‌ بن‌ مالك‌ قال‌: «دخلت‌ أو ربما دخلت‌ علي‌ رسول‌ الله(ص) والحسن‌والحسين‌(ع) ينقلبان‌ علي‌ بطنه‌ ويقول‌: ريحانتي‌ من‌ هذه‌ الامّه‌.»

نسائي‌ در سننش‌ و هم‌چنين‌ هيثمي‌ در مجمع‌ الزوائد روايت‌ كرده‌اند كه‌ انس‌ بن‌مالك‌ گفت‌: «چه‌ بسا اوقاتي‌ كه‌ خدمت‌ رسول‌ خدا(ص) مي‌رسيدم‌، حسن‌ و حسين‌(ع) رامي‌ديدم‌ كه‌ روي‌ شكم‌ آن‌ حضرت‌ مي‌پريدند و رسول‌ خدا(ص) مي‌فرمود: «دو ريحانه‌ من ‌از ميان‌ اين‌ امّت‌ هستيد.»

عن‌ ابن‌ أبي‌ نعيم‌، قال‌: كنت‌ شاهداً لابن‌ عمرو وسأله‌ رجل‌ عن‌ دم‌ البعوض‌، فقال‌:ممن‌ أنت‌؟ فقال‌: من‌ أهل‌ العراق‌. قال‌: انظروا الي‌ هذا! يسألني‌ عن‌ دم‌ البعوض‌ وقد قتلواابن‌ النبي‌(ص)، وسمعت‌ النبي‌(ص) يقول‌: «هما ريحانتاي‌ من‌ الدنيا.»

اين‌ حديث‌ به‌ همين‌ از طرق‌ متعدد و مختلف‌ در كتاب‌هاي‌ مختلف‌ اهل‌ سنّت‌ از جمله‌ سنن‌ ترمذي‌، خصائص‌ نسائي‌، مسند احمد حنبل‌ و غيره‌ ذكر شده‌ است‌.


حسنين‌(ع) بر كتف‌ پيامبر(ص)

عن‌ عمر، قال‌: رأيت‌ الحسن‌ والحسين‌(ع) علي‌ عاتقي‌ النبي‌(ص)، فقلت‌: نعم ‌الفرس‌ تحتكما، فقال‌ النبي‌(ص) و نعم‌ الفارسان‌ هما»

از عمر روايت‌ شده‌ كه‌ او گفته‌ است‌: «حسن‌ و حسين‌(ع) را ديدم‌ كه‌ بر كتف‌پيامبر(ص) سوار بودند، و من‌ به‌ آنان‌ گفتم‌: اسب‌ سواري‌ خوبي‌ داريد! رسول‌ خدا(ص) فرمود:اين‌ دو تا نيز سواران‌ خوبي‌ هستند.»

اين‌ حديث‌ در كنز العمال‌ و غيره‌ نيز ذكر شده‌ است‌ و هم‌چنين‌ مضمون‌ اين‌حديث‌ در سنن‌ ترمذي‌ و مستدرك‌ الصحيحين‌ و غيره‌ نيز آمده‌ است‌.

دوست‌ داشتن‌ حسنين‌ دوست‌ داشتن‌ رسول‌ الله، دشمني‌ با حسنين‌دشمني‌ با رسول‌ الله

عن‌ زر بن‌ حبيش‌ قال‌: كان‌ رسول‌ الله(ص) ذات‌ يوم‌ يصلّي‌ بالناس‌ فأقبل‌ الحسن‌ و الحسين‌(ع) و هما غلامان‌ فجعلا يتوثّبان‌ علي‌ ظهره‌ اذ سجد، فأقبل‌ الناس‌ عليهماينحّونهما عن‌ ذلك‌، قال‌: «دعوهما بأبي‌ و أمّي‌، من‌ أحبّني‌ فليحب‌ّ هذين‌.»

بيهقي‌ در سنن‌ كبرايش‌ ذكر نموده‌ است‌: زر پسر حبيش‌ گفته‌ است‌: «روزي‌ رسول‌خدا(ص) با مردم‌ نماز مي‌خواند، حسن‌ و حسين‌(ع) كه‌ كودك‌ بودند به‌ سمت‌ آن‌ حضرت ‌آمدند، و هنگامي‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) به‌ سجده‌ مي‌رفت‌، حسنين‌(ع) بر پشت‌ جدّبزرگوارشان‌ بالا مي‌شدند. مردم‌ خواستند كه‌ آن‌ دو كودك‌ را از حضرت‌ دور كنند و مانع‌ بشوند، پيامبر خدا(ص) فرمود: «آنان‌ را به‌ حالشان‌ بگذاريد، پدر و مادرم‌ فدايشان‌ باد! هركسي‌ كه‌ مرا دوست‌ دارد، بايد اين‌ دو را دوست‌ بدارد.»

عن‌ اسامه‌ بن‌ زيد قال‌: قال‌ النبي‌(ص): «هذان‌ ابناي‌ وابنا ابنتي‌، اللهم‌ّ انّي‌ اُحبّهما فأحبّهما و أحب‌ّ من‌ يحبّهما»

ترمذي‌ در سننش‌ روايت‌ كرده‌ كه‌ اسامه‌ بن‌ زيد گفته‌ است‌: پيامبر خدا(ص) فرمود:«اين‌ دو تا (اشاره‌ به‌ حسن‌ و حسين‌(ع))، دو فرزند من‌اند و پسران‌ دخترم‌، خداوندا، اين‌دو را دوست‌ مي‌دارم‌، پس‌ تو آن‌ دو را دوست‌ بدار، و دوست‌ بدار كسي‌ را كه‌ آن‌ دو را دوست ‌مي‌دارد!»

اين‌ حديث‌ در خصائص‌ نسائي‌ و كنز العمال‌ و نيز در كتب‌ ديگر اهل‌ سنّت‌ واردشده‌ است‌.

عن‌ أبي‌ هريره‌ قال‌: قال‌ رسول‌ الله(ص): «من‌ أحب‌ّ الحسن‌ والحسين‌ فقد أحبّني‌ومن‌ أبغضهما فقد أبغضني‌»

از ابو هريره‌ روايت‌ شده‌ كه‌ او گفته‌ است‌: رسول‌ الله(ص) فرمود: «هر كسي‌ كه‌ حسن‌و حسين‌(ع) را دوست‌ بدارد، مرا دوست‌ داشته‌ است‌، و كسي‌ كه‌ با آن‌ دو بغض‌ و عداوت‌ پيشه‌ كند، با من‌ بغض‌ و دشمني‌ نموده‌ است‌.»

اين‌ حديث‌ در سنن‌ ابن‌ ماجه‌، مسند احمد حنبل‌ و نيز در تاريخ‌ بغداد و غيره‌روايت‌ شده‌ است‌.»

عن‌ سلمان‌ قال‌: سمعت‌ رسول‌ الله(ص) يقول‌: «الحسن‌ والحسين‌ ابناي‌ من‌أحبّهما أحبّني‌ ومن‌ أحبّني‌ أحبّه‌ الله ومن‌ أحبّه‌ الله أدخله‌ الجنه‌، ومن‌ أبغضهما أبغضني‌ومن‌ أبغضني‌ أبغضه‌ الله أدخله‌ النار.»

در مستدرك‌ صحيحين‌، معجم‌ طبراني‌، و معجم‌ الزوائد از سلمان‌ روايت‌ شده‌ كه‌ اوگفته‌ است‌: از رسول‌ خدا(ص) شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمود: «حسن‌ و حسين‌ دو فرزندانم‌ هستند،هر كسي‌ آن‌ دو را دوست‌ بدارد، مرا دوست‌ داشته‌ است‌، و هر كسي‌ مرا دوست‌ دارد، خدا اورا دوست‌ دارد، و كسي‌ را كه‌ خداوند سبحان‌ دوست‌ بدارد، وارد بهشت‌ مي‌شود ولي‌ اگر كسي‌ با حسن‌ و حسين‌ غضب‌ و عناد داشته‌ باشد، با من‌ غضب‌ و دشمني‌ نموده‌ است‌، و هر كسي‌ با من‌ غضب‌ و دشمني‌ كند، خداوند با او غضب‌ مي‌كند، و سرانجام‌ او را در آتش‌ مي‌افكند.»

مضامين‌ اين‌ احاديث‌ در ذخائر العقبي‌، كنز العمال‌، معجم‌ كبير طبراني‌ و غيره‌ به  ‌تفصيل‌ ذكر شده‌ است‌.


حسنين‌(ع) سرور جوانان‌ بهشت‌

عن‌ أبي‌ سعيد الخدري‌ قال‌: قال‌ رسول‌ الله(ص): «الحسن‌ والحسين‌ سيدا شباب‌أهل‌ الجنّه‌»

محمد بن‌ عيسي‌ ترمذي‌ در كتابش‌ نقل‌ نموده‌ كه‌ ابي‌ سعيد خدري‌ از رسول‌ خداروايت‌ نموده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرموده‌ است‌: «حسن‌ و حسين‌ سروران‌ جوانان‌ بهشتند.»

اين‌ حديث‌ در كتب‌ مختلف‌ اهل‌ سنّت‌ و از طرق‌ متعدد وارد شده‌ است‌. چنانچه‌احمد بن‌ حنبل‌ در مسندش‌، و نسائي‌ در خصائصش‌، و خطيب‌ بغدادي‌ در تاريخش‌، و نيزديگران‌ مثل‌ ابن‌ حجر عسقلاني‌، و ابو نعيم‌ اصفهاني‌ و غيره‌، ذكر نموده‌اند.

عن‌ ابن‌ عمر قال‌: قال‌ رسول‌ الله(ص): «الحسن‌ والحسين‌ سيدا شباب‌ أهل‌ الجنّه ‌و أبوهما خيرا منهما.»

فرزند عمر از رسول‌ خدا(ص) روايت‌ نموده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمود: «حسن‌ و حسين‌سروران‌ جوانان‌ اهل‌ بهشتند، و حضرت‌ علي‌(ع)، بهتر از دو فرزندشان‌ است‌.

اين‌ حديث‌ در سنن‌ ابن‌ ماجه‌، مستدرك‌ صحيحين‌ حاكم‌ نيشابوري‌، معجم‌ كبيرطبراني‌ و نيز در غير آن‌ها روايت‌ شده‌ است‌.


تزيين‌ بهشت‌ به‌ حسنين‌(ع)

عن‌ عقبه‌ بن‌ عامر قال‌: قال‌ رسول‌ الله(ص): «لما استقر أهل‌ الجنّه‌ في‌ الجنّه‌ قال‌الجنّه‌: يا رب‌ أليس‌ وعدتني‌ أن‌ تزينني‌ بركنين‌ من‌ أركانك‌؟ قال‌: ألم‌ أزينك‌ بالحسن‌ و الحسين‌؟ قال‌: فماست‌ الجنّه‌ ميساً كما تميس‌ العروس‌.»

عقبه‌ فرزند عامر از رسول‌ خدا(ص) روايت‌ نموده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمود: هنگامي‌ كه‌بهشتيان‌ در بهشت‌ مأوا گيرند، بهشت‌ در پيشگاه‌ خداوند عرض‌ مي‌كند: خداوندا مگر وعده‌ ندادي‌ كه‌ مرا به‌ وسيله‌ دو ركن‌ از اركانت‌ زينت‌ دهي‌! خداوند در پاسخش‌ مي‌فرمايد: آيا تو را به‌ حسن‌ و حسين‌ زينت‌ ندادم‌؟ سپس‌ بهشت‌ همانند عروس‌ به‌ خود مي‌نازد و فخر مي‌كند.

اين‌ حديث‌ در كنز العمال‌، تاريخ‌ بغداد و نيز در غير آن‌ها وارد شده‌ است‌. وهم‌چنين‌ احاديثي‌ به‌ همين‌ مضمون‌ در اسد الغابه‌ و ديگر كتب‌ اهل‌ سنّت‌ وارد شده‌است‌.